| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
956
|
3874
|
90/12/24 (10:22)
|
|
||
|
|
3
|
44
|
91/3/7 (12:19)
|
|
||
|
|
28
|
202
|
91/3/7 (11:50)
|
|
||
|
|
6
|
26
|
91/3/3 (22:50)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
91/2/22 (23:04)
|
|
||
|
|
10
|
76
|
91/2/5 (14:12)
|
|
||
|
|
49
|
268
|
91/2/4 (12:34)
|
|
||
|
|
12
|
147
|
91/1/8 (11:42)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
91/1/8 (10:33)
|
|
||
|
|
12
|
77
|
90/12/28 (01:50)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
90/12/23 (13:33)
|
|
||
|
|
53
|
296
|
90/12/11 (15:17)
|
|
||
|
|
25
|
218
|
90/11/23 (20:15)
|
|
||
|
|
18
|
125
|
90/11/23 (15:26)
|
|
||
|
|
11
|
87
|
90/11/23 (15:18)
|
|
||
|
|
8
|
116
|
90/11/23 (15:15)
|
|
||
|
|
63
|
282
|
90/11/23 (15:12)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
90/11/19 (23:42)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
90/11/14 (00:58)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
90/11/14 (00:41)
|
|
زیاد بن انعم شخصیتی است مورد اختلاف
بخاری او را جزو ضعفا نیاورده وبلکه روایتش را تقویت کرده ویحیی بن سعید او را ثقه
می داند یحیی بن معین هم ایرادی به او نمی داند واحمدبن صالح احتجاج به روایتش را
مجاز می شمارد شرح فتح القدیر ج4/ص399هر چند بیشتر رجالیون او را تضعیف کرده
باشند.
مسلما مخالفت با حاکمان در مطرود شدن یک نفر بی تاثیر نبوده است.زیاد قاضی بوده و
مورد توجه و احترام مردم وبا دیدن ظلم و ستم فرمانداران برای اعتراض به ابو جعفر منصور
بر او وارد شده وگفته که ظلم و زشتی زیادی در سرزمینم دیدم و تصور کردم که شاید به
خاطر دوری سرزمین ما از شما باشد اما هر چه نزدیکتر شدم دیدم ظلم بیتشر است پس
فهمیدم که ریشه این ظلمها تو هستی در این هنگام منصور غضبناک شده و او را اخراج
کرد. تاریخ بغداد ج10/ص215
با این حال چگونه می توانید ثابت کنید که حتما زیاد ضعیف و حتما روایتش دروغ است؟چرا کثرت جرح کنندگان ملاک واقع شده؟
چشمه زمزم، تا بحال هم معروف ومشهور است، وتاچند سال پیش مردم مکه از این چاه استفاده عمومی می کردند. طائف در 40 کیلومتری مکه درختان انگور داشته مگه انگور وانار بدون آب رشد می کنند، و مدینه بئر عثمان و آبار علی و.... وجود داشته است.
راستی مردم برای غسلهای مسنون و واجب قبل و بعد از مراسم حج چه کار می کردند، اگه نه مکانهایی برای غسل وجود داشت که آنها نمی توانستند غسل کنند.
اولا: زمزم فقط در زمان اسماعیل پیامبر
به عنوان چشمه شناخته می شده اما هرگز نشنیده ام که بعد از آن زمزم چشمه باشد بلکه
همواره به عنوان چاه نامبرده می شده .کما اینکه در برخی مقاطع با سنگ پر شده و
دوباره توسط اجداد رسول الله حفر شده .
ثانیا:کسی منکر وجود آب در مکه و مدینه نیست بلکه من سراغ ندارم جایی گفته باشند
چشمه ای (عین)در این دو شهر بوده باشد که آب آن همواره در جریان بوده باشد.طبیعی
است که مردم با آب چاه که با دلو بیرون آورده می شده یا آب چاله هایی که بعد از
باران در برکه ها جمع می شده غسل می کرده اند .((قال
بعضهم: و لم یعرف الحمام فی بلاد الحجاز قبل البعثة؟ و إنما عرفه الصحابة بعد موته
صلى اللّه علیه و سلم بعد أن فتحوا بلاد العجم.
و فیه أن فی البخاری عن ابن عباس رضی اللّه تعالى عنهما لما قال رسول اللّه صلى اللّه علیه و سلم «أتدرون بیتا یقال له الحمام. قالوا: یا رسول اللّه إنه یذهب بالدرن، و ینفع المریض قال فاستتروا» و فی روایة أنه لما قال صلى اللّه علیه و سلم «اتقوا بیتا یقال له الحمام، فقالوا: یا رسول اللّه إنه یذهب بالدرن، و ینفع المریض الوسخ، و یذكر النار، قال: إن كنتم لا بد فاعلین فمن دخله فلیستتر» و هو صریح فی أن الصحابة رضی اللّه تعالى عنهم عرفوه فی زمنه صلى اللّه علیه و سلم، إلا أن یقال جاز أن یكونوا عرفوه من غیرهم بهذا الوصف لهم، و المنفی فی كلام هذا البعض معرفتهم له بالدخول فیه، و یؤیده قوله صلى اللّه علیه و سلم بیتا یقال له الحمام، و قوله صلى اللّه علیه و سلم «ستفتح علیكم أرض العجم، و ستجدون فیها بیوتا یقال لها الحمامات». السیرة الحلبیة(إنسان العیون فی سیرة الأمین المأمون) ،ج1،ص:531
وجود –محمد بن حسن عسکری- امام زمان اعتقادی نیست که از قرآن گرفته شده باشد یا عقل بر آن دلالت کند،
جناب هشام سعی کنید در پاسخهایتان کمی دقت کنید کسی منکر احتجاج به روایات نیست روایات هم منحصر در چند روایت محدود نیست.احتجاج به روایات هم منحصر به روایات صحیح السند به تنهایی نیست.
جمش کن اقا صادق! و خود را تابع قرآن وسنت رسول بدانید نه هر چه عقلت گفت درسته تابع بشی!
من سعی می کنم تابع قران و سنتی باشم که راویان آن با خلیفه برحق پیامبر به جنگ بر نخواسته باشند و خلافت قاتل فرزند پیامبر و مردم مدینه را به رسمیت نشناخته باشند.
هر حدیثی که شما را تایید کرد اون درسته و هرچه مخالف شما بود، ضعیف است.
متاسفم برای شما که همه را مانند خود می پندارید!شیعه برای عمل به روایت هم متن را در نظر می گیرد که با قران و عقل تعارض نداشته باشد و هم سند را بررسی می کند و در اعتقاداتش ابتدا استدلال عقلی و آیات قران را لحاظ کرده و سپس به روایات توجه می کند.
می گوییم پس چرا احادیثی که از نظر شما ضعیف هستند باز هم جز اعتقاد شما هستند، اینجاست که ادعای ما ثابت است.
از کسی که اهل حدیث است انتظاری بیش از
این نیست که از هر کجا می خواهد شروع کند به حدیث بر میگردد.
اولا:احادیث شیعه همه ضعیف نیستند.ثانیا:احادیث ضعیف وقتی متواتر یا مستفیض باشند
مقبول هستند.ثالثا:روایت وقتی با عقل و قران در تعارض نباشد به صرف ضعف مردود نیست
مگر اینکه جعل و کذب آن روشن باشد.
اقای صادق مصداقی بحث کنید، این که 300 راوی ضعیفند، را لطف کنید اسم ببرید و بعد براش سند و مدرک ذکر کنید،
اولا: این احتمال است و احتمال دلیل بر بودن نیست.
اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال
ثانیا: کسانی که امام بخاری از شون حدیث روایت کرده، در دوره او نبودند که او با اونها دوست باشد و رابطه داشته باشد، بلکه جز سند او قرار گرفتند.
مگر لازم است با کسی همدوره باشد تا او را دوست داشته باشد؟
ثالثا: شخصیت امام بخاری ما را از این احتمال دور می کند. و این شخصیت در تاریخ ذکر شده است. و ما به آن اعتماد داریم.
حق باشماست در تاریخ هم استادان بخاری مشخص است هم مواضع او نسبت به ائمه وخلفا و صحابه و اهل بیت روشن است اولین روایت بخاری برخلاف بابی که باز کرده از حمیدی است (کان اشد تحاملا علی ابی حنیفه)و درباره نیت فکر می کنید چرا؟آیا بخاری نمیدانسته که نیت ربطی به آغاز وحی ندارد؟یا حب وبغضی درتقدیم این روایت تاثیر داشته؟
اری برخی رجال در برخی کتاب ضعیف می شند، اما زمانی که در کتاب بخاری قرار می گیرند صحیح می شند!!!!!!
متوجه منظورتان نشدم.
من سب ولعن عایشه وابوهریره وزهری برای علی ندیدم عزیز دل برادر، لطف کنید ادعایی که دارید را به دیگران نچسپانید که بعد بخواهید اولا ما را متهم و ثانیا: اصحاب را متهم کنید.
جنگ عایشه و معاویه با علی را هم ندیدید.حتی جنگ یزید با حسین را هم ندیدید. نظر منفی علی به خلیفه اول و دوم را هم ندیدید.نارضایتی فاطمه از آندو را هم ندیدید.تلاشهای معاویه برای جعل حدیث را هم ندیدید.شما خیلی چیزها رانباید ببینید وگرنه باید راهتان را عوض کنید. چون دفع خطر یقینی هم عقلا هم شرعا واجب است.
من کلبانی را نمی شناسم، وبن جبرین فقط اسمش شنیدم، در مورد آنها اظهار نظر نمی کنم. وحتی نمی دانم اصل فتاویشان چه بوده و مبناش چه بوده آیا در جواب سؤال خاصی بوده یا عمومی بوده و شما بهتر می دانی که همه اینها در فتواها تأثیر دارد.
می توانید برای مشاهده نظرات این دو فرد یک جستجوی ساده در اینترنت داشته باشید.کمی که وقت بگذارید به حقیقت نظرات آنها واقف می شوید.
امامان شیعه در برخی از حکومتهای امویان وحتی عباسیان راحت بودند، تا جایی که امام رضا ولی عهد مأمون شد، واین رابطه ثابت می کند که انها از این شیعیان نبودند که الان چنین ادعایی دارند، اما بودند انسانهای که خود را شیعه می دانستند وبه اسم ائمه اغراض سیاسی خود را دنبال می کردند، .....
کدام امام در حکومت امویان راحت بوده ؟آنچه در تاریخ ذکر شده گواه بر این مطلب است که ائمه شیعه و هرکس که اطراف آنها بوده درحصر و آزار قرار داشته اند واحضار هشتمین امام هم برای جدا کردن او از اطرافیان و شیعیانش و مسائل سیاسی هر چند در این فرصت مطالب زیادی از آن امام ظاهر شد اما دقیقا مثل سایر ائمه از آنها درکتب اهل سنت اثری نیست و تنها شیعه آنها را نقل کرده.
اگه قرار بود آنها شیعه را کافر بدانند، شیعه ای در عربستادن دیده نمی شدند.
ظاهرا شما معتقدید که علمای وهابی شیعه را کافر و واجب القتل نمی دانند.اگر فرض بگیریم که آنها شیعه را به خاطر توسل و یاحسین و یا علی گفتن کافر و واجب القتل می دانند چطور؟فرض محال که محال نیست.آیا باز هم آنها اهل سنت خواهند بود؟
ثالثا: در پاکستان سنیهای بسیاری، بر اساس فتاوی علمای شیعه کشته می شود،
ادعای کشته شدن اهل سنت تازگی ندارد اما فتوای علمای شیعه بر کشتن اهل سنت ادعای جدیدی است که مایلم سند و متن فتوا را ارائه کنید و نگویید که علنا فتوی نمی دهند و تقیه می کنند.که این سخنی است که هر کس می تواند بگوید من هم می توانم بگویم علمای اهل سنت هم شیعیان را مشرک و واجب القتل می دانند ولی مصحلت نمی دانند اعلان کنند.وفقط به امثال ریگی میگویند تا آنها اجرا کنند.
ولی علمای شما امثال مجلسی وکرکی در این دوره پادشاهان حکم به جواز کار های پادشان می داده اند، و نهی از آنها در مقابل کار پادشاهان نیست، و در این دوره زندگی می کردند، و اون زمان به اسم امام زمان حکومت می کردند.
علمای شیعه در دربار شاهان تلاش می کردند که جلو ستمهای آنها را بگیرند و از قدرت آنها برای ترویج دین استفاده کنند اما ادعای شما که آنها کارهای پادشاهان را جایز می دانسته اند عجیب و غیر مستند است .
نه اینطور نیست، عالم فتوا می دهد، بر اساس واقع نه خیال!
عالم بر اساس قران وسنت فتوا می دهد و میگوید اگر کسی چنان گفت یا چنان کرد چنین حکمی دارد.اما تعیین مصداق که چه کسی چه گفته و چه کرده و الان چه حکمی دارد بر عهده آنها نیست و هر کس خود تشخیص می دهد.
آیا شیعه کافر است؟مجتهدی که در زمان صفوی قرار دارد، و شیعه را می بیند می گوید، آری کافر است چرا؟ چون ......
نقطه چین چه مفهومی دارد؟چون شیعه سنی را کشته کافر است ؟چون از پادشاه صفوی اطاعت کرده کافر است؟یا چون علی را خدا می داند کافر است؟ما را از نظرات خود بهره مند کنید.
من در صف کسی نیستم، اهل سنت 5% چنین اعتراضی حق ندارد در ایران بکند، چون وجودش در کشور امام زمان جرم است، من به عنوان یک ناظر بر قضایای حکومت وجریانات کشور دارم سخن می گم. و طرفداری امریکا و اروپا انظرتباطی با خوبی و بدی ندارد، کما اینکه از نظر شما طالبان نیز خوب نیستند، و بن لادن نیز هم، یا عراق و صدام خوب نبودند، اما تمام کشورهای اروپایی با آنها جنگیدند.
طالبان را چه کسی مسلح کرد جز آمریکا؟ بن
لادن باچه کسی دوست بود؟ در جنگ ایران چه کسی از صدام حمایت کرد؟چرا بن لادن و
ملاعمر بعد از چندین سال سلطه افغانستان هنوز دستگیر نشده؟از بی عرضگی آمریکاست ؟چرا
آمریکا الان عراق و افغانستان را رها نمیکند؟بجای غور کردن در رجال حدیث بد نیست
کمی هم روزنامه بخوانید.
خب چطوری شما دومین دو نفر را، دوم بعد از رسول الله را ملعون می دانی اما اگه کسی شیعه را ملعون دانست، ناراحت میشید، وعصبانی؟
من دلیل از قران وسنت صحیح آوردم آیا شما بر ملعون بودن شیعه دلیل دارید؟مسلما شما یا غضب فاطمه و ناراحتی علی را انکار می کنید که این مخالف روایات صحیح بخاری است یا ارتباط آن با پیامبر را نمی پذیرید.یعنی می گویید اگر فاطمه و علی ناراحت شدند پیامبر از ناراحتی آنها خبر نداشته ویا ناراحت نشده و آزاری نمی بیند که آزار دهندگان فاطمه ملعون باشند.
چطوری مجلسی وکرکی و... که در دربار پادشاهان صفوی بودند حجتند اما کسی که در دربار معاویه بود ( البته اگه درباری بوده) فاسقند! خدایا انصاف بده!
صرف درباری بودن مایه جرح و رد کسی نیست بلکه همراهی با پادشاه در جنگ و رضایت به کارهای اوست که موجب قدح و ملامت است .به همین خاطر گفتم:جنگ با خلیفه رسول الله و رضایت به آن بزرگترین فسق است. که هر دو ابوهریره و زهری به جنگ با علی راضی بودند. و گرنه در دربار معاویه و بنی امیه حاضر نمی شدند.
روایاتی که مبنی بر دوستی و محبت ابوهریره وزهری با علی است بیشتر از روایات دوستی زراره و بطائنی با صادق و روایات دشمنی آنها به مراتب کمتر از آندوست.
بله درکتب شما روایات محبت ابوهریره و علی زیاد است اما کتب شیعه حاوی مطالب دیگری است که شما آنها را جعلی می دانید.
الف: این تناقض است، چون همان دلیل عقلی که وجود معصوم بعد از رسول الله را لازم می داند، بعد از معصوم نیز لازم می داند.
مسلما وجودش لازم است اما لازم نیست که حتما دربین مردم باشد وگرنه ما هم مثل شما ادعا می کردیم که بدنیا خواهد آمد.
ب: اهل سنت می گویند اصحاب رسول الله ابوبکر انتخاب کردند، هم اصحاب عالم بودند وهم ابوبکر عالم بود. حال چرا علما نمی توانند، رای خدا را برای حاکم مشخص کنند، اما مجلس خبرگان رآی امام زمان برای اینکه که ولی او باشد را مشخص می کند.
میان انتخاب سقیفه با انتخاب خبرگان چند
تفاوت اساسی وجود داردکه نمی توانید آنرا منکر شوید.
