userinfo close

  ,

اهل سنت و عرفان


sonnatanderfan

تاسیس: 30 تیر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سردار اردلان - معاونان
از اعضای محترم این کلوب تقاضا میشود فقط به مسایل اهل سنت و یا عرفانی پرداخته و مطالب خود را با زبان ادامه »
از اعضای محترم این کلوب تقاضا میشود فقط به مسایل اهل سنت و یا عرفانی پرداخته و مطالب خود را با زبان پارسی تایپ کنند هرگونه مسایل غیر مربوط توسط مسئول کلوب حذف خواهد شد .
 
سحر صابر , saharsa
سحر صابر - 10:40 1386/09/6

احترام و شرک

 

 

 

تایید انتشار مقاله زیر الزاماً دلیلی بر تایید مطالب آن نیست و صرفاً جهت ایجاد ارتباط اعضا و حق بیان آرا و نظرات صورت گرفته است

« مدیریت کلوب »

 

 

 

                     اقسام شرك‏

شرك اقسامى دارد.

1- شرك در خلقت، مثل عقیده ایرانیان قدیم كه خیرات را از یزدان و شرور را از اهریمن میدانستند و میگفتند: یزدان اهریمن را آفرید سپس اهریمن بالاستقلال شرور را آفرید.

شاید مراد از آیه وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ الْجِنَّ انعام: 100. همین عقیده باشد و آیه وَ ما كانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ مؤمنون: 91. نیز بآن اشاره دارد كه در نفى معبود و خالقى جز خدا صریح است.

2- شرك در تدبیر عالم: مثل عقیده ارباب انواع كه اعتقاد بخداى دریا، خداى صحرا، خداى جنگ، خداى عشق، خداى غضب، و غیره داشتند و براى هر یك مجسمه‏اى بخیال خویش درست كرده بودند و مثل عقیده ستاره پرستان، آفتاب پرستان، و عقیده تثلیث در هند و روم و چین و مصر ... و عقیده پرستندگان ستاره شعراى یمانى ... مشركان اینها را مدبّر عالم یا دخیل در تدبیر عالم میدانسته‏اند. در سوره شعراء هست كه چون موسى خدا را ربّ العالمین خواند فرعون گفت: او دیوانه است (آیه 27) كه فرعون خدا را پرورش دهنده تمام عالم نمیدانست.

3- شرك در عبادت: و آن اینكه خدا را عبادت نمیكردند، بلكه بتها، ارباب انواع، آفتاب، ماه، دریا، رعد، برق، حتى اشخاصى مثل نمرود و فرعون و ... را پرستش میكردند.

قرآن مجید كه كتاب توحید خالص است در ردّ این خرافات سخت پافشارى میكند راجع بشرك اول میگوید جز خدا خالقى نیست و او خالق و آفریننده تمام اشیاء است وَ خَلَقَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ انعام: 101. لا إِلهَ إِلَّا هُوَ خالِقُ كُلِّ شَیْ‏ءٍ انعام: 102. قُلِ اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ رعد:

16. قالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطى‏ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏ طه: 50. الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِینٍ سجده: 7. و آیات دیگر كه شاهداند، خلقت همه چیز در دست خداست و راجع بواسطه سخن خواهیم گفت.

در رد شرك دوم اصرار دارد كه جز خدا ربّى، مدبرى، مدیرى بالاستقلال وجود ندارد مگر آنكه خدا آنرا اختیارى بدهد لا شَرِیكَ لَهُ وَ بِذلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ انعام: 163. آیه مطلق شریك را نفى میكند اعم از آنكه در خلقت باشد یا در تدبیر یا در عبادت، لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ شَرِیكٌ فِی الْمُلْكِ اسراء: 111. فرقان: 2. وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ ... رعد: 33. و نیز در چهل دو مورد آمده رَبِّ الْعالَمِینَ (المعجم المفهرس) یعنى پرورش دهنده تمام موجودات چنانكه در كلمه «اللّه» گذشت. فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِینَ جاثیة: 36. أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ اعراف: 54. و خلاصه آنكه خالق و اداره كننده عالم خداست.

اما در ردّ شرك سوم: باید دید مشركان چرا بغیر خدا عبادت میكردند.

مشركان بتهاى خود را ضارّ و نافع میدانستند و منظورشان از عبادت جلب نفع و دفع ضرر بود و كسانیكه آفتاب و ماه و ستارگان و غیره را پرستش میكردند همین منظور را داشتند زیرا دفع ضرر و جلب نفع از فطریات بشر است و نیز میگفتند:

اینها واسطه و شفیعان ما هستند و براى ما در پیش خدا كار سازى میكنند. قرآن عقیده آنها را چنین نقل میكند وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ ... یونس: 18.

