userinfo close

  ,

اهل سنت و عرفان


sonnatanderfan

تاسیس: 30 تیر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سردار اردلان - معاونان
از اعضای محترم این کلوب تقاضا میشود فقط به مسایل اهل سنت و یا عرفانی پرداخته و مطالب خود را با زبان ادامه »
از اعضای محترم این کلوب تقاضا میشود فقط به مسایل اهل سنت و یا عرفانی پرداخته و مطالب خود را با زبان پارسی تایپ کنند هرگونه مسایل غیر مربوط توسط مسئول کلوب حذف خواهد شد .
 
سردار اردلان , s4rd4r
سردار اردلان - 16:43 1387/12/13

دیدگاههای شجاع الدین شفا در مورد اسلام و تشیع ( قسمت اول )

مطلبی که در زیر ارایه میشود نظرات استاد شجاع الدین شفا بوده و انتشار مطلب در جهت آشنایی اعضای محترم میباشد و دوستان بعد از ارائه مطلب میتوانند در اتاق گفتگویی که اختصاصاً در این مورد ایجاد میشود شرکت کنند .

کپی مطلب در بخش مقالات  جهت استفاده دوستان قرار داده میشود .

قسمت اول

گفتگویی با شجاع الدین شفا به مناسبت انتشار کتاب  « پس از 1400 سال »

آن اسلامی که با شمشیر سعد وقاص به  ایران آورده شد ، نمیتواند اسلام واقعی قرآن و محمد باشد

·        هر پیامبری برای خاص و همزبان فرستاده شده است .

·        آیین هیچ پامبری نمیتواند جهانی باشد .

·        22 بهمن اعلان جنگی تمام عیار به ارزشهای دیر پای فرهنگی و هویت ملی ایرانیان بود.

 

مقدمه :

پیکار شجاع الدین شفا با حکومتی به نام دین ، ایران را در ورطه ای چنین هولناک افکنده است ، پیش از هر چیز پیکار فرهنگی است . بی آنکه  بخواهیم از اهمیت پیکار سیاسی علیه جمهوری اسلامی بکاهیم . پیکار شجاع الدین  شفا این ویژگی را دارد که از یک سو رسوبات ذهنی چندین سده ای را پاک میکند  ، و از سویی دریچه ذهن ایرانیان ، بویژه جوانان را به افقهایی میگشاید که تا کنون هیچ کسی به این روشنی به مردم میهن ما نشان نداده است .

ایران اگر از قبضه  حکومت  دینی ، یا دکانداری که سده هاست دین را وسیله قدرت و ثروت قرار داده اند ، رها نشود ، هر نوع رهایی ای گذرا و لغزان  خواهد بود . کار شجاع الدین شفا در خور ستایشی دوگانه است : یکی به  دلیل دلاوری روشنگرانه اش ، و دیگری به دلیل زحمت پژوهشگرانه اش .

آخرین کتاب این پزوهشگر پر کار یر نام « پس از هزار و چهارصد سال » بتازگی منتشر شده است .

به این مناسبت گفتگویی با نویسنده  انجام داده ایم که در این شماره و چند شماره آینده از نظرتان میگذرد .

·         آقای شفا ، کتاب تولدی دیگر شما که با موفقیت فراوانی در میان ایرانیان ، بخصوص در داخل ایران روبرو شد ، برای نخستین بار توسط کیهان مورد معرفی و ارزیابی قرار گرفت . این روزها اثر تازه ای از شما با عنوان « پس از هزار و چهارصد سال »  که آشکارا به تاریخ اسلامی  ایران اشاره دارد ، منتشر شده است که با توجه به شرایط کنونی  کشورمان میتوان توفیق مشابهی برای آن پیش بینی کرد . این بار نیز کیهان علاقمند است  این کتاب 1200 صفحه ای را برای خوانندگان خود موردارزیابی قرار دهد . ممکن است خودتان در این باره توضیحاتی  را که لازم میدانید قبلاً به ما بدهید ؟

