userinfo close

  ,

یوسف زهرا


ya_ebn_alzahra

تاسیس: 30 تیر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سیده بانو - معاونان
سلام محبین یوسف زهرا لطفا از ایجاد بحثهای تکراری یا تبلیغاتی خودداری کنید و بحثهای قبلی را ادامه بده ادامه »
سلام محبین یوسف زهرا لطفا از ایجاد بحثهای تکراری یا تبلیغاتی خودداری کنید و بحثهای قبلی را ادامه بدهید تا از سخنان زیبای شمااستفاده کنیم . اجرتون با مادر سادات..
محبین ابن الزهرا س بالای صفحه به کلوب یوسف زهرا عج امتیاز دهید..با تشکر..حاجت روا باشید الهی..
 
دیوونه   , jiiiiiz
دیوونه - 20:22 1387/04/22

ویژگی های عصر ظهور

گفت وگو با دكتر مددپور


جهانى شدن به تعبیر امروزى اگر موردنظرتان باشد به معنى globalization یك واژه اى است كه اخیراً جایگزین اصطلاح development شده است و خود development جانشین یك لفظ دیگر به نام progress و همینطور خود progress یكى از مظاهر منورالفكرى و منورالفكرى از فضایل و نشانه هاى فراماسونرى و لیبرالیسم است. مى بینید این اصطلاحات در تاریخ جدید به تدریج شكل گرفته و بوجود آمده است. امروز ظاهراً جهانى شدن مد است و همه از جهانى شدن صحبت مى كنند. یكى دو دهه پیش همه از توسعه development صحبت مى كردند. چند دهه قبل از آن از ترقى صحبت مى كردند از دولت وفار goverment welfare صحبت مى كردند. فعلاً جهانى شدن ظاهراً تب و تابش شدیدتر از بقیه است. ما هم بهرحال، چون اصطلاح زایمان ته كشیده است اغلب منتظریم ببینم كه در جهان چه اصطلاحى طرح مى شود بلافاصله برویم و ببینیم این اصطلاح را در فرهنگ خودمان و در عالم خودمان چیست؟ و از این طریق آن انفعال را به یك فعل تبدیل كنیم، یعنى وقتى كه ما مفعول جهانى شدن مى شویم، سعى مى كنیم در مفهوم جهانى شدن تصرف بكنیم كارى كه در صد، صد و پنجاه ساله اخیر، همیشه این كار را كرده ایم یعنى دایماً، اصطلاحات، مفاهیم را تغییر داده ایم براى این كه مطابق آرزوها و امیال و شأن ما بشود و شأنمان حفظ شود، تبدیل به یك موجود استحاله شده در جهان نباشیم. چون نمى توانیم زیر بار قدرت بیگانه برویم و شیعه اصولاً از اول تاریخ تا به امروز، از آغاز تاریخ اسلام به اقتداى پیشواى خودش امیر مؤمنان حضرت على(ع) و ائمه معصومین همیشه بهرحال مستقل بوده و در جامعه اكثریت مسلمان، یك تمایز كاملاً آشكارى داشته است نمى تواند خیلى انفعال را بپذیرد. بنابراین سعى مى كند اصطلاح را در عالم خودش تجزیه و تحلیل بكند و به یك شكل نویى طرح ریزى كند.
آن چیزى كه از globalization یا جهانى شدن تعبیر مى شود كرد، شاید معادل باشد با westerinization یعنى غربى شدن، آنچنان كه غرب مى فهمد، صورت تمدنى غرب مى شود و بقیه تمدنها بصورت ماده تمدنى درمى آیند و در اختیار این صورت قرار مى گیرند، البته زبانها به این سادگیها از بین نمى روند. زبانها سر جایشان هستند. فرهنگهاى مختلف ظاهراً سر جایشان هستند. مذاهب مختلف ابراهیمى و غیر ابراهیمى سر جایش هست اما همه اینها ماده مى شوند براى صورت غرب و در خدمت غرب در مى آیند و غرب را توجیه مى كنند و تقریباً خیلى از جریانها این را پذیرفته اند. تقریباً چه در جهان اسلام بصورت لیبرالیسم اسلامى و چه بصورت سوسیالیسم اسلامى و جریانهایى كه بهرحال التقاطى هستند دائماً این تركیب ها را انجام مى دهند. نئولیبرالیست هاى اسلامى، دموكراتهاى اسلامى خلاصه از این نوع كه همگى حكایت از جهانى شدن مى كند یعنى تبدیل شدن فرهنگ اسلامى و تمدن اسلامى به ماده اى براى صورت تمدن غربى.

