| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
439
|
1364
|
87/9/1 (22:36)
|
|
||
|
|
1760
|
7847
|
87/8/29 (21:58)
|
|
||
|
|
1686
|
6632
|
87/9/1 (13:33)
|
|
||
|
|
259
|
1423
|
87/8/29 (12:57)
|
|
||
|
|
1283
|
2821
|
87/9/2 (02:09)
|
|
||
|
|
168
|
441
|
87/9/2 (01:09)
|
|
||
|
|
1347
|
4111
|
87/9/2 (00:13)
|
|
||
|
|
664
|
2202
|
87/9/2 (00:07)
|
|
||
|
|
136
|
373
|
87/9/1 (23:41)
|
|
||
|
|
11
|
42
|
87/9/1 (23:40)
|
|
عنوان بحثღ♥ღسنگ صبور من باشღ♥ღ 25 اسفند 86 - 02:16 | |
هر کسی هرمشکل یا دردی داره که میتونه مطرح کنه بیاد بگه،شاید یه راه حلی داشته باشه این مشکل میتونه مشکل روزم باشه،یا حتی دردی که سالهاست عذاب آوره حد اقلش آدم دلش خالی میشه | |
467 28 آبان 1387 ساعت 21:50 | |
|
466 28 آبان 1387 ساعت 21:06 | |
نقل قول از : حبیبه بختیاریان با دلی تنگ شدم دست به دعا گله از دست همه پیش خدا هرچه خوبی بکنم خلق تو را بیشتر میشکنند قلب مرا هر که بد کرده در این عالم دهر عزتش بیشتر است در همه شهر
![]() ![]() ![]() ![]()
|
465 28 آبان 1387 ساعت 11:18 | |
|
464 28 آبان 1387 ساعت 10:28 | |
با دلی تنگ شدم دست به دعا گله از دست همه پیش خدا هرچه خوبی بکنم خلق تو را بیشتر میشکنند قلب مرا هر که بد کرده در این عالم دهر عزتش بیشتر است در همه شهر
|
463 26 آبان 1387 ساعت 00:30 | |
سلام به تویی که بهترین همدلم بودی سلام به تویی که مدتهاست این وادی رنگارنگ را ترک کردی . به تو که مدتهاست تنها رهایم کردی ، چقدر دلم برایت تنگ است. بعد از رفتنت همیشه بهار و واپسین روزهای این ماه ،چه سخت میگذرد. دوباره کلافه از حال و هوای با تو بودن میشوم . چه به یاد ماندنی و زیباست، روزهایی را که تو در کنارم بودی . لحظه های با تو بودن را هیچگاه فراموش نمی کنم ، زیرا زیبا ترین لحظات زندگی پر اضطرابم ، زمانی بود که در کنارت بودم ... خاطرات با تو بودن را چگونه میتوان از یاد برد؟ هنوزهم بعد از گذشت سالیان ،طنین صدای دلنوازت در خاطرم مانده . چه صبورانه به حرفهایم گوش میسپردی ، چه با وقار حرف دلم را میفهمیدی ، چقدر با متانت آرامم میکردی ، دیگر کجاست آنهمه آرامش ؟ . چقدر دلتنگ آن نگاه مهربانت هستم ، وای که چقدر نیازمند دستهای نوازشگرت ، نمیدانی هنوزهم حرفای ناگفته دل را فقط برای تو میگویم ! هنوز هم در خلوتم ، پس از خدا ، تنها شنونده تو هستی ... وای که چقدر این دل بیتاب توست ... امروز به یادت کنار سجاده شمع خواهم افروخت . دوباره برای تنهایی دل و به یاد تو مهربان خواهم گریست. شاید بیشتر برای خود ، به این خاطر که دیگر نه تو هستی ، نه نگاه مهربانی ، نه دست نوازشگری ، و نه طنین صدای دلگرم کننده ای ، تنها خاطره ای زیبا ،از تو به یادگار مانده است . مهربا نم هنوزهم تنها آرامش دل تنها و غمزده من یاد توست . و خاطرات شیرین باعث استواری من در
زندگی است ...!!! پدر دوستت دارم
|
462 25 آبان 1387 ساعت 01:11 | |
چون سنگها صدای مرا
گوش می کنی |
461 20 آبان 1387 ساعت 22:57 | |
با رنگ وبویت ای گل !گل رنگ وبو ندارد با لعلت آب حیوان،آبی به جو ندارد
از عشق من به هر سو در شهر گفتگوئی است من عاشق تو هستم ، این گفتگو ندارد
جز وصف پیش رویت ، در پشت سر نگویم رو کن به هر گه خواهی ، گل پشت ورو ندارد
محراب ابروانت ، خواند نماز دلها آری بمیرد آن دل کز خون وضو ندارد
گر آرزوی وصلش ، پیرم کند مکن عیب عیب است کز جوانی ، کاین آرزو ندارد
خورشید روی من چون ، رخساره بر فروزد رخ بر فروختن را ، خورشید رو ندارد
سوزن زتیر مژگان ، وزتار زلف نخ کن هر چند رخنه ی دل ، تاب رفو ندارد
اوصبر خواهد از من بختی که من ندارم من وصل خواهم از وی ، قصدی که او ندارد
با شهریار بی دل ، ساقی به سر گرانی است چشمش ، مگر حریفان می در سبو ندارد |
460 18 آبان 1387 ساعت 23:13 | |
جام می ام تهی ست! جام غمم پر است! وز جام دلم مپرس... که این جام را به سنگ صبوری
شکستم!!
