در پی فاش شدن شایعات زیاد بودن دختران
کی گفته تعداد دختران دم بخت 4 برابر پسران مجرده ؟!!!
ماجرا به همین منوال پیش می رفت و این شعار بر زبان ها جاری شد که به ازای
هر یک پسر ایرانی حداقل 4 دختر مجرد وجود دارد برخی این عدد را به 8 هم
رساندند! و ... بعله آب کاملا گل آلود شده بود و زمان انتخاب طعمه بود که
این خیال در ذهن برخی رسوخ کرد هر دختری را بخواهیم طفلک از ترس اینکه
بترشد، جواب بله را خواهد داد حتی اگر او هم ممانعت کند حتما خانواده اش
برای اینکه دخترشان روی دستشان نماند از اینکه یکی حاضر شده دخترشان را
بگیرد کلی هم ذوق می کنند...
|
|
پرونده ویژه / پریسا جلالیاز
وقتی آمارهایی مبنی بر برتری تعداد پسران بر دختران ارایه شد، حسابی خوش
به حال بعضی ها شد و از این آب گل آلود چه قزل آلاهایی که صید نشد! اما
همیشه صیادان برنده جدال میان قلاب و طعمه نیستند بلکه غفلت و اهمال از
سوی صید است که ماهی را گرفتار می کند. طی چند سال
اخیر آمارهای ضد و نقیضی ارایه شد که آی! ایهاالناس! دختران ترشیده روی
دست پدر و مادر باقی ماندند و اوهوی! بیایید ازدواج موقت راه بیاندازید که
این بیچارگان مفلوک هم یه شوهری بکنند و از فلاکت تنهایی نجات یابند. عده
ای می گفتند: از كل جمعیت24 میلیون و 474 هزار و 780 نفری جوانان كشور، 12
میلیون و 410 هزار و 803 نفر مرد و 12 میلیون و63هزار و777نفر زن هستند. در
آخر هم نتیجه گیری می کردند که طبق آخرین بررسی ها یك سوم از جمعیت جوان
كل كشور در سن ازدواج هستند و این در حالی است كه همواره تعادلی میان
تعداد دختران و پسران در سن ازدواج وجود ندارد. بعد ماجرا به این ختم می
شد که دیگر دختران ماندند...! بعد هم صدای اعتراض جمعیت شناسان درآمد که این چه آماری است و از کجا آن را آورده اید؟حتی برخی جمعیت شناسان معتقد بودند چنین آماری کاملا ناصحیح است.جامعه
شناسان هم به یاری شتافتند دنبال تحلیل و بررسی پیامدهای فاجعه(!) – برتری
رقم دختران بر پسران دم بخت- بودند. تا اینکه یکی اعتراف کرد نتایج حاصله
منتج از پایان نامه یک دانشجو است که به این جمع بندی رسیده است و چندان
بار علمی ندارد. !!!!
ماجرا به همین منوال پیش می رفت و این
شعار بر زبان ها جاری شد که به ازای هر یک پسر ایرانی حداقل 4 دختر مجرد
وجود دارد برخی این عدد را به 8 هم رساندند! و ... بعله آب کاملا گل آلود
شده بود و زمان انتخاب طعمه بود که این خیال در ذهن برخی رسوخ کرد هر
دختری را بخواهیم طفلک از ترس اینکه بترشد، جواب بله را خواهد داد حتی اگر
او هم ممانعت کند حتما خانواده اش برای اینکه دخترشان روی دستشان نماند از
اینکه یکی حاضر شده دخترشان را بگیرد کلی هم ذوق می کنند. نکته غیرقابل اغماض: 1- قطار ازدواج های تحمیلی از سوی والدین آرام و نرم به حرکت درآمد. 2- دختران 30 ساله به بالا هول شده و بعد از اغمای چندین ماهه به این فکر رسیدند که باید کاری بکنند. 3-
دختران حول و حوش 25 ساله که بی مهابا وارد فضای تبلیغاتی منفی شده بودند
برای اینکه گوی رقابت را از دیگران بربایند چون فرصت لازم را بیش از 5 سال
نمی دیدند وارد جرگه یابندگان شوهر شدند. 4- دختران 17 سال به
بالا هم برای پیش گیری از تکرار تاریخ و اینکه مبادا به سن ازدواج برسند و