فكر مى كنید خود بحث جهانى شدن از كجا شروع شد با توجه به این كه تاریخ تولیدش هم به نظر شما خیلى طولانى نیست.
این در پى پیدا شدن مؤسسات عظیم اقتصادى تجارى و رسانه هاى فراملى كه تقریباً جهان را به تدریج به هم متصل مى كرد یك تئورى ابتدایى توسط مارشال مك لوهان مطرح شد به نام دهكده جهانى كه در واقع دهكده جهانى حكایت از همان نظریه پیشرفت یا ترقى درهاى قبل یا همان در حال توسعه بودن یا توسعه یافتگى كه درهاى گذشته را به ذهن متبادل مى كرد. بالاخره بشر به این نظریه globalization رسید كه در واقع به مفهوم جهانى شدن علم و فرهنگ و اقتصاد است. اما این ظاهر ماجراست بالاخره در این فرهنگ جهانى سلسله مراتب وجود دارد. قدرتهاى برتر، ابرقدرت وجود دارد تا قدرتهاى متوسط و بالاخره ضعیف. همه باید در این سلسله مراتب جهانى قرار بگیرند و سازمان ملل متحد یا در واقع بهتر است سازمان دول متحد بگوییم كارش این است كه همه جهان را به آن شكلى كه غرب مى خواهد صورت غربى و نوع آمریكایى و آنگلوساكسونى و یهودى اش مى خواهد طبق آن سازمان بدهند و در واقع از جهان استفاده كنند تصرفش بكنند یك تصرف با ارادت یإ؛ كراهت، به دلخواه یا جبر. به هر صورت جهان را به تعبیرى متصرف بشوند و متصل كردن به سازمان تجارت جهانى و قوانین بین المللى و برداشتن مرزهاى فرهنگى، آن فرهنگ غربى پمپاژ شود. اقتصاد و فرهنگ و سیاست غربى به كشورهاى مختلف پمپاژ بشود و در واقع این بتوانند آن طرفى كه مى خواهند ببندند.

اصل رباهاى بحث جهانى چیست و از كجاست؟

عرض كردم خود مفهوم جهانى شدن تئورى پیشرفته ترى از همان دهكده و مسأله توسعه یافتگى. شروعش از همین جاست. البته مال همین یكى دو دهه اخیر است و تفكر و اصطلاح جدیدى است و غرب وقتى همه جاها را مى گیرد جهانى مى شود. دیگر جایى نمانده است كه غرب نتواند به آن سلطه پیدا كند. از نظر سیاسى تقریباً به اكثر قسمتهاى جهان، الا كشورهاى انگشت شمار كه تحت عنوان شورش و كشور طغیان گر تلقى مى شوند مثل ایران، كره، كوبا، سودان، لیبى، سوریه و لبنان، كشورهایى كه به هر نحوى حاضر نیستند تحت فرمان ارباب بزرگ و منقش بزرگ دربیایند و بهرحال به انحاء مختلف مقاومت مى كنند. البته این تعبیر بر این نیست كه مردم جهان تسلیم وضع موجود شده اند چون مردم جهان سازمان نیستند بصورت توده هاى پراكنده اى هستند در سراسر جهان. اینها تسلیم وضع موجود نشده اند، منتها دولت چون یك نهاد رسمى است و راحت تر مى شود فروش كرد و تسلیمش كرد. مجبور است به خیلى از مسایل پاسخگو باشد. سفیر دارد، وزیر دارد، وكیل دارد، آدمهاى مختلفى دارد از نظر بین المللى باید پاسخگو باشد این است كه آن شكننده تر است تا ملت. خیلى از دولتها را از بین برده اند اما ملتها را نمى توانند از بین ببرند. دولت فلسطین ما امروز نداریم اما ملت فلسطین هست. بهرحال فرهنگ مقاومتر از سازمانهاى سیاسى وضعى و قراردادى است.

