عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
25 اسفند 1390 | |
|
2
|
25 اسفند 1390 | |
|
3
|
1 اسفند 1390 | |
|
4
|
21 آبان 1390 | |
|
5
|
21 شهریور 1390 | |
|
6
|
19 شهریور 1390 | |
|
7
|
29 خرداد 1390 | |
|
8
|
24 اردیبهشت 1390 | |
|
9
|
24 اردیبهشت 1390 | |
|
10
|
24 اردیبهشت 1390 |
عقیده شیعه درباره امامن
پیدایش شیعه
شیعه هنگامی پیش آمد كه مردی یهودی بنام «عبدالله بن سبأ» تظاهر به اسلام و محبت اهل بیت كرد و دربارة حضرت علی رضی الله عنه غلو نمود و مدعی شد كه رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم وی را به جانشینی خویش برگزیده است, و پس از مدتی حضرت علی رضی الله عنه را به درجة الوهیت (خدایی) رساند, كتابها و مراجع شیعی كاملاً به این مطلب اعتراف دارند. قمی, نوبختی و كشی كه از شیوخ بزرگ شیعه اند در كتابهای(2) خود به وجود عبدالله بن سبأ اعتراف كرده اند و همگی او را نخستین كسی می دانند كه مقوله ی امامت و رجعت علی رضی الله عنه را مطرح كرده و به لعن ابوبكر, عمر, عثمان, و دیگر اصحاب رضی الله عنهم پرداخته است, و چه دلیلی قوی تر از اعتراف!؟.
بغدادی می گوید: «سبئیه پیروان عبدالله بن سبأ هستند, همان كسی كه دربارة علی رضی الله عنه غلو نمود, و ابتدا او را پیامبر و سپس خدا معرفی كرد». نیز می گوید:« ابن السوداء (عبدالله بن سبأ) فردی یهودی الأصل و از اهل حیره بود كه به اسلام تظاهر كرد و برای اینكه نزد اهل كوفه ریاست و پذیرشی داشته باشد, به آنان گفت كه در تورات خوانده است كه هر پیامبری وصیّی دارد و وصیّ حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم علی رضی الله عنه است».
شهرستانی درباره ابن سبأ آورده كه: او نخستین كسی است كه قائل به وجود نصی مبنی بر امامت علی رضی الله عنه بوده است, و می افزاید كه سبئیه اولین فرقه ای هستند كه به «توقف»,«غیبت» و «رجعت» معتقد شدند, و پس از مدتی شیعه با آن همه اختلاف و فرقه های متعددی كه دارند, اعتقاد امامت و خلافت و وجود نص و وصیت را از سبایی ها به ارث بردند, این عقیده زائیدة فكر ابن سبأ است, و به مرور زمان فرق شیعه, و نظریاتشان به دهها فرقه و نظریه تبدیل شد.
و این گونه شیعه بدعت وصیت, رجعت, غیبت و فراتر از آن, اعتقاد به الوهیت ائمه(2)را به پیروی از عبدالله بن سبأ یهودی, رواج داد.
شیعه اعتقاد دارند كه امامان معصومند و غیب می دانند, كلینی می گوید: امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: «ما مخزن علم و ترجمان امر خداییم, ما قومی معصوم هستیم كه به پیروی از ما امر و از نافرمانی ما نهی شده است, ما برای همة آنان كه زیر آسمان و روی زمین هستند, حجة الله البالغة هستیم»[1].
و نیز از امام جعفر روایت می كند كه فرمود: «هر گاه امام بخواهد چیزی را بداند (خود بخود) می داند و امامان می دانند كه چه وقت می میرند و مرگشان در اختیار خودشان است»[2].
خمینی در یكی از رسائل خود امامان را از پیامبران افضل می داند, می گوید: «امامان ما مقامی دارند كه هیچ فرشتة مقرب و پیامبر مبعوث شده ای به آن نمی رسند».
اهل تشیع می پندارند كه دین در اختیار احبار و رهبان (روحانیون) است, هر چه را بخواهند حلال و یا حرام می كنند, و دین همان است كه آنان تعیین كنند»[3].
خوانندة گرامی! اگر می خواهی از شرك و افراط شیعیان اطلاع یابی اشعار زیر را كه شیخشان ابراهیم حر عاملی دربارة حضرت علی رضی الله عنه این سروده را بخوان, او می گوید:
1- أباالحسن أنت عین الإله وعنوان قدرته السامیة
2-أنت المحیط بعلم الغیوب فهل تعزب عنك من خافیة
3-وأنت مدیر رحی الكائنات ولك أبحارها السامیة
4-لك الأمر إن شئت تحیی غداً وإن شئت تسفح بالناصیة
1- ای ابوالحسن تو چشم خدا و نشان قدرت بلندش هستی.
2- علم غیب كف دست توست, مگر چیزی از تو پنهان می ماند.
3- تو آسیای كائنات و صاحب دریاهای بی كرانش هستی.