اولا:انتخاب سقیفه را جز همان چند نفر که به عدد انگشتان دست نمی رسیدند کس دیگری
خبر و حضور نداشت. اما خبرگان همه فقهایی هستند که توسط مردم شناخته شده اند و به
خاطر فقهشان نایب امام محسوب می شوند و مجتهدی که جامع شرایط باشد را انتخاب می
کنند و مراقبند که شرایط همواره موجود باشد و هرگاه این شرایط از بین رفت ولایت و
حکومت رهبر را غیر شرعی اعلام می کنند.سایر مجتهدین و مراجع تقلید هم مخالفتی نمی
کنند و مخالفتهای بی دلیل هم مسموع نیست.اما سقیفه بدون حضور همه صحابه و اطلاع
مردم برگزار شد و در همان سقیفه و بعد از آن برخی صحابه بزرگ مخالفت کردند وبرای
مخالفت هم دلیل داشتند اما کسی توجه نکرد.
ثانیا:سقیفه مجلسی برای تعیین حاکم بود بدون توجه به اینکه به مشروعیت حکمران اهمیتی بدهند .یعنی از نظر آنها هر کس حاکم شد فرق نمی کند و رضایت خدا برایشان مطرح نبوده .
وچرا مجلس خبرگان می توانند شخص مورد نظر امام غایب را مشخص کنند، و معصوم کاری می کند که شخص مورد نظرش را مشخص کند، در حالی که الله نمی توانند کاری کند که علما شخص مورد نظرش را مشخص کنند.
خبرگان فرد مورد نظر امام را مشخص نمی کنند.بلکه ولایتی که دارند را در عمل به یک نفر تفویض می کنند.و به حکومت او رضایت می دهند.
شما خلق کرده ذهن خودتون را شرع پنداشتید اقای صادق!
وشما هم آنچه برایتان نقل شده را وحی منزل پنداشتید حتی اگر مخالف عقلتان باشد.
در اینجا علت وانگیزه جنگ مهم است همانطور که قرآن قاتل مومن را خالد فی النار قرار داده همانطور در گیری دو گروه مؤمن نیز پیش بینی کرده است. و ما گفتیم انگیزه آنها از جنگ با علی نه کینه با علی، و نه بدست آوردن حکم و اغراض دنیوی بوده است، این نظر ماست، و شما باید دلیل بیارید که غرض آنها اغراض دنیوی بوده است.
فرض بگیرید رییس یک قبیله مسلمان با افرادش به یک قبیله مسلمان دیگر حمله کرد ودر این جنگ افرادی کشته شدند و اموالی تلف و غارت شد ورییس قبیله ادعا کرد که قصد اصلاح امر قبیله دیگر را داشته آیا هیچ اتفاق خاصی نیافته و فقط یک اشتباه است؟آیا هیچ قاضی عادلی رییس قبیله را تبرئه می کند؟
علت و انگیزه فرمانده و سربازان در جنگ متفاوت است و مسلما حاکمی که می خواهد به جنگ با یک مسلمان برود نمی گوید چون او مسلمان است یا چون از او بدم می آید یا چون می خواهم پادشاه باشم با او می جنگم .فکر می کنید یک فرمانروا که سربازانش مسلمان هستند انگیزه ای غیر از اصلاح یا خونخواهی یا عبارات خیرخواهانه برای جنگ اعلام کند؟در این صورت از کجا می توان تشخیص داد که او راست می گوید یا دروغ؟
قاتل مؤمن بودن شامل علی هم می شود، نه فقط شامل مخالفینش، چون مخالفینش هم مؤمن بودند، و درخواست آنها از علی هم شرعی بود، نه غیر شرعی.
بین دفاع و حمله و بین حاکم مشروع و فرماندار معزول شورشی تفاوت است .شرعی بودن درخواست هم با ادعا ثابت نمی شود.
اقای صادق چرا چرند می گید! تیتری که ما از اقای طباطبایی نوشتیم همین اسم است که بر کتابش نوشته شده جز یک حرف "ی" آن خطای لفظا افتاده است.
جناب هشام چرا عصبانی شدید؟شما در پست 75 گفتید محمد حسین طباطبائی وبعد از تذکر من در پست80پذیرفتید که بله منظورتان مصطفی طباطبایی است به نظرشما بین محمد حسین و مصطفی فقط یک حرف "ی"اشتباه شده؟
من گفتم زمانی که شرایط گفتگوی آزاد نباشد، ادعای این نکنید که خیلیها با طباطبایی مناظره کردند. واو جواب نداشته است. اقای طباطبایی در یکی از سخنانش می گوید، من حاضرم 10 میلیون به یکنفر بدم تا موضوعی ( یادم نیست چه موضوع بود فکر کنم اشهد ان علیا ولی الله در اذان بود) را در شیعه ثابت کنه!
اولا:اگر (فرض بگیرید)کسی سخن باطلی را مطرح کرد و جواب منطقی شنید اما دوباره با عباراتی دیگر آن سخن را تکرار کرد و هدفش فقط تبلیغ سخن باطل بود نه طرح یک بحث علمی آیا می شود او را آزاد گذاشت تا هرچه می خواهد بگوید؟
ثانیا:اگر سخن کسی باطل است مثل سروش و رفیقش سلمان رشدی چرا باید شرایط گفت آزاد برایش فراهم باشد؟
ثالثا:من ادعا نکردم کسی با او مناظره کرده و او جواب نداشته بلکه گفتم دعوت به مناظره شده ولی حاضر نشده.مثل سروش که دعوت به مناظره شد و ادعا کرد که شرایط گفتگو آزاد نیست.
رابعا:یک موضوع برای او ثابت شود به چه صورتی امکان پذیر است؟آیا شما می توانید برای سروش و سلمان رشدی ثابت کنید که پیامبر اسلام قران را از جبرئیل گرفته و سخن خودش نیست حتما می توانید اما آیا او اعتراف می کند که ثابت شد؟همین دانشمند مورد نظرشما کتابی در رد سلمان رشدی نوشته است آیا توانسته برای رشدی ثابت کند که سخنش غلط است؟اگر کسی نخواسته باشد سخنی را بپذیرد دلیل و برهان به کار نمی آید.
این نشان از این است که در اصولیترین مذهب شما، شما استدلال برای خودت نداشتی و تابع خیل جماعت همشکلت بودی! واین که در کتابها هست برای شما کافی نیست.
اگر من ادعا کنم که اگر کسی بتواند برای من دو خدایی را ثابت کند من می پذیرم دلیل بر اینست که من بر توحید دلیل ندارم؟انصاف بدهید که قران هم به دشمنان خدا انصاف می دهد و می گوید یا ما یا شما یکی بر گمراهی و دیگری بر صراط مستقیم است.24سبأو به پیامبرش میگوید:بگو اگر خدا فرزندی داشته باشد من اولین پرستنده آن فرزند هستم 81زخرف
لطف کنید کلی گویی نکنید، روایات اهل سنت دلیل بر این است که شخصی در آینده بدنیا خواهد آمد، و حکومت به دست می گیرد، ولی این چیزی که شما ادعا می کنید، و سپس حکومت ولایت مطلقه فقیه را بر آن بنا می نهید وسپس مخالفت با آن را مخالفت با خدا و رسول می دانی و.... این در روایات اهل سنت نیست.
مسلما خیلی چیزها در روایات اهل سنت نیست مثل نشانه های آن کسی که خواهد آمد و وظیفه مردم دربرابر او و....این دلیل نمی شود که در روایات شیعه نباشد یا شیعه بدان معتقد نباشد.
بحث درباره امام زمان بسیار گسترده است پیشنهاد می کنم بحثی دراین رابطه ایجاد کنید و سوالات خود را دقیقا در آن بحث مطرح کنید
بحثهای دیگری نیز مطرح شده که بد نیست هر کدام جداگانه بحث شود
باز خدا خیر بدهد به آمریکا و انگلیس که ازعالمان مسلمان مثل سروش و سلمان رشدی حمایت می کنند وگرنه مسلمانان چه می کردند از بی سوادی و جهل و تعصب وعقب افتادگی! راستی می دانید نظر سروش درباره قران چیست؟ فکر کنم تفاوت زیادی با سلمان رشدی نکند.
من از نظریه سروش دفاع نکردم، من از ایشان هم دفاع نکردم، من گفتم زمانی که شرایط گفتگوی آزاد نباشد، ادعای این نکنید که خیلیها با طباطبایی مناظره کردند. واو جواب نداشته است. اقای طباطبایی در یکی از سخنانش می گوید، من حاضرم 10 میلیون به یکنفر بدم تا موضوعی ( یادم نیست چه موضوع بود فکر کنم اشهد ان علیا ولی الله در اذان بود) را در شیعه ثابت کنه! اگه شما برای این ادعای ضعیف جواب داشتی که او را زندان نمی کردی! او هم نه لشکر کشیده و نه خواسته درخواستش را اجرا کند. اما مشکل شما اینه که اونهایی که می گویند قرآن کلام رسول الله است از کشور فراریشون می دید، و اونهایی که می گویند کلام خداست وباید بر آن تکلیه کرد را زندان می کنی، اما روایات افرادی که قرآن را 17000 ایه می دانند، یا کسانی که قرآن را کم می دانند، می پذیرید،شما باید دارای اعصابی بسیار قوی باشید که تا بحال اینهمه تناقض شما را تیمارسانی نکرده.
عجب استنباط عالمانه ای دارید؟ آیامسلمانان که در صراط مستقیم اسلام هستند هر روز ده مرتبه دعا نمی کنند که خدایا ما را به راه راست هدایت کن؟
مسلمانی که برای اصول دین و مذهبش استدلال نداشته باشد، وبدون تحقیق بپذیرد حد اقل چیزی که میشه اسمش نهاد اینه که گفت مسلمان بی سواده. وحق مناظره نداره، شما در استدلال به امام زمان که جز لا ینفک اصول مذهبتون است گفتی من سعی می کنم تحقیق کنم و اگه به نتیجه رسیدم اشتباه است، آن را رد می کنم و این نشان از این است که در اصولیترین مذهب شما، شما استدلال برای خودت نداشتی و تابع خیل جماعت همشکلت بودی! واین که در کتابها هست برای شما کافی نیست. اما در مسائل فروع دین انسان باید دنبال علم باشد و ممکن است به خیلیها هم نرسد البته این ربطی به اصل دین ندارد.
در قران سخن از مهدی نیست اما سخن از وعده خدا درباره عاقبت جهان هم نیست؟ اگر هست این وعده خدا کی محقق خواهد شد و بدست چه کسی یا کسانی؟ آیا تمام روایاتی که درباره مهدی در کتب شیعه و سنی هستند همه جعلی هستند ؟
لطف کنید کلی گویی نکنید، روایات اهل سنت دلیل بر این است که شخصی در آینده بدنیا خواهد آمد، و حکومت به دست می گیرد، ولی این چیزی که شما ادعا می کنید، و سپس حکومت ولایت مطلقه فقیه را بر آن بنا می نهید وسپس مخالفت با آن را مخالفت با خدا و رسول می دانی و.... این در روایات اهل سنت نیست. اینکه در همه جا هست، وهمه راز و نیازها را می شنود، و جمعه شب یا روز ها مناجات با وجود دارد این ها بدعتهایی است که خالقش تشیع است. اقتصاد به دست اوست جنگ عراق و افغانستان را او اداره می کند و... استدلال به گفته اقای رئیس جمهور در جمع طلاب که دو سال پیش در تلویزیون شبکه 1 پخش شد. اینها نه در قرآن و نه در سنت است. وعلتش اینه که شما چون گروهی که قول کسانی که منفعت آنها در این بود که امامی را غایب بدانند، را پذیرفتید وآن را اصل دین خود کردید. بدون اینکه روایتی از رسول الله داشته باشی یک نفر را غایب دانستی و بر آن حکم جاری کردی!
این احاطه شما بر روایات مهدی مرا به حیرت وا میدارد! پس عالمانی و اهل حدیثی که روایات مهدی را متواتر می دانند باید پیش شما لنگ بیاندازند.
من گفتم یک دلیل بر بدنیا آمدن این شخص ارائه کنید، شما از کجا مطمئنی که این امام غایب مثلا امام حسن عسکری نباشد، یا مثلا شخص دیگری نباشد، از کجا می گویی، که این فرزند حسن عسکری است این نیاز بدلیل دارد، اگر چه که اصل امامت آنها نیاز بدلیل دارد که هیچ دلیل صحیح نقلی برای انتصاب آنها به این پست از طرف خدا ورسول او نیست. لطف کنید اگه دارید ارائه دهید. فکر کنم برای اصل دین باید روایت صحیح داشته باشید. ما که از شما معجزه نمی خوایم دلیل می خوایم واین اگه هست ارائه بدید اگه نیست چرا اینهمه کلنجار می رید.
در زمینه مهدی هم کتاب زیاد نوشته شده و هم پایگاههای زیادی هست که می توانید روایات درباره مهدی را در آنها بیابید و اگر مایل بودید نقد کنید
ادعای من هنوز جای خودش است و شما که این کتابها را خوندی لطف کنید آن حدیث وروایتی که از نظر شما صحیح است و میشه بدان استدلال کرد، هم برای اثبات ولادت ایشان، و هم برای امامت ایشان ارائه دهید؟ مگه میشه شما اثبات عصمت، امامت و حتی وجود برخی از آنها نکنی آنوقت کسانی که با انها موافق نباشند، را چون با معصوم وامام مخالف بودند، مرتد، وفاسق و منحرف بدانی!
ادعای شما تا قیام قیامت جای خودش خواهد بود کسی که خواب است را می شود بیدار کرد اما کسی که خود را به خواب زده هرگز.
اره چنین است که گفتی و این ادعا هست که دلیل وجود امام زمان چیست، وچرا انسانهای بدون دلیل از قرآن و سنت صحیح رسول الله برای خود امامی را خلق می کنند وگروهی به اسم آنها حکومت می کنند و با آن ادعا تمام کارهای خود را جنبه خدایی می دهند. وشخصی غیر معصوم را منصوب از جانب خدا ونماینده تام الاختیار او وتنها حق در زمین و مخالفت با او را مخالفت با خدا می دانند، و با این بهانه انسانهایی کشته وگروهی مورد تعرض وگروهی زندانی می شوند. وآن را بگونه به حساب می آورید که ولایتش تشریعی است و میتواند حتی اصل دین را هم عوض کند (کتاب بینش 2 دانشگاه) !
و آنوقت کسانی که این قول خلاف قرآن وسنت را باور ندارند، خوابند. خدایا ما را بیدار نمایید.
اولا:زیاد بودن احادیث (به نظر شما) به تنهایی کافی نیست باید صحیح هم باشد
احادیثی که گفتم از نظر سندی مشکل ندارند، وزمانی که یک حدیث صحیح در معنایی وجود داشته باشد اگر احادیث دیگر با سند ضعیف در کنارش وجود داشته باشد اون را تقویت می کند.
ثانیا:باید روایت دلالت داشته باشد .اینکه رسول الله نهی کرده دلیل بر بودن حمام درهمان زمان نبوده بلکه نهی برای آینده می تواند باشد.
زنان آن دوره نهی شدند، و سؤال شده ایا آب حمام جنب میشود، ....خیلی واضح است مگر این که جحود در کار باشد.
ثالثا: این حدیثی که من ذکر کردم اولین حدیث باب دخول حمام است و حدیثی قبل از این برای حمام نیست لطفا روایت مذکور را با سند و متن ارائه کنید.
حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِیلَ حَدَّثَنَا حَمَّادٌ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَدَّادٍ عَنْ أَبِى عُذْرَةَ عَنْ عَائِشَةَ -رضى الله عنها- أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- نَهَى عَنْ دُخُولِ الْحَمَّامَاتِ ثُمَّ رَخَّصَ لِلرِّجَالِ أَنْ یَدْخُلُوهَا فِى الْمَیَازِرِ. سنن أبى داود- (4 / 69)
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ قُدَامَةَ حَدَّثَنَا جَرِیرٌ ح وَحَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ - جَمِیعًا - عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ سَالِمِ بْنِ أَبِى الْجَعْدِ - قَالَ ابْنُ الْمُثَنَّى - عَنْ أَبِى الْمَلِیحِ قَالَ دَخَلَ نِسْوَةٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ عَلَى عَائِشَةَ - رضى الله عنها - فَقَالَتْ مِمَّنْ أَنْتُنَّ قُلْنَ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ. قَالَتْ لَعَلَّكُنَّ مِنَ الْكُورَةِ الَّتِى تَدْخُلُ نِسَاؤُهَا الْحَمَّامَاتِ قُلْنَ نَعَمْ. قَالَتْ أَمَا إِنِّى سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- یَقُولُ « مَا مِنِ امْرَأَةٍ تَخْلَعُ ثِیَابَهَا فِى غَیْرِ بَیْتِهَا إِلاَّ هَتَكَتْ مَا بَیْنَهَا وَبَیْنَ اللَّهِ تَعَالَى ». سنن أبى داود-ن - (4 / 69).