بر چه پایه و اساسى استوار است؟

با پذیرش اصول و مبانى فرهنگ و اقتصاد غربى. توسط سازمانهاى بین المللى همه جهان بصورت یك فرهنگ واحد و یكسان ساز درمى آیند و یك فرهنگ واحد میان همه اینها باید سیطره پیدا كند، همه گوش به فرمان باشند و گوش بكنند. هیچ قدرتى حق خلاف جمع رفتن را نمى تواند پیدا كند و باید او را مهارش بكنند حالا در جهان شاید این بخش از جهان كه تقریباً مقاومتش شدیدتراست خاورمیانه است. چرا كه خاورمیانه هنوز قواعد و مقتضیات مدرنیسم را نپذیرفته است و هر چند كه بهره مند از ظواهر مدرنیسم است اما تسلیم اقتضائات مدرنیسم نشده است. نه تسلیم شرایط مدرن شده است. سازمانهاى مدرنش اغلب درب و داغون است. ارتشش، نهادهاى دولتیش، تكنولوژى اش فاقد انجام است. جریان تولید علم در این كشورها خیلى سست و ضعیف است تمام قدرت اینها بر روى تجارت است. یعنى هر چه دارند به تجارت نفت است و تجارت كالا و الا درآمدى از ناحیه تجارت علم ندارند. تجارت نرم افزارها ندارند؛ تجارت سخت افزارها ندارند؛ حجم كل كشورهایى كه نام مسلمان دارند كه بالاترینش تعلق دارد به اندونزى و مالزى و تركیه و مصر و بعد ایران نسبت به یك اقتصاد اروپا مثل لوكزامبورگ و یا بلژیك چیزى نیست و قابل مقایسه نیست.

حالا ما الان در ادبیات رایج كه مى شنویم دولت است یكى جهانى شدن و دیگرى جهانى سازى این دولت چه نسبتى با هم دارند؟

فرقى نمى كند حالا جهانى سازى بیشتر ناظر بر جنبه فاعلیت است و جهانى شدن ناظر بر جنبه مفعول شدن و منفعل شدن است. یك عده باید جهانى بشوند و یك عده باید جهان را بسازند. مسلم آنهایى كه در تمدن جدید غربى در تمدن اومانیستى و لیبرالیستى غرب تولید كننده تر هستند حجم GNP بالاترى دارند، حجم تولید علم در آنها بالاتر است یك اصطلاح جدیدتر كه در اقتصاد آورده اند این است كه به جاى GNP حالا من خیلى حضور ذهن ندارم. اصطلاحاتى هست كه جدیداً وارد مى شود تولید ناخالص علم و اطلاعات، IT ، بجاى GNP ,Production ، مثلاً IT را مى گذارند. GNIT تولید ناخالص تكنولوژى اطلاعات یا مثلاً ITC و اصطلاحات از این قبیل ,Information sciense Information technology یعنى در واقع الان مى گویند GNP خیلى مهم نیست بلكه تكنولوژى اطلاعات و قدرت اطلاع رسانى و افكار عمومى جهان را تحت تأثیر قرار دادن آن مهم است. رسانه ها چقدر قدرت دارند و چقدر مى توانند بر جهان سیطره پیدا كنند و از حماقت بخشى از مردم سوء استفاده كنند و آنها را مثل پشه هاى دم باها بسوى غایتهاى خودشان سوق بدهند و این اتفاق در دنیا در واقع دارد مى افتد كه شاید چند میلیارد از این هفت هشت میلیارد جهان كه بیش از نیمى از آنهاست تحت تأثیر این امواجند و بقیه هم منفعلند. بهرحال آن یك طرف ماجرا یك حالت سیطره داشتن اندیشه و تفكر است و جنبه تولید كنندگى است كشورهایى مثل كوشر ما سهم آنچنانى ندارد. همین مشكل از نظر بیرونى هست و هم درونى هست. خب از طرف بیرونى این است كه خیلى موافق نیستند كه یك كشور اسلامى تبدیل به یك قدرت مدرن شود، منتها با اراده سیاسى متفاوت و بدون اتحاد بین المللى آن طرف قابل قبول براى آنها نیست و خیلى خطرناكتر از چینى ها و شوروى سابق براى آنها خواهد بود. در نتیجه آنها مى خواهند كه ضمن این كه اگر هم قرار است مدرن بشوند باید در خانواده فرهنگ غربى قرار بگیرند و در واقع اتصال پیدا بكنند و آن قواعد و اصول بازى تمدن غربى را رعایت كنند. اینها حتى تركیه را هم نمى توانند به راحتى قبول كنند و علتش هم روشن است و آن این است كه نهادهاى فرهنگى و تفكر تركى تركیه نتوانسته است خودش را با تفكر مسلط اروپایى وفق دهد. یك دگم ها یك عادات و آداب و چیزهایى هست كه اینها را ملت ترك و دولت ترك را به نحوى از اصول جهانى شدن دور مى كند و هنوز هم همان نقش بالایى در تولید را ندارند و هنوز هم همان حالت مونتاژ كننده و حالت تاجر را دارند. یك كالا مى آید و از آنها به كشورهاى دیگر ترانزیت مى شود. خودشان فاقد آن قدرت علمى و تأثیرگذار در جهان هستند.

