__
عنوان بحث
بررسی یک مقاله ی پان ترکیستی
1 مرداد 87 - 22:08


یکی از پان ترکیستها جملاتی از ابن خلدون و قطران/ناصرخسرو/اسدی طوسی و طبری تحریف کرده است که نشان بدهد که در آذربایجان از دیرباز زبان ترکی رواج داشته است.  هرچند چنین ادعایی بارها از سوی پان ترکیستها داده شده است ولی چنین مقالاتی هیچ خریداری در جهان علم نیافتند و تنها میان پان ترکیستها این نوع اندیشه ها رواج دارند.  در اینجا به بحث قطران/ناصرخسرو/اسدی طوسی اشاره میکنم

و بزودی به مطالبی نیز در مورد ابن خلدون و طبری که پان ترکیستها ان را تحریف کردند پاسخ خواهیم داد.

----------------

(کل متن در مورد قطران/اسدی طوسی/ناصرخسرو اینجاست):

http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/qatranasadizabantabrizi.htm

 

بخشی از مقاله را می آوریم:

 

زبان تبریزی، قطران تبریزی و اسدی طوسی و نگاهی به ادعاهای پان ترکیسم

یکی از پان ترکیستهای تحریف​گر ادعا میکند:

ناصر خسرو در سفرنامه خود تصریح می‌کند ک«در تبریز قطران نام شاعری را دیدم، شعری نیک می‌گفت، اما زبان فارسی نیک نمی‌دانست.(گزیده سفرنامه ناصر خسرو ص ۵). به زعم تاریخ نگاران رضاخانی، قطران تبریزی فارسی دری را نیک نمی‌دانسته و به زبان پهلوی تبریزی! حرف می‌زده است.
علاوه بر وجود لغات ترکی در شعر قطران میتوان به لغت فرس اسدی نیز در باب رواج زبان ترکی در آذربایجان استناد کرد. اسدی طوسی مولف لغت فرس اسدی که در قرن پنجم می‌زیسته است لغات فارسی و ترکی رایج در خراسان را در کتاب خود گرآوری کرده است و علاوه بر آن به برخی از کلمات و لغات رایج در مناطق دیگر ایران نیز اشاره نموده است. وی در توضیح لغت پالیک می‌نویسد: «پای افزار بود، به آذربایجان چارق خوانند.»
(لغت فرس، ص۲۷۷)
عین لغت چارق که در قرن پنجم در آذربایجان استعمال میشده است در دیوان لغات الترک محمود کاشغری نیز آمده است و از واژه‌های اصیل ترکی به شمار می‌رود. کاشغری می‌نویسد:
«جَرِقـْلادی
çarıqladı : اُلْ اَذاقِنْ جَرقْلادیol ažaqın çarıqladı یعنی: او به پای خود, چارق پوشید. (جَرِقْلارْ- جَرِقْلاماقْ çarıqlar-çarıqlamaq).»
(دیوان لغات الترک، ترجمه فارسی ص۵۷۷)

 

هرچند در مورد زبان پیشین آذربایجان به ادعاهای پان​ترکیستها بارها پاسخ داده شده است:

http://www.azargoshnasp.net/languages/Azari/azarimain.htm

ریشه های ایران ستیزی پان ترکیستان: پاسخی به اسناد جعلی ماشالله رزمی

پاسخ به مقاله های فرهاد قابوسی
بخش یک: نظرهای دیاکونوف و تحریفگری پان ترکیستها
بخش دو: زبان‌های ایلامی و آرانی قفقاز ترکی نیستند!
(اندکی نیز در رابطه با زبان فارسی و آثار فلسفی)

 ولی تحریف در مورد اسد طوسی و قطران تبریزی چیزیست تازه و بنابراین باز این بحث را باز کنیم.

پیش از آنکه به تحریف نگارنده در مورد زبان آذربایجان پاسخ بدهیم خوب است نخست چند شواهد بر ایرانی بودن غیر ترکی بودن زبان پیشین آذربایجان به میان آوریم.  شواهد تاریخ بر آریایی بودن زبان پیشین آذربایجان فراوان است بویژه که هنوز زبانهای آریایی مانند کردی و تالشی و تاتی در آذربایجان و شروان و آران رواج دارند. 

