__
عنوان بحث
ღ♥ღسنگ صبور من باشღ♥ღ
25 اسفند 86 - 02:16

هر کسی هرمشکل یا دردی داره که میتونه مطرح کنه بیاد بگه،شاید یه راه حلی داشته باشه

این مشکل میتونه مشکل روزم باشه،یا حتی دردی که سالهاست عذاب آوره

حد اقلش آدم دلش خالی میشه

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
467
28 آبان 1387 ساعت 21:50

nfma2j1q8s2j5j8p6pfa.jpg

466
28 آبان 1387 ساعت 21:06
نقل قول از : حبیبه بختیاریان

با دلی تنگ شدم دست به دعا

گله از دست همه پیش خدا

هرچه خوبی بکنم خلق تو را

بیشتر میشکنند قلب مرا

هر که بد کرده در این عالم دهر

 عزتش بیشتر است در همه شهر

465
28 آبان 1387 ساعت 11:18

464
28 آبان 1387 ساعت 10:28

با دلی تنگ شدم دست به دعا

گله از دست همه پیش خدا

هرچه خوبی بکنم خلق تو را

بیشتر میشکنند قلب مرا

هر که بد کرده در این عالم دهر

 عزتش بیشتر است در همه شهر

463
26 آبان 1387 ساعت 00:30

سلام مهربانم

سلام به تویی که بهترین همدلم بودی

سلام به تویی که مدتهاست این وادی رنگارنگ را ترک کردی .

به تو که مدتهاست تنها رهایم کردی ،

چقدر دلم برایت تنگ است.

بعد از رفتنت همیشه بهار و واپسین روزهای این ماه ،چه سخت میگذرد.

دوباره کلافه از حال و هوای با تو بودن  میشوم .

چه به یاد ماندنی و زیباست، روزهایی را که تو در کنارم بودی .

 لحظه های با تو بودن را هیچگاه  فراموش نمی کنم ،

زیرا زیبا ترین لحظات زندگی پر اضطرابم ،

 زمانی بود که در کنارت بودم ...

خاطرات با تو بودن را چگونه میتوان از یاد برد؟

هنوزهم بعد از گذشت سالیان ،طنین صدای دلنوازت در خاطرم مانده  .

چه صبورانه به حرفهایم گوش میسپردی ،

چه با وقار  حرف دلم را میفهمیدی ،

چقدر با متانت آرامم میکردی ،

دیگر کجاست آنهمه آرامش ؟ .

چقدر دلتنگ آن نگاه مهربانت هستم ،

وای که چقدر نیازمند دستهای نوازشگرت  ،

نمیدانی هنوزهم حرفای ناگفته دل را فقط برای تو میگویم !

هنوز هم در  خلوتم ، پس از خدا ، تنها شنونده تو  هستی ...

وای که چقدر این دل بیتاب توست  ...

امروز به یادت کنار سجاده شمع خواهم افروخت .

دوباره برای  تنهایی دل و به یاد تو مهربان خواهم گریست.

شاید بیشتر برای خود ،

به این خاطر که دیگر نه تو هستی ،

نه نگاه مهربانی ،

 نه دست نوازشگری ،

و نه طنین صدای دلگرم کننده ای ،

تنها خاطره ای زیبا ،از تو به یادگار مانده است .

مهربا نم هنوزهم تنها آرامش دل تنها و غمزده من یاد توست .

و خاطرات شیرین باعث استواری من در زندگی است ...!!!24.gif

                                                                               

پدر دوستت دارم

 

 

 

462
25 آبان 1387 ساعت 01:11

چون سنگها صدای مرا گوش می کنی
سنگی و نا شنیده فراموش می کنی
رگبار نوبهاری و خواب دریچه را
از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی
دست مرا که ساقه سبز نوازش است
با برگهای مرده هم آغوش می کنی

461
20 آبان 1387 ساعت 22:57

با رنگ وبویت ای گل !گل رنگ وبو ندارد

با لعلت آب حیوان،آبی به جو ندارد

 

از عشق من به هر سو در شهر گفتگوئی است

من عاشق تو هستم ، این گفتگو ندارد

 

جز وصف پیش رویت ، در پشت سر نگویم

رو کن به هر گه خواهی ، گل پشت ورو ندارد

 