براى این صحبتى كه مطرح كردید در جهانى شدن مساوى با غربى شدن است چه دلایل و شواهدى مى شود براى این موضوع ارائه كرد كه واقعاً قابل قبول باشد؛ ظاهر امر الان چیز دیگرى است؟

بهرحال الان آن چیزى را كه در دنیا ما مى بینیم هر كشورى كه بهرحال آمده و در گردونه قرار گرفته است باید قواعد و اقتضائات تمدن غربى را بپذیرد. شمإ؛ یك كشور به ما نشان بدهید كه این كشور مدرن باشد، صنعتى باشد و تكنولوژیك باشد. از نظر رسانه اى در سطح خیلى بالا باشد و اثرگذار باشد. یعنى بر دولتها اثر مى گذارد نه بر ملتها. چون اثرگذارى بر دولتها متفاوت است از اثرگذارى بر ملتها. ممكن است ملتها خوششان بیاید اما اینها چون قدرت سیاسى، قدرت سازمانى ندارند، نمى توانند خیلى فعال باشند و اثرگذاریشان خیلى وسیع نیست و خیلى نسبت به یك دولت محدود است. یك دولت بهرحال در ارگانهاى بین المللى اثرگذار است و دولتهاى دیگر هم این را مى پذیرند و حاضرند با آن گفتگو و مبادله كنند. اما هیچ دولتى با ملت كه آرم و نشان و هیچى ندارد؛ نه پرچم دارد؛ نه سازمان دارد؛ هر چیزى هم هست، دولتى است بهرحال این چیزى كه ما در دنیاى امروز مى بینیم دقیقاً در یك سیستم و نظام بین الملل قرار گرفته است و همین مذاكرات كه چند روز پیش سازمان تجارت جهانى در اردن داشت خودش بهرحال نشان مى دهد كه اكثر دولتها مى خواهند قواعد بازى بین المللى را بپذیرند فقط در ایران و لبنان و سوریه و بعضى از این كشورها نه كل اصول جهانى شدن را رد بكنند، بخش هایى از این اصول جهانى شدن را نمى پذیرند از جمله مثلاً سیطره یك قطب بر كل دنیا حتى كشورهاى اروپایى هم سهم بیشترى از این جهانى شدن مى خواهند. دعواى فرانسه، آلمان، روسیه و چین هم بر سر همین است سه سهم بیشتر است. بهرحال امروز قواعد جهانى را پذیرفته اند بخشى از دولت ایران هم پذیرفته است. بخشى از تنشها و مسایل هم به همین مسأله برمى گردد. بخشى از ملت پذیرفته است، بخشى از دولت پذیرفته است، بهرحال یك دوگانگى نه مطلق بلكه یك دوگانگى نسبى وجود دارد. در تلقى نسبت به جهانى شدن سنتها گراها یك دید و نگاه خاصى دارند. مدرنیستها یك نگاهى دارند البته آنها كه جدى اند و در عرصه و خانواده ایران هستند ایران اسلامى و ایران مستقل ملى و نه سلطنت طلبان و افرادى كه در واقع فرهنگ لمپنى را در واقع تبلیغ مى كنند و یك مشت فاسدهاى باطل شده هستند كه اینها هیچ وقت نمى توانند از دنیا مشروعیت