عن أم الدرداء قالت : خرجت من الحمام فلقینی رسول الله صلى الله علیه و سلم فقال : من أین یا أم الدرداء ؟ قالت : من الحمام فقال : ( والذی نفسی بیده ما من أمرأة تضع ثیابها فی غیر بیت أحد من أمهاتها إلا وهی هاتكة كل ستر بینها وبین الرحمن. أخرجه أحمد والدولابی
رابعا:همه می دانند که درمکه و مدینه چشمه نبوده و همه از چاه استفاده می کرده اند و طبیعتا آب حمام (بر فرض وجود)زیاد نبوده.
چشمه زمزم، تا بحال هم معروف ومشهور است، وتاچند سال پیش مردم مکه از این چاه استفاده عمومی می کردند. طائف در 40 کیلومتری مکه درختان انگور داشته مگه انگور وانار بدون آب رشد می کنند، و مدینه بئر عثمان و آبار علی و.... وجود داشته است.
راستی مردم برای غسلهای مسنون و واجب قبل و بعد از مراسم حج چه کار می کردند، اگه نه مکانهایی برای غسل وجود داشت که آنها نمی توانستند غسل کنند.
خامسا: لطف کنید چند روایت صحیح برای اثبات ادعایتان در زمینه حمام عمومی مردم مکه و مدینه بیاورید.
أخبرنا أبو بكر محمد بن عمر الحافظ بن الحبابی القاضی ثنا أبو شعیب عبد الله بن الحسن ثنا عبد العزیز بن یحیى ثنا محمد بن سلمة عن محمد بن إسحاق عن بن طاوس وعن أیوب السختیانی عن طاوس عن بن عباس رضی الله عنهما قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم * اتقوا بیتا یقال له الحمام قالوا یا رسول الله إنه یذهب الدرن وینفع المریض قال فمن دخله فلیستتر هذا حدیث صحیح على شرط مسلم ولم یخرجاه المستدرك - الهندیة - (4 / 288)شعب الإیمان - البیهقی - (6 / 155)شعب الإیمان - (10 / 200)ضعیف الترغیب والترهیب - (1 / 32)
حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِیلَ حَدَّثَنَا حَمَّادٌ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَدَّادٍ عَنْ أَبِى عُذْرَةَ عَنْ عَائِشَةَ رضى الله عنها أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- نَهَى عَنْ دُخُولِ الْحَمَّامَاتِ ثُمَّ رَخَّصَ لِلرِّجَالِ أَنْ یَدْخُلُوهَا فِى الْمَیَازِرِ. سنن أبى داود-ن - (4 / 69)
حَدَّثَنَا هَارُونُ، حَدَّثَنَا ابْنُ وَهْبٍ، حَدَّثَنِى عَمْرُو بْنُ الْحَارِثِ، أَنَّ عُمَرَ بْنَ السَّائِبِ حَدَّثَهُ، أَنَّ الْقَاسِمَ بْنَ أَبِى الْقَاسِمِ [الشیبانى] حَدَّثَهُ، عَنْ قَاصِّ الأَجْنَادِ بِالْقُسْطَنْطِینِیَّةِ، أَنَّهُ سَمِعَهُ یُحَدِّثُ، أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ قَالَ: یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّى سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یَقُولُ: "مَنْ كَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ، فَلاَ یَقْعُدَنَّ عَلَى مَائِدَةٍ یُدَارُ عَلَیْهَا بِالْخَمْرِ، وَمَنْ كَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ، فَلا یَدْخُلِ [الْحَمَّامَ] إِلاَّ بِإِزَارٍ، وَمَنْ كَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ فَلاَ یُدْخِل حَلِیلَتِه الحَمَّام. المقصد العلی فی زوائد مسند أبی یعلى الموصلی - (1 / 587)أخرجه الحاكم واللفظ له والترمذی والنسائی بعضه وأحمد والجرجانی من طرقعن أبی الزبیر عن جابر وقال الحاكم.
لا یبولن أحدكم فى مستحمه ثم یغتسل منه أو یتوضأ فیه فإن عامة الوسواس منه (رواه عبد الرزاق ، وأحمد ، وأبو داود ، والترمذى ، والنسائى ، وابن ماجه ، وابن حبان ، والحاكم ، والعقیلى عن عبد الله بن مغفل) جامع الأحادیث - (17 / 13)
این ادعا نیاز به دلیل وسند دارد لطفا ارائه کنید.
حِینَ رَجَعَ إلَى مَكّةَ ، وَرَجَعَ فَلّ قُرَیْشٍ مِنْ بَدْرٍ ، نَذَرَ أَنْ لَا یَمَسّ رَأْسَهُ مَاءٌ مِنْ جَنَابَةٍ حَتّى یَغْزُوَ مُحَمّدًا صَلّى اللّهُ عَلَیْهِ وَسَلّمَ. سیرة ابن هشام - (2 / 44)
برای مثال شیعه هیچ وقت نخواسته بر اساس قواعد حدیث دینش را پاکسازی کند بلکه اعتقادش را بر همه چیز سیطره داده است. شما یک حدیث صحیح در مورد امام زمان در دسترس ندارید حتی یک حدیث!!! البته اگه با قواعدی که شهید ثانی بدان پرداخته عمل کنید. اما همه آن را پذیرفته اید چرا؟ عمل به راویان ضعیف تنها دلیل است.
شیعه قواعد حدیث را وحی منزل نمی داند که خواسته باشد دینش را بر اساس آن پاکسازی کند بلکه برای اعتقاداتش در درجه اول قران و عقل و سپس سنت را مورد توجه قرار داده است
اقای صادق عزیز: وجود –محمد بن حسن عسکری- امام زمان اعتقادی نیست که از قرآن گرفته شده باشد یا عقل بر آن دلالت کند، چرا که بسیاری گفتند، که حسن عسکری خودش امام زمان است و غایب شده وبرخی گفتند، به برادر امامت انتقال داده شده است. وعقل نمی تواند یکی را بر دیگری ترجیح دهد. متأسفام براتون که اینهمه از عقل دم می زنید اما عقایدتون از آن بهره ای نبرده و فقط امکانیت عقل را در دلیل بر وجود یا دلیل عدم صحت می گیرید.
اولا :اعتقادات ما صرفا مبنای حدیثی ندارد.
شما گفتید قرآن که لازم نیست چیزهای ضروری وهم را بیان کرده باشد، الان هم اذعان کردی حدیث هم مبنای عقیده شما نیست. پس مبنای شما برای پذیرش عقیده حتما عقلی است که فقط خودتون اسمش گذاشتید عقل! جمش کن اقا صادق! و خود را تابع قرآن وسنت رسول بدانید نه هر چه عقلت گفت درسته تابع بشی!
ثانیا:مبنای ما در عمل به روایات با شما تفاوت دارد.
اره صد درصد چنین است، هر حدیثی که شما را تایید کرد اون درسته و هرچه مخالف شما بود، ضعیف است. وهرچه غلاة روایت کردند، چون با عقاید شما سازش دارند حجتند، و متأسفانه شما هیچ معیاری نداری برای صحت جز اعتقادتون.
ثالثا:روایات ما منحصر در کافی نیست.
این بهترین کتاب شماست. وصحیحترین، حال وقتی صحیح ترین 2/3 آن ضعیف باشد تکلیف بقیه مشخص است. از نظر خودتون نه ما!
رابعا: این سخن شما ادعاست که دلیلی بر آن ندارید.
دلیل وجود شیعه است و عقایدش. وقتی می گوییم دینتون از کی می گیرید می گویید ما از اهل بیت! می گوییم، اهل بیت که الان نیستند، می گویید روایاتشون که هست، می گوییم خب روایاتشون، را انسانها جاعل و دروغگو، و برخی مجهول و همه غیر معصوم هستند روایت کردند، می گویید، نه ما به احادیث ضعیف عمل نمی کنیم و ما بررسی می کنیم کدام ضعیف است و کدام صحیح! می گوییم پس چرا احادیثی که از نظر شما ضعیف هستند باز هم جز اعتقاد شما هستند، اینجاست که ادعای ما ثابت است.
شما فقط یک کتاب درنقد بخاری ذکر کردید درحالیکه نزدیک به بیست نفر در نقد صحیح بخاری کتاب نوشته اند که با اتهامات مواجه شده اند. در حالیکه بیشتر از 300راوی ضعیف درصحیح بخاری وجود دارد. همچنین تدلیس بخاری و ادراجاتی که از ناحیه ابن شهاب و سپس بخاری وارد شده تقطیع کردن و تحریف متن تناقضات واصالت کتاب همه موضوعاتی است که ایرادات اساسی را بر آن وارد می کند.بهتر است به جای ایستادگی کتاب در مقابل ناقدان گفته شود تعصب اصحاب حدیث در مقابل نقادان با انواع اتهامات.
اقای صادق مصداقی بحث کنید، این که 300 راوی ضعیفند، را لطف کنید اسم ببرید و بعد براش سند و مدرک ذکر کنید،
از کجا می توان دریافت که بخاری به خاطر صداقت کسی روایتش را نقل می کند یا به دلایل دیگری مثل دوستی و علاقه به فرد یا دشمنی با دیگری؟
حرفتون خیلی خنده داره،! اقای صادق!
اولا: این احتمال است و احتمال دلیل بر بودن نیست.
ثانیا: کسانی که امام بخاری از شون حدیث روایت کرده، در دوره او نبودند که او با اونها دوست باشد و رابطه داشته باشد، بلکه جز سند او قرار گرفتند.
ثالثا: شخصیت امام بخاری ما را از این احتمال دور می کند. و این شخصیت در تاریخ ذکر شده است. و ما به آن اعتماد داریم.
اولا: خداوند نفرموده روایت فاسق را نپذیرید بلکه فرموده قبل از تحقیق نپذیرید و اگر تبیین صورت گرفت که خبر راست است، ان خبر پذیرفته می شود.
پذیرفتن با نقل کردن دو موضوع متفاوت است بخاری به خاطر اعتقاداتش و سلایقش و به نظر شما تبیین کرده و پذیرفته و نقل کرده اما دیگران بنابر اعتماد به بخاری و بدون تبیین و تحقیق آنرا قبول می کنند علاوه بر اینکه تعداد زیادی از روات موجود در صحیح بخاری ضعیف و متروک هستند .
این قول شماست، ولی ما چنین فکر نمی کنیم. چون بخاری کتاب حدیثی دیگری هم دارد، ولی آنها چنین اعتباری که این کتاب دارد ندارند، و این دلیل بر این است که ادعای شما باطل است. اری برخی رجال در برخی کتاب ضعیف می شند، اما زمانی که در کتاب بخاری قرار می گیرند صحیح می شند!!!!!!
مسلما چنین است چرا که اگر شما بپذیرید که کسانی که با علی جنگیدند یا او را سب و لعن کردند فاسق شدند بنای اعتقادی شما متزلزل می شود و شما برای اینکه اساس فکری شما به هم نریزد مجبورید این گونه توجیه کنید. و این گونه تمام حقایق کتمان و تحریف شده.
من سب ولعن عایشه وابوهریره وزهری برای علی ندیدم عزیز دل برادر، لطف کنید ادعایی که دارید را به دیگران نچسپانید که بعد بخواهید اولا ما را متهم و ثانیا: اصحاب را متهم کنید.
بهتر بود در ادامه همین عبارت تکلیف خود را با علمای وهابی مثل کلبانی و بن جبرین روشن می کردید که آیا این افراد که فتوای قتل شیعه را صادر میکنند اهل سنت به حساب می آیند یا خیر؟ اگر اهل سنت هستند که ادعای شما نقض می شود اگر اهل سنت نیستند چه هستند؟
من کلبانی را نمی شناسم، وبن جبرین فقط اسمش شنیدم، در مورد آنها اظهار نظر نمی کنم. وحتی نمی دانم اصل فتاویشان چه بوده و مبناش چه بوده آیا در جواب سؤال خاصی بوده یا عمومی بوده و شما بهتر می دانی که همه اینها در فتواها تأثیر دارد.
دقیقا به خاطر اینکه از حاکمیت یافتن امامان شیعه می ترسیدند آنها را تحت نظر داشته و شاگردان و طرفدارانشان را دچار زندان و شکنجه و قتل می کردند.
امامان شیعه در برخی از حکومتهای امویان وحتی عباسیان راحت بودند، تا جایی که امام رضا ولی عهد مأمون شد، واین رابطه ثابت می کند که انها از این شیعیان نبودند که الان چنین ادعایی دارند، اما بودند انسانهای که خود را شیعه می دانستند وبه اسم ائمه اغراض سیاسی خود را دنبال می کردند، که برخی از آنها جزء روایان کلینی و ... قرآر دارند، و در گوشه و کنار به اسم امام احادیث درست می کردند، و آز این طریق قدرت سیاسی می گرفتند. اسماعیلیها از آن گروه بودند، وهمچنین بودن از اهل بیت- خاندان رسول الله- افرادی که اغراض سیاسی داشتند و دنبال آن بودند وجنگشان نه مذهبی که سیاسی بود، و سلسله عباسیان که اول به اسم خاندان رسول الله صورت گرفت و بعد مشخص شد که همه آنها فقط ادعا بوده است.
ثالثا: تقریبا 15% کمی بیشتر یا کمتر جمعیت مدینه منوره را شیعه تشکیل میدهند، اگه قرار بر این بود که شیعه کشی صورت گیرد هیچ جایی نامی از شیعه در عربستان نمی دید.
اگر حکومت عربستان اجازه میداد و اختیار دست عالمان وهابی بود مسلما از شیعه اثری نمی ماند بلکه از هیچ مسلمانی که مخالف وهابیت بود اثری نمی ماند.چه دلیل دارد که فتوای کشتن صادر می کنند اما آنرا در عربستان اعمال نمی کنند؟آیا این فتوا حکم دین نیست ؟اما همین فتوی در عراق و پاکستان و شرق ایران اعمال می شود
اولا: شما که بهترین امت بعد از رسول الله کسانی که دین بوسیله آنها به ما رسیده وآنها قرآن را برای ما فرستاده اند را مثل آب خوردن کافر می دانید، ودور قبر قاتلین آنها را طواف می کنید، و برای آن نذر ونیاز می کنید، ومعتقدید که امام عصر آنها را که الان به قول شما در جهنم هستند، را بیرون می آورد، وراضی نیست که در جهنم بمانند، بلکه چنان کینه ای دارد، که آنها را زنده کرده، وآنها مجازات می کند، اعتراض گرفتن،به کسانی که محرفین قرآن، و قبوریون، وکسانی که سجده برای غیر الله می کنند، را کافر می دانند، کار منصفانه نیست.
ثانیا: این شیعه از زمان خیلی زیادی است که بودند، و زمانی که نه دولت ایران بوده و حکومت وهابیت قویتر از الان بوده است، لذا اگه قرار بود آنها شیعه را کافر بدانند، شیعه ای در عربستادن دیده نمی شدند.
ثالثا: در پاکستان سنیهای بسیاری، بر اساس فتاوی علمای شیعه کشته می شود، حال اینکه چرا تلویزیون جمهوری اسلامی نشان نمی دهد ویا سایتهای که شما می خونید، ذکر از آنها نیست دلیل بر نبود آن نیست. در عراق بیش از 1 میلیون نفر سنی به اسم کشته شده اند، و امارش در سایتها هست. اما چه کنیم که شما فقط ادعا بلدید، چه کسانی که فقط جرمشون حظور در نماز صبح یا نمازهای 5 گانه هستند.، قتل علمای اهل سنت در ایران هم برای هیچ صاحب خردی پوشیده نیست. و بقول معروف وقتی چوپانان را نیست کردید می تونی راحت گله ها را بدزدی، و لازم نیست گله را نیز بکشی! مظلوم نمایی هم حدی داره، من از نابودی روستاهای اهل سنت در جنوب لبنان سخنی نمی گویم چون هیچ یک از خبر گزاریهای رسمی دنیا آن را منتشر نکردند، اما چه کنیم که این اختلافات همیشه دامان مسلمانان را گرفته است.
اولا: فتوای عالمان یک چیز است حکم پادشاهان ستمگر چیز دیگر. من حکومت هیچ شاهی را شرعی نمی دانم چه رسد به جنایتهایش که به نام شیعه یا حتی اهل سنت نوشته شود.از نظر من عالمان باید حاکم باشند نه پادشاهان تا چنان جنایاتی رخ ندهد.
ولی علمای شما امثال مجلسی وکرکی در این دوره پادشاهان حکم به جواز کار های پادشان می داده اند، و نهی از آنها در مقابل کار پادشاهان نیست، و در این دوره زندگی می کردند، و اون زمان به اسم امام زمان حکومت می کردند.
