عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
25 اسفند 1390 | |
|
2
|
25 اسفند 1390 | |
|
3
|
1 اسفند 1390 | |
|
4
|
21 آبان 1390 | |
|
5
|
21 شهریور 1390 | |
|
6
|
19 شهریور 1390 | |
|
7
|
29 خرداد 1390 | |
|
8
|
24 اردیبهشت 1390 | |
|
9
|
24 اردیبهشت 1390 | |
|
10
|
24 اردیبهشت 1390 |
گفتگو با بهبودی و نقد احادیث شیعه قسمت دوم
کیهان فرهنگى:شنیدهایم که ناقدان مىگویند با انتشار کتابى به نام صحیح الکافى به قداست کلینى خلل وارد مىشود، لذا مانع انتشار این نام مىشوند.
استاد بهبودى:مگر شهید ثانى قداست کلینى را منکر بود که گفت و نوشت:در کتاب کافى قریب ده هزار حدیث ضعیف موجود است؟مگر آیت الله بروجردى قداست کلینى را منکر بود که منتقى الجمان صاحب معالم را با تشریفات کامل طبع و نشر نمود.مگر آیت الله خوئى، در مقدمه کتاب معجم رجال الحدیث به دشمنى با کلینى برخاسته است که برخى احادیث این کتاب را جعلى مىداند و دو سوم احادیث کافى را نامعتبر مىشناسد؟کدام دانشمند شیعى را دیدهاید که به خاطر نام کلینى از نقد احادیث کافى منصرف شود؟ نقد حدیث تکلیف دینى است و تمام فقهاى شیعه کلینى را تقدیس مىکنند.با این حال همه در کتابهاى فقهى خود بیشتر احادیث کافى را به ضعف و جهالت منسوب مىنمایند.پس علت اصلى آن نیست که اظهار مىکنند، علت آن است که منفى بافند و هر که چنین باشد کار مثبت را نقد مىکند.
رحمت خدا بر کلینى باد، از میان سیصدهزار حدیث فقط شانزده هزار حدیث را انتخاب کرد و نام آن را کافى نهاد یعنى ما به سایر احادیث نیازى نداریم، ولى خودش خوب مىدانست که با اعتراض مردم روبرو مىشود، لذا کتاب خود را که طى بیست سال زحمت در قم تألیف کرده بود، زیر بغل گرفت و عازم دیار غربت شد، زادگاه خود را پشت سر گذاشت، حوزه درس و بحث قم را که در آنجا بالیده و به کسب فیض کامل پرداخته بود، پشت سر گذاشت.رفت به کوفه. کوفه را هم-که مهد تشیع و مرکز علماى شیعه و منبع احادیث اهل بیت بود-پشت سر گذاشت و به بغداد رفت.در بغداد سرى به کرخ بغداد زد که مهد تشیع و مرکز تحقیق و تتبع بود، آنجا را نیز براى عرضه کتاب کافى صالح ندید.از جسر بغداد گذشت و در مرکز اهل سنت خانهاى اجاره کرد و به مسجد محل رفت و جزوههاى کافى را روى زمین چید.فرصت به قدر کافى باقى نبود.فقط دو سال از عمر شریفش برجا بود که جامع مذهبى شیعه را عوض آنکه در قم-مهد تشیع- عرضه کند، در مرکز اهل سنت عرضه کرد و لذا فقط چندتن معدود قدر او را شناختند و محضر او را مغتنم شمرده به استماع کتاب او پرداختند.شاید هم بدین علت بود که نوجوان بودند و زبانشان کوتاه.در هر حال دیگران او را ندیدند و نشناختند و با کتاب او فقط سالها پس از مرگش آشنا شدند.
شما به شرح حال کلینى دقت کنید، هیچ کس کلینى را با نام و وصف و شرح زندگانى معرفى نمىکند.همه مىگویند کلینى صاحب کتاب کافى، و بعد در سایه کتاب کافى کلینى را مىستایند.معلوم مىشود کلینى در زندگى و حشر با مردم به شهرت نرسیده است بلکه با نوشتن این کتاب به شهرت رسیده است.