مى گیرند یعنى در واقع آمریكا هم نمى تواند اینها را رد كند چرا كه اینها تجربه و امتحانشان را پس داده اند امثال دكتر امینى ها، مدنى ها یا تروریستهایى مثل رجبى و دار و دسته اینها مثل لاهیجى و بنى صدر و خیلى هاى دیگر. اینها نشان داده اند كه حاضرند از تروریسم حمایت كنند یا در شرایطى خیانت كنند حتى كرزاى ایران هم نمى توانند باشند كه بیاید یك آدم حرف گوش كن، سر بزیر تابع و با یك وجاهت منى یك لباس سنتى تاجیك بپوشد و چنین كس در ایران وجود ندارد. بهرحال این حكایت از این مى كند كه جهانى شدن یك امر مستوى و مسلط است و بسیار هم قدرتمند و ملتها را هم مى شكند. الان مقاومتى كه شما در دنیا مى بینید از سوى دولتها نیست مثلاً وقتى در سوئیس، دافوس سوئیس، یا در آمریكا یا در استرالیا، ایتالیا و آلمان و جاهاى مختلف هر وقت كه اتفاقى مى افتد این ملتها هستند و سازمانهاى خصوصى برخى از دانشمندان هستند كه با این مسایل درگیرند. دولتها درگیرى ندارند. درگیرى آنها بیشتر سهم خواهى آنهاست. فرانسه دعوایش سر جهانى شدن نیست دعوا سر این است كه در جهانى شدن نباید آمریكا قدرت درجه یك را داشته باشد. انگلیسى ها پذیرفته اند و مى گویند آمریكا از خودمان است در واقع بچه هاى خودمان هستند كه دارند كار مى كنند، حالت پدر و پسرى احساس مى كنند. اما آلمانها و فرانسویها كه خودشان یك گروه فرهنگى متفاوتى دارند یعنى گروه زبان آلمانى و گروه زبان فرانسه، اینها متفاوت مى اندیشند در دنیا حجم زیادى از مردم به زبان آلمانى یا فرانسوى صحبت مى كنند. آلمان چون استعمارگر نبوده دولتهاى وابسته به خودش را ندارد اما در آفریقا و خیلى از كشورها زبان ملى فرانسوى است و آنها معتقدند كه فرهنگ فرانسوى باید حفظ بشود و آنها هم معتقدند كه فرهنگ آلمانى باید حفظ بشود. روسها معتقدند فرهنگ روسى حفظ شود، البته اینها همه شان از بین خواهد رفت. من تردیدى ندارم كه آنهایى بینشان تمایز اساسى نیست از بین خواهد رفت یا اگر هم از بین نرود همان نسبت ماده و صورت را پیدا خواهد كرد. تابع این نظام جهانى شوند و زندگیشان هم هویت كهن و سنتى خودش را از دست بدهد با برداشتن مرزها و چند تا پل ملى اینها، هضم مى ش ود. اقتصاد ملى در حال از دست دادن تعریف خود در این كشورهاست و بهرحال در حال یكپارچه شدن هستند. صد سال، 200 سال، چقدر طول بكشد بتدریج حتى زبانها هم، ادغام بشود كه این خوب یك مقدارى زمان مى برد.