|
459 18 آبان 1387 ساعت 23:11 | |
یــــــكنفرهست كــه ازپنجره هــا نـــــرم و آهسته مـــرا می خواند گــــــــــــرمی لــهجه بــارانـی او تا ابـــــــــدتوی دلــــم می مــاند یـــــكنفر هست كه در پرده شب طــــرح لـبخند سپیدش پیداست مثل لحظات خــــــوش كودكی ام پر ز عــطر نفس شب بـو هاست یــكنفرهست كه چون چلچله ها روز و شب شیفته پـــــرواز است توی چشمش چمنی ازاحساس تـــوی دستش سبدی آواز است یــــكنفر هست كه یادش هر روز چـــون گـلی توی دلــم می روید آســمان ، بـــاد ، كـبوتـر ، بــاران قــــصه اش را به زمین می گوید یــــــكنفر هســـت كه از راه دراز بــــاز پیوسته مــرا مـــــی خواند گـــاهگاهی به خـودم می گوییم تــا
ابــد تــوی دلــــــــم میماند |
458 15 آبان 1387 ساعت 09:24 | |
رفتم،مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی به جز گریز برایم نمانده بود این عشق آتشین پر از درد بی امید در وادی گناه و جنونم كشانده بود رفتم كه داغ بوسه پر حسرت تو را با اشكهای دیده ز لب شستشو دهم رفتم كه نا تمام بمانم در این سرود رفتم كه با نگفته به خود آبرو دهم رفتم مگو،مگو كه چرا رفت ننگ بود عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما از پرده خموشی و ظلمت، چو نورصبح بیرون فتاده بود به یكباره راز ما رفتم كه گم شوم چو یكی قطره اشك گرم در لابه لای دامن شبرنگ زندگی رفتم كه در سیاهی یك گور بی نشان فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگی من از دو چشم روشن و گریان گریختم از خنده های وحشی طوفان گریختم از بستر وصال به آغوش سرد هجر آزرده از ملامت وجدان گریختم |
457 13 آبان 1387 ساعت 09:53 | |
|
456 11 آبان 1387 ساعت 18:56 | |
چی شده سنگ صبور |
455 11 آبان 1387 ساعت 00:29 | |
همیشه
انتظارم را درون چشمهای خستهام دیدی،
همیشه بغض سردم را درون سینه حس كردی، همیشه اشكهایم را دیدی، بی صدا خندیدی و آرام رفتی؛ و من تنها یادگار روزهای عشق را تحسین كردم... تو بی صدا رفتی و من ناكام و خسته در خزان زندگی ماندم و دل به خاطراتی سرد و مبهم سپردم.
|
454 10 آبان 1387 ساعت 12:26 | |
نامۀ بی جواب (مریم حیدرزاده) |
453 10 آبان 1387 ساعت 11:55 | |
آن گاه كه غرور كسی را له می كنی ، آن گاه كه كاخ آرزوهای كسی را ویران می كنی
آن گاه كه شمع امید كسی را خاموش می كنی ، آن گاه كه بنده ای را نادیده می انگاری
آن گاه كه حتی گوش خود را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی ...................
آن گاه كه خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم دستانت را به
سوی كدام آسمان دراز می كنی تا برای خوشبختی خود دعا كنی ؟ به سوی كدام قبله نماز
می گذاری كه دیگران نگذارده اند ؟ !!!! |



















سلام مهربانم