همین کتابى که امروز همگان تقدیس مىکنند، خود کلینى از ترس معاصرین خود شهر به شهر و دیار به دیار سفر کرد و کتاب خود را در وسط اهل سنت به چندتن معدود از نوباوگان علم حدیث عرضه نمود، باشد که بعدها قدرش را بدانند و کتاب او را از دست نوجوانان آن روز که مشایخ قرن بعد خواهند بود، با تقدیس و مکرمت دریافت کنند.
بنابراین من از معاصرین خود انتظارى ندارم.من کتاب خود را در مهد تشیع عرضه کردم، در عاصمه تشیع.
من کتاب خود را پنهانى عرضه نکردم، البته خدا چنین مىخواست.حجت الاسلام برقعى مدیر دفتر نشر فرهنگ اسلامى بهتر از دیگران اطلاع دارد.مرحوم دکتر باهنر، یک سال قبل از انقلاب اصرار مىکرد که هرچه زودتر کتاب صحیح الکافى را آماده چاپ کنم، ولى متأسفانه این کتاب، بعد از شهادت جانگداز ایشان چاپ و منتشر شد.
اگر انقلاب اسلامى نبود که مانع خودسرى برخى افراد بشود من باید انتظار بدتر از این را داشته باشم شنیدن نقد و اعتراض و فحاشى که سهل است، تحمل آن با گوشهگیرى و انزوا آسانتر خواهد بود و لذا من چنین کردم.
کیهان فرهنگى:با توجه به آنچه گفتید، اهمیت نقادى حدیث را چگونه مىبینید.
استاد بهبودى:اگر قرار باشد که احادیث مذهبى را به قشر تحصیل کرده عرضه نمایند و بحث رجال و درایه را در دانشگاههاى مذهبى وارد کنند چارهاى نیست و حتما باید احادیث مذهبى را از ضعف و جهالت پیراسته دارند و اسرائیلیات را که در همه جا و همه مسائل-جز در مسائل فقهى-رخنه عمیقى دارد، به دور بریزند.این کار جز با معیار علمى و توجه به نقد و بررسى امکانپذیر نخواهد بود.جلسات درس دانشگاه و یا جلسات درس تربیت مدرس و حتى جلسات درس تربیت معلم را نباید با جلسات مساجد برابر دانست.مستمعین مساجد بطور ثابت و با فرهنگ عالى در پاى منابر حاضر نمىشوند، اما تحصیل کردهها به گونهاى ثابت و با مغزهاى متفکر به استماع حدیث مىپردازند، نقد مىکنند و باید بکنند، زیرا فن آنهاست.سئوال مىکنند، استاد را به مسخره مىگیرند که چرا یاوه مىگوید، دیروز چنین حدیثى مىآورد و امروز ضد آن را ارائه مىدهد پاسخ اعتراضات را نمىدهد.بنابراین قشر تحصیل کرده را نمىتوانیم با حدیث و تفسیر و کلام آشنا و مأنوس کنیم، مگر بعد از آنکه ناسفتهها را دور بریزیم.اما اگر قرار باشد که حدیث و تفسیر همان طور در مسجد بماند و منحصرا به سادهاندیشان بازارى و کاسب و کارگر القا شود نیاز چندانى به پالایش احادیث وجود ندارد، مگر آنکه روحانیت ما بخواهد بازارى و کاسب و کارگر ساده را نیز با فرهنگ کند و مغز او را از خرافات بپالاید.
