userinfo close

  ,

نگران نباش ،زندگی كن


zendegikonclub

تاسیس: 9 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سهیلا ف - معاونان
 

عنوان مقاله

  عنوان مقاله بروز رسانی
1
24 مرداد 1390
2
» سیاست یک روزه یک پسر بچه با هوش......(رضا میر ) ........................ http://karimimir.blogfa.com/ میر .. شرح بینهایت یک روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدر جان؛ لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی !؟ پدرش فکر می کنه و می گه : بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی. من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم. مامانت جامعه هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه. کلفت مون ملت فقیر و پا برهنه هست، چون از صبح ت
23 مرداد 1390
3
» /خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم. ........................ http://karimimir.blogfa.com/ میر .. شرح بینهایت خدا گفت: پس می خواهی با من گفتگو کنی؟ گفتم:اگر وقت داشته باشید. خدا لبخند زد، وقت من ابدی است. چه سوالاتی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی؟ چه چیز بیش همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟ خدا پاسخ داد... این که انها از بودن دوران کودکی ملول می شوند. عجله دارند که زودتر بزرگ شوند وبعد حسرت دوران کودکی را می خورند. این که سلامتشان را صرف به دست اوردن پول می کنند وبعد پولشانرا خرج حفظ سل
23 مرداد 1390
4
26 تیر 1390
5
30 فروردین 1390
6
17 اسفند 1389
7
17 اسفند 1389
8
29 بهمن 1389
9
21 بهمن 1389
10
21 بهمن 1389
رضا میر  , karimimir
رضا میر - 12:10 1390/05/23

/خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم. ........................ http://karimimir.blogfa.com/ میر .. شرح بینهایت خدا گفت: پس می خواهی با من گفتگو کنی؟ گفتم:اگر وقت داشته باشید. خدا لبخند زد، وقت من ابدی است. چه سوالاتی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی؟ چه چیز بیش همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟ خدا پاسخ داد... این که انها از بودن دوران کودکی ملول می شوند. عجله دارند که زودتر بزرگ شوند وبعد حسرت دوران کودکی را می خورند. این که سلامتشان را صرف به دست اوردن پول می کنند وبعد پولشانرا خرج حفظ سل

//خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم.

........................
http://karimimir.blogfa.com/
میر  .. شرح بینهایت

 خدا گفت: پس می خواهی با من گفتگو کنی؟ گفتم:اگر وقت داشته باشید. خدا لبخند زد، وقت من ابدی است. چه سوالاتی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی؟ چه چیز بیش همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟ خدا پاسخ داد... این که انها از بودن دوران کودکی ملول می شوند. عجله دارند که زودتر بزرگ شوند وبعد حسرت دوران کودکی را می خورند. این که سلامتشان را صرف به دست اوردن پول می کنند وبعد پولشانرا خرج حفظ سلامتی می کنند. این که با نگرانی نسبت به اینده زمان حال فراموش شان میشود. آنچنان که دیگر نه در اینده زندگی می کنند ونه در حال. این که چنان زندگی می کنند که گویی هرگزنخواهند مرد و چنان می میرند که کویی هرگز زنده نبوده اند. خداوند دستهای مرا در دست گرفت و مدتی هردو ساکت ماندیم. بعد پرسیدم... به عنوان خالق انسانها،می خواهید انها چه درسهایی از زندگی را یاد بگیرند؟ خدا با لبخند پاسخ داد، یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد. اما می توان محبوب دیگران شد. یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند. یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد، بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد. یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه میتوانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ،ایجاد کنیم وسالها وقت لازم خواهد بود تا زخم التیام یابد. بابخشیدن، بخشش یاد بگیرند. یاد کسانی هستند که آنها راعمیقآ دوست دارند اما بلدنیستنداحساس شان راابراز کنند یا نشان دهند. یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند. یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند. ویاد بگیرند که من این جا هستم. همیشه .
99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.