محراب ابروانت ، خواند نماز دلها

آری بمیرد آن دل کز خون وضو ندارد

 

گر آرزوی وصلش ، پیرم کند مکن عیب

عیب است کز جوانی ، کاین آرزو ندارد

 

خورشید روی من چون ، رخساره بر فروزد

رخ بر فروختن را ، خورشید رو ندارد

 

سوزن زتیر مژگان ، وزتار زلف نخ کن

هر چند رخنه ی دل ، تاب رفو ندارد

 

اوصبر خواهد از من بختی که من ندارم

من وصل خواهم از وی ، قصدی که او ندارد

 

با شهریار بی دل ، ساقی به سر گرانی است

چشمش ، مگر حریفان می در سبو ندارد

460
18 آبان 1387 ساعت 23:13

جام می ام تهی ست!       جام غمم پر است!

وز جام دلم مپرس...        که این جام را به سنگ صبوری شکستم!!    


vafadari.jpg

459
18 آبان 1387 ساعت 23:11

یــــــكنفرهست كــه ازپنجره هــا  نـــــرم و آهسته مـــرا می خواند

گــــــــــــرمی لــهجه بــارانـی او تا ابـــــــــدتوی دلــــم می مــاند

یـــــكنفر هست كه در پرده شب طــــرح لـبخند سپیدش پیداست

مثل لحظات خــــــوش كودكی ام  پر ز عــطر نفس شب بـو هاست

یــكنفرهست كه چون چلچله ها روز و شب شیفته پـــــرواز است

توی چشمش چمنی ازاحساس تـــوی دستش سبدی آواز است

یــــكنفر هست كه یادش هر روز چـــون گـلی توی دلــم می روید

آســمان ، بـــاد ، كـبوتـر ، بــاران قــــصه اش را به زمین می گوید

یــــــكنفر هســـت كه از راه دراز بــــاز پیوسته مــرا مـــــی خواند

گـــاهگاهی به خـودم می گوییم تــا ابــد تــوی دلــــــــم میماند

458
15 آبان 1387 ساعت 09:24

رفتم،مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی به جز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از درد بی امید

در وادی گناه و جنونم كشانده بود

رفتم كه داغ بوسه پر حسرت تو را

با اشكهای دیده ز لب شستشو دهم

رفتم كه نا تمام بمانم در این سرود

رفتم كه با نگفته به خود آبرو دهم

رفتم مگو،مگو كه چرا رفت ننگ بود

عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما

از پرده خموشی و ظلمت، چو نورصبح

بیرون فتاده بود به یكباره راز ما

رفتم كه گم شوم چو یكی قطره اشك گرم

در لابه لای دامن شبرنگ زندگی

رفتم كه در سیاهی یك گور بی نشان

فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگی

من از دو چشم روشن و گریان گریختم

از خنده های وحشی طوفان گریختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گریختم

457
13 آبان 1387 ساعت 09:53

http://raminep.googlepages.com/raft.jpg

456
11 آبان 1387 ساعت 18:56

چی شده سنگ صبور
خونه ی غم شده باز این دل من
پر ماتم شده باز این دل من
...
تو میخوای این دل من خون بشه دیوونه بشه؟
تو میخوای غصه ی من قصه ی هر خونه بشه؟
نمیخوای سنگ صبور؟
...
اگه من با تو حکایت بکنم
 دل تو میشکنه چون جام بلور
نمیخوام سنگ صبور
...
چه کنم با غم رسوایی دل؟
چه کنم با تب تنهایی دل؟
هی براش قصه میگم، قصه ی غصه میگم
که تو ای دل منو دیوانه نکن
پر و بالم رو نسوز
منو پروانه نکن
...
میدونی؟ همدم شبهای سیاه دل من
عاقبت سر به بیابون میذارم
میرم اونجا که صفاست، میرم اونجا که وفاست
میرم اونجا که فقط محرم این سینه خداست
ولی ای یار دلم، ای دلت خونه اسرار دلم
من پر از مهر و وفام، تو رو با خود میبرم
تو رو ای سنگ صبور، همه جا تا دل گور

455
11 آبان 1387 ساعت 00:29
همیشه انتظارم را درون چشمهای خسته‌ام دیدی،

همیشه بغض سردم را درون سینه حس كردی،

همیشه اشكهایم را دیدی،

بی صدا خندیدی و آرام رفتی؛

و من تنها یادگار روزهای عشق را تحسین كردم...

