من صورتم به صورت شعرم شبیه نیست
بر این گمان مباش که زیبا ببینیم
عشق از همه سو به من نظر می فکند قلب من عاشق این چنین می شکند
ای عشق کمک کن که به سامان برسیم
چون مزرعه تشنه به باران برسیم
یا من برسم به یار،یا یار به من
یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم
عشق گرمای تابستان در دل زمستانی سرد است . . .
رفتی و نشون دادی كه هیچی دوستم نداری
کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرت ولی آهسته می گوییم الهی ! بی اثر باشد
تو را برای باور ... باور ... باور ... باورهایم دوست دارم
روزی برایت خواهم گفت که کجای بازی اشتباه کردیم.