 

نخست چندین سند دوباره در این مورد را مرور میکنیم:

 

http://www.azargoshnasp.net/languages/Azari/azarifarrkiyaani.htm

 

«ابن ندیم» در الفهرست از زبان «ابن مقفع» -كشته شده در 142ق. می‌نویسد:

(= ولی فهلوی(پهلوی) منسوب است به فهله(پهله) كه نام پنج شهر است: اصفهان و ری و همدان و ماه نهاوند و آذربایجان. و دری لغت شهرهای مداین است و درباریان پادشاه بدان زبان سخن می‌گفتند و منسوب است به مردم دربار و لغت اهل خراسان و مشرق و لغت مردم بلخ بر آن زبان غالب است. ولی فارسی كلامی است كه موبدان و علما و مانند ایشان بدان سخن گویند و آن زبان مردم اهل فارس باشد. ولی خوزی زبانی است كه ملوك و اشراف در خلوت و مواضع لعب و لذت با ندیمان و حاشیت خود گفت‌وگو كنند. ولی سریانی آن است كه مردم سواد بدان سخن رانند). همین گفته را «حمزه‌ی اصفهانی» و خوارزمی نیز بازگو كرده‌اند.

ابن ندیم، محمد بن اسحاق: «فهرست»، ترجمه‌ی رضا تجدد، انتشارات ابن سینا، 1346

 

«مسعودی» (سده‌ی 4ق) در «التنبیه و الاشراف» می‌نویسد:

 

(= پارسیان(ایرانیان) قومی‌بودند كه قلمروشان دیار جبال بود از ماهات و جز آن و آذربایجان تا مجاور ارمنیه و اران و بیلقان تا دربند كه باب الابواب است و ری و تبرستان و مسقط و شابران و گرگان و ابرشهر كه نیشابور است و هرات و مرو و دیگر ولایت‌ها خراسان و سیستان و كرمان و فارس و اهواز با دیگر سرزمین عجمان كه در وقت حاضر به این ولایت‌ها پیوسته است، همه‌ی این ولایت‌ها یك مملكت بود، پادشاهش یكی بود و زبان‌اش یكی بود، فقط در برخی واژه هل تفاوت داشتند، زیرا وقتی حروفی كه زبان را بدان می‌نویسند یكی باشد، زبان یكی است وگر چه در چیزهای دیگر تفاوت داشته باشد، چون پهلوی و دری و آذری و دیگر زبان‌های پارسی/ایرانی).

مسعودی، علی بن حسین: «التنبیه و الاشراف»، به تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوی، قاهره، 1357 ق.

 

"حمدالله مستوفی" مورخ اوایل سده‌ی هشتم ق. درباره‌ی زبان مردم "مراغه" می‌نویسد: "زبان‌شان پهلوی مغیر است" (ص 100)؛ و درباره‌ی زبان مردم "زنجان" می‌گوید: "زبان‌شان پهلوی راست (= كامل) است" (ص 67)؛ و درباره‌ی زبان مردم"گشتاسفی" (ولایتی میان اردبیل و باكو) اظهار می‌دارد كه: "زبان‌شان پهلوی به جیلانی بازبسته است" (ص 107).

(مستوفی، حمدالله: "نزهةالقلوب"، به كوشش محمد دبیرسیاقی، انتشارات طهوری، 1336) 

و اسناد دیگری که خوانندگان میتوانند از اینجا دریابند:

http://www.azargoshnasp.net/languages/Azari/azarifarrkiyaani.htm

 

اما زبان تبریزی:

الف)

کتاب سفینه تبریز که یکی از مهمترین کشفهای جهان ایرانی اسلامی است به وضوح نشان میدهد که زبان مردم تبریز در دوران ایلخانیان هنوز ترکی نبوده است.

برای نمونه از عارفی به نام بابا فرج تبریزی در این کتاب نقل قول میشود:

"انانک قده‌ی فرجشون فعالم آندره اووارادا چاشمش نه پیف قدم کینستا نه پیف حدوث"

ترجمه فارسی (که خود درون این کتاب ترجمه اش را نوشته است):

چندانک فرج را در عالم آورده‌اند چشم او نه بر قدم افتاده است نه بر حدوث

 

چنانکه ملاحظه میشود زبان یک عارف بومی تبریزی همان فهلویات بوده است و نه زبان ترکی.

  در این کتاب نمونه های فراوانی از زبان پیشین تبریز وجود دارد.  جالب است بدانیم که مناطق کهن تبریز نیز سرخاب و چرانداب میباشند که هر دو نام غیرترکی و ایرانی میباشند.

