عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
31 اردیبهشت 1390 | |
|
2
|
8 اردیبهشت 1390 | |
|
3
|
15 مهر 1389 | |
|
4
|
15 مهر 1389 | |
|
5
|
9 مهر 1389 | |
|
6
|
11 تیر 1389 | |
|
7
|
21 اسفند 1387 | |
|
8
|
30 آبان 1385 |
احمد آقااوغلو !
ایران سرزمینی است بسیار زیبا و دوستداشتنی، سرزمینی كه هركسی را در اولین نگاه شیفته خود میكند. این سرزمین فلاتگونه مانند هر سرزمین دیگری، تاریخ مخصوص خود را سپری كردهاست. خون دلها خوردهاست و شادیها بهخود دیدهاست. اقوام گوناگونی وارد این سرزمین شدهاند و حكام مختلفی برآن حكومت كردهاند. مناطقی را اشغال كرده و بالعكس مناطقی را از دست دادهاست.
یكی از مهمترین این اتفاقات در قرن نوزدهم رخ داد، معاهدهای به نام تركمچای كه طی آن 17 شهر قفقاز از ایران جدا و ضمیمه روسیه گشت. واقعیتی كه در قبال این واقعه تاریخی همیشه ناگفته مانده است، تقسیم اراضی آذربایجان به دو بخش شمالی و جنوبی میباشد. سرزمینهایی مانند ارمنستان و گرجستان به كلی از ایران جدا شدند، اما آذربایجان به دو بخش تقسیم گشت. واقعهای نا میمون كه منشأ بحرانهای بعدی گشت.
آذربایجان شمالی را در منابع تاریخی بیشتر "آران و شئروان" نامیدهاند و برخی از محققان معتقدند كه اصطلاح آذربایجان نامی متاخر و نادرست است. اما جدای از این امر كه آران هم نامی تركی است و اثبات این مسئله كه از داغستان تا همدان در جغرافیای تاریخی آذربایجان قراد دارد؛ ما برفرض محال قبول میكنیم كه نام آذربایجان، نامی نادرست برای اراضی شمال ارس است.لكن آیا این بهانههای تاریخی – جغرافیایی میتواند این واقعیت اجتماعی را انكار كند كه مردم دوسوی ارس از یك منشأ قومی و دارای زبان و مذهب مشترك هستند و وابستگیهای شدید فرهنگی به یكدیگر دارند. انكار این واقعیت مانند لكه سیاهی میباشد كه قلب سرزمین ایران را چركین كردهاست؛ هرچند ایران دارای همان ظاهر معصوم و دوستداشتنی است.
ایران سرزمینی است كه بواسطه آرامش ظاهریاش در مرحله اول و مذهب رسمی شیعهاش در مرحله بعدی، هر آذربایجانی را عاشق و معشوق خود میكند. مخصوصا كه در دوران كودكی، با طبلی خوشصدا، تاریخ مبالغهآمیز پارس را در گوش ما بكوبند و در دوران پرشور جوانی، بیرق سرخ حسین و جنگ با منافقین را بدست ما بدهند. واقعیت تلخ فرهنگی كه در دوران پهلوی سابق هم بوده و متاسفانه در دوران جمهوری اسلامی هم هست و مانع از شكوفایی فلوكور آذربایجان میشود. البته داشتن پشتیوانه تاریخی، تعصب مذهبی و عرق ملی بسیار خوب و لازم است؛ ولكن وقتی كه پا از حد معمول و ناسیونالیسم استاندارد فراتر نهاده شود، تبدیل به سمی میشود به نام شونیزم.
برای درك بهتر از مسئله، كافی است نگاهی به زندگی برخی از بزرگان تاریخ آذربایجان بیاندازیم. زندگی استاد شهریار نمونه بارز مسئله مذكور است كه در دوران جوانیاش به عشق حصب خدمت ملكالشعرای بهار و سرخورده از زبان مادری تركیاش، چگونه نغمه "پور آذربایجان از خون آریان" سر میدهد و مذهب مقدس شیعه را به لوای اتحاد ایران پیشكش میكند؛ اما باگذشت زمان شور و فخر شهریار به ایرانی و شیعه بودن، تبدیل به آه و سوزی از جدایی آذربایجان و مدح ائمه اطهار میشود. شهریار سالهای جوانی كه با غرور خاصی شعر "تو فرزند آذربایجانی ز پور آریان" را ترنم میكرد، در دوران پیری با اندوهی فراوان شعر "توركون دیلی تك سئوگیلی ایستكلی دیل اولماز/ غیری دیل قاتسان بو اصیل دیل، اصیل اولماز"(1) را زمزمه میكرد. یا شعر معروف "كاش اوچایدیم بیر چیرپینان یئلیندن/ باغلاشایدیم داغدان آشان سئلیندن—آغلاشایدیم اوزاق دوشن ائلیندن/ سورایدیم اؤلكمیزده كیم اولدو كیم قالدی"(2)
برای آن خواننده محترم كه به بنمایه مطلب تـوجه دارد، بسی مایه شگفت و تعجب خواهد بود كه بداند، ژورنالیستی از آذربایجان شمالی نیز سرگذشتی مشابه شهریار داشت، با این تفاوت كه او یك نسل پیش از شهریار و در سرزمینی جدای از ایران زندگی میكرد و بیشك دور از فضای مطبوع به ایران؛ و همین امر پیچیدگی و عمق مسئله را نشان میدهد.
احمد آقااوغلو (آقایوف) در سال 1869م در شهر شوشا (مركز قرهباغ) در خانوادهای مرفه و روحانی دیده بهجهان گشود و در سال 1939م درحالی كه ریاست یكی از اجاقهای كمالیسم را برعهده داشت، در شهر استانبول جان به جانآفرین تسلیم كرد.