ثانیا: فتوا دادن عالمان باید بر اساس حقیقت دین باشد نه عکس العمل به کشته شدن طرفدارانشان.
نه اینطور نیست، عالم فتوا می دهد، بر اساس واقع نه خیال! سؤال آیا شیعه کافر است؟
مجتهدی که در زمان صفوی قرار دارد، و شیعه را می بیند می گوید، آری کافر است چرا؟ چون ......
مجتهدی که در عراق قرار دارد، می گوید آره یا نه؟ چرا چون...... واقعیتها را می بیند،
مثالش اینه کفته ایت الله مصباح در مورد تکنولوژی است، که گفته بود تکنولوژی فساد آور است. مطمئنا این قول در مورد تکنولوژی بصورت کلی نیست و مصداق خاصی دارد.
حق دارید.شما و این افراد در یک صف قرار گرفته اید طبیعی است که از آنها طرفداری کنید.
من در صف کسی نیستم، اهل سنت 5% چنین اعتراضی حق ندارد در ایران بکند، چون وجودش در کشور امام زمان جرم است، من به عنوان یک ناظر بر قضایای حکومت وجریانات کشور دارم سخن می گم. و طرفداری امریکا و اروپا انظرتباطی با خوبی و بدی ندارد، کما اینکه از نظر شما طالبان نیز خوب نیستند، و بن لادن نیز هم، یا عراق و صدام خوب نبودند، اما تمام کشورهای اروپایی با آنها جنگیدند.
می شود کتابی یا سندی ارائه کنید تا ببینیم چنین اتفاقی افتاده یا خیر؟احتمالا چون هیچ دلیلی نبوده هیچ نقدی هم صورت نگرفته!!
تمام کتابهای رجال وجرح تعدیل دلالت بر گفته های من است.
بهتر بود می گفتم ملعون پیامبر یا ملعون خدا حتما می دانید که خدا کسانی را که پیامبرش را آزار دهند لعنت می کند و چه آزاری بالاتر از جنگ با فرزندانش و سب و لعن دامادش و آزار دادن دخترش (غَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتى تُوُفِّیَتْ)
خب چطوری شما دومین دو نفر را، دوم بعد از رسول الله را ملعون می دانی اما اگه کسی شیعه را ملعون دانست، ناراحت میشید، وعصبانی؟
پذیرفتن هم دلیل می خواهد.که ظاهرا تنها دلیل شما صحابی بودن ابوهریره و تابعی بودن زهری و مدح و ستایش شاگردانشان از این دو نفرست که این دلیل کافی نیست. بلکه عدالت شرط پذیرش خبر است چون قران پذیرفتن خبر فاسق را نهی کرده و جنگ با خلیفه رسول الله و رضایت به آن بزرگترین فسق است. که هر دو به جنگ با علی راضی بودند. و گرنه در دربار معاویه و بنی امیه حاضر نمی شدند.
چطوری مجلسی وکرکی و... که در دربار پادشاهان صفوی بودند حجتند اما کسی که در دربار معاویه بود ( البته اگه درباری بوده) فاسقند! خدایا انصاف بده!
اولا:مخالفتی كه شما ادعا می کنید ثابت نیست بلکه موافقت ثابت است.
روایاتی که مبنی بر دوستی و محبت ابوهریره وزهری با علی است بیشتر از روایات دوستی زراره و بطائنی با صادق و روایات دشمنی آنها به مراتب کمتر از آندوست.
گفتید: حکومت غیر از معصومین درست نیست، دچار مراجعی شدید که قدرتش از معصوم هم بالاتر رفته و حکومت ولایت فقیه را پذیرفتید که خلاف قول و گفتار چندین صد ساله شما بود و هیچ کس را یارای مخالفت با او نیست.
كسی ادعا نکرده که حکومت غیر معصوم درست نیست. بلکه حکومت از نظر شیعه حق خداست و بعد از او پیامبرش و هر کس که پیامبرش تعیین کرده باشد خواه امام باشد یا فقیه یا حتی سلطان .اگر کسی گفته غیر معصوم حکومتش درست نیست منظورش اینست که بدون نصب و اجازه معصوم صحیح نیست.
اینجاست که با تناقض بزرگی روبرو می شوید،
الف: شما می گید نیازی نیست، که الله در قرآن اسم حاکم نایب رسول بگه، گفتیم در سنت رسول الله هم حدیث صریح مبنی بر امامت علی نداریم، واگه هست یا ضعیف یا منقطع یا اینکه دلالت آن بر حکومت نیست؟ گفتید عقل حکم می کند، که بعد رسول الله باید کسی جای او باشد، که تمام جوانب شخصیات او را داشته باشد واون شخص باید معصوم باشد، وقتی معصوم به بن بست رسید شما گفتید معصوم بدنیا نیامده غایب شده، حالا علما نایب او هستند. این تناقض است، چون همان دلیل عقلی که وجود معصوم بعد از رسول الله را لازم می داند، بعد از معصوم نیز لازم می داند.
ب: اهل سنت می گویند اصحاب رسول الله ابوبکر انتخاب کردند، هم اصحاب عالم بودند وهم ابوبکر عالم بود. حال چرا علما نمی توانند، رای خدا را برای حاکم مشخص کنند، اما مجلس خبرگان رآی امام زمان برای اینکه که ولی او باشد را مشخص می کند.
وچرا مجلس خبرگان می توانند شخص مورد نظر امام غایب را مشخص کنند، و معصوم کاری می کند که شخص مورد نظرش را مشخص کند، در حالی که الله نمی توانند کاری کند که علما شخص مورد نظرش را مشخص کنند.
ج: نکنه شما هم از آن گروهی هستید که می گویند، رهبر توسط امام معصوم مشخص شده، وکار او با نظر امام معصوم تطابق دارد؟ اگه اینطوره، لطف کنید برای آن دلیل از قرآن یا سنت یا عقل ارائه دهید.
وبگویید چطوری خداوند نمی تواند شخص مورد نظرش را از طریق علما مشخص کند اما امام غایب می تواند،
شما خلق کرده ذهن خودتون را شرع پنداشتید اقای صادق!
الف:آیا از نظر شما مومن خالد در آتش جهنم می شود؟ اگر آری چرا؟ واگر خیر چرا قران قاتل انسان بی گناه را خالد فی النار می داند در حالیکه ممکن است مومن باشد؟ فرضا اگر دو مسلمان به جان هم افتادند ویکی دیگری را کشت آیا باز هم می گویید هیچ کدام دچار خدشه نشده اند و فقط یکی اشتباه کرده؟
در اینجا علت وانگیزه جنگ مهم است همانطور که قرآن قاتل مومن را خالد فی النار قرار داده همانطور در گیری دو گروه مؤمن نیز پیش بینی کرده است. و ما گفتیم انگیزه آنها از جنگ با علی نه کینه با علی، و نه بدست آوردن حکم و اغراض دنیوی بوده است، این نظر ماست، و شما باید دلیل بیارید که غرض آنها اغراض دنیوی بوده است.
قاتل مؤمن بودن شامل علی هم می شود، نه فقط شامل مخالفینش، چون مخالفینش هم مؤمن بودند، و درخواست آنها از علی هم شرعی بود، نه غیر شرعی.
ثانیا:اگر صحبت رسول الله فضیلت است چرا صحبت معاویه رذیلت نباشد درحالیکه جنایاتش مثل قتل حجربن عدی و جنگهایی که براه انداخت وسنت شکنی ها و بدعتگذاریهایش ثابت شده است.
شما بدعتها، را جین جین به افراد می چسبانید کافیست که مخالف شما باشد، پرونده سازی براش کار آسانی است، از همه بر علیهش اعتراف می گیری! بعد بر اساس همون پرونده ای که خود می دونی دروغ است بر افراد حکم می کنی! چه میشه کرد امروزه پرونده سازی هم علمی است در دانشگاه ها.
ظاهرا اولین کسی که اسم دیگری بر ایشان چسبانید شما بودید. به همین خاطر عرض کردم چرا اسمش را بلد نیستید؟
اقای صادق چرا چرند می گید! تیتری که ما از اقای طباطبایی نوشتیم همین اسم است که بر کتابش نوشته شده جز یک حرف "ی" آن خطای لفظا افتاده است.
الف: احادیث زیادی در مورد مرسوم بودن، حمام عمومی در بین عرب وجود دارد که خود ابوداود در حدیثی قبل از همین حدیثی که جناب عالی ذکر فرمودی ذکر کرده است بدین شرح که رسول الله زنها را از رفتن به حمام نهی فرمودند. و احادیث بسیاری است در مورد اینکه هر وقت مؤمنی در حمام عمومی حمام کرد، بهتر است که بعد از ان با آب جدید غسل کند.د: در برخی روایتها اماده که اصحاب سؤال کردند اگه ما جنب شده بودیم و وارد حمام شدیم آیا میشه از آب حمام استفاده کرد، رسول الله فرمودند، حمام جنب نمی شود، کنایه از زیاد بودن اب حمام است.
اولا:زیاد
بودن احادیث (به نظر شما)به تنهایی کافی نیست باید صحیح هم باشد
ثانیا:باید روایت دلالت داشته باشد .اینکه رسول الله نهی کرده دلیل بر بودن حمام
درهمان زمان نبوده بلکه نهی برای آینده می تواند باشد.
ثالثا:این حدیثی که من ذکر کردم اولین حدیث باب دخول حمام است و حدیثی قبل از این
برای حمام نیست لطفا روایت مذکور را با سند و متن ارائه کنید
رابعا:همه می دانند که درمکه و مدینه چشمه نبوده و همه از چاه استفاده می کرده اند
و طبیعتا آب حمام (بر فرض وجود)زیاد نبوده .
خامسا:لطف کنید چند روایت صحیح برای اثبات ادعایتان در زمینه حمام عمومی مردم مکه
و مدینه بیاورید.
ب: عربها از آب استفاده می کردند حتی قبل از اسلام غسل جنابت با شیوه های خاصی مطرح بوده است، وقتی ابوسفیان در جنگ بدر شکست سنگینی خورد قسم خود تا زمانیکه انتقام نگیرد، غسل جنابت نزند، و این خود دلیل بر این است که آنزمان مردم با آب خود را می شستند.
این ادعا نیاز به دلیل وسند دارد لطفا ارائه کنید.
این موضوع خیلی برای من عجیب است مگه برای جعلی بودن یک حدیث حتما باید انگیزه اش را پیدا کنیم؟!!!
نه لزومی ندارد اما می تواند به عنوان موید در جعل یا عدم جعل باشد .مشی اصحاب حدیث بر اینست که برای اثبات یک موضوع حتما باید سند روایت صحیح باشد بدون توجه به متن روایت.و اگر روایتی مطابق با قران و سنت و عقل باشد اما سندش صحیح نباشد مردود و کلا بی ارزش است اما اگر روایتی با عقل و قران و سنت صحیح دیگری در تعارض باشد ولی سندش به نظر رجالیون صحیح باشد مقبول است.ولی این شیوه صحیح نیست.
برای مثال شیعه هیچ وقت نخواسته بر اساس قواعد حدیث دینش را پاکسازی کند بلکه اعتقادش را بر همه چیز سیطره داده است. شما یک حدیث صحیح در مورد امام زمان در دسترس ندارید حتی یک حدیث!!! البته اگه با قواعدی که شهید ثانی بدان پرداخته عمل کنید. اما همه آن را پذیرفته اید چرا؟ عمل به راویان ضعیف تنها دلیل است.
شیعه قواعد حدیث را وحی منزل نمی داند که خواسته باشد دینش را بر اساس آن پاکسازی کند بلکه برای اعتقاداتش در درجه اول قران و عقل و سپس سنت را مورد توجه قرار داده است و عالمان شیعه به خود و دیگران اجازه می دادند که عقاید خود را بدون تعصب و تقلید و بر اساس قران و سنت و عقل بدست آورند ودر این زمینه اختلاف نظرها را هم تحمل کرده اند.برخلاف دیگران که اساس عقایدشان را بر روایاتی گذاشته که دچار ابهامات زیادی است و هر کس که قدری مخالفت ابراز کرده به شدت محکوم و بدعت گذار معرفی شده و چه بسا از دایره مسلمانان خارج گردیده است.از آنجاییکه مشاجرات صحابه به روایات ضربه می زند عدالت صحابه و خطای اجتهادی را اختراع کرده ودشمنی امویان و عباسیان با علویان را به بهانه ضعف روایات و شیعی بودن راویان کتمان کرده و فاصله گرفتن از خاندان پیامبر را با بهانه رافضی بودن اطرافیانشان و فتنه عبدالله سبا توجیه کرده است.آیا اهل تسنن به خود اجازه می دهندکه دینش را بر اساس قران و عقل پاکسازی کند؟؟
مشکل شما اینه که به همان ده هزار حدیث ضعیف کلینی عمل میکنید،
اولا
:اعتقادات ما صرفا مبنای حدیثی ندارد
ثانیا:مبنای ما در عمل به روایات با شما تفاوت دارد
ثالثا:روایات ما منحصر در کافی نیست.
رابعا: این سخن شما ادعاست که دلیلی بر آن ندارید
صحیحین از دیرباز میدان تحقیق تمام محدثین بعد از انها بوده است دار قطنی نقدی بر 100 حدیث امام بخاری داشت که ابن حجر در پاسخ به امام دار قطنی تمام نقدهای ایشان را جواب دادند، و بعد از دار قطنی تمام علمای حدیثی با تحقیق در سند و متن این کتاب ارزشمند اسلام، بدین نتیجه رسیدند، که این دو کتاب در مقابل نقدهای ناقدان استوار ایستاده و برای هر نقدی جواب محکم وجود دارد،
شما فقط یک کتاب درنقد بخاری ذکر کردید درحالیکه نزدیک به بیست نفر در نقد صحیح بخاری کتاب نوشته اند که با اتهامات مواجه شده اند.در حالیکه بیشتر از 300راوی ضعیف درصحیح بخاری وجود دارد. همچنین تدلیس بخاری و ادراجاتی که از ناحیه ابن شهاب و سپس بخاری وارد شده تقطیع کردن و تحریف متن تناقضات واصالت کتاب همه موضوعاتی است که ایرادات اساسی را بر آن وارد می کند.بهتر است به جای ایستادگی کتاب در مقابل ناقدان گفته شود تعصب اصحاب حدیث در مقابل نقادان با انواع اتهامات.
در مورد: روایتهای امام بخاری از ناصبی و خارجی و شیعه و رافضی باید عرض کنم: امام بخاری هر گاه صداقت اشخاص برای او ثابت شده بود، نگاهی به گرایش سیاسی یا مذهبی آن شخص نمی کرده. و این نشانه کمال صداقت این اعجوبه تاریخ امت است.
از کجا می توان دریافت که بخاری به خاطر صداقت کسی روایتش را نقل می کند یا به دلایل دیگری مثل دوستی و علاقه به فرد یا دشمنی با دیگری؟
اولا: خداوند نفرموده روایت فاسق را نپذیرید بلکه فرموده قبل از تحقیق نپذیرید و اگر تبیین صورت گرفت که خبر راست است، ان خبر پذیرفته می شود.
پذیرفتن با نقل کردن دو موضوع متفاوت است بخاری به خاطر اعتقاداتش و سلایقش و به نظر شما تبیین کرده و پذیرفته و نقل کرده اما دیگران بنابر اعتماد به بخاری و بدون تبیین و تحقیق آنرا قبول می کنند علاوه بر اینکه تعداد زیادی از روات موجود در صحیح بخاری ضعیف و متروک هستند .
ثانیا: تعریف فاسق از نظر ها متفاوت است از نظر شما کسانی که در مقابل جبهه علی بودند فاسقند اما از نظر من این طور نیست.
مسلما چنین است چرا که اگر شما بپذیرید که کسانی که با علی جنگیدند یا او را سب و لعن کردند فاسق شدند بنای اعتقادی شما متزلزل می شود و شما برای اینکه اساس فکری شما به هم نریزد مجبورید این گونه توجیه کنید.و این گونه تمام حقایق کتمان و تحریف شده.وگرنه اگر یک مسلمان عادی کسی را لعن کند یا او را آزار دهد فاسق شده و از چشم مردم ساقط می شود.در حالیکه کسانی که بر روی مسلمانان شمشیر کشیدند و فتنه هایی بپا کردند که دودش همچنان به چشم امت اسلام می رود نه تنها مطرود نیستند بلکه امام و امیر المومنین و عالم و ...هستند.
اولا: اهل سنت فتوای قتل شیعه را نداده اند و نخواهند داد، اهل سنت علی گونه در مقابل خوارج رفتار می کند و این رفتار اهل سنت از گذشته تا به حال بوده است.