 

در کتاب سفینهء تبریز نیز اشعاری به فهلویات آذربایجان مندرج شده است.  در میان این ابیات چهار بیت به زبان تبریزی است و 5 بیت دارای عنوان اورامنان و سه بیت دارای عنوان شروینان، دو بیت به زبان کرجی. چهار بیت مربوط به زبان تبریزی را بازگو می‌کنیم:

دَچَان چوچرخ نکویت مو ایر رهشه مهر دورش*** چَو ِش دَ کارده شکویت ولَول ودَارد سَر ِ یَوه

پَری بقهر اره میر دون جو پور زون هنرمند   *** پروکری اَنزوتون منی که آن هزیوه

اکیژ بحتَ ورامرو کی چرخ هانزمَویتی ***  ژژور منشی چو بخت اهون قدریوه

نه چرخ استه نبوتی نه روزو ورو فوتی *** زو ِم چو واش خللیوه زمم حو بورضی ربوه

بنگرید:

 

صادقی, علی اشرف 1379: چند شعر به زبان کرجی, تبریزی و غیره ... در مجله ی زبان شناسی, سال پانزدهم, شماره ی دوم, پاییز و زمستان

http://www.azargoshnasp.net/languages/Azari/zabankarajitabrizi.pdf

 

 

چنانکه مشاهده میشود، این کتاب که نویسنده​اش تبریزی است و اشعار و جملاتی از زبان تبریز نیز بیان کرده است، به وضوح نشانگر ایرانی بودن زبان تبریز در دوره​ی ایلخانیان است.  همین که پنج بیت بالا را نگارنده​ی کتاب سفینه​ی تبریزی به عنوان «زبان تبریزی» معرفی میکند بیانگر این موضوع است که زبان تبریزی، در دوران ایلخانیان ترکی نبوده است و یک نیم​گویش پارسی/ایرانی حساب میشود.

 

 

ب)

ملمعی از "همام تبریزی" (714-636 ق.) به فارسی و آذری:
بدیذم چشم مستت رفتم اژ دست // كوام و آذر دلی كویا بتی مست // دل‌ام خود رفت و می‌دانم كه روژی // به مهرت هم بشی خوش كیانم اژ دست // به آب زندگی ای خوش عبارت // لوانت لاود جمن دیل و كیان بست // دمی بر عاشق خود مهربان شو // كزی سر مهرورزی كست و نی كست // به عشق‌ات گر همام از جان برآیذ // مواژش كان بوان بمرت وارست // كرم خا و ابری بشم بوینی // به بویت خته بام ژاهنام سرمست 

غزلی از "همام تبریزی" با این مطلع: "خیالی بود و خوابی وصل یاران // شب مهتاب و فصل نوبهاران" كه بیت آخر آن به زبان آذری است: "وهار و ول و دیم یار خوش بی // اوی یاران مه ول بامه وهاران"

كارنگ، عبدالعلی: «تاتی و هرزنی، دو لهجه از زبان باستان آذربایجان»، تبریز، 1333

 (انصاف‌پور، غلام‌رضا: «تاریخ تبار و زبان آذربایجان»، انتشارات فكر روز، 1377)

پ)

یك جمله از پیر حسن زهتاب تبریزی خطاب به اسكندر قراقویونلو: "اسكندر! رودم كشتی، رودت كشاد" (= اسكندر! فرزندم را كشتی [خدا] فرزندت را بكشد) (ریاحی خویی، ص 31).

ریاحی خویی، محمدامین، «ملاحظاتی درباره‌ی زبان كهن آذربایجان»: اطلاعات سیاسی - اقتصادی، شماره‌ی 182-181

http://www.azargoshnasp.net/languages/Azari/26.pdf

ت)

یك جمله از زبان تبریزیان در "نزهةالقلوب" حمدالله مستوفی (740 ق.): "تبارزه (= تبریزیان) اگر صاحب حُسنی را با لباس ناسزا یابند، گویند "انگور خلوقی بی چه در، درّ سوه اندرین"؛ یعنی انگور خلوقی (= انگوری مرغوب) است در سبد دریده" (ص 98).

