مقالهتحریفات عاشورا 1 8 بهمن 85 - 08:30 | |||
| |||
بسم الله الرحمان الرحیم
الحمد الله رب العالمین باری الخلائق اجمیعن و الصلوة و السلام علی عبدالله و رسوله و حبیبه و صفیه، سیدنا ونبینا ومولانا ابی القاسم محمد (ص) واله الطیبین الطاهرین المعصومین. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم:
فبما نقضهم میثاقهم لعنا هم وجعلنا قلوبهم قاسیه یحرفون الكم عن مواضعه و نسوا حظا مماذكروابه [1] موضوع بحث ما، تحریفات در واقعه تاریخی كربلاست. در بازگویی این واقعه بزرگ تحریفاتی صورت گرفته است لهذا این بحث را در چهار فصل خلاصه میكنیم. فصل اول در اطراف معنی تحریف و انواع تحریف هایی كه در دنیا وجود دارد و اشاره به اینكه انواع این تحریف ها در حادثه تاریخی عاشورا واقع شده است.
فصل دوم درباره عوامل تحریف است یعنی به طور كلی در سایر قضایای دنیا كه تحریف صورت میگیرد به چه علت صورت میگیرد، چرا بشر حوادث و قضایا و احیانا شخصیت ها را تحریف میكند؟ مخصوصا حادثه عاشورا و نقل حادثه كربلا، چه عواملی دخالت داشته است كه تحریفاتی در این قضیه ایجاد شود. فصل سوم عبارت است از توضیحی درباره تحریف هایی كه در همین داستان و حادثه تاریخی صورت گرفته است.
فصل چهارم در اطراف وظایف ما، اعم از علما و توده مسلمان ما میباشد.
بحث اول درباره معنی تحریف است. تحریف یعنی چه؟ تحریف در زبان عربی از ماده حرف است یعنی منحرف كردن چیزی از مسیر و وضع اصلی خود كه داشته است یا باید داشته باشد. به عبارت دیگر تحریف نوعی تبدیل و تغییر است ولی تحریف مشتمل به چیزی است كه كلمه تغییر و تبدیل نیست. شما اگر كاری كنید كه جملهای، نامه ای، شعر و یا عبارتی آن مقصودی را كه باید بفهماند، نفهماند و مقصود دیگری را بفهماند میگویند شما این عبارت را تحریف كردهاید. مثل شما گاهی مطلبی یا حرفی را به یك نفر میگویید، بعد آن شخص سخن شما را درجای دیگری نقل میكند. پس از آن، كسی به شما میگوید فلانی از قول شما چنین چیزی نقل میكرد شما میفهمید آن چه شما گفته بودید با آنچه كه او نقل كرده خیلی متفاوت است. او سخنهای شما را كم و زیاد كرده است، قسمتی از حرف های شما را كه مفید مقصود شما بوده است حذف كرده و قسمت هایی از خود به آن افزوده است در نتیجه سخن شما نسخ شده و چیزی دیگری از آب در آمده است. آن وقت شما میگویید این آدم حرف مرا تحریف كرده است. مخصوصا اگر كسی در سندهای رسمی دست ببرد میگویند كه تحریف كرده است. اینها مثال هایی بود برای روشن شدن معنی كلمه تحریف و این كلمه بیش از این احتیاج به توضیح ندارد. حال به شرح انواع تحریف میپردازیم: انواع تحریف:
قرآن كریم كلمه تحریف را مخصوصا در مورد یهودی ها بكار برده است و با ملاحظه تاریخ معلوم میشود كه اینها قهرمان تحریف در طول تاریخ هستند. نمیدانم این چه نژادی است كه تمایل عجیبی به قلب حقایق و تحریف دارد. لذا همیشه كارهایی را در اختیار میگیرند كه در آنها بشود حقایق را تحریف و قلب كرد. من شنیدهام بعضی از همین خبرگزاری های معروف دنیا كه رادیوها، روزنامهها همیشه از اینها نقل میكنند منحصرا در دست یهودی ها است. چرا؟ برای این كه بتوانند قضایا را در دنیا آنطوری كه دلشان میخواهد منعكس كنند و قرآن چه عجیب درباره اینها حرف میزنند. این خصیصه یهودیان كه تحریف است، در قرآن بصورت یك خصیصه نژادی شناخته شده است. در یكی از آیات قرآن در سوره بقره میفرماید: «افتطمعون ان یومنو الكم»
ای مسلمانان آیا شما طمع بستید كه اینها به شما راست میگویند. اینها همانها هستند كه با موسی میرفتند و سخن خدا را میشنیدند و اما از همان جا كه بر میگشتند تا در میان قومشان نقل بكنند آنرا زیر و رو میكردند.