بهتر بود در ادامه همین عبارت تکلیف خود را با علمای وهابی مثل کلبانی و بن جبرین روشن می کردید که آیا این افراد که فتوای قتل شیعه را صادر میکنند اهل سنت به حساب می آیند یا خیر؟اگر اهل سنت هستند که ادعای شما نقض می شود اگر اهل سنت نیستند چه هستند؟
ثانیا: من درگیری سیاسی بین عباسیان و امویان را انکار نمی کنم، و این درگیر ربطی به موضوع دین نداشته است، کما اینکه فرقه خوارج تا زمانیکه موضع گیری سیاسی داشتند خیلیها تار و مار شدند، اما زمانی که موضع گیری انها علمی و آکادمیک بود از طرف حکومتهای زمان مورد تهاجم قرار نگرفتند.
دقیقا به خاطر اینکه از حاکمیت یافتن امامان شیعه می ترسیدند آنها را تحت نظر داشته و شاگردان و طرفدارانشان را دچار زندان و شکنجه و قتل می کردند
ثالثا: تقریبا 15% کمی بیشتر یا کمتر جمعیت مدینه منوره را شیعه تشکیل میدهند، اگه قرار بر این بود که شیعه کشی صورت گیرد هیچ جایی نامی از شیعه در عربستان نمی دید.
اگر حکومت عربستان اجازه میداد و اختیار دست عالمان وهابی بود مسلما از شیعه اثری نمی ماند بلکه از هیچ مسلمانی که مخالف وهابیت بود اثری نمی ماند.چه دلیل دارد که فتوای کشتن صادر می کنند اما آنرا در عربستان اعمال نمی کنند؟آیا این فتوا حکم دین نیست ؟اما همین فتوی در عراق و پاکستان و شرق ایران اعمال می شود
رابعا: اگه فتوای قتل شیعه شنیدی یا اینکه برخی علما گفتند کشتن یک شیعه بهتر از صد کافر است حتما بدانید که این شخص یا اهل تبریز بوده یا اهل افغانستان و یا اهل شیراز و ... چرا که صفویان چنان جنایتی بر اهل سنت رخ دادند که حیوان وحشی چنین کاری نکرده اند، وجالب است که این نقلیات را دوست داران صفویان نه دشمنان نقل کرده اند. اری وقتی علامه تفتازانی مشهور جلو مردم عام مثله می شود و دستور به خوردن روده هایش توسط شاه اسماعیل صفوی داده میشود و مردم چنین صحنه های می بینند، فتواهای انچنانی صادر می کردند. و شیعه در این فتواها همان شیعه صفوی بوده که چنین جنایتهای کرده اند.
اولا: فتوای
عالمان یک چیز است حکم پادشاهان ستمگر چیز دیگر.من حکومت هیچ شاهی را شرعی نمی دانم چه رسد به
جنایتهایش که به نام شیعه یا حتی اهل سنت نوشته شود.از نظر من عالمان باید حاکم
باشند نه پادشاهان تا چنان جنایاتی رخ ندهد.
ثانیا: فتوا دادن عالمان باید بر اساس حقیقت دین باشد نه عکس العمل به کشته شدن
طرفدارانشان.
کروبی رئیس مجلس سابق ایران، خاتمی رئیس جمهور سابق ایران و هر دو از انقلابیهای مشهور، موسوی نخست وزیر دوره جنگ ایران، و تمام روشنفکران حتی مراجع امثال دستغیب و صانعی آمریکایی هستند و فقط شمایید که غیر امریکایی هستید البته اگه روسی یا چینی نباشید.!!!!! ادعا و خود برتر بینی هم حدی دارد.
حق دارید.شما و این افراد در یک صف قرار گرفته اید طبیعی است که از آنها طرفداری کنید.اما نمی توانید حمایتهای آمریکا و انگلیس از این افراد را کتمان کنید و نادیده بگیرید.خصوصا که دخالتهای این کشورها در کشورهای اسلامی دلیل موضعگیری ما نسبت به آنهاست درحالیکه چین و روسیه اگر چه کافرند اما به کشورهای اسلامی حمله نکرده اند
آری به خود جرأت می دهیم که چنین کاری کنیم (این امیر المومنین هارا نقد کنید)! و علما چنین انجام داده اند، آری آنها قابل احترام هستند و همچنین قابل تقدیر، نه توهین و اگر خطایی از آنها سر زند با دلیل آن را می پذیریم. البته با دلیل نه غیر دلیل.
می شود کتابی یا سندی ارائه کنید تا ببینیم چنین اتفاقی افتاده یا خیر؟احتمالا چون هیچ دلیلی نبوده هیچ نقدی هم صورت نگرفته!!
شما به چه دلیلی انسانهایی که ملعون ائمه بودند را امام حدیث قرار می دهید و جرات رد روایاتشان را ندارید.
بهتر بود می گفتم ملعون پیامبر یا ملعون خدا حتما می دانید که خدا کسانی را که پیامبرش را آزار دهند لعنت می کند و چه آزاری بالاتر از جنگ با فرزندانش و سب و لعن دامادش و آزار دادن دخترش (غَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتى تُوُفِّیَتْ)
پذیرفتن هم دلیل می خواهد.که ظاهرا تنها دلیل شما صحابی بودن ابوهریره و تابعی بودن زهری و مدح و ستایش شاگردانشان از این دو نفرست که این دلیل کافی نیست. بلکه عدالت شرط پذیرش خبر است چون قران پذیرفتن خبر فاسق را نهی کرده و جنگ با خلیفه رسول الله و رضایت به آن بزرگترین فسق است .که هردو به جنگ با علی راضی بودند.و گرنه در دربار معاویه و بنی امیه حاضر نمی شدند.
من خیل از شما در عجبم! فرض بگیریم که حرف شما درست و هر کسی در جبهه علی قرار گرفت حدیثش پذیرفته نیست پس چرا احادیث انسانهای همچون علی بن ابی حمزه بطائنی و هشام بن حکم و زرارة بن اعین را که در مخالفت با ائمه گام برداشتند را می پذیرید.
اولا:مخالفتی كه شما ادعا می کنید ثابت
نیست بلکه موافقت ثابت است
ثانیا:مخالفتی موجب رد روایت می شود که از روی دشمنی باشد نه جهالت بلکه مخالفتی
مضر است که در آن شمشیر برداشته و خون مسلمانان ریخته شده باشد نه صرف سخنان مخالف
گفتن.مخالفتی مضر است که نشانه های کینه و عداوت در آن آشکار باشد
گفتید: حکومت غیر از معصومین درست نیست، دچار مراجعی شدید که قدرتش از معصوم هم بالاتر رفته و حکومت ولایت فقیه را پذیرفتید که خلاف قول و گفتار چندین صد ساله شما بود و هیچ کس را یارای مخالفت با او نیست.
كسی ادعا نکرده که حکومت غیر معصوم درست نیست. بلکه حکومت از نظر شیعه حق خداست و بعد از او پیامبرش و هر کس که پیامبرش تعیین کرده باشد خواه امام باشد یا فقیه یا حتی سلطان .اگر کسی گفته غیر معصوم حکومتش درست نیست منظورش اینست که بدون نصب و اجازه معصوم صحیح نیست.
اما در مورد اصل مسأله از نظر ما اهل سنت، جنگ بین دو مؤمن رخ می دهد و دو گروه مؤمن با هم می جنگند و هیچکدام با جنگ در مقابل دیگری، دچار خدشه نمی شود. خصوصا زمانی که ایمانشان برایمان ثابت شد مانند ابوهریره و عمرو بن عاص و ... البته ممکنه یکی محق و دیکر مخطئ است.
الف:آیا از نظر شما مومن خالد در آتش جهنم می شود؟اگر آری چرا؟واگر خیر چرا قران قاتل انسان بی گناه را خالد فی النار می داند در حالیکه ممکن است مومن باشد؟فرضا اگر دو مسلمان به جان هم افتادند ویکی دیگری را کشت آیا باز هم می گویید هیچ کدام دچار خدشه نشده اند و فقط یکی اشتباه کرده ؟یا فرض بگیرید رییس یک قبیله مسلمان با افرادش به یک قبیله مسلمان دیگر حمله کرد ودر این جنگ افرادی کشته شدند و اموالی تلف و غارت شد آیا هیچ اتفاق خاصی نیافته و فقط یک اشتباه است؟آیا هیچ قاضی عادلی چنین حکمی را تایید می کند؟
ثانیا: علمای امت در هرزمینه ای در هر زمانی بهترینشان را در همان زمینه امیر المؤمنین خود کردند، و دلیل ما از فقط شاگردان آنها نیست بلکه از تمام معاصرین آنهاست خصوصا ابوهریره رضی الله عنه که از حافظان حدیث محسوب می شود. مگر می شود کسی که لیاقت صحابت و قرابت با رسول الله را پیدا کرده بی دلیل متهم کرد. و آن هم چون در لشکر معاویه بوده است.
اولا:این ادعاست ودلیل می خواهد از کجا معلوم که حاکم او را کاتب و عالم درباری خود و نویسنده سنن نکرده و مردم هم که بر دین ملوک خویش هستند و معاویه هم اولین ملوک اسلام است .آیا مردم حاکمان خود را انتخاب می کردند که امیرالمومنین خویش را هم خود انتخاب کنند؟مثلا معاویه را مردم انتخاب کردند یا منصوب خلفا بود؟آیا اگر عمربن عبد العزیز به ابن شهاب دستور نوشتن نمی داد و در نوشتن احادیث از او حمایت نمی کرد فکر میکنید امیرالمومنین فی الحدیث بود؟
ثانیا:اگر صحبت رسول الله فضیلت است چرا صحبت معاویه رذیلت نباشد درحالیکه جنایاتش مثل قتل حجربن عدی و جنگهایی که براه انداخت وسنت شکنی ها و بدعتگذاریهایش ثابت شده است.
اسمی که از این اندیشمند نادر کشور بر روی کتابهایش نوشته شده مصطفی حسینی طباطبایی است مگر اینکه شما اسم دیگری را برایشان بچسبانید.
ظاهرا اولین کسی که اسم دیگری بر ایشان چسبانید شما بودید.به همین خاطر عرض کردم چرا اسمش را بلد نیستید؟
اقای سروش مرض نداشت بره امریکا، ایشون در هر جلسه ای که سخنرانی می کرد از طرف لباس شخصیها مورد هجوم و ضرب وشتم قرار می گرفت و امثال ایشان بسیارند، مگر اینکه چشمانتان را بر تمام حقایق ببندید که در این صورت ما نمی توانیم بازش کنیم و کار خداست.
باز خدا خیر بدهد به آمریکا و انگلیس که ازعالمان مسلمان مثل سروش و سلمان رشدی حمایت می کنند وگرنه مسلمانان چه می کردند از بی سوادی و جهل و تعصب وعقب افتادگی!راستی می دانید نظر سروش درباره قران چیست؟فکر کنم تفاوت زیادی با سلمان رشدی نکند.
این موضع شما:
اولا: ثابت می کند که شما تا به حال در مورد وجود مهدی اخر الزمان دلیلی نداشتی و پیرو خلق کثیر شیعه بودید.
عجب استنباط عالمانه ای دارید؟آیامسلمانان که در صراط مستقیم اسلام هستند هر روز ده مرتبه دعا نمی کنند که خدایا ما را به راه راست هدایت کن؟آیا آنها در گمراهی هستند که از خدا طلب هدایت می کنند؟آیا شما می توانید ادعا کنید که تمام مسائل دین را از عقاید و احکام میدانید و نیازی به تحقیق اصلا ندارید؟راه کسب علم و تحقیق و اثبات حقانیت هرگز بسته نیست که من بگویم دیگر نیاز به تحقیق و کسب علم ندارم و اگر بگویم نیاز به تحقیق دارم نشانگر این باشد که اصلا تحقیق نکرده ام و صرفا مقلد بوده ام.
ثانیا: در قرآن که سخن از مهدی نیست و تمام ایاتی که تفسیر به مهدی می شوند همه توسط روایات جعلی هستند.
در قران سخن از مهدی نیست اما سخن از وعده خدا درباره عاقبت جهان هم نیست ؟اگر هست این وعده خدا کی محقق خواهد شد و بدست چه کسی یا کسانی؟آیا تمام روایاتی که درباره مهدی در کتب شیعه و سنی هستند همه جعلی هستند ؟این احاطه شما بر روایات مهدی مرا به حیرت وا میدارد!پس عالمانی و اهل حدیثی که روایات مهدی را متواتر می دانند باید پیش شما لنگ بیاندازند.
ثالثا: برای اینکه این موضوع برای ما ثابت شود، شما یک روایتی صحیح بیاور که دلالت بر وجود مهدی می دهد. فقط یک روایت. البته می تونه یه تحقیق خوبی باشه!
در زمینه مهدی هم کتاب زیاد نوشته شده و هم پایگاههای زیادی هست که می توانید روایات درباره مهدی را در آنها بیابید و اگر مایل بودید نقد کنیدمثل کتاب :المهدی المنتظر فی الفكر الاسلامی عجیب است که شما در مقابل اکثریت عالمان حدیث اهل سنت قرار گرفته اید و تاکید دارید که اصلا هیچ روایت صحیحی درباره مهدی نداریم درحالیکه علمای اهل سنت روایات مهدی را متواتر می دانند و مهدی از مسلمات مسلمانان است .
ادعای من هنوز جای خودش است
ادعای شما تا قیام قیامت جای خودش خواهد بود کسی که خواب است را می شود بیدار کرد اما کسی که خود را به خواب زده هرگز.
نقل قول از : صادق مصلحی
من بر اساس حدیثی که شما ضعیف می دانید گفتم در زمان پیامبر حمام عمومی نبوده و روایات شما هم دلیل بر وجود حمام عمومی در آن زمان نیست و عبارت دومی که هم که نقل کردم موید این مطلب است که حمام مرسوم عرب آفتاب بوده و شستن با آب نوعی تنعم و زی عجم به حساب می آمده هر چند اسلام دعوت به شستشوی با آب کرد و این زی عجمی را رسم اسلامی در بین مسلمانان قرار داد.
الف: احادیث زیادی در مورد مرسوم بودن، حمام عمومی در بین عرب وجود دارد که خود ابوداود در حدیثی قبل از همین حدیثی که جناب عالی ذکر فرمودی ذکر کرده است بدین شرح که رسول الله زنها را از رفتن به حمام نهی فرمودند. و احادیث بسیاری است در مورد اینکه هر وقت مؤمنی در حمام عمومی حمام کرد، بهتر است که بعد از ان با آب جدید غسل کند.
ب: عربها از آب استفاده می کردند حتی قبل از اسلام غسل جنابت با شیوه های خاصی مطرح بوده است، وقتی ابوسفیان در جنگ بدر شکست سنگینی خورد قسم خود تا زمانیکه انتقام نگیرد، غسل جنابت نزند، و این خود دلیل بر این است که آنزمان مردم با آب خود را می شستند.
نکته ای هم درباره ضعیف بودن روایت عرض کنم. این روایت هیچ انگیزه جعلی ندارد علاوه بر اینکه هیچ منافاتی هم با قران و حدیث ندارد.
این موضوع خیلی برای من عجیب است مگه برای جعلی بودن یک حدیث حتما باید انگیزه اش را پیدا کنیم؟!!! برای نسبت دادن قول به رسول الله باید دقت نمود،، اگر چه هم که در تأیید کلام خدا و رسول هم باشد، برای مثال ممکن است یک نفر در تأیید نماز حدیثی را به پیغمبر نسبت دهد کما اینکه قبلا صورت گرفته است، ما نباید آن را قول رسول خدا بدانیم. چرا که اولا: شامل حدیث معروف خواهیم شد. ثانیا: کلام رسول الله دین و مستند است و خطا در آن نیست، لذا ما باید در نسبت دادن قول به رسول الله دقت کنیم و زمانی که راوی متهم به دروغ یا ضعف حفظ بود باید از نسبت دادن اون قول به رسول الله حذر کنیم.
هر چند ممکن است معدودی از محدثین در گذشته ادعا کرده باشند که همه احادیث کتب اربعه صحیح است اما اکثر علما خصوصا معاصرین و مجتهدین چنین ادعایی ندارند و وقتی خواسته باشند به حدیثی استناد کنند حتما سند آنرا مورد بررسی قرار داده و اعتبار سند آن را می سنجند و به صرف آمدن در کتب روایی صحیح تلقی نمی کنند.
نسبت به حرف اول و اخرت اعتراض دارم چون اولا: اکثر گذشتگان که همه اخباری بودند بر صدق کتب اربعه و بعضا کتب ثامنه، تایید گذاشتند جز امثال شهید ثانی که ایشان متهم شد، و خیلیها روش او را تقلید از اهل سنت دانسته و آن را مردود دانستند و دلیلشان این بود که اگه بر اساس قواعد عامه به احادیث نگاه شود چیز از احادیث شما باقی نخواهد ماند. اگر چه که گروه دیگری معتقدند که کار شهید ثانی یک امر صوری بود برای جواب داشتن در مقابل اهل سنت.