مستوفی، حمدالله: «نزهةالقلوب»، به كوشش محمد دبیرسیاقی، انتشارات طهوری، 1336

ث)

در کتاب صفوت الصفا ابن بزاز از زبان شیخ صفی الدین اردبیلی به زبان تبریزی میخوانیم: « «گو حریفر ژاته» (= سخن به صرف بگو، حریفت رسیده)؛».  جالب است که هاته در کردی همین معنی ژاته در زبان تبریزی را میدهد.  زبانهای ترکی فاقد آوای «ژ» میباشند. 

(كسروی، احمد: «آذری یا زبان باستان آذربایجان»، انتشارات جار، 2535)

  ج)

اشعار محلی به زبان تبریزی در کتاب جامع الاحان عبدالقادر مراغی وجود دارد که ما چند نمونه از آن را ذکر میکنیم:

(مجله​ی زبانشناسی شماره​ی 1 سال 9 (پیاپی 17) – بهار و تابستان 1371 – صفحه​ی 54 تا 64

که در اینجا نیز میتوانید آن را دریابید:

http://www.azargoshnasp.net/languages/Azari/AshrafSadeqiasharmahalimaraqi.pdf

 

برای نمونه:

همه کیژی نَهَند خُشتی بَخُشتی

 

بَنا اج چو کَه دستِ گیژی وَنیژه

 

همه پیغمبران خُو بی و چو کِی

 

محمدمصطفی کیژی وَنیژه

 

که این بیت از شاعر تبریزی و ابیاتی نیز به زبان تبریزی از این کتاب باز نشانگر ایرانی/پارسی بودن زبان مردمان تبریز است.

چ)

جالب آن كه در واژه‌نامه‌ای به نام «فرهنگ جهانگیری» (سده‌ی یازدهم ق.) به صراحت میان زبان مردم آذربایجان و زبان تركی جدایی نهاده، نوشته شده است: «آژخ (= زگیل): به تركی "لوینك" و به زبان تبریز "سكیل" گویند» (كیا، ص 15). در ادامه، به نمونه‌هایی از این واژگان آذری اشاره می‌شود:
چراغله = كرم شب‌تاب (كیا، ص 11)؛ زوال = انگشت (همان، ص 14)؛ زیوال = شبنم (همان جا)؛ سودان = سار (همان، ص 16)؛ سور = لوچ (همان جا)؛ شفت = ناهموار (همان، ص 17)؛ شم = كفش (همان، ص 18)؛ نگ/ تگ = كام دهان (همان، 18 و 30)؛ كلاه‌دیوان = قارچ (همان، ص 21)؛ كنگر = جغد (همان، ص 3-22)؛ مشكین‌پر = خفاش (همان، ص 24)؛ مله = ساس (همان جا)؛ انین = نیزه (همان، ص29)؛ تیته = مردمك (همان، ص 31)؛ برز = بلندی (همان، ص 39)؛ كریوه = عقبه (همان جا)؛ سهراب = سرخاب (همان، ص 40).

كیا، صادق: «آذریگان؛ آگاهی‌هایی درباره‌ی گویش آذری»، تهران، 1354

 نمونه های قابل ملاحظه ای از فهلویات در مناطق آذربایجان وجود دارد که نمیتوان به همه آنها در این مقاله پی برد.  برای نمونه اشعار و جملاتی از مغربی تبریزی، ماماعصمت تبریزی، پیرزهتاب تبریزی و غیره. 

آذربایجان در این دوره​ی زمان دارای مردمان شافعی​مذهب بود و زبان این مردم از گویش​های پارسی/آریایی حساب میشد.

چندتن از آنها را میتوان در اینجا دریافت:

http://www.azargoshnasp.net/languages/Azari/azarimain.htm

بویژه فهلویات ماماعصمت تبریزی و فهلویات مغربی تبریزی و آثاری به زبان تبریزی در آثار عبدالقادر مراغی. 

حال به بخش نخست جملات نویسنده​ی پان ترکیست بنگریم:

ناصر خسرو در سفرنامه خود تصریح می‌کند ک«در تبریز قطران نام شاعری را دیدم، شعری نیک می‌گفت، اما زبان فارسی نیک نمی‌دانست.(گزیده سفرنامه ناصر خسرو ص ۵). به زعم تاریخ نگاران رضاخانی، قطران تبریزی فارسی دری را نیک نمی‌دانسته و به زبان پهلوی تبریزی! حرف می‌زده است.