کیهان فرهنگى:تصور مىفرمایید احادیث شیعه و سنى را بتوان در یک مجموعه کامل تدوین کرد؟و اگر چنین کارى صورت بگیرد، نسبت به وحدت کلمه مسلمین ثمربخش خواهد بود؟
استاد بهبودى:شیعه و سنى در اعتقادات مذهبى و حزبگرایى با هم اختلافات شدیدى دارند که امیدى به رفع آن نیست، مگر بعد از پیروزى انقلاب اسلامى در تمام منطقه خاورمیانه که سران متعصب فریقین مقهور شوند و از نشر تعصبات خشک و بىثمر باز بمانند، در نتیجه نسل جدید، خارج از سیطره آنان رشد کند و عقایدى را در مغز خود جا بدهد که نه سنى سنى باشد و نه شیعه شیعه، بلکه معجونى از سنى و شیعه باشد.اما در احادیث مذهبى و مسائل تفسیرى، شیعه و سنى با هم اختلاف چندانى ندارند و اگر احادیث فریقین را پالایش بدهند و صحیح آن را در یک مجموعه فقهى و کلامى تدوین کنند، شاید براى شیعه و سنى هر دو شگفتآور باشد و تعجب کنند که چگونه تا این حد در اصول و مآخذ با هم اتحاد نظر دارند.بر روى هم تدوین یک چنین مجموعه حدیثى، اگر براى نسل قدیم مفید نباشد، براى نسل جدید کاملا مفید است و مىتواند بذر اتحاد را در دلها بیفشاند و یا لااقل بدبینى و دشمنى را از دلها بزداید، ولى شرط اصلى آن، پالایش حدیث است و عرضه صحاح.حدیثى که ناصحیح باشد را مىتوان به افراد خودى تلقین کرد، اما به حزب مخالف نمىتوان تزریق نمود، زیرا حزب مخالف مقاومتمىکند و در قدم اول به نقد و اعتراض دست مىزند.
کیهان فرهنگى:غیر از کتاب بحار الانوار و تفسیر المیزان چه کتابهایى را تحقیق کردهاید و یا به تصحیح و تعلیق آن پرداختهاید؟
استاد بهبودى:ظرف سى سال که در تهران به این شغل پرداختهام، کتابهاى زیادى تصحیح کردهام که آمار آنها را ندارم و نمونه کارها را نگهدارى نکردهام، یا فروختهام و کتابهاى لازم را تهیه کردهام و یا به دوستان خود هدیه دادهام.تا آنجا که حافظهام یارى مىکند، کتاب کنز العرفان فاضل مقداد است که تحقیق نسخه و تخریج احادیث و تصحیح اوراق مطبعه به عهده من بود و به غیر از چند تعلیقه طولانى در اواخر جلد دوم، سایر تعلیقات فقهى به خامه حجت الاسلام مرحوم شریفزاده گلپایگانى است.کتاب زبدة البیان تألیف محقق اردبیلى که تمام جهات آن از تعلیقه و تحقیق و تصحیح کلا به وسیله اینجانب صورت گرفته است.کتاب مسالک الافهام فى آیات الاحکام که در دو جلد همانند کتاب کنز العرفان تحقیق و تصحیح به عهده من بود و تعلیقات فقهى به عهده مرحوم شریفزاده.کتاب الصراط المستقیم تألیف مرحوم بیاضى در دو جلد با تحقیق و تصحیح و تعلیقات در حد کفایت به اضافه یک مقدمه از مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانى و یک مقدمه از آیت الله سید شهاب امیرى مرعشى دام ظله.
کتاب مبسوط شیخ طوسى از جلد سوم تا جلد هشتم با تحقیق نسخه و تصحیح اوراق مطبعى و تعلیقات نسبتا ناچیز و فهرست کامل فروع در حدود 200 صفحه.کتاب وقایع السنین و الاعوام، تألیف خاتون آبادى با تحقیق نسخه و تصحیح اوراق و مقابله با مآخذ.لازم به تذکر است که مؤلف این کتاب و فرزندان بزرگوارش، دوره صفویه را تا حدى جالب و مفید روشن کردهاند، از آن رو که خود معاصر و با سران علم و دانش و سران مملکت محشور و مأنوس بودهاند.کتاب مناقب ابن المغازلى که با زحماتى عظیم، یک نسخه کهن و نامنقح را به صورت شایسته تحقیق و تصحیح کردهام و علاوه بر تصحیح اسناد حدیث و مقابله آن با سایر معاجم حدیثى، متن حدیث و یا مشابه آن را در ذیل صفحات تخریج کردم تا صحت مطالب حتى المقدور تضمین شود.دیگر چیزى به خاطرم نمىآید.مجلدات ناسخ التواریخ هم تعداد زیادى با زحمات من احیا شده است. در حدود پنجاه جلد آن از روى نسخه خطى مؤلف تصحیح و براى اولین بار چاپ شده است.