مشکل سن بالایی ها گریبانگیرشان شود به سرعت دست به کار شدند و از دوستی
های خیابانی گرفته تا انواع و اقسام روش های همسریابی و شوهریابی چت و
غیره را فراگرفتند. 5- بازار رقابت میان مراکز
همسریابی و مشاوران ازدواج و ... تا کارت فروش های اینترنتی هم داغ و در
کنار آن حسابی اشتغال زایی (!) شد. 6- 13 ساله ها هم در این میان بیکار نبودند و یک جورهایی وارد گود شدند و روش های دوست یابی به تولید انبوه رسید! نکته اصلی اینکه چرا هیچ کسی نپرسید این همه عجله برای چیست؟ و مشکلات روحی و روانی و آسیب های به وجود آمده را چه کسی پاسخگوست؟ این
در حالی است که کشور چین به علت سیاست های پیشین و سنتی مردم خود با تعداد
کم دختران در سن ازدواج نسبت به پسران مواجه است اما هیچ گاه این سیاست نه
موجب افزایش توقعات دختران این کشور از پسران دم بخت شد و نه هیاهوی رسانه
ها، مطبوعات و مسئولان. در حالی که ارایه این آمار (!) متناقض
با گفته های جمعیت شناسان، منجر به سوء استفاده برخی افراد ذکور در افزایش
توقعات و کاهش اعتماد به نفس دختران در توانایی ها، استعداد و پتانسیل ها
شد. این روند تا جایی ادامه یافت که تمام آمال و آرزوهای
دختران که در آن قصه های کودکانه قدیمی در ذهنشان نقش می بست و چهره آن
مرد پرهیبت چهارشانه سوار بر اسب سفید را در ذهن مجسم می کردند، نقش برآب
شد. وقتی در آن قصه قدیمی از خاله سوسکه خواستگاری می
شد او بود که شرایط شخص مقابل را اعم از بقال و قصاب و .. جویا می شد. اما
امروز همه آن آرزوها و آمال بر باد رفته چون آن مرد قوی تبدیل شده به کسی
که وقتی به خواستگاری می رود شاید بیشتر به دنبال شوهر می گردد تا همسری
که زیر یک سقف حامی و پشتیبانش باشد. اول وضعیت مالی
خانواده دختر را می سنجد بعد میزان حقوق دریافتی دختر و چیزهای دیگری مثل
اینکه دختر خانه و ... داشته باشد و برادر نداشته باشد و (n) معیار دیگر. مشکل،
نبود توازن در تعداد جمعیت دختران و پسران نیست بلكه مسأله مهم، تغییرات
ایجاد شده در فرایند همسرگزینی است. در واقع امروزه دختران میل به ادامه
تحصیل دارند و در سنین بالا تصمیم به ازدواج می گیرند. یا
دخترانی که با شکل گیری چنین شناختی از پسران در ذهنشان قید ازدواج را می
زنند و یا آن گروه از دخترها که همه تلاش خود را مصروف کسب علم و آگاهی و
افزایش داشته ها کرده اند می بایست با پسری سر سفره عقد بنشینند که کاملا
جو زده شده و فکر می کند برای او موارد فراوانی وجود دارد که اگر فردا
روزی این ازدواج ختم به خیر نشد به راحتی بهتر از او را می یابد. پس شرایط حاضر برخی گروه هایی را وادار به تغییر عقیده می کند: 1- دخترانی که با یک جانبه نگری همه پسران را با یک چشم می بینند و با یک چوب می رانند. 2-
دخترانی که با اعتماد به چنین ارقامی، ارزش های خود را به فراموشی سپرده
اند و مثل قطحی زدگان به اولین خواستگار جواب مثبت می دهند. 3- مسئولان نشریات زردی که انقلاب های نارنجی به راه می اندازند و به دنبال براندازی نرم اعتماد به نفس اناث هستند. 4- بعضی ذکور که فکر می کنند دنیا به کامشان شده و فقط باید لب تر کنند. و البته که گفتنی های بسیاری وجود دارد اما... انتهای خبر // شبکه خبری برنا//55 - 55 - 69//www.BornaNews.ir
|
|
|