برای مثال شیعه هیچ وقت نخواسته بر اساس قواعد حدیث دینش را پاکسازی کند بلکه اعتقادش را بر همه چیز سیطره داده است. شما یک حدیث صحیح در مورد امام زمان در دسترس ندارید حتی یک حدیث!!! البته اگه با قواعدی که شهید ثانی بدان پرداخته عمل کنید. اما همه آن را پذیرفته اید چرا؟ عمل به راویان ضعیف تنها دلیل است.
استاد بهبودى:مگر شهید ثانى قداست کلینى را منکر بود که گفت و نوشت:در کتاب کافى قریب ده هزار حدیث ضعیف موجود است؟مگر آیت الله بروجردى قداست کلینى را منکر بود که منتقى الجمان صاحب معالم را با تشریفات کامل طبع و نشر نمود.مگر آیت الله خوئى، در مقدمه کتاب معجم رجال الحدیث به دشمنى با کلینى برخاسته است که برخى احادیث این کتاب را جعلى مىداند و دو سوم احادیث کافى را نامعتبر مىشناسد؟کدام دانشمند شیعى را دیدهاید که به خاطر نام کلینى از نقد احادیث کافى منصرف شود؟ نقد حدیث تکلیف دینى است و تمام فقهاى شیعه کلینى را تقدیس مىکنند.با این حال همه در کتابهاى فقهى خود بیشتر احادیث کافى را به ضعف و جهالت منسوب مىنمایند. کیهان فرهنگی مهر 1365 - شماره 31 »
مشکل شما اینه که به همان ده هزار حدیث ضعیف کلینی عمل میکنید، گفتن اینکه با امامت اثنی عشری همه ضعیفند کافی نیست عمل به آن مهم است، گفتن اینکه باب نص بر محمد بن حسن عسکری ضعیف است کافی نیست دست کشیدن از عقیده ای که مبنای آن احادیث جعلی است مهم است.
ثالثا:لطفا نام چند کتاب که تحقیق بر بخاری و مسلم و تشخیص صحیح از ضعیف آن به حساب می آید را بفرمایید .خصوصا آن چند حدیثی که ضعیف شمرده شده را ذکر کنید.
صحیحین از دیرباز میدان تحقیق تمام محدثین بعد از انها بوده است دار قطنی نقدی بر 100 حدیث امام بخاری داشت که ابن حجر در پاسخ به امام دار قطنی تمام نقدهای ایشان را جواب دادند، و بعد از دار قطنی تمام علمای حدیثی با تحقیق در سند و متن این کتاب ارزشمند اسلام، بدین نتیجه رسیدند، که این دو کتاب در مقابل نقدهای ناقدان استوار ایستاده و برای هر نقدی جواب محکم وجود دارد،
البته برخی از احادیث امام بخاری در کتاب بخاری وجود دارد که امام بخاری تضمین صحت آن را نکرده است، و معروف به معلقات امام بخاری است. حدیثی همچون حدیث موسیقی اینگونه احادیث در آن بین معاصرین و حتی قدما اختلاف بوده است مانند ابن حزم که این حدیث را ضعیف می داند.
نکته دیگری که لازم است ذکر کنم اینست که شما کسانی را که ناصبی هستند ناصبی حساب نمی کنید و روایاتشان در بخاری را صحیح می دانید یا کسانی که فاسق هستند و به نص آیه قران نباید به خبرشان اعتماد کرد اعتماد می کنید اگر غیر از اینست تعریف کنید ناصبی و فاسق چه کسانی هستند تا بر اساس آن روایاتی که شما صحیح می شمارید را به بوته نقد بسپاریم.
در مورد: روایتهای امام بخاری از ناصبی و خارجی و شیعه و رافضی باید عرض کنم: امام بخاری هر گاه صداقت اشخاص برای او ثابت شده بود، نگاهی به گرایش سیاسی یا مذهبی آن شخص نمی کرده. و این نشانه کمال صداقت این اعجوبه تاریخ امت است.
اما در مورد روایت فاسق:
اولا: خداوند نفرموده روایت فاسق را نپذیرید بلکه فرموده قبل از تحقیق نپذیرید و اگر تبیین صورت گرفت که خبر راست است، ان خبر پذیرفته می شود.
ثانیا: تعریف فاسق از نظر ها متفاوت است از نظر شما کسانی که در مقابل جبهه علی بودند فاسقند اما از نظر من این طور نیست.
ائمه شیعه اقتضای شرایط رفتار متفاوت داشته اند درزمان امام باقر و امام صادق که زمان درگیری بین عباسیان وامویان بود فرصتی رخ داد تا این دو نفر دانششان را نشر بدهند اما در زمان امویان که محبت خاندان پیامبر جرم و سب و لعن علی عبادت به حساب می آمد چنین فرصتی نبود و همین طور در زمان عباسیان تا الان که شیعه به جرم توسل و اعتقاد به حیات پیامبر کشته می شود.و علمایش توسط علمای سعودی مثل شیخ کلبانی مشرک و واجب القتل شمرده می شوند آیا این هم فرافکنی است؟؟
این یکی دیگر از فرافکنی شماست، اقای صادق عزیز:
اولا: اهل سنت فتوای قتل شیعه را نداده اند و نخواهند داد، اهل سنت علی گونه در مقابل خوارج رفتار می کند و این رفتار اهل سنت از گذشته تا به حال بوده است.
ثانیا: من درگیری سیاسی بین عباسیان و امویان را انکار نمی کنم، و این درگیر ربطی به موضوع دین نداشته است، کما اینکه فرقه خوارج تا زمانیکه موضع گیری سیاسی داشتند خیلیها تار و مار شدند، اما زمانی که موضع گیری انها علمی و آکادمیک بود از طرف حکومتهای زمان مورد تهاجم قرار نگرفتند.
ثالثا: تقریبا 15% کمی بیشتر یا کمتر جمعیت مدینه منوره را شیعه تشکیل میدهند، اگه قرار بر این بود که شیعه کشی صورت گیرد هیچ جایی نامی از شیعه در عربستان نمی دید.
رابعا: اگه فتوای قتل شیعه شنیدی یا اینکه برخی علما گفتند کشتن یک شیعه بهتر از صد کافر است حتما بدانید که این شخص یا اهل تبریز بوده یا اهل افغانستان و یا اهل شیراز و ... چرا که صفویان چنان جنایتی بر اهل سنت رخ دادند که حیوان وحشی چنین کاری نکرده اند، وجالب است که این نقلیات را دوست داران صفویان نه دشمنان نقل کرده اند. اری وقتی علامه تفتازانی مشهور جلو مردم عام مثله می شود و دستور به خوردن روده هایش توسط شاه اسماعیل صفوی داده میشود و مردم چنین صحنه های می بینند، فتواهای انچنانی صادر می کردند. و شیعه در این فتواها همان شیعه صفوی بوده که چنین جنایتهای کرده اند.
الف: اگر مخالفین انتخابات ما آمریکاییها و اروپاییها باشند همان بهتر که انتصاب باشد.
کروبی رئیس مجلس سابق ایران، خاتمی رئیس جمهور سابق ایران و هر دو از انقلابیهای مشهور، موسوی نخست وزیر دوره جنگ ایران، و تمام روشنفکران حتی مراجع امثال دستغیب و صانعی آمریکایی هستند و فقط شمایید که غیر امریکایی هستید البته اگه روسی یا چینی نباشید.!!!!! ادعا و خود برتر بینی هم حدی دارد.
ب: مخالفین این نظام و دولت اگر مورد تاید کفار باشند افتخار ما سرکوب آنهاست (البته وزر ادعایتان گردن خودتان)
آره کشتن بیگناهانی همچون، ناصر سبحانی، محمد ضیایی، احمد صیاد، و بسیاری مانند آنها.... که اسم امریکا هم بلد نبودن، به اسم اینکه با امریکا ارتباط دارند از بین بردید، آری بگویید هر کسی شیعه نباشد نه ببخشید هر کسی با شما نباشد، باید سربه نیست شود، صد رحمت به عباسیان و امویان.
ج: إِنَّ الَّذینَ جاؤُ بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَ الَّذی تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظیمٌ
آری چه قدر زیباست این زشتی اخلاق شما!!! خیلی راحت در مورد کسانی که در 1400 سال پیش بودن، حکم می کنید از کجا و از کدام روایت؟!! از نقلیات برخی انسانهای مجهول و برخی کذاب و برخی جعال؟ چون آنها مخالف شما هستند؟ اما چیز که مانند روز روشن بود و دیروز اتفاق افتاد تمام اخبارها آن را تأیید نمودند، چون یاران شما مرتکبینش بودند این آیه را علم می کنی، در حالی که این آیه برای برائت عایشه مطهره نازل شده او را مقصر اما ......... خدایا هدایت را نصیب بفرما.
د: میشه اسم چند روزنامه به همراه دلیل تعطیل کردنشون رو بفرمایید ؟
اقا صادق کجا زندگی می کنی تو ایرانی یا خارج! تو تهرانی یا شیراز، تو مشهد یا اصفهان کافیه یه سیرچی در انترنت بزنید البته اگه سرچ انترنتی هم اگه تعطیل نشده باشد. حیات نو همین چند روز پیش قربانی شد، دلیلش هم اینه که چرا از دولت احمد اقا طرفداری نکرده و یه کمی هم به نفع جنبش سبز نوشته کافیه تیترشماره اخرش را بخونی!
هـ: عجیبه که اختلافات جزیی اصحاب هزاران انسان و دو خلیفه را به کشتن داد اما اختلاف عمیق بین علما و دولت هیچ کشته ای نداشته!!
عجیب نیست! اصلا عجیب نیست، البته اگه کشته شده ها را مخفی نکنیم، ان هم فقط به خاطر یک اعتراض! لطف کن خودت و حکومت ناقص شیعی را مقایسه با دوران طلایی امت اسلام نفرمایید شاید علتش هم همینه که ملت ایران هنوز مانده است.
آیا به خود اجازه می دهید که این امیر المومنین ها را نقد کنید و احتمال خطا کاری به آنها بدهید؟آیا آنها معصوم بوده اند یا مقامشان مثل مقام پیامبر بوده؟آیا آنها با عالم وحی ارتباط داشته اند که در حفظشان خطا نکنند و آیا خدا آنها را به مقام امارت نصب کرده؟
آری به خود جرأت می دهیم که چنین کاری کنیم! و علما چنین انجام داده اند، آری آنها قابل احترام هستند و همچنین قابل تقدیر، نه توهین و اگر خطایی از آنها سر زند با دلیل آن را می پذیریم. البته با دلیل نه غیر دلیل.
شما به چه دلیلی انسانهایی که ملعون ائمه بودند را امام حدیث قرار می دهید و جرات رد روایاتشان را ندارید.
منظورتون متوجه نشدم
پذیرفتن هم دلیل می خواهد.که ظاهرا تنها دلیل شما صحابی بودن ابوهریره و تابعی بودن زهری و مدح و ستایش شاگردانشان از این دو نفرست که این دلیل کافی نیست. بلکه عدالت شرط پذیرش خبر است چون قران پذیرفتن خبر فاسق را نهی کرده و جنگ با خلیفه رسول الله و رضایت به آن بزرگترین فسق است .که هردو به جنگ با علی راضی بودند.و گرنه در دربار معاویه و بنی امیه حاضر نمی شدند.
من خیل از شما در عجبم! فرض بگیریم که حرف شما درست و هر کسی در جبهه علی قرار گرفت حدیثش پذیرفته نیست پس چرا احادیث انسانهای همچون علی بن ابی حمزه بطائنی و هشام بن حکم و زرارة بن اعین را که در مخالفت با ائمه گام برداشتند را می پذیرید. خدایا تا چه اندازه شما بیراه می روید، واقعا در عجبم در هر امری افراط کردید از جهتی دیگر بدان مبتلا شدید.
گفتید: حکومت غیر از معصومین درست نیست، دچار مراجعی شدید که قدرتش از معصوم هم بالاتر رفته و حکومت ولایت فقیه را پذیرفتید که خلاف قول و گفتار چندین صد ساله شما بود و هیچ کس را یارای مخالفت با او نیست.
گفتید: نباید روایت دشمنان ائمه را بپذیریم متاسفانه بیشتر روایات شما ناقلانش کسانی هستند که ملعون ائمه شما بودند اما آنها روی سرتان جا پیدا کردند.
اما در مورد اصل مسأله از نظر ما اهل سنت، جنگ بین دو مؤمن رخ می دهد و دو گروه مؤمن با هم می جنگند و هیچکدام با جنگ در مقابل دیگری، دچار خدشه نمی شود. خصوصا زمانی که ایمانشان برایمان ثابت شد مانند ابوهریره و عمرو بن عاص و ... البته ممکنه یکی محق و دیکر مخطئ است.
ثانیا: علمای امت در هرزمینه ای در هر زمانی بهترینشان را در همان زمینه امیر المؤمنین خود کردند، و دلیل ما از فقط شاگردان آنها نیست بلکه از تمام معاصرین آنهاست خصوصا ابوهریره رضی الله عنه که از حافظان حدیث محسوب می شود. مگر می شود کسی که لیاقت صحابت و قرابت با رسول الله را پیدا کرده بی دلیل متهم کرد. و آن هم چون در لشکر معاویه بوده است.
و این وضع تا زوال خلافت عباسی و بعد از آن و تا کنون نیز ادامه دارد. پس عجیب نیست که شیعه از نظر دسته بندی احادیث و رجال آن از اهل تسنن عقب تر باشد و اگر دوره های کوتاهی مثل آل بویه و صفویه شیعه قدرت نمی یافت شاید همین قدر هم از احادیث برای نسل های بعد باقی نمی ماند.
به هر دلیلی که باشد الان احادیث شما قابل استناد نیستند و شما نمی توانید تاریخ را برگردانید، و چیزهایی که در تاریخ رخ داده را الان جبران کنید، البته ممکن است افرادی پیدا شوند که احادیثی را از ائمه در قرن چهاردهم بنویسند و بگویند از ائمه است و گذشتگان از ان اطلاعی نداشتند.
برایم عجیب است که شما نام این دانشمند عزیز را نمی دانید ولی ....
اسمی که از این اندیشمند نادر کشور بر روی کتابهایش نوشته شده مصطفی حسینی طباطبایی است مگر اینکه شما اسم دیگری را برایشان بچسبانید.
هر کسی می تواند با این ادعا از روبرو شدن با حقیقت فرار کند.
اقای صادق واقعیت را نمی شود انکار کرد این واقعیت کشور ماست اقای سروش مرض نداشت بره امریکا، ایشون در هر جلسه ای که سخنرانی می کرد از طرف لباس شخصیها مورد هجوم و ضرب وشتم قرار می گرفت و امثال ایشان بسیارند، مگر اینکه چشمانتان را بر تمام حقایق ببندید که در این صورت ما نمی توانیم بازش کنیم و کار خداست.
عقیده من به امام زمان منحصر در روایات نیست هر چند آنها را تایید کننده اعتقادم میدانم اما اگر با تحقیق برای من ثابت شود که همه این احادیث دروغ و جعلی هستند آنها را طرد خواهم کرد.
این موضوع شما:
اولا: ثابت می کند که شما تا به حال در مورد وجود مهدی اخر الزمان دلیلی نداشتی و پیرو خلق کثیر شیعه بودید.
ثانیا: در قرآن که سخن از مهدی نیست و تمام ایاتی که تفسیر به مهدی می شوند همه توسط روایات جعلی هستند.
ثالثا: برای اینکه این موضوع برای ما ثابت شود، شما یک روایتی صحیح بیاور که دلالت بر وجود مهدی می دهد. فقط یک روایت. البته می تونه یه تحقیق خوبی باشه!
من هم این سوال را از شما می پرسم آیا مضمون روایتی که از ابن ماجه نقل کردم را تکذیب می کنید؟یعنی معتقد هستید که حتما در زمان رسول خدا حمام عمومی وجود داشته؟؟
آره معتقدم که حمام عمومی وجود داشته به چندین دلیل: الف: روایتهای زیادی هست دال بر اینکه زنان را از حمام عمومی نهی می کرده است و این خود دلالت بر وجود حمام و رفتار مردم میداده که نهی شده است. ب: روایتهای که دلالت بر شستشوی با آب جدید بعد از حمام عمومی است د: در برخی روایتها اماده که اصحاب سؤال کردند اگه ما جنب شده بودیم و وارد حمام شدیم آیا میشه از آب حمام استفاده کرد، رسول الله فرمودند، حمام جنب نمی شود، کنایه از زیاد بودن اب حمام است.
اولا کتاب وسایل و فقیه کمتر در میان مردم نقل می شود و بیتشر در درس های فقها مورد بحث قرار می گیرد و با شجاعت حدیث ضعیف از صحیحش جدا می شود.ثانیا نوشته شدن کتاب صحیح کافی که اعتبار بیشتری از آن دو کتاب دارد و صحیح الفقیه و نشر آن توسط بهبودی این ادعای شما را باطل می کند.