میگفتند: این‏ها واسطه‏هااند و قدرت آنرا دارند كه در جلب نفع و دفع ضرر براى ما مؤثر باشند لذا آنها را عبادت میكردند.

ولى قرآن فرماید: اینها نفع و ضرر ندارند و خدا آنها را شفاعتگر نكرده است.

ایضا وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏ إِنَّ اللَّهَ یَحْكُمُ بَیْنَهُمْ فِی ما هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ زمر: 3. با در نظر گرفتن اینكه مشركان عقیده بمعاد نداشتند نظرشان از تقرّب بواسطه بتان جلب                      نفع و دفع ضرر دنیوى بود. ایضا بحضرت نوح میگفتند إِنْ نَقُولُ إِلَّا اعْتَراكَ بَعْضُ آلِهَتِنا بِسُوءٍ هود: 54.

یعنى: جز این نگوئیم كه بعضى از خدایان ما بتو آسیبى رسانده كه چنین سخنان میگوئى. چنان میدانستند كه خدایان آنها قدرت آسیب رساندن دارند.

قرآن با تمام كلمه، معبود بودن، مؤثر بودن، واسطه بودن آنها را نفى میكند أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً بقره: 165. فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً نساء: 139. إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبادٌ أَمْثالُكُمْ اعراف: 194.

ایضا وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَكُمْ وَ لا أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ. وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى‏ لا یَسْمَعُوا وَ تَراهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْكَ وَ هُمْ لا یُبْصِرُونَ اعراف: 197 و 198. ایضا فرموده وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ. أَمْواتٌ غَیْرُ أَحْیاءٍ وَ ما یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ نحل: 20 و 21.

و صدها آیه نظیر اینها كه همه در ردّ معبودهاى باطل آمده‏اند. خلاصه این بررسى آنستكه:

خالق تمام موجودات خداست.

مدبّر تمام موجودات خداست.

معبود همه عالم خداست.

محل نزاع‏

اختلاف پیامبران با مردم اغلب درباره معبود بوده نه درباره خالق.

بعبارت دیگر مشركان نوعا بخداوند و خالق عالم عقیده داشتند ولى بتها و ارباب را اداره كننده عالم میدانستند و بآنها عبادت میكردند. پیامبران میگفتند: خدا هم خالق است و هم ربّ و مدبّر و عبادت هم خاصّ اوست. و باید او را رب العالمین دانست و باو پرستش كرد بتان تأثیرى در امور عالم ندارند آفتاب و ماه و غیره همه آفریده خدا و مخلوق فرمانبراند و معبود نیستند.

قرآن فرماید وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ ... عنكبوت: 61.

یعنى اگر از آنها بپرسى كدام كس آسمانها و زمین را آفریده و آفتاب و ماه را رام كرده؟ حتما حتما میگویند:خدا

 ایضا آیه 25 لقمان و 38 زمر و 9 زخرف و ایضا وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى یُؤْفَكُونَ زخرف: 87. اگر بپرسى كه آنها را آفریده؟ حتما حتما گویند: خدا. و نیز اینكه میگفتند شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ لِیُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏ روشن میكند كه بخدا و خالق عالم عقیده داشته‏اند.

ایضا در سوره اعراف آیات 59- 65- 73- 85- و در سوره هود آیات:

50- 61- 84. از حضرت نوح، هود، صالح و غیره نقل شده كه همه میگفتند:

یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ معلوم میشود صحبت درباره وجود خدا نبوده و باو عقیده داشتند صحبت درباره معبود بود كه میگفتند:

شما را جز خدا معبودى نیست. حتى در جواب هود میگفتند: أَ جِئْتَنا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَ نَذَرَ ما كانَ یَعْبُدُ آباؤُنا اعراف: 70. آیا آمده‏اى تا فقط خدا را عبادت كنیم و از معبود پدران دست بر داریم و نیز روشن است كه حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله میفرمود «قولوا لا اله الا اللّه تفلحوا» على هذا وجود خدا مفروغ عنه بوده و پیامبران سلام اللّه علیهم اصرار داشتند كه باید خدا را همانطور كه خالق است مدیر عالم بدانید و او را پرستش كنید لذا تبلیغات رسولان درباره ربوبیّت و الوهیت بوده است گرچه درباره وجود خدا نیز بیشتر سخن گفته‏اند مخصوصا در قرآن مجید.