این کتاب تازه من درست در هزار و چهارصدمین سال جنگ معروفی منتشر میشود که عربها آن را فتح الفتوح خودشان خواندند ، و برای کشور ما سالی سرنوشت ساز بود  که بصورتی بسیار تلخ به  دوران شکوه و سرفرازی باستانی ما پایان داد . در عین حال انتشار ای کتاب در سالی صورت میگیرد که به احتمال بسیاری میتوان در تاریخ معاصر ما یال سرنوشت سازدیگری  ، منتها این بار به صورتی مطلوبتر باشد . از این هر دو نگاه ، آشنایی نزدیکتری با محتوای این کتاب برای هر ایرانی ، بخصوص بای نسل جوانی  که به حکم تاریخ  ایفای نقش اساسی را در پی ریزی فردای کشور بر عهداه دارد ، میتواند از هر جهت مفید باشد ، زیرا پاسخ  خیلی از پرسشهای بیجواب مانده خود را نه تنها از جانب هموطنی آشنا  ، بلکه از ورای بررسیهای جامع پژوهشگران جهان غرب نیز که غالباً برای نخستین بار در این کتاب در دسترس فارسی زبانان  گذاشته شده اند ، در آن خواهد یافت .

این واقعیت را نادیده نباید گرفت که در شرایط استثنایی چون شرایط کنونی کشور  ما ، راه واقعی آینده تنها از مسیر تحولات کلاسیک مانند تغییر رژیم حکومتی از استبداد به دموکراسی یا تغییر سیستم اقتصاد دولتی به اقتصاد آزاد نمیگذرد . البته چنین تحولاتی نه تنها ضرورت بلکه اولویت دارند  ، ولی به تنهایی کافی نیستند ، زیرا میباید با تحولات زیر بنایی درازمدت تری در ارتباط با هویت عمیقاً آسیب دیده فکری و فرهنگی جامعه ما نیز همراه باشند . چیزی از نوع تلاش سازنده ای که دو قرن پیش توسط بیسمارک  ، معمار آلمان نوین ، به هنگام نبرد فرهنگی Kultur Kampf  صورت گرفت و آلمان نیرومند کنونی از آن سر بیرون آورد . اگر آن نبرد عمدتاً مصروف بر این بود که سلطه هزار ساله کلیسای کاتولیک را در آلمان تعدیل کند ، نبرد فرهنگی امروز و فردای ملت ما میباید عمدتاً در این راه صورت گیرد که به سلطه جویی ناروای نظام چماقدار  1400ساله ای که با بهره گیری از نام دین ب کشور و ملت ما حکومت کرده و در همه این مدت تقریباً تمامی نشیب ها و فرازها و بحرانها و نا بسامانیهای ملت ما از آن مایه گرفته اند ، پایان داده شود . تاکید من بر حل این مشکل به همان نادازه ضروری است که حل مسائل اولویت داری چون تغییر ساختار سیاسی و اقتصادی جامعه ما . بدین جهت است آن خط قرمزی که در 11 سپتامبر دو سال پیش برای جهان غرب در نوردیده شده بود ، برای ملت ما در 22 بهمن 1357 در نوردیده شده بود ، و به همان صورت که حمله 11 سپتامبر اعلان جنگ تمام عیار یک ایدئولوژی به یک جهان بینی دیگر شناخته شد ، بیست و دو بهمن نیز برای کشور و ملت ما تنها یک تغییر حکومت ، ولو به صورت انقلابی آن نبود ، اعلان جنگی تمام عیار به ارزشهای دیر پای تاریخی و فرهنگی و به هویت و موجودیت ملی ما بود . به همین جهت ، همچنان که ابزار واکنش به ماجرای 11 سپتامبر سازمان مذهبی ، مبارزه ای جهانی علیه تروریسم کور مذهبی را ایجاد کرد ، پاسخگویی واقعی به ماجرای 22 بهمن نیز مبارزه ای بنیادی را ایجاب میکند که اگر بسیج لازم برای انجام آن ، به علت شرایط حقیرانه جهان سومی کشور ما بسیار بیشتر از آمریکای ابر قدرت و سلطه جو به درازا کشیده است ، در ضرورت و قاطعیت آن تغییری روی نداده است .

ولی پی ریزی چنین آتیه ای ، در درجه اول مستلزم شناسایی هرچه بیشتر گذشته ای است که میباید زمینه ساز آینده باشد . یعنی در موردخاص ما مستلزم این است که ترازنامه تاریخ 1400 ساله اسلامی ایران به صورتی یکپارچه و با واقع بینی و روشن نگری به حسابگری گذاشته شود . نظیر همان کاری که جهان مسحیت در بخش پیشرفته خودش در دو سه قرن گذشته که عصر روشنگری نام گرفته انجام داده است . اگر این حسابرسی سراسری جهان مسیحیت توانسته است این بخش از جامعه بشری را در کوتاه مدتی از بالاترین حد پیشرفتهای مادی و فرهنگی برخوردار کند ، تردید نمی باید داشت که حسابرسی مشابهی از جانب ما خواهد توانست ملت ما را نیز در جهان فردا در جایی در جایی که شایسته آن است – و نه در موضع حقیرانه امروزی – بنشاند .

