عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
2 مرداد 1390 | |
|
2
|
2 مرداد 1390 | |
|
3
|
19 خرداد 1390 | |
|
4
|
18 خرداد 1390 | |
|
5
|
16 خرداد 1390 | |
|
6
|
16 خرداد 1390 | |
|
7
|
16 خرداد 1390 | |
|
8
|
11 آذر 1389 | |
|
9
|
11 آذر 1389 | |
|
10
|
11 آذر 1389 |
طاهره ف - 02:07 1390/03/18
حصار
"به نام حامی خسته دلان"
اگر این واژهها نبودند بیگمان زندگی راحتتر بود...! وقتی آدمها یاد گرفتند که روی همه چیز اسم بگذارند، از وقتی یاد گرفتند که از اسمها جمله بسازند، از جملهها قانون بیافرینند و قانونهای خود ساخته را بر آبها و خاکها فرمانروا گردانند زندگی اینهمه دشوار و تحمل ناپذیر شدهاست!
دریاها تا قبل از آنکه آدمها دور آنها حصار بکشند زیباتر بودند. جنگلها قبل از آنکه مال کسی باشند سبزتر بودند. راه رفتن روی این کره خاکی آسانتر بود و نزدیکی با آدمها از همه اینها سادهتر ... آن موقع که هنوز ایما و اشاره بود که بین آدمها، بین انسان و کوه و جنگل پیوند برقرار میکرد دنیا عمیقتر و بزرگ تر بود... و زندگی به سرشت خالص خود نزدیکتر.
اما انگار امروز آن سرشت خالص زندگی گم شدهاست... آدمها هر روز بیشتر از دیروز به هم گره میخورند؛ در شبکههای گوناگون یکدیگر را پیدا میکنند... اما هر روز از هم دورتر و دورتر میشوند و پیوند بین آنها سستتر...
دریاها با همه زیبایی که دارند در مرز میان مسیرهای رفت و آمد کشتیها گم میشوند، جنگلها به حصار مناطق حفاظت شده میافتند و خاکها تسلیم سیمهای زشت و خاردار مرز ...!
این واژههای ساخت انسانها تنگی نفس می آورد...! این مرز بندیهایی که راه مکالمه را میگیرد خفقانآور است... سرشت هوشیار تو سرشت هوشیار طبیعت را گم میکند ... از همه این واژهها گریزانم ...
نمیدانم چرا حتی مینویسم... شاید اگر راه بهتری یادم داده بودند هیچ وقت به دامن سنگین واژهها پناه نمیآوردم...
شاید اگر هنوز همان آدم ناآزموده وحشی بودم آرامش را در چشمان دریا میخواندم و آرام میگشتم ...
انگار میکنم که هنوز نابلدترین و ناپخته ترین انسان روزگارم ...
99
کامنت بنویسید...