ادعای من هنوز جای خودش است چون منابر و کتب و مجریان رادیو و تلویزیون، و مداحان ناقلین همان روایتها هستند اگه چه هم امثال بهبودی زحمتهای فراوانی کشیده باشند.
اولا: در خونه رسول الله حمام بوده و از جهتی زنها نیز از حمام استفاده می کردند. ثالثا: عربها با آب دوش می گرفتند.
این جمله عمر خطاب به سربازانی است که در جبهه های جنگ اسلام با ایران آن دوره، بودند.
من بر اساس حدیثی که شما ضعیف می دانید گفتم در زمان پیامبر حمام عمومی نبوده و روایات شما هم دلیل بر وجود حمام عمومی در آن زمان نیست و عبارت دومی که هم که نقل کردم موید این مطلب است که حمام مرسوم عرب آفتاب بوده و شستن با آب نوعی تنعم و زی عجم به حساب می آمده هر چند اسلام دعوت به شستشوی با آب کرد و این زی عجمی را رسم اسلامی در بین مسلمانان قرار داد.
نکته ای هم درباره ضعیف بودن روایت عرض کنم. این روایت هیچ انگیزه جعلی ندارد علاوه بر اینکه هیچ منافاتی هم با قران و حدیث ندارد.
ثانیا: علمای شما بر عکس شما معتقدند، و می گویند همه کتب اربعه احادیثش، صحیح است. و این کتب، جامع روایات صحیح است. کافی است به مقدمه هر کتاب نگاه کنی، مگر اینکه این سخنان چاپلوسی باشد.
هر چند ممکن است معدودی از محدثین در گذشته ادعا کرده باشند که همه احادیث کتب اربعه صحیح است اما اکثر علما خصوصا معاصرین و مجتهدین چنین ادعایی ندارند و وقتی خواسته باشند به حدیثی استناد کنند حتما سند آنرا مورد بررسی قرار داده و اعتبار سند آن را می سنجند و به صرف آمدن در کتب روایی صحیح تلقی نمی کنند. توجه شما را به عبارت جناب بهبهانی جلب می کنم
استاد بهبودى:مگر شهید ثانى قداست کلینى را منکر بود که گفت و نوشت:در کتاب کافى قریب ده هزار حدیث ضعیف موجود است؟مگر آیت الله بروجردى قداست کلینى را منکر بود که منتقى الجمان صاحب معالم را با تشریفات کامل طبع و نشر نمود.مگر آیت الله خوئى، در مقدمه کتاب معجم رجال الحدیث به دشمنى با کلینى برخاسته است که برخى احادیث این کتاب را جعلى مىداند و دو سوم احادیث کافى را نامعتبر مىشناسد؟کدام دانشمند شیعى را دیدهاید که به خاطر نام کلینى از نقد احادیث کافى منصرف شود؟ نقد حدیث تکلیف دینى است و تمام فقهاى شیعه کلینى را تقدیس مىکنند.با این حال همه در کتابهاى فقهى خود بیشتر احادیث کافى را به ضعف و جهالت منسوب مىنمایند. کیهان فرهنگی مهر 1365 - شماره 31 »
ثالثا:لطفا نام چند کتاب که تحقیق بر بخاری و مسلم و تشخیص صحیح از ضعیف آن به حساب می آید را بفرمایید .خصوصا آن چند حدیثی که ضعیف شمرده شده را ذکر کنید.
نکته دیگری که لازم است ذکر کنم اینست که شما کسانی را که ناصبی هستند ناصبی حساب نمی کنید و روایاتشان در بخاری را صحیح می دانید یا کسانی که فاسق هستند و به نص آیه قران نباید به خبرشان اعتماد کرد اعتماد می کنید اگر غیر از اینست تعریف کنید ناصبی و فاسق چه کسانی هستند تا بر اساس آن روایاتی که شما صحیح می شمارید را به بوته نقد بسپاریم.
به اقرار علمای شیعه امام صادق در مسجد مدینه سه هزار دانشجو داشته است(اگه درست باشد) اگه شیعه امام جعفر مورد هجوم بودند، چطوری امامشان در مسجد کلاسهای سه هزار نفری برگزار می کردند.
ائمه شیعه اقتضای شرایط رفتار متفاوت داشته اند درزمان امام باقر و امام صادق که زمان درگیری بین عباسیان وامویان بود فرصتی رخ داد تا این دو نفر دانششان را نشر بدهند اما در زمان امویان که محبت خاندان پیامبر جرم و سب و لعن علی عبادت به حساب می آمد چنین فرصتی نبود و همین طور در زمان عباسیان تا الان که شیعه به جرم توسل و اعتقاد به حیات پیامبر کشته می شود.و علمایش توسط علمای سعودی مثل شیخ کلبانی مشرک و واجب القتل شمرده می شوند آیا این هم فرافکنی است؟؟
شیعه اصحاب را به چند چیز متهم کرد خودش دچارش شد!
الف: اگر مخالفین انتخابات ما آمریکاییها و اروپاییها باشند همان بهتر که انتصاب باشد.
ب: مخالفین این نظام و دولت اگر مورد تاید کفار باشند افتخار ما سرکوب آنهاست (البته وزر ادعایتان گردن خودتان)
ج: إِنَّ الَّذینَ جاؤُ بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَ الَّذی تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظیمٌ همانا كسانى كه تهمت و دروغ بزرگ را شایع ساختند، گروهى از شما بودند. آن تهمت ناروا را ضررى بر آبروى خود محسوب نكنید، بلكه بخیر و صلاح شما خواهد بود و هر یك از آن دروغگویان بكیفر اعمال زشت خود خواهند رسید و آن كسى كه رأسا دروغ بزرگ را شایع كرد، عذابى بزرگ در انتظار اوست.
د: میشه اسم چند روزنامه به همراه دلیل تعطیل کردنشون رو بفرمایید ؟
هـ: عجیبه که اختلافات جزیی اصحاب هزاران انسان و دو خلیفه را به کشتن داد اما اختلاف عمیق بین علما و دولت هیچ کشته ای نداشته!!
و در پایان سخن خودتان را به شما یاد آوری می کنم.و ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید. اظهار نظر باید مسؤلانه و از روی دلیل باشد. کاری به مسخره بودن استدلالت ندارم.
اقای صادق: ابوهریره و امام زهری برای ما حافظان و امیر المؤمنین فی الحدیث هستند، لذا حکم آندو برای ما بر اساس همین اعتقاد است.
آیا به خود اجازه می دهید که این امیر المومنین ها را نقد کنید و احتمال خطا کاری به آنها بدهید؟آیا آنها معصوم بوده اند یا مقامشان مثل مقام پیامبر بوده؟آیا آنها با عالم وحی ارتباط داشته اند که در حفظشان خطا نکنند و آیا خدا آنها را به مقام امارت نصب کرده؟
اما شما چرا به انسانهای که ملعون ائمه بودند، اعتماد می کنید و روایتشون را می پذیرید.
شما به چه دلیلی انسانهایی که ملعون ائمه بودند را امام حدیث قرار می دهید و جرات رد روایاتشان را ندارید.خصوصا که تعداد این راویان به نسبت روایاتشان و اهمیتشان در درجه بسیار بالایی از اهمیت و کثرت راویان ما قرار دارند
کتابهای ما از زهری و ابوهریره به بزرگی یاد کردند و ما دلیلی نداریم که از آنها حدیث نپذیریم.
پذیرفتن هم دلیل می خواهد.که ظاهرا تنها دلیل شما صحابی بودن ابوهریره و تابعی بودن زهری و مدح و ستایش شاگردانشان از این دو نفرست که این دلیل کافی نیست. بلکه عدالت شرط پذیرش خبر است چون قران پذیرفتن خبر فاسق را نهی کرده و جنگ با خلیفه رسول الله و رضایت به آن بزرگترین فسق است .که هردو به جنگ با علی راضی بودند.و گرنه در دربار معاویه و بنی امیه حاضر نمی شدند.
باز هم کلام شما را یاد آوری می کنم: تعصب شرک کور است و انسان را از تبعیت صحیح باز میدارد.
و این وضع تا زوال خلافت عباسی و بعد از آن و تا کنون نیز ادامه دارد. پس عجیب نیست که شیعه از نظر دسته بندی احادیث و رجال آن از اهل تسنن عقب تر باشد و اگر دوره های کوتاهی مثل آل بویه و صفویه شیعه قدرت نمی یافت شاید همین قدر هم از احادیث برای نسل های بعد باقی نمی ماند.
یعنی صفویه کتاب مجلسی ایجاد کرد؟!!!، در قرن یازدهم و آل بویه نیز کتابهای حدیثی شما را نگاشتند.!!! خداوند ما و شما را با دلیل آشنا سازد.
شما را به توجه بیشتر دعوت می کنم و از خدا برای شما باز شدن چشمی که به تعصب بسته شده را خواهانم .
اولا: بسیار از سخنرانی این دانشمند عزیز را گوش دادم واقعا که محققی نادر و توانمند کشور است
برایم عجیب است که شما نام این دانشمند عزیز را نمی دانید ولی ....
ثانیا: من این ادعا را شنیدم اما نمی دانم تا چه حدی اعتبار دارد، چون اینگونه ادعا اولا: زمانی ارزش دارد که طرفین در بیان آراء آزاد بوده و....
هر کسی می تواند با این ادعا از روبرو شدن با حقیقت فرار کند
یک سؤال دارم امیدوارم بدان جواب بدهید.
اگه شما با تحقیق متوجه شدید که احادیثی که در باب امام زمان هست، ضعیف است آیا دست از این عقیده بر می داری یانه؟ یا اگه در مورد صیغه برای شما مشخص شد که انسانهای مجهول یا کذاب جاعل احادیثش بودند آیا بدان کافر می شی یانه؟
عقیده من به امام زمان منحصر در روایات نیست هر چند آنها را تایید کننده اعتقادم میدانم اما اگر با تحقیق برای من ثابت شود که همه این احادیث دروغ و جعلی هستند آنها را طرد خواهم کرد.من هم این سوال را از شما می پرسم آیا مضمون روایتی که از ابن ماجه نقل کردم را تکذیب می کنید؟یعنی معتقد هستید که حتما در زمان رسول خدا حمام عمومی وجود داشته؟؟ مسلما نه بلکه خواهید گفت شاید بوده و شاید نبوده چون نمی شود بر اساس روایات و صحت وسقم آنها چیزی را قطعا قبول یا انکار کرد.
چرا که الان که سی سال است حکومت شیعه تمام امکانات را در اختیار محدثین قرار داده است اما کسی جرآت نمی کند کتاب ضعیف وسایل و یا فقیه را از صحیح جدا کند تا اینکه تکلیف مردم با آن کتابها مشخص شود.
اولا کتاب وسایل و فقیه کمتر در میان مردم نقل می شود و بیتشر در درس های فقها مورد بحث قرار می گیرد و با شجاعت حدیث ضعیف از صحیحش جدا می شود.ثانیا نوشته شدن کتاب صحیح کافی که اعتبار بیشتری از آن دو کتاب دارد و صحیح الفقیه و نشر آن توسط بهبودی این ادعای شما را باطل می کند.
در همین زمینه متن گفتگو با محمد باقر بهبودی را در بخش مقالات قراردادم امیدوارم که برای مطالعه دوستان مورد تایید قرار بگیرد
متن عربی این عبارت که به راوی نسبت می دهید کجا می توان یافت ؟کجا صاحب حمام می گه من اون چیزی که نمی خواستم دیدم و امام میگه.....
این نشون میده شما متنهایی که من مینویسم به دقت نمی خونی اگه پست 71 شما 1457 را می خوندی فکر کنم این رو می دیدی!
- حدثنا أبو بكر . ثنا عبدة بن سلیمان . ح وحدثنا على بن محمد . حدثنا خالی یعلى ، وجعفر بن عون ، جمیعا عن عبد الرحمن بن زیاد بن أنعم الافریقى ، عن عبد الرحمن بن رافع ، عن عبد الله بن عمرو ، قال : قال رسول الله صلى الله علیه وسلم " تفتح لكم أرض الاعاجم . وستجدون فیها بیوتا یقال لها الحمامات . فلا یدخلها الرجال إلا بإزار . وامنعوا النساء أن یدخلنها . إلا مریضة أو نفساء "
این حدیث ضعیف است بسبب عبد الرحمن بن زیاد بن انعم الافریقی اما حدیث صحیح چنین است که عایشه رضی الله عنه فرمود من و رسول الله از یک ظرف غسل می کردیم. و این نشان از این است که اولا: در خونه رسول الله حمام بوده و ازجهتی زنها نیز از حمام استفاده می کردند. ثالثا: عربها با آب دوش می گرفتند.
. السنن الكبرى - البیهقی ج 10 ص 14 : عن عمربن الخطاب :وعلیكم بلباس ابیكم اسمعیل وایاكم والتنعم وزى العجم وعلیكم بالشمس فانها حمام العرب
نمی دونم منظورت از این جمله چه بود، امیدوارم که قصد خاصی نداشته باشی جدا از بررسی سند، این جمله عمر خطاب به سربازانی است که در جبهه های جنگ اسلام با ایران آن دوره، بودند.
در مورد احادیث شیعه:نسبت احادیث ضعیف به صحیح در شیعه کمتر از نسبت آن در احادیث اهل تسنن نیست فقط اهل سنت به خاطر اهتمام به علم رجال احادیث را در دسته های صحیح و موضوع دسته بندی کرده و در کتب خاص آن نوشته اند اما راویان شیعه احادیثی که از نظر آنها صحیح یا حسن بوده نوشته ولی نه خود آنها و نه سایر راویان بر صحت همه آنها سوگند نخورده اند.و با جرات به نقد و بررسی آن پرداخته اند.نمونه آن همین جناب بهبودی است که کتابش چاپ می شود اما کسی جرات کرده که صحیح بخاری را نقد کرده و برخی روایات آنرا جعلی بداند؟؟
اولا: مطمئنا این اظهار و نظر از روی بی علمی است و خود شما نیز بدان تصریح کردید، و گفتید شیعه دسته بندی نکرده، چطوری بررسی نکرده نسبتش را مشخص کردید.
ثانیا: علمای شما بر عکس شما معتقدند، و می گویند همه کتب اربعه احادیثش، صحیح است. و این کتب، جامع روایات صحیح است. کافی است به مقدمه هر کتاب نگاه کنی، مگر اینکه این سخنان چابلوسی باشد.
ثالثا: کتب حدیث اهل سنت، همه بر آنها تحقیق علمی صورت گرفته و صحیح و ضعیف آن مشخص شده اند(هر چند که درب این تحقیقات بسته نیست و ممکن است جای ضعیف و صحیح تغییر کند) لذا شما ضعیف ابن ماجه و صحیح ابن ماجه!!! و .. را می توانی پیدا کنی، و به احادیث ضعیف استناد نکنی. این تحقیق بر بخاری و مسلم نیز صورت گرفته و اجماع محدثین بر این است که همه احادیث آندو کتاب جز اندکی صحیح است واین قول بعد از تحقیق بوده نه قبل از تحقیق اگر چه هم که معاصرین در برخی احادیث مجمع علیه تشکیک وارد کرده اند. ولی بسیار اندک است. وقتی اسمی از معاصرین می رود منظور معاصرین علم حدیث است نه غیره.
رابعا: چون روایت صحیح است گفته اند صحیح است نه چون بخاری روایت کرده است. اقای صادق و این عیب نیست. بلکه قوت است.
دلیل اهتمام اهل سنت به حدیث می تواند فضای حاکم بر جامعه مسلمانان در طول تاریخ بوده باشد که اکثرا اهل تسنن از قدرت حاکمیت برخوردار بوده درحالیکه شیعیان در انزوا و فشار بوده اند وکتابهای باقی مانده از شیعه همراه با زندان و زجر و شکنجه های زیاد و کشته شدن بسیاری از محدثان و عالمان شیعه در طول تاریخ بوده است
به نظرم این توجیه فرافکنی است، برادر، به اقرار علمای شیعه امام صادق در مسجد مدینه سه هزار دانشجو داشته است(اگه درست باشد) اگه شیعه امام جعفر مورد هجوم بودند، چطوری امامشان در مسجد کلاسهای سه هزار نفری برگزار می کردند.
مشکل جای دیگه است و آن این است که شیعه نمی دونست که به مشکل بن بست امامت برخورد می کند، لذا تا قرن چهارم فکر نمی کرد، که نیاز به کتاب حدیث یا فقه یا اصول پیدا کند چون امام همه مسؤلیتها را داشت اما بن بست امامت شیعه را ناچار کرد، که کتابهای حدیث و فقه و غیره را بنویسند. اما تا مدتی نایبان به جای امام سخن می گفتند و بعد از اختلاف بین نائبان امام تصمیم گرفت که غیبتش را طولانی تر کند!!! لذا علمای شیعه دست خالی مونده بودند و مجبور به جمع اوری حدیث و روایت های امام و غیر امام از طریق راویان، شدند. و نیاز به دست آوردهای اهل سنت پیدا کردند، طوسی کتابی در فقه بر منهج اهل سنت نوشت، کتابهای رجال کشی و نجاشی ظهور کردند، کتاب کلینی و ............. ( البته نه این کتاب فعلی ) نوشته شد، و... چرا کتابهای قرن چهارم هجری شما موجود است، ( البته اگه کتابی بوده و دست نخورده باشد) اگه فشار بوده که در قرن چهارم بیشتر بوده است.