و این درست همان چیزی است که بسیاری از خوانندگان کتاب پیشین من ، تولدی دیگر ، نیز خواستار آن شده اند . خواندن کتاب تازه  برای همه این خوانندگان روشن خواهد کرد که بسیاری از واقعیتهای نقل شده در آن تا کنون  برایشان نا شناخته بوده است .  زیرا کارگردانان اسلام 1400 ساله ای که برای کشور ما آورده شد ، همواره کوشش بر ناشناخته  ماندن آنها داشته اند ، و این را نیز در خواهند یافت که این واقعیتها غالباً غیر از آنهایی هستند که بطور سنتی به آنها تلقین شده است .

در راه این تلاش روشنگری ، بخصوص از بررسیهای وسیع دانشمندان سرشناس دو قرن گذشته جهان غرب  بهره گرفته ام ، که تا کنون غالباً امکان راه یافتن به درون جهان در بسته اسلامی به آنها داده نشده است ، زیرا دراین جهان در بسته ، همواره کوشش بر این بوده است که برداشتهای سنتی مورخان و مفسران و فقیهان درست به همان صورتی که در طول قرون مورد قبول و مورد استناد بوده اند .، مراجع انحصاری مراجعه و استناد باقی بمانند . در صورتی که غالباً این برداشتها ، حتی در مواردی که امضای دانشمندانی عالیقدر را دارند . جانبگیرانه و همراه با پیشداوریهای همیشگی هستند ، یعنی در همه احوال معطوف به تثبیت حقایقی میشوند که پیشاپیش تردیدناپذیر و مسلم شناخته شده اند درست در جهت عکس بررسی های امروزی جهان دانش ، چه درارتباط با آیینهای مسیحی و یهودی خود جهان غرب و چه در ارتباط با آیینهای دیگر چون اسلام و رزدشتی و میترایی و مانوی و بودایی و برهمایی و غیر آنها ، که به روش علمی و انتقادی و بون پیشداوری انجام میگیرند ، هرچند که در این مورد نیز این واقعیت همگی این بررسیها را شامل نمیشود .

افراطی ترین واکنشها

اجازه بدهید پیش از شروع گفتگوی خودمان به یک نکته اساسی در ارتباط با خودم اشاره کنم ، که فکر میکنم برای کسانی که از خوانندگان آن خواه ناخواه مطرح شده و از این جهت بهتر است از هم اکنون در باره آن توضیحی کوتاهع ولی ضروری بدهم :  در یکربع قرن گذشته ، نحوه کار رژیم حاکم بر کشور ما طوری بوده که افراطی ترین واکنشها را در زمینه مذهبی در جامعه ایرانی ، بخصوص در نزد نسل جوان آن ، برانگیخته است ، یعنی این بار نه جنبه های معینی از مذهب ، بلکه اساس وجودی خود  مذهب زیر سوال برده شده است .البته من در اصل موضوع اشکالی نمیبینم . یرا اصولاً سیر تکاملی فکری و فرهنگی جهان بشریت ایجاب میکند که حتی مقدس ترین اصول پذیرفته شده نیز بتوانند مورد تردید یا انکار قرار گیرند . چنانکه خود مذهب نیز بر همین پایه آغاز بکار کرده اند . ولی آنچه امروز در جامعه ما در این راستا میگذرد ، بیش از یک واکنش سنجیده شده فلسفی ، یک واکنش احساسی و عاطفی علیه چماقداری فکری مکتب سخیف و در حد اعلا بیمایه ای است که ولایت فقیه نام دارد . ولی الزاماً دارای این مفهوم نیست که این جامعه در برابر خود مذهب نیز واکنش مشابهی دارد البته کمال مطلوب این است که دیر یا زود رشد و بلوغ فکری انسانها بدان درجه برسد که دیگر خوبیها و بدیهای کسان در گرو معامله آنها با خدا و در ارتباط با بهشت یا دوزخ قرار نداشته باشد ، ولی تا رسیدن به چنین مرحله ای ، راهی دراز در پیش است که نمیتوان انتظار داشت یک شبه از جانب جامعه ای آخوند زده در نوردیده شود . همچنانکه جوامع بسیار پیشرفته غربی نیز با اینکه دوران روشنگری خودشان را در پشت سر گذاشته اند هیچکدام گرایشهای زیر بنایی مذهبی خودشان را پشت یر  نگذاشته اند .