در رابطه با قطران تبریزی، همین نکته بس که او زبان پارسی و دری را دو زبان جدا از هم میداند و پارسی (یعنی فهلوی-تبریزی) زبان بومی قطران تبریزی است و دری همان زبان بومی ناصرخسرو.  اینکه چند زبان و گویش را پارسی در کتابهای گوناگون پارسی میگفتند دچار شگفتگی نیست زیرا این زبانها از یک ریشه هستند و امروز این زبانها را دقیق​تر جزو خانواده​ی ایرانی حساب میبرند (مانند زبان تالشی و کردی و بلوچی و پارسی دری و غیره).  برای نمونه در متون قاجار به زبانهای کردی و لکی از عنوان "فرس قدیم" بکار میبرند چنانکه در ترجمه​ی مرزبان نامه، طبری کهن را فرس قدیم مینامند. 

 

در بیتی از قطران تبریزی هم كه «پارسی» را در برابر دری آورده، پارسی در مورد زبان آذربایجان به كار رفته، در برابر دری خراسان:


بلبل به سان مطرب بیدل فراز گل
گه پارسی نوازد، گاهی زند دری

ریاحی خویی، محمدامین، «ملاحظاتی درباره‌ی زبان كهن آذربایجان»: اطلاعات سیاسی - اقتصادی، شماره‌ی 182-181

http://www.azargoshnasp.net/languages/Azari/26.pdf

 

پس منظور ناصرخسرو همان زبان غیر فارسی-دری است و ما نمونه هایی از فهلوی-تبریزی آوردیم که به یقین همان زبان قطران بوده است. 

ناصر خسرو شرح شهری را كه آن را اخلاط میگفتند و نزدیك وان هست در سفر نامه اش آورده‌است :

«و از آنجا به شهر اخلاط رسیدیم هیژدهم جمادی‌الاولی بود. و این شهر سر حدّ مسلمانان و ارمنیان است. و از بركری تا اینجا نوزده فرسنگ است. و آنجا امیری بود او را نصر الدوله گفتندی. عمرش زیادت از صد سال بود و پسران بسیار داشت هر یكی را ولایتی داده بود.
و در این شهر اخلاط به سه زبان سخن گویند:‌تازی و پارسی و ارمنی- و ظن من آن بُوَد كه اخلاط بدین سبب نام آن شهر نهاده‌اند.» ( سفر نامه ناصر خسرو به كوشش دكتر محمد دبیر سیاقی ص ۹ و ۱۰)

 

درباره اخلاط(خلاط): « شهری واقع بر گوشه‌ی شمال غربی و مغرب دریاچه‌ی وان و در جنوب غربی ارجیش و شمال تا شمال شرقی شهر بطلیس و از شهرهای مهم ارمنستان بوده است. اخلاط قدیم در روزگار سلطان سلیمان عثمانی به دست شاه طهماسب صفوی در ۹۵۵ هجری ویران شد. آنگاه عثمانیان قلعه‌ای بدانجا بنا كردند كه تدریجاً تبدیل به شهری شد. خرابه‌های شهر قدیم نزدیك آن قرار دارد. اخلاط امروزه جزء كشور تركیه است.»(همان: نامهای كسان و جایها و قبیله‌ها و كتابها ص ۲۰۲)

منبع: سفرنامه اثر ناصرخسرو قبادیانی مروزی به كوشش دكتر محمد دبیر ساقی، چاپ ششم : تابستان ۱۳۷۵ انتشارات زوّار

و ما میدانیم منظور از ناصر خسرو از "پارسی" در شهر وان ارمنستان (ترکیه​ی کنونی) همان زبان کردی است.

 

اما در رابطه با تبار قطران تبریزی، چند نکته برای یادآوری بد نیست.

قطران از طبقه​ی مهم ایرانیان دهقان (همان طبقه​ی فردوسی) بوده است:

یکی دهقان بدم شاها شدم شاعر ز نادانی

مرا از شاعری کردن تو گرداندی به دهقانی

 

 

به علاوه​ی اینکه خود نیز میگوید که در شادی​آباد تبریز بدنیا آمده است.  در زمان قطران، اغوزانی از خراسان به آذربایجان حمله بردند و سلاسل کردستانی مانند شدادیان و روادیان با این اغوزان تازه روبرو شدند و توانستند حملات آنها را دفع کنند.