بحث جهانى شدن، كشورها و ملتها قرار است چه چیزى از دست داده و چه چیزى بدست آورند؟

آن چیزى كه گفته مى شود چیست و آن چیزى كه واقعاً بدست مى آورند چیست؟ آن چیزى كه بدست مى آورند، صنعتى شدن است. قدرت بهره كشى از طبیعت با تولید تكنولوژى به یك نحوه مصنوعى، یك دانه گندم را به صد دانه گندم تبدیل كردن است آن چیزى كه خداوند به انسان از طریق طبیعت با حفظ محیط زیست عرضه كرده است، امروز مى خواهد به قول فرانسیس بیكن انسان با شكنجه طبیعت بیشتر از آن بگیرد و رفاه و راحتى و لذت و خوشى و بى بند و بارى لذاتى و نابود شدن خانواده و خلاصه همه آنها چیزهایى كه در فرهنگ غیر لذاتى گروههایى از مردم كهن، روزگاران گذشته مطبوعشان بوده است اما لذاتیون و انسانهاى فرهیخته چنین فضایى را نمى توانسته اند بپذیرند. بهر حال اومانیسم به جایى مى رسد كه حقوق اراذل و اوباش را هم باید حفظ كند و فرهنگ اراذل و اوباش تبدیل مى شود به یك فرهنگ عقلانى و كنترل شده.
در این بحث جهانى شدن یكى از مطالبى كه مطرح مى شود این است كه ما هم مى توانیم ادبیات و فرهنگ خودمان را عرضه كنیم و به عنوان یك محصول صادر بكنیم. آیا این حرف اولاً به نظرتان قابل قبول است؟ ثانیاً اصول و مبانى اش كجاست و چرا یك چنین حرفى زده مى شود؟ ما صادر مى كنیم مثل یك ماده خام، ما نفت اگر صادر نمى كنیم، پسته اگر صادر نمى كنیم، اینها مى رود در آلمان به دیوار آویزان مى شود، به زمین انداخته مى شود در خدمت آن فضا و تفكر مدرن مورد استفاده قرار مى گیرد. صادر كردن مسأله اى نیست الان شما در لوس آنجلس آمریكا بروید یا سانفرانسیسكو، رستورانهایى هست كه چلوكباب ایرانى مى دهند و خواننده هایى هستند كه به زبان فارسى پاپ مى خوانند، ما كلى خواننده صادر كرده ایم، كلى دانشمند صادر كرده ایم، كلى قاچاقچى صادر كرده ایم، روحانى صادر كرده ایم، دیگر همه جور آدم صادر كرده ایم ولى آنها در آن بدنه كاملاً منفعل مى شوند و در واقع منشأ اثر نیستند و قدرتى به آن فضا ندارند و در خدمت آن سیستم هستند حتى اگر مخالف هم باشند چون بصورت یك جریان مثبت اثرگذار نیستند در خدمت آن سیستم قرار مى گیرند الان بعضى از دانشمندان، فضا و نظریه پردازان ما از بى سواد تا كم سواد تا پیشرفته را در سازمانهاى خودشان دارند، به آنها جایزه هم مى دهند، خوششان هم مى آید، خیلى از آنها هم هستند و اعتقادات اسلامى هم دارند چه سنتى و چه مدرتن، چه تفسیرهاى خیلى مدرن اسلامى كه اینها دارند عده اى هم همان تفكر سنتى دارند و همان روایات و كتاب و سنت و اینها را طرح مى كنند. از شاگردان آقاى سیستانى شما بگیرید تا امام آنجا هستند، از شرق تا غرب جهان پخشند. اما اینها ماده تمدن غربیند و اینها صورت نیستند و اثرگذار نیستند. اینها آنجا پخشند مثل یك نقطه اى در یك صفحه بسیار عظیم كه به چشم نمى آید مثلاً یك نقطه خاكسترى، یك نقطه سیاه خیلى ریز كه باید با میكروسكوپ آن را دید. اینها اثرگذارى ندارند.

یعنى در بلندمدت هم اینها نمى توانند اثرگذار باشند؟

اگر بصورت تولید كننده در بیایند در واقع فرهنگ جهانى دگرگون شود و نرمهاى مسلط جهانى امروزى از ارزش بیفتد بله، تا وقتى كه ارزش هاى مسلط همین ارزش هاى مصطلح غربى هستند، نخیر. اكثر مردم جهان گرفتار همان ارزش ها و نرمها هستند، تا وقتى خانواده مفهومى ندارد، یك امر حاشیه اى و عرضى است تا ذاتى باشد تا وقتى كه شریعت در جهان ارزش نهایى ندارد، اینها كاره اى نیستند. یعنى در واقع ارزش هاى جدید دولتمرد جهانى شدن به بدنه ملتها و دولتها تزریق مى شود و سعى مى كنند به مردم دنیا این نرمها را بقبولانند و گاهى آنچنان اینها نزدیك مى شوند كه انگار اختلاف فقط در سطح سیاست وجود دارد در سطح فرهنگ اختلاف بنیادین وجد ندارد، حتى تفكیكها را هم حاضرند بپذیرند یعنى بگویدن ما فرهنگ خودمان را داریم، شما فرهنگ خودتان را داشته باشید اما مسأله به این بسنده نمى كند و از این فراتر مى رود و اثرگذار مى شود در قلمروى سیاست. آنجا یك چالش هایى شكل مى گیرد. ولى بهرحال فعلاً خطرى براى اینها نیست مگر به آن مفهوم تروریستى كه اینها در 11 سپتامبر تجربه كرده اند و گروههایى كه قدرت تولید كنندگى آنچنانى ندارند حتى در آن سیتم آموزش مى بینند...