بر اساس همه اینها میتوان واقع بینانه گفت که جامعه کنونی ایران ما با آنکه شدیداً از روحانیت واپسگرا و قدرت طلب و در حد اعلا دروغگو و فریبکار به جان آمده است ف در اکثریت نزدیک به اتفاق خود حاضر نیست از اعتقادات مذهبی خویش بکلی دست بردارد و به بیخدایی (atheism)  روی آورد . در چنین شرایطی ، کوشش در تخطئه  اصول مذهبی ، ولو با کمال صداقت و از جانب صاحبنظرانی صلاحیتدار ، حتی اگر هم مورد استقابال اقلیتی معدود قرار گیرد در مجموع نه تنها ثمر بخش نیست ف بلکه تحقق پذیر هم نیست ، همچنانکه هیچ یک از تلاشهای مشابه در اروپای روشنگری قرن هجدهم و در انقلاب کبیر فرانسه قرن نوزدهم و در انقلاب کمونیستی قرن بیستم نیز در این راستا بجایی نرسیده اند .

اصولاً داشتن یا نداشتن مذهب ، و آزادی انتخاب مذهب ، از حقوق بی گفتگوی بشری است و اصلی است در اعلامیه حقوق بشر ، یعنی در مترقی ترین منشور حقوق تاریخ تمدن انسانی صریحاً بر ان تاکیید گذاشته شده است ف هر چند که در کشور خود ما بسیار پیش از این نیز در فرمان معروف کورش هخامنشی به همین صورت بر آن تاکیید گذاشته شده بود . آنچه در عوض واقعاً مطرح است این است که از این حق به همان اندازه که آزادانه استفاده میشود آگاهانه نیز استفاده شود ، و این چیزی است که در تمام دوران 1400 ساله شمشیر کشی اسلامی در ایران هرگز رعایت نشده است .

بگذریم اسلام چماقداری که پس از 14 قرن میدان داری ، و با همه دست بریدنها و سنگسارها و حد زدنها و تعزیر هایش جز موضع حقیرانه جهان سومی با توشه های فقر و جهل و بیماری و فساد و عقب ماندگی چیزی برای ما به همراه نیاورده است . به حکم تاریخ به  فراموشخانه همین تاریخ سپرده شود تا این بار اسلام بتواند در صورت واقعی یک مذهب در اختیار کسانی که خواستار حفظ مسلمانی خود باشند ، قرار گیرد ، در انتظار آنکه پیشرفت دانش و بینش بشری ... با کنار رفتن دکانداران دینی که یک جا خاخام و یک جای دیگر کشیش و جای دیگر آخوند نام دارند، از محتوای واقعی همه ادیان ، آیین جهانی واحدی پدید آورد که این بار جداییهای ساختگی در آن وجود نداشته باشند .

·         تاکید شما بر واقعیتهای نا شناخته یا کم شناخته شده تاریخ اسلام ، این معنی را میدهد که در ورای آنچه بطور سنتی درباره این تاریخ به ما گفته شده واقعیتهای دیگری وجود دارند که شاید اصولاً با آنچه شناخته شده اند ، نتاقض داشته باشند ، ممکن است در این مورد توضیح بیشتری بدهید و احتمالاً مهمترین این واقعیتها را برای ما روشن کنید ؟

بعنوان مهمترین این واقعیتها میتوانم به ماهیت بنیادی اسلام یعنی به جهانی بودن یا نبودن آن اشاره کنم زیرا این موضوع جهانی بودن دو آیین مسیحیت و اسلام ، که عامل اصلی خونهای بیحسابی است که در جنگ های مذهبی پیروان آنها به نام خدایی مشترک ریخته شد در هیچکدام از کتابهای مقدس خود این آیینها مطرح نشده است و همه آنچه در این باره گفته  و نوشته شده و دستاویز جهانگشایی ها و کشتارهای مقدس قرار گرفته است به کارگردانان بعدی این ادیان و به تعبیرهای حساب شده مفسران و فقهای آنها مربوط میشود و نه به بنیانگذاران خود آنها . از دیدگاه خود این بنیانگذاران ، همانطور که آیین موسی ، آیینی صرفاً مربوط به قوم یهود است ، آیین عیسی ( که خود عیسی حتی عنوان آیینی مستقل را هم بدان نداده بود ) برای آنهایی است که در قرآن نصاری خوانده شده اند ، و آیین محمد نیز آیینی است که اختصاصاً برای قوم عرب آمده است . در 19 سوره و 28 آیه مختلف در جابجایی خود قرآن به روشنی بر این تاکید گذاشته شده است که خداوند برای هر قومی پیامبری خاص میفرستد و هیچ پامبری برای قومی فرستاده نمیشود مگر آنکه زبان او زبان همان قومی باشد که بر آن فرستاده شده است .

