عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
28 شهریور 1390 | |
|
2
|
25 شهریور 1390 | |
|
3
|
27 اسفند 1389 | |
|
4
|
23 مرداد 1389 | |
|
5
|
25 بهمن 1387 | |
|
6
|
25 بهمن 1387 | |
|
7
|
25 بهمن 1387 | |
|
8
|
25 بهمن 1387 | |
|
9
|
25 بهمن 1387 | |
|
10
|
8 دی 1387 |
تنها برای تو می نویسم ؛ بی بی باران
دلم زنانگی میخواهد و یک آینه قدی ؛
از آنها که تنها در خانه های قدیمی پدربزرگها پیدا میشود
و بعد یک دنیا زنانگی رو بذارم زیر بغل بشینم رو به روی آینه بی ترس آرایش کنم
لباسهای رنگی بپوشم
و ساعتها در برابر آینه تنها خودم را نگاه کنم
بدون اتهام به خودخواهی و غرق گناه کردن مردان !
دلم زنانگی میخواهد
آغوش گرم و دستی مهربان بی ترس از حضور باید و نبایدها
و بدون حضور این خط کشی ها که این روزها نهایت حضورشان به قدمگاه من رسیده است
زنانگی میخواهم برای فرار از این قفس شیشه ایی
برای خندیدن
شادی کردن
و موهایم را با باد هم آغوش کردن
زنانگی میخواهم به تعداد همه سالهایی که عمر کرده ام ؛
دلم میخواهد با من بزرگ شود همردیف و همراه من
زنانگی ام را در بازیهای کودکی می خواهم
در قایم باشک خانه پدربزرگ ؛
در میزی پر از خواستنی های زنانه
و پیراهنی پر از طرح گل
زنانگیم جا ماند در پشت همان نیمکت های آن کلاس نمور
وقتی رنگ سفید ممنوع بود
و موهایم اسیر و تنم گرفتار
وقتی خندیدن حرام بود
و ورزش گناه !!!


