عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
23 آبان 1390 | |
|
2
|
21 آبان 1390 | |
|
3
|
21 شهریور 1390 | |
|
4
|
19 شهریور 1390 | |
|
5
|
29 خرداد 1390 | |
|
6
|
24 اردیبهشت 1390 | |
|
7
|
24 اردیبهشت 1390 | |
|
8
|
24 اردیبهشت 1390 | |
|
9
|
24 اردیبهشت 1390 | |
|
10
|
24 اردیبهشت 1390 |
سامان م - 20:04 1389/03/15
22 عامل سقوط جوانان (4)
22 عامل سقوط جوانان (4)
11- تأثیر التّفرق و الاختلاف بین الدعاة و الجماعات الإسلامیة علی الداعیة فیؤدی به ذلک إلی إجتناب طریق الدعوة. «تأثیر تفرقه و اختلاف میان دعوتگران و جماعتهای اسلامی بر شخصیت داعی؛ که باعث دوری وی از مسیر دعوت میشود.» اختلاف میان داعیان و میان جماعتهای اسلامی که هر یک حقّ را بسوی خود میکشند و باطل را بسوی دیگری هُل میدهند، آثار سوء روحی و ایمانی بر جای میگذارد. ما باید هوشیارانه در این میان با برادران مسلمانمان برخورد کنیم و حدّ مقدور از اختلافات مزمن حذر کنیم. زیرا مدعو شاهد مشاجرهی ماست. اما گاهی اوقات اختلافات اجتنابناپذیرند و باید با مناظرهای شرعی سعی در حل آن کنیم.
به هنگام اختلاف یا حل اختلاف نباید منّتی بر جماعت نمود؛ زیرا این جماعت بود که اسلام را به تو شناساند و منّتی هم بر تو نمیگذارد. امّا اگر قرار باشد یکی بر دیگری منّت نهد؛ مطمئناً جماعت بایستی بر تو منت بگذارد. به تعبیر دیگر اگر میان آب و ماهی تعیین کنیم که کدام یک به دیگری نیاز دارد، این ماهی است که به آب محتاج است و آب هیچ نیازی به ماهی ندارد. آب بدون ماهی هم همان آب است و با ماهی هم همان آب است. اما ماهی بدون آب هرگز نمیتواند زندگی کند.
منتها آبی که مطابق فقه به قلّتین رسیده باشد «لم یحمل الخبث»[15] اما آبی که از قلّتین کمتر باشد هر گونه نجاستی به آن روی میآورد. پس سعی کنیم به آبی متصل شویم که به تعبیر مولوی:
آب کوزه چون در آب جو شود محو شود در وی و جو او شود
این پاسخ قاطع مولوی در 700 سال پیش است به آنان که این شبهه را میپراکنند که اگر آدم با جماعتی باشد محدود میشود و آزادیاش را از دست میدهد. نمیتواند خود تصمیم بگیرد. مجبور است تسلیم شود و مجبور است هر چه را میگویند به آن عمل کند. اما اصلاً اینطور نیست مگر در ابتدا نگفتیم هر کس مشکلی داشت بفرماید جلو بیاید و مطرح کند. هر کس که میخواهد شخصیتش تقویت شود باید از حالت کوزه بودن خود را رها کند و کوزهاش را به دریا خالی کند. و نتیجهاش چیست؟ استعارهی شخصیت است؟ تضعیف شخصیت است؟ از بین رفتن شخصیت است؟ یا تعزیز و تفهیم شخصیت است؟ با جو شو تا همه از تو استفاده کنند نه این که در کوزه بگندی و غیر قابل مصرف شوی. پس چرا جدل و اختلاف دو نفر باید روی ما اثر بگذارد و مانع از پیوستن ما به آب جاری شود.
12- عدم فقه المصالح و المفاسد و ادراک ظروف المرحلة التی تعیشها الدعوة: «نداشتن درک درستی از مصالح، مفاسد، اوضاع و شرایط زمانی که دعوت در آن به سر میبرد.
13- عدم الصبر وقوع الإبتلاء و الأذی فی سبیل الله. «نداشتن صبر و پایداری، هنگام فرا رسیدن امتحان و اذیت در راه خدا». همین که مشکل و ناراحتیای برای جماعت پیش آید خود را کنار میزند و میگوید من حال و حوصلهی این مشکلات را ندارم.
14- عدم التدرُّج فی الدعوة فیبدأ بأعمال غیر مؤهل لها. «نداشتن حرکت گام بهگام و تدریجی در مسیر دعوت، امری که باعث میشود تا دعوتگر دست به انجام کارهایی بزند که آمادگی لازم برای آنها ندارد». مسؤولیت بزرگی را میپذیرد و همین که فهمید از عهدهی آن بر نمیآید کم کم کنار میرود و سرد میشود.
15- عدم الإنضباط مع الصحبة الصالحة التی هی الزاد للداعیة فی طریقه. «نداشتن نظم در همنشینی با افراد شایسته و نیکوکار، که توشهی راه دعوتگر در مسیرش هستند». همنشینی و معاشرت با صالحان یکی از زادهای طریق برای دعوتگران است.
16- استعجال الثمرة إعتقاد قربها. «شتابزدگی در به نتیجه رسیدن و نزدیکی پنداشتن نتایج». این که چرا ما این همه کار میکنیم و هیچ نتیجهای ندیدهایم؛ کمکم حوصلهاش به سر میآید و کنار میرود و سقوط میکند. در حالی که تو موظفی کار کنی و البته که باید نتیجهی اعمالت را بگیری اما بعضی ثمرات دیر به بار میآیند. این دعوت مانند درخت گردو است. در ابتدا یک دانه گردو را در زیر خاک پنهان میکنیم. باید 15- 16 سال بگذرد تا جان بگیرد و 15- 16 سال دیگر نیز منتظر بنشنیم تا ثمر بگیرد. شاید در ابتدا ثمرش چند دانه گردو باشد اما بعد هزارها سال، هزارها هزار گردو و تقدیمت میکند.
[15] الصافات/
به نقل از تابش : www.tabesh.net
103