آقااوغلو تحصیلات ابتدایی خود را در یكی از مكاتب محلی قرهباغ سپری كرده و پس از تسلط به صرف و نحو عربی و حفظ قرآن كریم، به درجه شامخ آن دوران یعنی میرزائی نایل گشت. در دبیرستان روسی شوشا نیز زبان روسی و علوم جدیدیه را فرا گرفت و در بیست سالگی (1888م)، جهت ادامه تحصیلات دانشگاهی وارد پاریس شد. وی در دانشگاه "كولژ دوفرانس" و در رشته شرقشناسی مشغول تحصیل شد. در همینجا بود كه او با برخی از دانشجویان ایرانی آشنا شده و زبان فارسی را كم و بیش فرا گرفت. حتی گفته میشود كه آقااوغلو در فرانسه چندبار هم با محمود افشار یزدی دیدار كردهاست. ادامه چنین دیدارهایی از آقااوغلو یك ناسیونالیست ایرانی تمام عیار (تك جنبه ای فارس گرا) میساخت و حتی مانند برخی از عناصر ساتقین آذربایجانی مانند كسروی، موجودیت ترك را بشدت مورد هجوم قرار میداد. البته سرخوردگی آن دوران اروپا از امپراتوری عثمانی و فضای ضدتركی دانشگاههای آن را میتوان مزید بر علت شمرد.
آقااوغلو خیلی زود با زندگی در پاریس جوش خورد و پای او به محافل ادبی چون "مری روبنسون" باز شد. همین محافل ادبی بودند كه او را وارد حرفه ژورنالیستی كردند. او اولین مقاله خود را در نشریه معروف "لانوول روو" به سال 1891م منتشر كرد و تا سال 1893م در این نشریه و سایر نشریات چون "روو پولیتیك"، "لیترر"، "روو بلو" و "ژورنال ددبا" بهطور منظم مینوشت. نوشتنهایی كه بیشتر در راستای هویت ایرانی، البته بر محور مجهول آریایی استوار بود. احمد آقااوغلو چنان شیفته زبان نوآشنای فارسی شده بود كه حتی خودش هم باور نمیكرد كه در آینده نام او همراه با نام بزرگان پانتركیسم چون "اسماعیل كاسپرینكی"، "ضیاء گؤك آلپ" و "یوسف آقچورا" محشور شود.
اما گذشت زمان و پختگی ذهن، به آقااوغلو تفهیم كرد كه سرانجام این نوع ناسیونالیسم ایرانی چیزی نیست بجز قربانی شدن سایر اقوام ایرانی در زیر پای قوم فارس. ضمن اینكه آقااوغلو در سال 1897م مجبور شد به زادگاه خود برگردد؛ زیرا پدر او در تلگرافی كه زدهبود از پسرش خواستهبود تا به قرهباغ برگردد و مانند هر جوان آذربایجانی سلاحی بدست بگیرد و در مقابل تجاوز و توحش ارامنه ایستادگی بكند، ارامنهای كه از همان ابتدا در عقده سرزمین و توهم كشورگشایی بهسر میبردند. شاید بتوان این واقعه را اولین جرقه خودباوری در ذهن آقااوغلو دانست كه به هرحال بداند كه او هم ملیتی دارد بهنام ملت ترك آذربایجان.
از تاریخ 1898م آقااوغلو در انجمنی بهنام "انجمن دفاعیه اتراك مسلمان قفقاز" عضو گردید. او بعدها "انجمن فرهنگی تاریخ ما، قرهباغ" را راهاندازی كرد. این شواهد نشان دهنده بازگشت آقااوغلو به اصل و نصب خویش را دارد. او پس از سال خونین 1905م و قتلعام صدها هزار ترك مسلمان در ولایت ایروان و دهات حومه توسط داشناكهای ارمنی، انجمن دیگری بهنام "انجمن فرهنگی ایروان، داراسلام ما" را راهاندازی كرد. او از این سالها به بعد و مقارن با انقلاب بلشویكی روسیه، در روزنامههای ارشاد و ترقی قلم زدتا اینكه در سال 1909 مجبور شد مانند دهها روزنامهنگار ترك قفقازی به دولت نوپای تركهای جوان پناهنده شود.
از این سال به بعد آقااوغلو یكی از نظریهپردازان لیبرال دولت تركهای جوان میشود. پس از روی كار آمدن آتاتورك، آقااوغلو یكی از طرفداران پـروپـا قرص شیوه كمالیسم میشود. ضمن اینكه در خلال سالهای 1918تا20م –استقلال دو ساله آذربایجان شمالی- آقااوغلو بار سنگین فرهنگی را بهدوش كشید. آقااوغلو تا پایان عمر خود در نشریات مختلف تركیه قلم میزد و ریاست یكی از اجاقهای فرهنگی كمالیسم در استانبول را برعهده داشت.
در خاتمه ابراز امیدواری میكنم كه خواننده محترم توانسته تشابهات و تفاوتهای روح ملی آذربایجان با پیكره ایران را درك كند. ضمن اینكه بسی مایه خشنودی است اگر اینجانب را با نظرات خود در باره مقاله همراهی بفرمایید.
(۱) زبانی دوستداشتنی و معشوقانه تر از زبان تركی وجود ندارد/ اگر زبان دیگری را قاتی كنی، دیگر این زبان اصیل نخواهد ماند
(۲) كاش با باد كوبندهای پرواز میكردم/ با سیل جاری از كوه همراه میشدم— با مردم دور افتادهام گریه میكردم/ میپرسیدم در سرزمینم كی مرده كی زنده است (اشاره به آذربایجان شمالی و مصائب مردم آن دیار)