تو بی صدا رفتی و من ناكام و خسته در خزان زندگی ماندم

و دل به خاطراتی سرد و مبهم سپردم.

 

      9rkjz6.jpg

454
10 آبان 1387 ساعت 12:26

نامۀ بی جواب (مریم حیدرزاده)

سلام
بهونه قشنگ من برای زندگی
آره بازم منم همون بهونه همیشگی

فدایه مهربونیات چه میکنی با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت

حال من و اگه بخوای رنگ گلای قالیه
جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه

ابرا همه پیشه منن اینجا هوا پر از غمه
از غصه هام هرچی بگم جون خودت بازم کمه

دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون
فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون

فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم
حقیقت و واست بگم به آخر خط رسیدم

رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی

نمی دونی چقدر دلم تنگ برای دیدنت
برای مهربونیات ، نوازشات ، بوسیدنت

به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته ؟
یه قلب تنها و کبود هلاک یک نگاهته ؟

من میدونم همین روزا عشق من از یادت میره
بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت می میره

روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی؟
بیشتر از این منو نذار تو غصه و دلواپسی

یه وقت منو گم می کنی تو دود این شهر غریب
یه سرزمین غربته با صدتا نیرنگ و فریب

فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه
غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه

چادر شب لطیفت تو از روت شبا پس نزنی
تنگ بلور آب تو یه وقت نا غافل نشکنی

اگه واست زهمتی نیست بر سر عهدمون بمون
منم تو رو سپردمت دست خدایه مهربون

راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم
رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم

از وقتی رفتی آسمونمون پر کبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بد تره

غصه نخور تا تو بیای حال منم اینجوریه
سرفه های مکررم ماله هوای دوریه

گلدون شمعدونی مونم عجیب واست دلواپسه
مثه یه بچه که باره اوله میره مدرسه

تو از خودت برام بگ بدونه من خوش میگذره؟
دلت مخواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره ؟

از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه خون
همش یه چشمم به دره چشم دیگم به آسمون

یادت میاد گریه هامو ریختم کناره پنجره؟
داد کشیدم ترو خدا نامه بده یادت نره

یادت میاد خندیدی و گفتی حالا بذار برم
تو رفتی و من تا حالا کناره در منتظرم

امروز دیدم دیگه داری منو فراموش می کنی
فانوسه آرزوهامونو داری خاموش می کنی

گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست
با این که من خوب می دونم جواب نامه با خداست

عکسایه نازنین تو با چند تا گل کنارمه
یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه
 
تنها دلیل زندگی با یه غمی دوستت دارم
داغ دلم تازه میشه اسمت و وقتی میارم

وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر؟
مگه نگفتم چشمات و از چشم من هیچوقت نگیر؟

حرف من و به دل نگیر همش ماله غریبیه
تو رفتی من غریب شدم چه دنیایه عجیبیه

زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه
دیوار خونمون پر از سایه غصه و غمه

تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه
مگه نگفتی همه جا مال منی تا همیشه؟

دلم واست شور میزنه این دل و بی خبر نذار
تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار

فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنم
به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم

اگه بخوام برات بگم شاید بشه صدتا کتاب
که هر صفحش قصه چندتا درده و چندتا عذاب

می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن
نورشونو بدرقه پاکی خنده هات کنن

یه شب تو پاییز که غمت سر به سر دل می ذاره
مریم همون کسی که بیشتر از همه دوست داره

453
10 آبان 1387 ساعت 11:55

آن گاه كه غرور كسی را له می كنی ، آن گاه كه كاخ آرزوهای كسی را ویران می كنی

 

آن گاه كه شمع امید كسی را خاموش می كنی ، آن گاه كه بنده ای را نادیده می انگاری

 

آن گاه كه حتی گوش خود را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی ...................

 

آن گاه كه خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم دستانت را به

 

سوی كدام آسمان دراز می كنی تا برای خوشبختی خود دعا كنی ؟ به سوی كدام قبله نماز

 

می گذاری كه دیگران نگذارده اند ؟ !!!!

__