کیهان فرهنگى:نظر شما درباره رابطه قرآن با حدیث چیست؟
استاد بهبودى:در احادیث صحیح اهل بیت آمده است که:«ما هرچه مىگوییم از قرآن مىگوییم»من نیز هماره در جستجوى این رابطه برخاسته و کوشش کردهام که ارتباط حدیث را با نص و اشاره قرآن دریابم. موقعى که در نجف تحصیل مىکردم، شب را تا نزدیک سحر مطالعه مىکردم تا شاید بتوانم به سرّ اختلاف حدیث پى ببرم.در ضمن دستهبندیهاى حدیث-که آخر هم به نتیجه مثبتى نرسید-به یک دو حدیث برخوردم که امام با نحوه خاصى به قرآن استناد مىکند.من آن نحوه خاص را پىجویى کردم و به شکر خدا راهى به سوى این رابطه باز کردم.براى همین بود که سال دوم، از نجف مراجعت کردم و دیگر بازنگشتم. اگر این رابطه روشن شود، دریافت مسائل فقهى بسیار سهل و آسان مىگردد، حتى صحت و سقم احادیث را با مقایسه قرآن و حدیث مىشود معلوم کرد.شمّهاى از این رابطهها را در شرح احادیث گزیده کافى آوردهام.
به خاطر دارم، سالى که از نجف مراجعت کردم، در اطاق مدرسه نواب بودم، همان اطاقى که قبلا به من تعلق داشت و یکى از دوستانم با کتابخانه نسبتا خوبى در آن زندگى مىکرد.در حین زیر و رو کردن کتابها، در میان یکى از کتابهاى سید شرف الدین عاملى به حدیثى برخورد کردم که بلافاصله با حال سجده به زمین افتادم.مطمئن بودم که این حدیث در رابطه با کار من صادر شده و کار مرا تأیید مىکند.این حدیث را در ابتداى کتاب معجزه قرآن و مبارزه با فلسفه شرک درج کردهام ولى ترجمه و توضیحى بر آن نیفزودهام.منظورم از درج حدیث آن بود که در حال آمادگى و دفاع باشم و اگر کسى به این کتاب معجزه قرآن ایراد بگیرد که چرا با سبک تازهاى مسئله رسالت و معاد را طرح مىکند، و یا بسیارى از مسائل دیگر را که اینک جاى پرداختن به آنها نیست، به گونهاى وراى گفتار مفسرین شرح مىکند، بتوانم با این حربه برنده به دفاع برخیزم و تأییدیه امام صادق ع را به آنان ارائه دهم، اگر هم کسى زبان به اعتراض نگشود، چه بهتر که من بىجار و جنجال راه خود را دنبال کنم، و خدا را شکر که سخنى به میان نیامد.این حدیث را در برخى از مجلدات بحار الانوار هم آوردهام.موقعى که برخى از مسائل فقهى را بر اساس همین مسئله در پاورقیهاى بحار الانوار آوردم، اعتراض برخى از فضلاى نجف بلند شد و ناشر بحار الانوار به من تذکر داد:«چیزى ننویس که اعتراض دیگران را جلب کند و مانع نشر کتاب شود» و من باز به همان شیوه مزبور حالت دفاعى گرفته و با حال سکوت در جلد 83 تا 91 چنین امضا کردم:«المحتج بکتاب اللَّه على الناصب»و در پاورقى اشاره کردم که اگر کسى علاقهمند باشد به مآخذ این نام و نشان مراجعه نماید.
در رابطه با همین درک قرآن چند جزوه هم پرداختهام که از جمله کتاب ارشاد و کتاب هفت آسمان و کتاب جبر و اختیار است، و کتاب عظیم دیگرى در شرح رستاخیز و معاد جسمانى که چاپ آن هزینه هنگفتى مىخواهد و تهیه آن از عهده من خارج است تا خدا چه خواهد، زیرا یا باید به صورت کتاب مصور درآید و یا به صورت فیلم عرضه شود تا بتواند جالب و مفید باشد.این مسائل را به صورت درس در مسجد جعفرى قیطریه مشروح و مفصل طرح کردهام. فکر نمىکنم که بیش از این صلاح باشد در این زمینه حرف بزنم.
