عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
11 فروردین 1391 | |
|
2
|
6 شهریور 1390 | |
|
3
|
25 مرداد 1390 | |
|
4
|
24 مرداد 1390 | |
|
5
|
24 مرداد 1390 | |
|
6
|
20 مرداد 1390 | |
|
7
|
10 مرداد 1390 | |
|
8
|
29 تیر 1390 | |
|
9
|
23 تیر 1390 | |
|
10
|
28 خرداد 1390 |
چراغ روشنائی به پیش باید نه از پس
پیرمردی به حال احتضار آخرین وصیتش را به پسرش نمود و مقداری پول به پسرش سپرد و گفت: پسرم نماز های قضائی بر ذمه ام باقی مانده كه نتوانسته ام بجای آورم راهی كه در پیش دارم بسیار تاریك و وحشتناك است و پر از خطر و هراس انگیز این پولها را بدهید تا برایم نماز بخوانندو آنها راچراغ راهی برایم بسازید تا روشنایی و رهنمای تاریكی های راهم باشد.
به خواست خداوند پیرمرد شفا یافت و یكی از فرزندانش بساط میهمانی بر پا نمود و عده ای را دعوت نمود شب هنگام چون با یكی از پسرانش برمی گشت پدر رو به پسرش نموده گفت:ای پسرم چراغی بردار تا روشنائی راه باشد كه كوچه ها بسی تاریك و خوفناك است چند قدمی نرفته بودند كه پسر قدم از رفتن نگه داشت و چند قدمی از پدر عقب ماند پدرش با اینكه عصایی نیز در دست داشت از رفتن عاجز ماندو لب به اعتراض گشود : ای پسر چراغ رو شنایی به پیش باید نه از پس كه چراغ از پس نمایی دروغین دارد پسر كه نقطه سنج بود رو به پدرش كرد و گفت:ای پدر جان به یاد داری آن روز كه در حال احتضار بودی می گفتی نماز قضا دارم و راهم تاریك است و خوفناك با ادای قضای نماز و دادن خیرات چراغ راهی برایم بسازید و بفرستید آن روز چراغ را از پس طلب می كردی و خودت چراغ نمی بردی حال كه به لطف خدا شفا یافته ای چراغت را خودت بردار و خودت نماز های قضا شده ات را بخوان و با صرف پولهایت در راه خیر خود توشه آخرت و چراغ راهت را از پیش بفرست كه چراغی كه از پس آید نوری ندارد