تحریف هم كه میكردند، نه از باب این كه نمی فهمیدند و عوضی بازگو میكرد كه اینها ملت با هوشی هستند و خوب هم میفهمیدند اما درعین این كه خوب میفهمیدند معذالك حرفها را، سخنان را كج میكردند و به گونه ای دیگر برای مردم بیان میكردند، تحریف همین است. یعنی پیچ دادن، كج كردن چیزی، از مسیر اصلی منحرف كردن اینها در كتابهای الهی تحریف كردند. قرآن بسیاری از جاها یا كلمه تحریف را آورده و یا بصورت دیگری مطلب را بیان كرده است.
ولی مفسرین ذكر كردهاند كه تحریفی كه قرآن میگوید اعم از تحریف لفظی و تحریف معنوی است یعنی بعضی از این تحریفها كه صورت گرفته است در لفظ بوه و بعضی دیگر در تفسیر و در معنی بوده است كه چون از مطلب خیلی خارج میشوم نمیخواهم در اطراف این مطلب بیشتر از این بحث كنم.
داستانی است كه بد نیست آنرا بگویم. یك نفر از علما نقل میكرد كه در ایام جوانیش مداحی از تهران به مشهد آمده بود كه روزها در مسجد گوهر شاد یا در صحن میایستاد و شعر میخواند، مدیحه میخواند و غزل معروف منسوب به حافظ را میخواند:
ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش پیوسته در حمایت لطف االله باش قبر امام هشتم و سلطان دین رضا از جان ببوس و بر در آن بارگاه باش این آقا برای اینكه او را دست بیندازد، رفته بود و به او گفته بود آقا چرا این شعر را غلط میخوانی باید اینطور بخوانی: قبر امام هشتم و سلطان دین رضا از جان ببوس و بر در آن، بار كاه باش یعنی وقتی در حرم رسیدی همانطور كه یك بار كاه را از روی الاغ بزمین میاندازند، تو هم فورا خود را بزمین بینداز، از آن پس هر وقت مداح بیچاره این شعر را میخواند، به جای بارگاه میگفت بار كاه و خود را هم بزمین میانداخت. این را می گویند تحریف. در همین جا این مطلب را هم بگویم كه از نظر موضوع نیز تحریف فرق میكند. یك وقت است كه تحریف در یك سخن عادی است. مثل اینكه دو نفر در نقل و قول گفتار یكدیگر تحریف كنند. یك وقت هم هست كه تحریف در یك موضوع بزرگ اجتماعی است مثل تحریف كردن در شخصیتها. شخصیتهایی هستند كه قول و عملشان برای مردم حجت است، خلقشان برای مردم نمونه است. مثلا كسی سخنی را به علی (ع) نسبت می دهد كه نگفته است یا مقصودش چیز دیگری بوده، این خیلی خطرناك است. خلق و خویی را به پیغمبر، به امام نسبت می دهد در صورتی كه خلق او طور دیگری بوده است. یا در یك حادثه بزرگ، در یك حادثه تاریخی كه از نظر اجتماعی یك سند اجتماعی و یك پشتوانه اخلاقی است، پشتوانه تربیتی است تحریف بوجود آورد. این دیگر چقدر اهمیت دارد و چقدر خطرناك است كه تحریفات چه تحریف لفظی و چه تحریف معنوی در موضوعاتی صورت بگیرد كه آن موضوعات، موضوع عادی نیست. یك وقت كسی در شعر حافظ یك تحریفی میكند یا مثلا در كتاب موش و گربه دست میبرد چندان اهمیتی ندارد كه البته نباید در یك كتاب ادبی با ارزش كسی تحریف بكند.