کیهان فرهنگى:به نظر شما از چه تاریخى جعل حدیث رواج یافته است؟
استاد بهبودى:حدیث جعلى رشتههاى مختلفى دارد باانگیزههاى مختلف.هر رشتهاى در زمان خاصى
شروع شده و کمکم رواج کامل یافته است، لذا هر رشته را باید جداگانه پىجویى کرد.در یک رشته درسهایى که براى دانشجویان تربیت مدرس القا کردهام-و جزوه آن به 70 صفحه رحلى بالغ مىشود-شرح کاملى از شناخت اسناد را عرضه کردم.اگر خدا بخواهد و چاپ شود، براى همه مفید خواهد بود.اگر مایل باشید مختصرى در این زمینه بحث مىکنیم.
حدیث جعلى گاهى به وسیله شخص و یا اشخاصى تهیه مىشود که منظور سیاسى دارند.گاهى به منظور سودجویى و کسب وجاهت، از سخنان فلاسفه و کتابهاى متروک سلف و یا دانشمندان طب و داروشناسى یا دانشمندان کیهانشناسى قدیم استخراج شده است، بعد از پیراستن آن به صورت حدیث، سندى بر آن سوار نموده به طالبان حدیث جازدهاند.در رابطه با تشویق مردم به تلاوت قرآن که صداى آواى قرآن مانند آواى زنبور عسل از خانهها بلند باشد، احادیثى جعل شده است.این گونه احادیث در عهد اول پایهگزارى شده است، به دست آنان که با پرچم«حسبنا کتاب الله»به میدان آمدند که تازه مسلمانها را از مراجعه به سنت مراجعه به اهل بیت عصمت بازدارند، تلاوت الفاظ قرآن را خواه معناى آن را بفهمند یا نفهمند، خواه عامل به قرآن باشند یا نه، جزء عبادات شرعى قلمداد کردند و براى خواندن یک آیه و یا یک سوره ثوابهاى گزاف و گاهى مسخره و نامعقول نوشتند.حتى در آن تاریخ به فرمانداران اعزامى سفارش مىکردند که مردم را با حدیث رسول خدا سرگرم مکنید، بگذارید مردم قرآن بخوانند.در حالى که قرآن فریاد مىزند باید آیات قرآن با دقت و درایت مورد مطالعه و تدبر قرار بگیرد نه آنکه مانند ورد درویشان به لقلقه زبانى اکتفا گردد.
اگر ملاحظه مىکنیم که قرآن مجید مىگوید: «فاقرؤا ما تیسر منه»یعنى به مقدار یک سوره قرآن اکتفا نمایید به حکم سنت و احادیث اهل بیت عصمت:این آیه مربوط به نماز است که اگر وقت نمازگزاران وسیع باشد سورههاى طولانى بخوانند و اگر وقت نمازگزاران تنگ باشد، سورههاى کوتاه بخوانند ولى در هر حال خواندن سوره را ترک نکنند.اما قرائت در خارج نماز، باید به منظور درک مفاهیم قرآنى باشد و بس.
نمونه این جعلیات، روایت مشهورى است از ابى بن کعب که براى سوره قرآن ثواب مىنویسد و مفسرین سنى-و در تعقیب آنان مفسرین شیعه-به درج آن احادیث همت گماشتند، در حالى که ناقدین حدیث اعلام کردهاند که این احادیث همه و همه جعلى است. این مسائل در کتب فنى مانند کشف الخفاء عجلونى و الاخبار الموضوعه ملا على قارى و المیزان ذهبى مورد اعتراف و تأیید همگان است.