 

در زمان قطران تبریزی روادیان و شدادیان کردتبار بر مناطق آران و آذربایجان حکومت میکردند و زبان این منطقه به روایت سیاحان و گردشگران در آن دوران ترکی نبود.  اما عده ای از ترکان اغوز از قلمرو غزنویان به این دو ناحیه گریخته و با بومیان منطقه درگیر شده بودند.

قطران تبریزی نیزدر بسیاری از چکامه هایش ترکان را شایسته سرزنش دانسته و انان را سخت نکوهش کرده است .

نمونه هایی از ان ابیات در ذیل می اید :

اگر بگذشت از جیحــون گروه ترکمانـــان را // ملک محمـــــــود کــاو را بود زابل کان در سنجر

....

زمانی تازش ایشان به شروان اندرون بودی // زمانـــی حملـــه ایشان بــــه اذربایگــــان انــدر

نبود از تازش ایشان کسی بر چیز خود ایمن // نبود از حمله ایشان کسی بر مال خود سرور (شهریاران گمنام، 1377، ص۱۶۰)

شده چون خانه زنبور با غم از ترکان // همی خلند به فرمان ما چو زنبورم (همان، ص۱۹۷)

قطران در یکی از سروده هایش به هنگام ستایش یکی از فرمانروایان بومی اذربایجان عامل عدم پیشرفت کار او را حضور ترکان برشمرده است :

گر نبودی آفت ترکان به گیتی در پدید // بستدی گیتی همه چون خسروان باستان ( همان، ص۱۹۷)

قطران در بدگویی و مذمت ترک تباران چنان سخن گفته که حتی انان را موجب ویرانی ایران زمین برشمرده و این مفهوم به روشنی از بیت زیر که در ستایش امیری از امیران اذربایجان سرایش یافته برمی اید :

اگر چه داد ایران را بلای ترک ویرانی // شود از عدلش ابادان چون یزدانش کند یاری ( همان، ص۱۹۷)

این شاعر اذربایجانی در یکی دیگر از چکامه هایش که در قالب قصیده سروده است ترکان را خونخوار و جرار و غدار و مکار خوانده است :

کمــــر بستند بهــــر کیــن شه ترکان پیکاری // همـــه یکـرو به خونخواری همه یکدل به جراری

یکی ترکان مسعودی به قصد خیل مسعودان // نهاده تن به کین کاری و دل داده به خونخواری

....

چــه ارزد غـدر با دولت، چه ارزد مکـر با دانش // اگـرچـه کــــار ترکان هست غــداری و مکــاری( همان، ص۱۷۲)

 

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
6
7 مرداد 1387 ساعت 14:02
5
7 مرداد 1387 ساعت 07:14

متاسفانه مشکل ما با این تجزیه طلبها همین است که اینان دو کلمه حرف حساب سرشان نمی شود.

شاید اگر کمی منطق داشتند و با خرد سخن میگفتند انگاه قابل تحملتر بودن ولی مشکل این است که نه از خرد بوئی برده اند و نه با منطق و راستی سر اشتی دارند.در میان این تجزیه طلبها ، پانترکیسما دیگر نوبر هستند. 

4
4 مرداد 1387 ساعت 20:50

اهورامزدا نگهدار راهتان

هیچ کاری از دو قوم پلید ترک و تازی بر نخواهد آمد تا فرزندان این آب و خاک زنده هستند...

از آذری گرفته تا بلوچ و فارس و گیلکی و کرد و لر و دیگر اقوام ایرانی ایران دوست جانشان را فدای خاک پاک ایران خواهند کرد زمانی که پای ناموس و میهن در میان باشد

3
4 مرداد 1387 ساعت 14:21
khaste nabashin
2
4 مرداد 1387 ساعت 13:00

درود و سپاس از جناب یزدانپرست

بسیار استفاده کردم.

پیروز باشید.

1
3 مرداد 1387 ساعت 22:18

درود و سپاس فراوان

 

پ.ن: با پوزش، هنگام تایید جستار، آمدم تا ساختار ظاهری را اندكی درست كنم تا نیازی به scrooll كردن نباشد اما جملهء پاپانی ناگهان محو شد(ادامه را می‌گویم)، این هم از ایرادهای ویرایش برنامهء كلوب! اگر شایسته می‌دانید، این جمله را دوباره بیاورید یا آنكه بار دیگر این جستار را بفرستید.

 

 

__