شیعه اصحاب را به چند چیز متهم کرد خودش دچارش شد!
الف: بیعت زوری توسط شیخین = مثلش انتخابات امثال بود!
ب: مخالفین خلافت ابوبکر تهدید به قتل می شدند= مخالفین انتخابات نه تهدبد بلکه خود قتل( بیش از 1000 مخالف دولت از اول انقلاب تا بحال) و تجاوز به آنها صورت گرفته
ج: فحش و ناسزا به زنان پیغمبر= تجاوز به زنان و دختران مردم
د: سانسورهای علمی= تعطیل روزنامه های مستقل و سانسور خبری صدا و سیما
هـ: بزرگنمایی اختلافات جزئی اصحاب = واقعیت داشتن عمق اختلاف بین علما و مراجع و بزرگان دولت کنونی
و.....
ابوهریره و زهری در زمان امویان از امکانات کافی برای نقل و وضع برخوردار بوده اند و متوکل درهای قصرش را برای محدثین باز کرده بود و آنها را در نوشتن احادیث دیده شدن خدا و رد معتزله تشویق می کرد و این شیوه حکام هر زمان بود که عالمان و راویان را که متفقا با شیعه مخالف بودند حمایت می کردند می توانید این واقعیت را در کتابهای تاریخ الاسلام ذهبی و تاریخ بغداد و سیر اعلام النبلاء به وضوح مشاهده کنید.
و ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید. اظهار نظر باید مسؤلانه و از روی دلیل باشد. کاری به مسخره بودن استدلالت ندارم.
اقای صادق: ابوهریره و امام زهری برای ما حافظان و امیر المؤمنین فی الحدیث هستند، لذا حکم آندو برای ما بر اساس همین اعتقاد است.
اما شما چرا به انسانهای که ملعون ائمه بودند، اعتماد می کنید و روایتشون را می پذیرید. کتابهای ما از زهری و ابوهریره به بزرگی یاد کردند و ما دلیلی نداریم که از آنها حدیث نپذیریم. اما شما چرا از انسانهای که ائمه در موردشان گفته لعن الله لعن الله لعن الله فلان حدیث می پذیرید یا از کسانی که ائمه در موردشان گفته از یهود نصاری بدترند روایت می پذیرید، تعصب شرک کور است و انسان را از تبعیت صحیح باز میدارد.
و این وضع تا زوال خلافت عباسی و بعد از آن و تا کنون نیز ادامه دارد. پس عجیب نیست که شیعه از نظر دسته بندی احادیث و رجال آن از اهل تسنن عقب تر باشد و اگر دوره های کوتاهی مثل آل بویه و صفویه شیعه قدرت نمی یافت شاید همین قدر هم از احادیث برای نسل های بعد باقی نمی ماند.
یعنی صفویه کتاب مجلسی ایجاد کرد؟!!!، در قرن یازدهم و آل بویه نیز کتابهای حدیثی شما را نگاشتند.!!! خداوند ما و شما را با دلیل آشنا سازد.
شما که هنوز اسم این فرد را درست بلد نیستید !از کجا می دانید که دانشمند است مگر ممکن است کتابهای کسی را خوانده باشید اما نامش را نخوانده باشید؟گذشته از اینکه این دانشمند شما یک رفیق همدرس داشته که الان از راه رفته برگشته و از ایشان دعوت به مناظره کرده اما مصطفی طباطبایی حاضر به مناظره نشده .
اولا: بسیار از سخنرانی این دانشمند عزیز را گوش دادم واقعا که محققی نادر و توانمند کشور است ( چه کنیم که نخبه کشی شیوه شده) کتابهای او را بسیار خوندم و مقالات و ردیه هایش را مطالعه نمودم. کتابهایش در سایت کتابخانه عقیده ( باید از فیلتر شکن استفاده کنید بخاطر آزادی بیان) منتشر شده است.
ثانیا: من این ادعا را شنیدم اما نمی دانم تا چه حدی اعتبار دارد، چون اینگونه ادعا اولا: زمانی ارزش دارد که طرفین در بیان آراء آزاد بوده و بعد از پایان مناظره مخالف سر از زندانهای اوین یا قتلهای مشکوک در نیاورد. مثالش آقای شیخ علی دهواری است. ایشون بیش از چندین بار درخواست از قزوینی برای مناظره در موضوع توحید کردند اما پاسخش مسلسل بود. ثانیا: مگه دکتر سروش از طرف مصباح دعوت به مناظره نشد، اما دکتر سروش در جواب گفت: در جایی که خط قرمز وجود دارد مناظره معنایی ندارد. وقتی دکتر سروش یا امثال انها حرفهایی که در مناظره بیان می کنند، سند دادگاه قضایی برای اونها قرار می گیرد همان به که سکوت کنند.
نظر جناب بهبودی برای ما محترم است ما مثل شما که روایات بخاری را صحیح میدانید روایات کافی را مطلقا صحیح نمی دانیم و با جرات می گوییم در آن بسیاری از احادیث ضعیف و مردود است.
یک سؤال دارم امیدوارم بدان جواب بدهید.
اگه شما با تحقیق متوجه شدید که احادیثی که در باب امام زمان هست، ضعیف است آیا دست از این عقیده بر می داری یانه؟ یا اگه در مورد صیغه برای شما مشخص شد که انسانهای مجهول یا کذاب جاعل احادیثش بودند آیا بدان کافر می شی یانه؟ اگه جواب بله است، این گفتار بالای شما اعتبار دارد، اما اگه چواب منفی است این گفتار معنی ندارد، هر چند که من می دانم عملا شما به دومی عملی می کنید.
چرا که الان که سی سال است حکومت شیعه تمام امکانات را در اختیار محدثین قرار داده است اما کسی جرآت نمی کند کتاب ضعیف وسایل و یا فقیه را از صحیح جدا کند تا اینکه تکلیف مردم با آن کتابها مشخص شود. و هر وقت در بحث با اهل سنت کم آوردند همین جمله بالا را ذکر می کنند. و از طریق تلویزیون منابر همین احادیث جعلی را منتشر می شود و علما نه اینکه سکوت کرده بلکه، نمی دانند که باید جلو انتشار احادیث دروغ و کذب را باید گرفت. این واقعیت است و واقعیت را جز انسان جاحد یا کور آن را انکار نمی کند.
متن عربی این عبارت که به راوی نسبت می دهید کجا می توان یافت ؟کجا صاحب حمام می گه من اون چیزی که نمی خواستم دیدم و امام میگه.....
هاشم:اره بوده، رسول الله تو خونه اش حمام می کرده، و ما در احادیث داریم که رسول الله زنها را از رفتن به حمام عمومی منع کرده، ( البته تو روایتهای شما نزدیکی تو حمام عمومی اشکال ندارد) رسول الله تو خونه حمام می کرده است.
در زمان رسول الله اصلا حمام عمومی در مکه و مدینه وجود نداشته !و هر کس در خانه خود (البته نه در حمام و زیر دوش )خود را می شسته و در زمان خلفا و بعد از فتح ایران مردم عربستان حمام دیدند و بعدا حمام عمومی ساخته شد. سنن ابن ماجة - محمد بن یزید القزوینی ج 2 ص 1233 :
- حدثنا أبو بكر . ثنا عبدة بن سلیمان . ح وحدثنا على بن محمد . حدثنا خالی یعلى ، وجعفر بن عون ، جمیعا عن عبد الرحمن بن زیاد بن أنعم الافریقى ، عن عبد الرحمن بن رافع ، عن عبد الله بن عمرو ، قال : قال رسول الله صلى الله علیه وسلم " تفتح لكم أرض الاعاجم . وستجدون فیها بیوتا یقال لها الحمامات . فلا یدخلها الرجال إلا بإزار . وامنعوا النساء أن یدخلنها . إلا مریضة أو نفساء "
. السنن الكبرى - البیهقی ج 10 ص 14 : عن عمربن الخطاب :وعلیكم بلباس ابیكم اسمعیل وایاكم والتنعم وزى العجم وعلیكم بالشمس فانها حمام العرب
در مورد احادیث شیعه:نسبت احادیث ضعیف به صحیح در شیعه کمتر از نسبت آن در احادیث اهل تسنن نیست فقط اهل سنت به خاطر اهتمام به علم رجال احادیث را در دسته های صحیح و موضوع دسته بندی کرده و در کتب خاص آن نوشته اند اما راویان شیعه احادیثی که از نظر آنها صحیح یا حسن بوده نوشته ولی نه خود آنها و نه سایر راویان بر صحت همه آنها سوگند نخورده اند.و با جرات به نقد و بررسی آن پرداخته اند.نمونه آن همین جناب بهبودی است که کتابش چاپ می شود اما کسی جرات کرده که صحیح بخاری را نقد کرده و برخی روایات آنرا جعلی بداند؟؟
دلیل اهتمام اهل سنت به حدیث می تواند فضای حاکم بر جامعه مسلمانان در طول تاریخ بوده باشد که اکثرا اهل تسنن از قدرت حاکمیت برخوردار بوده درحالیکه شیعیان در انزوا و فشار بوده اند وکتابهای باقی مانده از شیعه همراه با زندان و زجر و شکنجه های زیاد و کشته شدن بسیاری از محدثان و عالمان شیعه در طول تاریخ بوده است
ابوهریره و زهری در زمان امویان از امکانات کافی برای نقل و وضع برخوردار بوده اند و متوکل درهای قصرش را برای محدثین باز کرده بود و آنها را در نوشتن احادیث دیده شدن خدا و رد معتزله تشویق می کرد و این شیوه حکام هر زمان بود که عالمان و راویان را که متفقا با شیعه مخالف بودند حمایت می کردند می توانید این واقعیت را در کتابهای تاریخ الاسلام ذهبی و تاریخ بغداد و سیر اعلام النبلاء به وضوح مشاهده کنید
و این وضع تا زوال خلافت عباسی و بعد از آن و تا کنون نیز ادامه دارد. پس عجیب نیست که شیعه از نظر دسته بندی احادیث و رجال آن از اهل تسنن عقب تر باشد و اگر دوره های کوتاهی مثل آل بویه و صفویه شیعه قدرت نمی یافت شاید همین قدر هم از احادیث برای نسل های بعد باقی نمی ماند.
هاشم:آره منظورم همان دانشمند شاگرد دانشمند است.
شما که هنوز اسم این فرد را درست بلد نیستید !از کجا می دانید که دانشمند است مگر ممکن است کتابهای کسی را خوانده باشید اما نامش را نخوانده باشید؟گذشته از اینکه این دانشمند شما یک رفیق همدرس داشته که الان از راه رفته برگشته و از ایشان دعوت به مناظره کرده اما مصطفی طباطبایی حاضر به مناظره نشده .
اکنون که اسم این دانشمند را بلد شدید توصیه میکنم نام موجود در اصل بحث را هم ویرایش کنید تا متهم به نشناختن گوینده این سخنان نشوید.
نظر جناب بهبودی برای ما محترم است ما مثل شما که روایات بخاری را صحیح میدانید روایات کافی را مطلقا صحیح نمی دانیم و با جرات می گوییم در آن بسیاری از احادیث ضعیف و مردود است
اولین عبارتی که شما برای زشت نمایی عنوان کردید ترجمه این عبارت است((أن الباقر علیه السلام كان یطلـّی عورته ، ویلف الازار على الإحلیل فیطلی غیره سائر بدنه )) یطلی یعنی نوره کشیدن و در حقیقت ترجمه چنین می شود که عورتش را نوره می کشید و ازار بر ذکر خود قرار می داد و سایر قسمتهای بدن با نوره پوشیده بود مشخص است که آلت تناسلیش را می پوشاند و و سایر بدنش را نمایان می ساخت از این حدیث در نمی آید و فرق زیادی است بین این دو. ترجمه شما چنان القا می کند که امام هر گاه به حمام می رفت چنین می کرد در حالیکه اگر نوره کشیدن مطرح باشد موضوع تفاوت بسیار می کند خصوصا که در دنباله همین مبحث آمده که مستحب پوشاندن ناف تا زانو است و بهتر از آن پوشاندن جمیع بدن است
( ویتأكد استحباب ستر ما بین السرة والركبة ) . لأن فیه المحافظة على الاحتیاط . قوله : ( وأفضل منه ستر جمیع البدن )
آیا امام این استحباب را رها می کرده وهمواره سایر بدنش نمایان بود؟
لطف کنید و منبعی که شما این مطالب را از آن کپی می کنید معرفی کنید تا آنرا بررسی کنم خصوصا اگر بتوانید محمد حسین طباطبایی و بهبودی را هم معرفی کنید بسیار عالیست.
1400- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَبَّاسِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِیمٍ قَالَ الْمِیثَمِیُّ لَا أَعْلَمُهُ إِلَّا قَالَ رَأَیْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع أَوْ مَنْ رَآهُ مُتَجَرِّداً وَ عَلَى عَوْرَتِهِ ثَوْبٌ فَقَالَ إِنَّ الْفَخِذَ لَیْسَتْ مِنَ الْعَوْرَةِ. وسائلالشیعة ج : 2 ص : 35
1401- وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی یَحْیَى الْوَاسِطِیِّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْمَاضِی ع قَالَ الْعَوْرَةُ عَوْرَتَانِ الْقُبُلُ وَ الدُّبُرُ وَ الدُّبُرُ مَسْتُورٌ بِالْأَلْیَتَیْنِ فَإِذَا سَتَرْتَ الْقَضِیبَ وَ الْبَیْضَتَیْنِ فَقَدْ سَتَرْتَ الْعَوْرَةَ وسائلالشیعة ج : 2 ص : 35
مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی یَحْیَى الْوَاسِطِیِّ مِثْلَهُ
1402 - قَالَ الْكُلَیْنِیُّ وَ قَالَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَى فَأَمَّا الدُّبُرُ فَقَدْ سَتَرَتْهُ لْأَلْیَتَانِ وَ أَمَّا الْقُبُلُ فَاسْتُرْهُ بِیَدِكَ
1403 - مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ قَالَ قَالَ الصَّادِقُ ع الْفَخِذُ لَیْسَ مِنَ الْعَوْرَةِ أَقُولُ وَ یَأْتِی مَا یَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ وسائلالشیعة ج : 2 ص : 35
1408- وَ عَنْهُ عَنْ سَعْدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ أَبِیهِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ عِیسَى قَالَ سَأَلْتُ الرِّضَا ع عَنِ الْخَادِمِ تَكُونُ لِوَلَدِ الرَّجُلِ أَوْ لِوَالِدِهِ أَوْ لِأَهْلِهِ هَلْ یَحِلُّ لَهُ أَنْ یَتَجَرَّدَ بَیْنَ یَدَیْهَا أَمْ لَا قَالَ أَمَّا الْوَلَدُ فَلَا أَرَى بِهِ بَأْساً وسائلالشیعة ج : 2 ص : 37
1457- مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ الْمُرَافِقِیِّ فِی حَدِیثٍ أَنَّهُ دَخَلَ حَمَّاماً بِالْمَدِینَةِ فَأَخْبَرَهُ صَاحِبُ الْحَمَّامِ أَنَّ أَبَا جَعْفَرٍ ع كَانَ یَدْخُلُهُ فَیَبْدَأُ فَیَطْلِی عَانَتَهُ وَ مَا یَلِیهَا ثُمَّ یَلُفُّ إِزَارَهُ عَلَى أَطْرَافِ إِحْلِیلِهِ وَ یَدْعُونِی فَأَطْلِی سَائِرَ بَدَنِهِ فَقُلْتُ لَهُ یَوْماً مِنَ الْأَیَّامِ إِنَّ الَّذِی تَكْرَهُ أَنْ أَرَاهُ قَدْ رَأَیْتُهُ قَالَ كَلَّا إِنَّ النُّورَةَ ("النُّوَرة" : أخلاط من بعض الأملاح تستعمل لإزالة الشعر) سُتْرَةٌ. وَ رَوَاهُ الْكُلَیْنِیُّ كَمَا مَر
( وسائلالشیعة ج : 2 ص : 53/ بَابُ إِجْزَاءِ سَتْرِ الْعَوْرَةِ بِالنُّورَةِ وَ اسْتِحْبَابِ الْجَمْعِ)
این ادرس ها از نرم افزار احادیث اهل بیت گرفتم. اگه خواستی به اونجا مراجعه کن.