در رابطه با همین تز«حسبنا کتاب الله»موقعى که جمعى به درک و فهم قرآن پرداختند به وسیله سران خلافت مضروب و مطرود شدند، زیرا سران خلافت نمىخواستند مردم قرآن را بفهمند بلکه مىخواستند مردم فقط قرآن را بخوانند، لذا ایادى آنان دست به جعل احادیثى زدند که رسول خدا مردم را از فهم و تدبر در قرآن و بحث و تحقیق به صورت تفسیر موضوعى منع کرده و فرموده است:«از چه رو مىبینم آیات خدا را با هم مقایسه مىکنید؟امتهاى پیشین با همین کارها هلاک و نابود شدند، شما فقط بنگرید که هر جا قرآن شما را امر و نهى مىکند اطاعت کنید و از اسرار آن بحث ننمایید».حتى احادیث فراوانى جعل شد که هر کس آیات قرآن را تفسیر کند جایگاه خود را در دوزخ به دست خود مهیا مىسازد.این گونه احادیث در کتاب شیعیان نیز دیده مىشود.
یک رشته احادیث جعلى داریم که در عهد عباسیان و کمى قبل از آن رایج شده است.این احادیث جعلى در رشته طب و داروسازى و امثال آن جعل شده است.موقعى که علوم یونان و فلسفه ایران و روم و یونان به قلمرو اسلامى نفوذ کرد، اطراف محدثین از جوانان دانش طلب خالى شد و همه راهى دانشگاههاى فلسفه و طب و کیهانشناسى و داروشناسى شدند.
محدثین براى اینکه جوانان را به مسجد باز گردانند و مقام و منزلت خود را تجدید کنند، دست به دامن همان علوم و همان میراث بیگانه شدند و با اقتباس و استراق از کتب فلاسفه، احادیثى در رشته طب و اخلاق و عرفان و کیهانشناسى و....ساختند و پرداختند و با سوار کردن یک سند به رواج و ترویج آن پرداختند. در این جا نمىخواهم براى همه این مسائل نمونه بیاورم، تنها به چند نمونه از احادیث طب و داروسازى اشاره مىکنم: شیعه و سنى روایت کردهاند که سیاهدانه شفاى همه دردهاست و فقط از مرگ مقدر نمىتواند مانع شود.این حدیث در همه کتابها درج شده است، حتى صحیح بخارى و صحیح مسلم.مرحوم مجلسى در بحار الانوار باب جداگانهاى براى آن باز کرده است.با مراجعه به طب یونان قدیم نظیر تحفه حکیم و قرابادین کبیر، مىتوانید اثر سیاهدانه را بطور مشروح ملاحظه کنید و با احادیث مزبور برابر کنید. در این زمینه ما چند کتاب مجزا داریم مانند طب النبى تألیف مستغفرى از علماى اهل سنت که تمام روایات آن مرسل است.کتاب طب الرضا تألیف محمد بن جمهور عمى که هم شیعه محسوب مىشود و هم سنى و نه این و نه آن، چون ادیب و روشن فکر است و به چیزى اعتقاد ندارد.یکى از بزرگان رجال مىنویسد:من از این مرد اشعارى دیدهام که در آن محرمات الهى را به باد تمسخر
مىگیرد.کتاب دیگرى داریم به نام طب الائمه که راوى آن بدنام و متهم به جعل حدیث است.
محققین شیعه و سنى درباره این کتابها و احادیث آن که با عقل و منطق و حتى طب قدیم احیانا سازگارى ندارد انتقاداتى دارند و معالجه را بر اساس این احادیث تجویز نمىکنند.
در زمینه احادیث طبى، شیخ مفید هم رد و ایراداتى دارد که شنیدنى است و باید به شرح اعتقادات مراجعه شود.ولى نظر من این است که این احادیث کاملا از کتب طبى و اساطیرى قدیم استخراج و اقتباس شده است و گاهى براى رد گم کردن تغییرى در مفردات و مرکبات دارو دادهاند و از اینرو است که گاهى نتیجه بخش است و گاهى خطرناک.ولى باید توجه داشت که این مشکلات بر سر کسى مىکوبد که همه احادیث را مىپذیرد، گرچه سند آن مخدوش باشد.اما اگر حدیث را جز با سند منقح نپذیریم و از دغلکارى دشمنان دین پرهیز کنیم، همه این احادیث را که سندى مجهول و بدنام دارند، باید دور بریزیم و خود را از شر آن خلاص کنیم.به نظر من اگر کسى این گونه احادیث را در حال روزه روایت کند، روزهاش باطل مىشود، زیرا نسبت دروغ به امامان روزه را مىشکند.