4- اختیار با توست, اگر بخواهی فردا(ی قیامت) زنده می كنی و اگر بخواهی به موی پیشانی می كشانی.
شخصی دیگر در مدح حضرت علی بن ابی طالب رضی الله عنه می گوید:
أبا حسن أنت زوج البتول --- وجنب الإله ونفس الرسول
وبدر الكمال و شمس العقول ---- ومملوك رب وأنت الملك
دعاك النبی بیوم الكدیر ---- ونص علیك بأمر الغدیر
لأنك للمؤمنین الأمیر ---- وعقد ولایته قلدك
إلیك تصیر جمیع الأمور ---- وأنت العلیم بذات الصدور
وأنت المبعثر ما فی القبور ---- وحكم القیامة بالنص لك
وأنت السمیع وأنت البصیر ---- وأنت على كل شیء قدیر
ولولاك ما كان نجم یسیر ---- و لا دار لولاك الفلك
وأنت بكل البرایا علیم ---- وأنت المكلم أهل الرقیم
ولولاك ما كان موسى الكلیم ---- كلیماً فسبحان من كونك
سترى سر أسمك فی العالمین ---- فحبك كالشمس فوق الجبین
وبغضك فی أوجه المبغضین ---- كقیر فلا فاز من أبغضك
فمن ذاك كان ومن ذا یكون ---- وما الأنبیاء وما المرسلون
وما القلم اللوح ما العالمون ---- وكل عبید ممالیك لك
أبا حسن یا مدیر الوجود ---- وكهف الطرید ومأوى الوفود
ومسقی محبیك یوم الورود ---- ومنكر فی البعث من أنكرك
أبا حسن یا علی الفخار ---- ولاءك لی فی ضریحی منار
واسمك لی فی المضیق الشعار ---- وحبك مدخلی جنتك
بك المزیدی علی دخیل ---- إذا جاء أمر الإله الجلیل
ونادى المنادی الرحیل الرحیل ----وحاشاك تترك من لاذ بك
1- ابوالحسن تو همسر بتول, پهلوی خدا و جان پیامبری.
2- تو بدركمال و خورشید عقولی و مملوك پروردگار و تو پادشاهی.
3- پیامبر در روز ابری تو را فرا خواند و تو را به امر غدیر بر گزید(واعلام كرد).
4- به این كه تو مؤمنان را امیری و عهد ولایتش را به گردنت آویخت.
5- بازگشت همة امور به سوی توست و آنچه در دلهاست تو بدان آگاهی.
6- تو مردگان را از قبرها بر می انگیزی و حكم قیامت مخصوص توست.
7- تو سمیع و تو بصیری, و تو بر هر كاری توانایی.
8- اگر تو نبودی هیچ ستاره ای حركت نمی كرد و بی تو فلك نمی چرخید.
9- تو به تمام مخلوقات آگاهی و تو با مردگان سخن می گویی.
10- اگر نبودی موسی, كلیم الله نمی شد, پس پاك است آنكه تو را آفریده.
11- راز نامت را در جهانیان خواهی دید, محبت تو همچو خورشید بر فراز هر جبینی است.
12- بغض تو در چهرة دشمنان همچو قیر است, ناكام باد هر كس تو را دشمن دارد.
14,13- هر چه بوده و هر چه پدید آید, پیامبران و مرسلین, قلم, لوح و همة جهانیان, برده و غلام و مال تو هستند.
15- ابوالحسن ای گردانندة گیتی و پناه رانده شدگان و مأوای گروهها.
16- یوم الورود[4]محبانت را آب می دهی, و روز رستاخیز آنهایی را كه تو را نشناختند, نمی شناسی.
17- ابوالحسن ای علی پر افتخار, محبت تو روشنی قبر من است.
18- در هر مشكلی نام تو ورد زبانم است و محبت تو مرا در بهشت وارد می كند.
19- مزیدی دامن تو را می گیرد, آنگاه كه امر خداوند جلیل (قیامت) فرا رسد.
20- آنگاه كه منادی فریاد بر آورد الرحیل الرحیل, كسی كه به تو پناه آورده, مبادا رهایش كنی.
آیا كسی كه به دین اسلام معتقد است چنین قصیده ای می گوید؟ بخدا سوگند اهل جاهلیت نیز به این شرك, كفر و افراطی كه این شیعهى گرفتارش شده, گرفتار نبوده اند.
[1] كلینی, اصول كافی, ص 165.
[2] مرجع سابق, كتاب الحجة (1/285).
[3]- ابن تیمیه منهاج السنة (1/482).
[4] روز آب نوشیدن از حوض كوثر.
5 _نگا: قمی«المقالات والفرق ص21-10, نوبختی«فرق الشیعة» ص20-19, و براى مطالعه روایات متعددى كه كشی درباره عبدالله بن سبأ و عقاید وى آورده, به كتاب وى «رجال كشى» روایت شماره 170 إلى 174 از صفحة 106 تا108 مراجعه بفرمایید.
6 _اللالكائی, اصول اعتقاد اهل السنة و الجماعة (1/22-23).