قرآن درباره اینكه تدبیر عالم و كارهاى آن همه از خداست كلماتى شیرین و پر معنائى دارد از جمله فرموده وَ أَنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الْمُنْتَهى‏. وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَ أَبْكى‏. وَ أَنَّهُ هُوَ أَماتَ وَ أَحْیا. وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى‏. مِنْ نُطْفَةٍ إِذا تُمْنى‏. وَ أَنَّ عَلَیْهِ النَّشْأَةَ الْأُخْرى‏. وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنى‏ وَ أَقْنى‏ نجم: 42- 48. یعنى: سرانجام بسوى اوست، او میگریاند، او میخنداند، او مى‏میراند، او زنده میكند، او نر و ماده آفریده، خلقت آخرت نیز از اوست و بر عهده اوست، او بى‏نیاز نموده و عطا كرده است.

و از قول حضرت ابراهیم نقل میكند: خلقت و هدایتم از اوست.

او غذایم میدهد، او سیرابم میكند، و چون مریض شدم او شفایم میدهد.

او میمیراندم و سپس زنده‏ام میكند.

شعراء: 78- 81. و صدها آیات دیگر كه تدبیر كلیه امور عالم را مخصوص خداوند میكنند. أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ اعراف: 54.

واسطه و شرك‏

باید دانست واسطه غیر از شرك است. قرآن واسطه را قبول دارد.

یعنى خداوند با واسطه‏ها و اسباب كار میكند. مثلا گیاهان را بوسیله باران میرویاند، حیات را بوسیله نور خورشید تدبیر میكند، بندگان خود را بوسیله زمین روزى میدهد. مردگان را بوسیله ملك الموت قبض میكند، فرزندان را بوسیله پدر و مادر بدنیا میاورد و هكذا ...

چنانكه نماز، روزه، صدقه و اعمال نیك را وسیله تقرب قرار داده و بندگان را بوسیله پیامبران و امامان علیهم السلام هدایت فرموده است.

اگر این واسطه‏ها و اسباب را در كارهاى خود مستقل بدانیم آن شرك است و اگر بگوئیم كه: خدا آنها را آفریده و زیر نظر خود قرار داده و با اجازه و فرمان خدا كار میكنند و از خود استقلالى ندارند بلكه كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ اند در این صورت مخالف قرآن سخن نگفته‏ایم مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ ... بقره: 255. هیچ كس جز بامر و اذن خدا واسطه نیست. خدا بواسطه‏ها محیط است و آنها بهیچ وجه بعلم خدا احاطه ندارند.

بت پرستان دو انحراف عمده داشتند. یكى اینكه بتها را عبادت میكردند نه خدا را و خود میگفتند ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏ ایضا میگفتند وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدِینَ انبیاء: 53.

دیگر آنكه: بتها را شفعاء و واسطه‏هاى تقرب و اسباب سود و زیان میدانستند و میگفتند «هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ» قرآن در ردّ این دو قول میفرماید: اینها معبود نیستند معبود همان خالق و رب العالمین است و نیز خدا آنها را واسطه قرار نداده و هیچ كاره هستند إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ نجم: 23. نه اینكه خدا اصلا در عالم، اسباب و واسطه نیافریده است.

احترام و شرك‏

احترام و شرك دو چیز جداگانه هستند، محترم داشتن چیزى معبود قرار دادن آن نیست گفتیم: مشركان خدا را عبادت نمیكردند و بتها را در تدبیر عالم مؤثر میدانستند. مثلا زیارت قبور پیامبران و امامان و صلحا و پدر و مادر و اینكه كسى صاحب قبر را شفیع آورده و بگوید:

خدایا باحترام صاحب این قبر حوائج مرا بر آورده كن هیچ یك از اینها مصداق شرك نیست و گرنه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آنرا تحریم میكردند.

ما نه بصاحب قبر عبادت میكنیم و نه او را در كارى از كارهاى عالم مستقل میدانیم بلكه چون در راه رضاى خدا قدم برداشته و با نفس مبارزه كرده و پیش خدا محترم است او را شفیع قرار میدهیم. خدا نیز او را شفیع قرار داده بعبارت دیگر میگوئیم:

خدایا همانطور كه ما را بوسیله این امام و این پیامبر هدایت فرموده بحق وى فلان درد ما را دوا كن و تو خود براى آنها حق قرار داده و فرموده‏اى كانَ حَقًّا عَلَیْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ‏

 روم:

47. درست است آنها بر تو حقّى ندارند ولى تو این حق را براى آنها قرار داده‏اى و فرموده‏اى یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ مائده: 35.