یك وقتی یكی از استادها مقالهای در باره كتاب موش و گربه كه از نظر ادبی بسیار كتاب با ارزشی است نوشته بود و ثابت كرده بود كه به قدری مردم در آن دست برده و شعرها را كم و زیاد و كلمه ها را عوض كردهاند كه حد ندارد. بعد نوشته بود كه به نظر من قومی در دنیا به اندازه قوم ایرانی بی امانت نیست كه این همه در آثار خودش دخل و تصرفها و تحریف های بیجا بكند. در مورد مثنوی هم همینطور، آنقدر شعر الحاقی در مثنوی اضافه كردهاند كه خدا میداند مثلا یك شعر عالی راجع به اثر محبت در مثنویهای اصل بوده است كه میگوید:
از محبت تلخها شیرین شود وز محبت مسها زرین شود
كه حرف حسابی است. محبت مثل چیزی است كه تلخها را شیرین می كند، محبت حكم كیمیا را دارد كه مس وجود انسان را تبدیل به زر می كند بعد دیگران آمدند و بدون اینكه تناسبی وجود داشته باشد اشعاری به آن افزودند مثلا گفتند:
از محبت مار، موری میشود و یا از محبت مثلا سقف دیوار میشود و یا از محبت خربزه هندوانه میشود و اینها دیگر ربطی به موضوع ندارد كه البته اینها نباید بشود ولی این تحریفها به حیات و سعادت اجتماع ضربه نمیزند، در مسیر اجتماع، انحرافی ایجاد نمیكند اما در چیزهایی كه بستگی به اخلاق و تربیت و دین مردم دارد خطرناك است و وای به آنجا كه در اسناد و پشتوانههای زندگی بشر تحریف صورت بگیرد.
حادثه كربلا برای ما مردم خواهی نخواهی یك حادثه بزرگ اجتماعی است. یعنی در تربیت ما، در خلق و خوی ما این حادثه اثر دارد. حادثهای است كه خود بخود بدون اینكه هیچ قدرتی ما مردم را مجبور كرده باشد، میلیونها نفر و قهرا میلیون ها ساعت از وقت خودمان را برای استماع قضایای مربوط به آن صرف میكنیم. میلیونها تومان در این راه خرج میكنیم، این قضیه باید همانطوری كه هست و همانطوری كه بوده است بدون كم و زیاد بیان شود و اگر كوچكترین دخل و تصرفی از طرف ما در این حادثه صورت بگیرد، حادثه را منحرف می كند و بجای اینكه ما از این حادثه استفاده بكنیم قطعا ضرر خواهیم كرد. حالا بحث من این است كه در نقل و بازگو كردن حادثه عاشورا ما هزاران تحریف وارد كردهایم! هم تحریفهای لفظی یعنی شكلی و ظاهری كه راجع به اصل قضایا، راجع به مقدمات قضایا، راجع به متن مطلب و راجع به حواشی مطلب است و هم در تفسیر این حادثه ما تحریف كردهایم! با كمال تاسف این حادثه، هم دچار تحریفهای لفظی شده و هم دچار تحریف های معنوی، گاهی از اوقات لااقل تحریف هایی كه میشود هماهنگی با اصل مطلب دارد ولی گاهی وقتها تحریف، كوچكترین هماهنگی كه ندارد هیچ، قضیه را هم نسخ می كند، قضیه را بكلی واژگون می كند و به شكلی در میآورد كه به صورت ضد خودش در میآید، باز هم با كمال تاسف باید بگویم تحریف هایی كه به دست ما مردم در این حادثه صورت گرفته است همه در جهت پایین آوردن قضیه و در جهت نسخ كردن قضیه بوده است. در جهت بی خاصیت و بی اثر كردن قضیه بوده است. و در این قضیه، هم گویندگان و علمای امت و هم همه مردم تقصیر داشتهاند كه همه اینها را انشاءالله توضیح خواهم داد. من نمونه هایی از بعضی تحریف هایی كه در لفظ ظاهر یعنی در شكل قضیه بوجود آوردهاند و چیزهایی كه نسبت دادهاند را ذكر میكنم.
مطلب آنقدر زیاد است كه قابل بیان كردن نیست، آنقدر زیاد است كه اگر بخواهیم روضههایی را كه می خوانند و دروغ است جمعآوری كنیم شاید چند جلد كتاب پانصد صفحهای بشود! من فقط برای نمونه عرض می كنم.
مرحوم حاج میرزا حسین نوری اعلیالله مقامه، استاد مرحوم حاج شیخ عباس قمی و مرحوم شیخ علی اكبر نهاوندی در مشهد و مرحوم حاج شیخ محمد باقر بیرجندی محدث، كه مرد بسیار فوقالعادهای بوده است. محدثی است كه در فن خودش فوقالعاده متبحر است. حافظه بسیار قویی داشت. مردی با ذوق و بسیار با شور و حرارت و با ایمانی بوده است. گو اینكه این مرد بعضی از كتابهایی را كه نوشته در شان او نبوده و علمای وقت هم ملامتش كردند ولی معمولا كتابهایش خوب است مخصوصا كتابی در موضوع منبر نوشته است بنام لؤلؤ و مرجان كه با اینكه كتاب كوچكی است ولی فوقالعاده كتاب خوبی است. در این كتاب راجع به وظایف اهل منبر سخن گفته است. همه این كتاب در دو فصل است. یك فصل آن درباره اخلاص یعنی خلوص نیست است. یعنی شرط گوینده، خطیب، واعظ، روضهخوان این است كه خلوص نیت داشته باشد منبر كه می رود، روضه كه میخواند به طمع پول نباشد و چقدر عالی در این موضوع بحث كرده است كه من وارد بحث آن نمیشوم.