کیهان فرهنگى:لطفا به کتابهایى که شخصا تألیف کردهاید هم اشاره بفرمایید.
استاد بهبودى:اولین کتابى که تألیف کردم، کتاب قاطع البرهان فى علم المیزان است که در سال 1328 شمسى به چاپ رسیده است.بعد از آن در سال 1329 کتابى در تجوید به نام اسلوب جدید در شناسائى تجوید به چاپ رساندم که مقدمه آن در تاریخ علم قرائت و تجوید بسیار جالب تهیه شده است.در سال 1333 کتاب میثم تمار، شرح حال
صحابى معروف على علیه السلام، و در سال 1334 کتاب آئین دوستى و مردمدارى که ترجمه و اقتباسى بود از کتاب کیف تکسب الاصدقاء را چاپ کردم.از سال 1337 که به تهران آمدم، تألیف جداگانهاى نداشتهام. از سال 52 که مجددا به رشته تألیف بازگشتم، اولین کتاب را با نام معجزه قرآن و مبارزه با فلسفه شرک چاپ کردم.بعد از آن کتابى با نام یوسف صدیق عرضه کردم که تنها مایه و نکات و اشارات آن، قرآن مجید است و در آن از اساطیر مذهبى پرهیز شده است.در این جا اجازه مىخواهم که توجه هنرمندان فیلم و تئاتر را به این کتاب تاریخى جلب کنم.بعد از آن کتابى کوچک به نام عمره قران و پس از آن کتابى به نام ارث که آیات ارث قرآن را مستقلا مورد بحث و تفسیر قرار داده نوشتهام.از دیگر آثار بنده کتابى است به نام ربا که همراه کتاب ارث تجلید شده است و نیز اثرى دیگر به نام بعثت-عاشورا که تحلیل دقیقى از حدیث«حسین منى و انا من حسین»را ارائه مىدهد.به اضافه بحثى در سوره کوثر با نام میلادیه انسیه حورا.
بحث«حسین منى و انا من حسین»قبلا در یادنامه علامه امینى به چاپ رسیده بود.کتابى، یا بهتر بگویم جزوهاى دیگر با نام اصول الدین على ضوء نهج البلاغه هم نوشتهام که در سال 1359 به وسیله اولین کنگره نهج البلاغه چاپ و منتشر شد و سپس در سومین کنگره، ترجمهاى بر آن افزودم و مجموع متن و ترجمه به نام اصول دین در پرتو نهج البلاغه سال 1362 به وسیله وزارت ارشاد اسلامى به چاپ رسید.از سلسله درسهایى که در کتابخانهها در مسجد جعفرى(قیطریه) القا مىشد دو قسمت آن از نوار پیاده شد و یکى با نام هفت آسمان و دیگرى با نام جبر و اختیار در سال 1357 منتشر شده است.ضمنا دو جلد از مجلدات الغدیر که جلد هفتم و هشتم باشد به وسیله من ترجمه و تصحیح شده است.این دو جلد، ترجمه جلد چهارم اصل است که سیصد و پنجاه صفحه آن حاوى اشعار بزرگان مذهب است-از قبیل غدیریه مهیار دیلمى و سید شریف رضى و برادرش سید مرتضى و جماعتى دیگر-که نثر این جلد فقط پنجاه صفحه است.سخن به درازا کشید.امیدوارم مایه ملال نشود.راجع به کتاب صحیح الکافى در سه جلد و ترجمه آن به نام گزیدهکافى در 6 جلد که سه جلد آن به چاپ رسیده است، قبلا توضیح دادم.همچنین درباره کتاب معرفة الحدیث و تاریخ نشره و تدوینه و ثقافة عند الشیعة الامامیه سخنى کوتاه به میان آمد.همین تذکر در پایان سخن کافى است.و الله المستعان.
کیهان فرهنگى:با تشکر از جناب عالى، برایتان طول عمر با برکت و سلامت آرزو داریم.