همچنین تقبیل اعتاب مقدسه و تبرّك بآنها هیچ یك مصداق شرك نیستند وهّابى‏ها متوجه فرق میان احترام و شرك نشده از این كارها نهى میكنند و بقبور بزرگان اهانت كرده‏اند.

شاهد بارز این سخن حجر الاسود و كعبه است باتفاق اهل اسلام بوسیدن و دست مالیدن بحجر الاسود جایز و ثواب است و همچنین كعبه. و رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله حجر الاسود را استلام فرموده و بوسیده است. همچنین است طواف كعبه و غیره حال آنكه حجر- الاسود و كعبه فى نفسه لا یضر و لا ینفع‏اند این مطلب را در كتاب سیرى در اسلام فصل شرك مفصلا توضیح داده‏ام. و در «عبد» فرق احترام و عبادت بیشتر روشن خواهد شد.

مشركان و اهل كتاب

قرآن همواره اهل كتاب را از مشركان جدا كرده. مثل ما یَوَدُّ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ لَا الْمُشْرِكِینَ أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْكُمْ مِنْ خَیْرٍ ... بقره:105

لَمْ یَكُنِ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِینَ مُنْفَكِّینَ حَتَّى تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ بیّنة: 1. و نیز آیه إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِینَ فِی نارِ جَهَنَّمَ بینة: 6. و همچنین آیه لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذِینَ أَشْرَكُوا مائده:82.

درست است كه اهل كتاب عیسى را خدا و پسر خدا و نیز عزیر را پسر خدا میدانستند چنانكه در سوره مائده آیه 17 و 72 و سوره توبه آیه 30 آمده ،ولى با وجود این قرآن آنها را مشركان نخوانده است بعبارت دیگر درباره آنها فرموده وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ بقره:51.

و نیز فرموده وَ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ آل عمران: 110. و ایضا آنها را كافر خوانده و فرموده فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرِینَ بقره: 89. ولى درباره آنها نفرموده اولئك هم المشركون.

اهل كتاب در اصطلاح مشرك‏اند و در آیه اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلَّا هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا یُشْرِكُونَ‏ توبه: 31. بشرك آنها تصریح شده ولى در آیات گذشته چنانكه دیدیم آنها را از مشركین جدا كرده و در احكام اسلامى نیز با مشركان فرق دارند و از آنها جزیه مقبول است نه از مشركان.

شرك جلى و خفى‏

شرك جلى یكى از شركهاى سه‏گانه است كه گذشت. شرك خفى آنست كه غیر خدا را نیز در كارها مراعات بكند مثلا بگوید: اگر فلانى نبود عیال من ضایع میشد ولى اگر بگوید خدا فلانى را در كار من سبب كرد اشكالى ندارد آیه‏ایكه بر شرك خفى دلالت دارد این آیه است وَ ما یُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ یوسف:106. یعنى با اینكه بخدا ایمان دارند مشرك‏اند. در تفسیر عیاشى ذیل این آیه از حضرت صادق علیه السّلام نقل شده:

آن شرك، قول شخص است كه میگوید:

اگر فلانى نبود هلاك میشدم، اگر او نبود بفلان بلا گرفتار میشدم، اگر فلانى نبود عیالم از بین میرفت، آیا نمى‏بینى كه براى خدا در ملكش شریك قرار داده كه او را روزى میدهد و از بلا میرهاند.

راوى گوید گفتم: میگوید اگر خدا بواسطه فلانى بر من منّت نمى‏نهاد هلاك میشدم. فرمود: آرى این عیب ندارد.

ایضا از امام باقر علیه السّلام نقل شده كه فرمود: آن شرك طاعت است نه شرك بندگى، آن در گناهانى است كه مرتكب میشوند در آنها بشیطان اطاعت كردند و غیر خدا را در طاعت خدا شریك قرار دادند. و شرك عبادت اینست كه غیر خدا را عبادت كنند.

ایضا اینگونه روایات در تفسیر عیاشى و كافى باب شرك نقل شده است.

اینكه امام علیه السّلام فرمود شرك طاعت است در بعضى آیات بمطیع غیر خدا مشرك اطلاق شده است مثل وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ

از کتاب قاموس قرآن، ج‏4، با اندکی تصرف

99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.