عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
29 آبان 1388 | |
|
2
|
23 مهر 1388 | |
|
3
|
13 مهر 1388 | |
|
4
|
6 مهر 1388 | |
|
5
|
5 مهر 1388 | |
|
6
|
5 مهر 1388 | |
|
7
|
4 مهر 1388 | |
|
8
|
3 مهر 1388 | |
|
9
|
29 شهریور 1388 | |
|
10
|
29 شهریور 1388 |
دستورالعمل پخت سریال برای صداوسیما
دستورالعمل پخت سریال برای صداوسیما/زمیدانی
احمدشریفی دروبلاگ خود نوشته است:
مواد لازم:
تعدادی بازیگر در پیت و بیخاصیت به تعداد لازم، چند دوربین، یك بوم
صدابرداری 8 متری، یك آپارتمان 3 طبقه، برزو ارجمند 1 عدد، سیروس مقدم به
مقدار لازم
طرز تهیه:
ابتدا در یك برگه نصفه طرح سریال را مینویسید و با همان برگه نصفه ساخت
مجموعه را كلید میزنید! توجه داشته باشید كه بسیار ضروری میباشد كه یكی
از شخصیتهای داستان، در همان ابتدا تصادف، سكته، و یا چیز دیگری بكند(!)
و راهی بیمارستان شود. ذكر این نكته ضروری است كه بیمارستان لوكیشنی ثابت
و جدایی ناپذیر سریالهای ایرانی است و اصلاً سریال ایرانی بدون بیمارستان
مثل احمدی نژاد بدون مشایی بیخاصیت و بدون معنی است!
بهتر است كه بیمار با برانكارد در حالی كه هشت نفر مشغول هل دادن برانكارد هستند وارد اتاق عمل شود. توصیه میشود كه همراهان بیمار جیغ و فریاد و نعره بشكند و كولیبازی در بیاورند. همواره همراهان بیمار باید پشت اتاق عمل منتظر بمانند و مدام با پرستار بخش درگیر شوند. همچنین یكی از همراهان میتواند همراه با موزیكی حزن انگیز همین جوری بیخودی در راهروهای بیمارستان بدود.
هنگامی كه دكتر جراح از اتاق عمل بیرون آمد، بازیگران باید به سمت او هجوم برده و بپرسند: چی شد؟ در این جا دو حالت میتواند اتفاق بیافتد: 1- یا بیمار مورد نظر مُرده و سقط شده كه در این حالت دكتر میگوید متأسفم! و بعد چند تن از بازیگران غش نموده و بقیه سر خود را به دیوار میكوبند. 2- حالت دوم این است كه عمل با موفقیت انجام شده و دكتر خطاب به همراهان بیمار (در حالی كه دستهایش حتماً باید در جیب روپوشش باشد) میگوید: ما سعی خود را كردیم. دیگه همه چیز دست خداست. در این حالت دو تن از بازیگران باید یكدیگر را در آغوش بگیرند. (فكر كنم لازم نباشد كه توضیح دهم این دو بازیگر نباید از جنس مخالف باشند!)
اما از سكانس بیمارستان كه بیاییم بیرون وارد آپارتمان میشویم. در این جا مرد خانه وارد میشود و شروع به خواندن روزنامه میكند و زن خانواده هم برایش چایی میآورد. سپس گوشی تلفن زنگ میخورد و مادر خانواده گوشی را بر میدارد و بعد بلند داد میزند: بیمارستان! كدوم بیمارستان! و بعد غش میكند!
دوباره به سكانس بیمارستان بر میگردیم: در این جا بیمار به هوش آمده و همه فامیل بر سر تخت او جمع شدهاند. پرستار میگوید كه وقت ملاقات تمام شده ولی هیچ كس به او توجهی نمیكند. بیمار روی تخت كه كلهاش را باند پیچی كردهاند ولی معلوم نبوده چرا در ccu كه مربوط به قلب است بستری شده بود، میگوید كه قصد دارد اعترافی بكند. او به فرزند خود میگوید كه من پدر واقعی تو نیستم.
سكانس پایانی: این جا مراسم عروسی داریم كه اولش با نشان دادن ریسههای كوچه شروع میشود، سپس ماشین عروس وارد میشود، دوربین از میان حیاط كه مردها در آن نشتهاند میگذرد و وارد قسمت زنانه كه عاقد، داماد، پدر عروس، پدر داماد و چند مرد دیگر تنهای مردهای آن قسمت هستند، میشود. داماد همان پسری است كه در بیمارستان معلوم شد پسر واقعی پدرش نیست و عروس هم كسی نیست جز همان پرستار پدرش در بیمارستان!
نكته ویژه: شخصیت منفی سریال هم حتماً و حتماً باید یك اسم ایرانی اصیل داشته باشد. مانند جمشیدخان، منوچهر قالپاق، اردشیرگربه و...
تیتراژ پایانی: سعی شود حتماً ترانه تیتراژ پایانی كوچك ترین ربطی به موضوع سریال نداشته باشد. ضمناً تشكر ویژه از همه كلانتریهای تهران، مناطق آموزش و پرورش، بیمارستانها، زایشگاهها، آسایشگاههای سالمندان، مدارس، مهدكودكها، ادارجات آب و فاضلاب، گاز، برق، خانوادههای احمدی و رضایی، اهالی كوچه بن بست گلها، و سایر كسانی كه بیخود و بی جهت در ساخت سریال شما را یاری نمودند باید در انتهای سریال درج شود