این قانون از نظر قرآن به قدی قاطعیت دارد که در آیه ای از آن تصریح شده است که برای قوم جن نیز پیامبری از اجنه فرستاده شده است ( انعام 130 ) ، و « اگر قرار بود فرشتگان هم در روی زمین پایگاهی داشته باشند رسولی از خودشان برایشان فرستاده میشد » ( اسرار ، 95 ) . مفهوم مشخص این تاکیدها این است که هیچ پیغمبری از جانب خداوند در آن واحد برای همه جهانیان فرستاده نمیشود ، بلکه ( برای هر امتی شریعتی مقرر شده است ) ( حج 66 ) .

در ارتباط با این اصل زیر بنایی ، محمد پیامبری شناخته شده که از جانب خداوند برای قوم عرب فرستاده شده است « که پیش از او رسولی به سویش فرستاده نشده بود » ، در دو آیه از قرآن حتی حدود جغرافیایی این رسالت مشخص شده است : « ما این قرآن عربی را بر تو فرستادیم تا با آن مردم ام القری ( مکه ) و پیرامون آن را هشدار دهی و بشارت بخشی » ( شوری ، 7 و انعام ، 92 ) .

همین تاکیدی که بر جنبه عربی رسالت محمد شده ، در مورد عربی بودن خود قرآن میتوان یافت که چنانکه بارها تصریح شده کتابی است که به زبان فصیح عربی فرستاده شده است تا درک آن برای قوم عرب آسان باشد . در یک جا نیز آمده است که اگر قرآن به زیبان عجمی نازل نشده ، برای این است که کتابی عجمی نیست .

بر مبنای همه اینها ، وقتی که در سال هشتم هجری سرانجام شهر مشرک مکه به تصرف مسلمانان در آمد و بتهای 260 بتخانه کعبه شکسته شدند ، محمد نیز رسالت خود را پایان یافته اعلام کرد و در خطابه معروفی در جمه هفتاد هزار نفری  حج الوداع تصریح کرد که « امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر همه شما تمام کردم و اسلام را آیین شما قرار دادم » ، این اعلام عیناً در آیه سوم از سوره مائده که احتمالاً آخرین آیه ابلاغ شده قرآن است منعکس شده است بی آنکه در قرآن یا در خطابه محمد سخنی از رسالت آینده مسلمانان در گسترش این آیین به سرزمینهای دیگر آنهم از راه شمشیر کشی و آدم کشی مقدس به میان آمده باشد .

وقتی که همه این واقعیت بیغرضانه مورد ارزیابی قرار گیرند ، میتوان مانند بسیاری از پژوهشگران دو قرن اخیر نتیجه گیری کرد که آن اسلامی که در زمان خلافت عمر با شمشیر سعد بن ابی وقاص برای ایرانیان به ارمغان آورده شد نمیتوانست اسلام واقعی قرآن و محمد باشد ، زیرا که نه پیامبر آن از میان ایرانیان برگزیده شده بود ، نه با زبان آنان آشنا بود ، و نه اساساً خودش چنین ادعایی داشت . همه آن روایاتی هم که بعداً درباره ارسال نامه محمد به خسرو پرویز در سال ششم هجری نقل شد ، یا احادیثی که در مورد وعده تصرف خزائن کسری از جانب اعراب از او روایت شد ، یا داستان شکست  برداشتن کاخ تیسفون و خاموش شدن آتشکده های ایران در شب تولد محمد ، افسانه هایی بودند که بر اساس بررسیهای پژوهشگرانی بسیار سرشناس مدتها بعد برای توجیه شمشیر کشیهای عرب ساخته و پرداخته شدند ، و به همین علت است که جز در نوشته های خود اعراب ، در مدرک و اسناد باز مانده  هیچیک از کشورهای متمدن آن زمان ( ایران ، یونان ، رم ، مصر ، ارمنستان و گرجستان ) نشانی از آنها یافت نمیشود .

ادامه دارد

این مطلب در 6 قسمت ارائه میشود

 

 

 

 

99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.