... مثلاً چطور ممكن است آن ادبیات فارسى فرهنگ و مطالبى كه حافظ و سعدى داشته اند ما اینها را بیائیم جهانى كنیم یعنى ادبیاتمان جهانى بشود و فرهنگ حافظ و سعدى در خدمت غرب در بیاید؟

الان براى مولوى، خیام این چنین اتفاقى افتاده است، الان از مولوى یك تلقى سكولاریستى و نفسانى مى كند. چون عرفان هم مى تواند سكولاریستى باشد، عرفانى كه قلبى است بر تجربه هاى روحى معمولى كه آدمها یك لذت پیدا كنند با مدیتیشن و TM و اینجور بازیها و فرقه بازیهاى شبه خانقاهى كه طرف كار همه كارهایش را كرده است و حافط فقط مى خواهد یك رفع خستگى از خودش بكند، مى بیند گزیده هایى از كتاب مولانا دویست سیصد هزار تا، یك میلیون، ده میلیون چاپ شده است ولى تصور نكنیم كه این مولانا همان مولاناى سكولارى است كه براى آنها هست مولاناى شرعى است كه ما از آن مى فهمیم. مولاناى شرعى نیست، یك مولاناى لاابالى است و لباحى مذهب كه كارى به كار كسى هم ندارد و هر كسى هم از ظن خودش یارش شده است. باتر جاسوس آمریكا در عراق با تسلیحات اتمى، مجلسى در استرالیا داشت كه اینها مثنوى مولوى در آن مى خوانند. اگر همه مثنوى خوانها مثل باتر مى خواهند باشند خوب، معلوم است كه این مثنوى و حافظ چه مى شود. الان با مولوى نمى شود به جنگ آمریكا رفت. غزل حافظ را كه دوش دیدم كه ملائك در میخانه زدند بیشتر با مخزن موجودى هروئین در دنیاى امروز متناسبش مى كنند، زاین كه هست، تغییرش مى دهند. مولوى را هم همینطور. و این كه حالا ما از این طرف چه چیزى از آنها مى گیریم؟ اینها مسأله اساسى است و باید توجه بكنیم كه هنوز چون آنها و زمینه ها چیزى كه تعیین كننده در تمدن است آن ارزش هاى بنیادین است نه ارزش هاى حاشیه اى. شما ببینید چه چیزى الان در جهان ارزش است؟ حقوق بشر الان یك ارزش بنیادى است! حقوق شهروندى یك ارزش بنیادین است! حق سرمایه دارى، ماكیت آزاد از اصل مشهور ملل متحد است! حفظ آزادى و صیانت زادى اراده مردم و همه تعبیراتى كه در فرهنگ مدرن گاهى معنا پیدا كرده است در واقع زمینه هاى مسیحى یا اسلامى داشته است و در واقع تعبیرات و تغییرات سكولار از آنها شده و در خدمت همین جهانى سازى هم قرار مى گیرد. امروز یك كارتون مى سازند، از تورات هم مثلاً در مى آمدند مثلاً تحت عنوان فرعون مصر، بچه هاى ما آن را با لذت مى بینند اما فرعون مصر یك تفكر یهودى سكولار است كه در جهان كار خودش رإ؛؛؛ پیش مى برد. فرهنگ هالیوودى از فرهنگهاى تدریجى تر استفاده مى كند. این فرهنگهاى قدیمى در فیلمهایى مثل ایندیاناجونز، یا عرفان زن یا یهودى كه در فیل

ماهنامه موعود- شماره 39

99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.