پایه دوم صدق است و در اینجاست كه موضوع راست گفتن و دروغ گفتن تشریح شده و انواع دروغها را چنان بحث كرده كه من خیال نمیكنم در هیچ كتابی درباره دروغ و انواع آن به اندازه این كتاب بحث شده باشد و شاید نظیر این كتاب در دنیا وجود نداشته باشد، عجیب این مرد تبحر از خود نشان داده است.
این مرد بزرگ در همین كتاب نمونههایی از دروغ هایی كه معمول است و به حادثه تاریخی كربلا نسبت میدهند ذكر میكند. آنچه كه من میگویم غالبا با همه آن، همانهایی است كه مرحوم حاجی نوری هم از آنها ناله كرده است، و حتی صریحا این مرد بزرگ میگوید، امروز باید عزای حسین را گرفت اما برای حسین در عصر ما یك عزای جدیدی است كه در گذشته نبوده است و آن عزای جدید، این همه دروغهایی است كه درباره حادثه كربلا گفته میشود و هیچكس جلوی این دروغها را نمیگیرد. به این مصیبت حسین بنعلی باید گریست نه برای شمشیرها و نیزههایی كه در آن روز بر پیكر شریفش وارد شد. و در مقدمه كتاب هم نوشته است كه فلان عالم بزرگ از علمای هندوستان نامهای به من نوشته و از روضههای دروغی كه در هندوستان خوانده میشود شكایت كرده و از من خواهش كرده است كه من یك كاری بكنم و كتابی بنویسم كه جلوی روضههای دروغ در آنجا گرفته شود، بعد مرحوم حاجی مینویسد. این عالم هندی خیال كرده است كه روضه خوانها وقتی به هندوستان می روند دروغ میگویند نمیداند كه آب از چشمه گل آلوده است و مركز روضهای دروغ، كربلا و نجف و ایران است و همین مراكز تشیع مركز روضههای دروغ هستند. حالا من برای نمونه یك قسمت هایی را بیان میكنم كه بعضی از اینها مربوط به وقایع قبل از عاشورا، بعضیها مربوط به وقایع بین راه، بعضیها مربوط به ایام اقامت در محرم، بعضی از آن مربوط به ایام اسارت و بعضیها هم مربوط به ائمه، بعد از قضایای كربلا است و اغلب مربوط به روز عاشور است. حال برای هر كدام یكی، دونمونه میآورم.
یك مطلب هم لازم است قبلا بگویم كه در همه اینها مردم مسوولند. یعنی شما مردمی كه در روضه خوانی ها شركت میكنید و هیچ خیال نمی کنید که در این قضیه مسوول باشید بلکه فکر می کنید كه مسوول فقط گویندگان هستند، نیز مسئولید. دو مسوولیت بزرگ مردم دارند. یكی انیكه نهی از منكر بر همه واجب است و وقتی می فهمند و میدانند كه اغلب هم میدانند كه دروغ است نباید در آن مجلس بنشینند كه حرام است و باید مبارزه كنند. و دیگر تمایلی است كه صاحب مجلسها و مستمعین به گرم بودن مجلس دارند و به اصطلاح مجلس باید بگیرد، باید كربلا شود. روضهخوان بیچاره میبیند كه اگر هرچه میگوید راست و درست باشد آنطور كه شاید و باید مجلسش نمیگیرد و همین مردم هم دعوتش نمیكنند ناچار یك چیزی اضافه میكند. مردم باید این انتظار را از سرخودشان بیرون كنند و با رفتارشان آن روضهخوانی را كه میمیراند و مجلس را كربلا میكند تشویق نكنند، كربلا میكند یعنی چه؟ مردم باید روضه راست بشنوند تا معارفشان، سطح فكرشان بالا بیاید بطوریكه اگر روحشان در یك كلمه اهتزاز پیدا كرد، یعنی روحشان با روح حسین بنعلی هماهنگ شد و در نتیجه اشكی و لوذرهای، و بقدر بال مگس هم از چشمشان بیرون آمد واقعا مقام بزرگی است اما اشكی كه از راه قصابی كردن از چشم بیرون بیاید اگر یك دریا هم باشد ارزش ندارد | |||
| |||









