__
عنوان بحث
ღ♥ღمناظره با اشعار و جملات قصار خودمانیღ♥ღ
6 آبان 86 - 00:28

سلام

تو این تایپیک میتونید با اشعار و جملات قصار خود با نفر قبلی مناظره کنید... نکته اینکه حتما" نباید نفر بعدی با آخرین حرف قبلی شروع کنه فقط وفقط باید جواب نفر قبلی را بدهد ...نکته 2 از هتاکی وبی احترامی با کسیکه با او شوخی ندارید بپرهیزید..

2j17el1.jpg

 

متشکرم ..موفق وپاینده باشید..

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
574
18 شهریور 1387 ساعت 11:57

 ببینوم کل کلی بی اندازه داری

آخ دختر تو هیچ کاری نداری

حمید و آرش و آن دو تا تپل

آخرش کنند تو را یکم خل

برو دیگه حنات رنگی نداره

باختی دیگه زاری نداره

573
13 شهریور 1387 ساعت 11:37
ببین گفتار شیرین را تو در شعر حبیبه
همی دانم كه حرفش قشنگ و دلفریبه
572
12 شهریور 1387 ساعت 14:26

تو ای آرش بزن دست

تا که بالا رود بر قدرت این دست

مرا بسیار تشکر دارم از تو

مرا تو کرده ای شرمنده از خود

تو این جوان ناز نازی

الهی که در زندگی زنده باشی

کنیم تو را داماد رعنا

با یک عروس بسیار زیبا

بخوریم ما پلوی عروسیت را

کنیم شادمانی و پایکوبیت را

571
10 شهریور 1387 ساعت 22:11
عجایب شعری گفتند استاد حبیبه
چقدرم وزن و قافیه‌هاش مرتبه
براوو
570
10 شهریور 1387 ساعت 21:15

سارای نازنینم یه دل داره کوچولو

مثال یک دریاچه ی کوچولو

سارای خوشگل من ملوسک قشنگم

نبینم باشه دلتنگ سارای قشنگم

مگر من مرده باشم

داشته باشد این غم

عزیزکم ملوسم دخترک ناز و زرنگ

فدات بشم الهی دخترک قشنگم

میخوام ترا من کنم عروسی ناز و قشنگ

با پسری سربلند تا که شوی تو خوشبخت

 

569
10 شهریور 1387 ساعت 11:25

من وقتی میام این بحث دلم میگیره چون یاد آتوساجون - رهای نازنین - اقای نوری و آقای قدیری و نداخانومی و قطره خانم می افتم و سارا خانم

568
10 شهریور 1387 ساعت 11:23
من هم دندان دارم
هم ریش و سبیل دارم
و می توانم شیر بگیرم
و خودم توان راه رفتن دارم
دوس دارم كل كل با ترا
كاری ندارم حمید رفت به كجا
من سرگرم زندی و كارم
هم اكنون هم سر كارم

567
10 شهریور 1387 ساعت 11:13

آخر تو که هنوز دندان نداری

ریش و سبیل هم که نداری

چطور تو می توانی شیر بگیری

برای رفتن راه به باید دست ما را بگیری

تا کنی تاتی تاتی تو ای پسر جان

تا که تو کله ملق نشی ای پسر جان

برو با ما مکن کل کل ای پسر جان

حمید را ببین رفت تو ای پسر جان

برو رورویکت را تو سوار شو

برو با دندونیت سر گرم شو

آخ آخ ببین از بس که کل کل کردی تو ای پسر جان

حواست نبود شست پایت  رفت در  چشمت تو ای پسر جان

566
10 شهریور 1387 ساعت 10:58
شعر به سبك حبیبه:
تو دیگر طاقت كل كل را نداری
تحمل دعوا و سرزنش را نداری
تو كه هر روز شیر می‌خوری
پس چرا سر به سر من می ذاری
من برایت شیشه شیر خریدم
از مغازه‌ی مش امیر خریدم
565
10 شهریور 1387 ساعت 10:44

من دارم طاقتی ، صبری بمانند ایوب

ندارم سراغی از آدمیان مثل ایوب

بنده هستم زبانزد در صبر و طاقت

این تو هستی که نداری صبر و طاقت

تو که همچنان بوی شیر دهد دهانت

پس همان بهتر که باز نگردانی دهانت

 

564
10 شهریور 1387 ساعت 10:23
حبیبه طاقت كل‌كل نداری
همی‌ترسم كنی گریه و زاری
 خودش هم بچه‌ایست مانند آرش
اگر چه بیشتر است او سن و سالش
563
10 شهریور 1387 ساعت 00:48

تو ای آرش ور پریده

که از بوم خونه پریده

کل کلی کار زشته

برای تو خیلی زوده

تو که هستی کوچولو

این کار نیست خوب برای کوچولو

برو بخوان درست را

بنویس مشق و املایت را

ترسم که شوی رفوزه

یکدفعه روی درون کوزه

562
9 شهریور 1387 ساعت 20:45
تموم درس و مشق من تمام شد
بگو اینكه كه الآن وقت شام شد
ولی خواهم كنم كل‌كل در این شب
كه تو از ترس من شاید كنی تب
561
9 شهریور 1387 ساعت 20:41

آخر تو ای آرش مشتی

تو را به اینکه شعر گفتی

این شعری که تو گفتی

نوع شعرش را چه گفتندی

من که گویم تو هستی طفلی

نگو که من گویم حرف پرتی

برو بخوان درست را تو ای کودکم

تا توانی تو هم گویی شعری کودکم

560
9 شهریور 1387 ساعت 20:35
چو بیشه تهی ماند از نره شیر           شغالان درآیند آنجا دلیر
__