عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
23 آبان 1390 | |
|
2
|
21 آبان 1390 | |
|
3
|
21 شهریور 1390 | |
|
4
|
19 شهریور 1390 | |
|
5
|
29 خرداد 1390 | |
|
6
|
24 اردیبهشت 1390 | |
|
7
|
24 اردیبهشت 1390 | |
|
8
|
24 اردیبهشت 1390 | |
|
9
|
24 اردیبهشت 1390 | |
|
10
|
24 اردیبهشت 1390 |
سامان م - 20:02 1389/03/15
22 عامل سقوط جوانان (3)
22 عامل سقوط جوانان (3)
5- تعلّق قلب الداعیة بالدنیا و کراهیة الموت. «شیفتگی دعوتگر نسبت به دنیا و بیزاری از مرگ.» این مطلب واضح و آشکار است. این که داعی خود را اسیر دنیا کند و از مرگ تنفّر داشته باشد. هرگاه که انسان بیشتر شیفتهی دنیا میشود خود به خود ترس از مرگ نیز در او ایجاد میشود. نه دوست دارد کسی بمیرد و نه کسی برایش از مرگ سخن گوید. اما کسی که دنیا در دستش است نه در قلبش میگوید:
چون مـــرگ رسد چرا هراسم کان راه که به توست میشناسم
از خــــوردگـهی به خوابـگاهی و زخـوابــــگـاهـی به پیشـگـاهـی
این تفسیر مرگ است تنها انتقال است از اینجا به آنجا و بس. هر کاری بکنی و هر جایی در این دنیا خود را مخفی کنی، بالاخره خواهی مرد و مرگ سراغت خواهد آمد. و همچنان که عبدالله بن رواحه (یکی از اصحاب) هنگام رفتن به جنگ با خود زمزمه میکرد و میگفت: «یا نفسُ إن لّم تُقتُلی، تموتی» یعنی «ای نفس اگر کشته هم نشوی، آخرش که میمیری.
خالد بن ولید(رض) را بنگرید آنگاه در بستر مرگ داشت میگریست از او پرسیدند چرا گریه میکنی؟ او گفت: میترسم مثل شتر در بستر بمیرم. این همه در غزوهها و جنگها شرکت کردهام، بدنم با شمشیرها و نیزهها سوراخ سوراخ و تکّهتکّه شد امّا -سبحان الله- توفیق شهادت در آن میادین نصیبم نشد و اینطور به نظر میرسد که در بستر میمیرم.
به قول سید: «النّفس الی موت و المال إلی فوت» یعنی: «عاقبت، نفس به سوی مرگ و مالت به سوی نابودی خواهد رفت.» پس آیا بهتر نیست در این میان در بازار الهی «َجاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ»[9] سرمایهگذاری کنی؟
6- الإنفتاح علی الأعمال التجاریة و الدنیویة دون الإلتزام بوسائلها الشّرعیة. «رویآوردن به کارهای تجاری و دنیوی بدون پایبندی به اسباب و وسایل مشروع» ما از دنیا نصیبی داریم و نباید آن را فراموش کنیم. در قرآن، خداوند میفرماید: «وَلا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنْ الدُّنْیا»[10] یعنی: “نصیبت از دنیا را فراموش مکن” ما دنیا را میخواهیم چون خداوند فرموده است و اگر دنیا را کنار بگذاریم و سهم خویشتن را نستانیم در دینداری خود موفّق نخواهیم بود؛ امّا به اندازهی مشروع و با وسایل مشروع. اگر دنیا را طلاق بدهیم و کنار بگذاریم، یکی دیگر آن را به نکاح خود درمیآورد و در چنگ میگیرد، پس آن را کنار نگذاریم و نصیبمان را از دنیا برگیریم. زیرا اگر نگیریم عصیان کردهایم و مرتکب گناه شدهایم. اما باید مواظب بود و شش دانگ هوش و حواس و وجودمان را در اختیار دنیا نگذاریم که خیلی خطرناک خواهد بود. دو دانگ برای دنیا کافی است. چهار دانگ دیگر را برای آخرت باید ذخیره کرد.
7- الأمراض النّفسیة کالعجب و الغرور و الحسد و غیرها: «بیماریها روحی و روانی مانند خودبینی، غرور و حسادت و ...» کتابی از دکتر حسن شرقاوی به چاپ رسیده است به نام «گامی فراسوی روانشناسی اسلامی» که در مورد بیماری روحی مفصل صحبت کرده است. توصیه میکنم حتماً آن را مطالعه فرمائید.
8- الحیل النفسیة و هی کثیرة منها احتقار الدّاعیة لنفسه و الخوف الموهوم أوِ الخجل المذموم. «موانع و توهّمات روحی که زیاد هستند؛ از جمله خودکمبینی داعی یا ترس خیالی یا خجالت و شرم غیرطبیعی.» مواظب باشیم که خود را با این موارد فریب دهیم.
9- فقدان التربیة الذاتیة الجادة فمجرد الإبتعاد عن وسط من الأوساط قدیکون کفیلاً بأن یرجع الداعیة الضعیف عما کان علیه من العمل الدعوة: «دارا نبودن تربیت و پرورش عالی، که سبب میشود به محض اینکه داعی از محافل دعوت دور شد، دعوتگر ضعیف را به اول راه بر میگرداند» لذا تشکیل و انعقاد مجالس ایمانی از ضروریات دعوت است ولو افراد، اندک باشند. بنشینید و فقط ده دقیقه یک خاطرهی ایمانی را تعریف کنید و یا بخشی از حیات و زندگانی تابعان یا صالحان را ورق بزنید. مطمئناً شارژ و محکم میشوید. نبود چنین جلساتی سبب سست شدن ایمان و گوشهگیر شدن افراد میشود. فتور یکی از آفاتی است که دامنگیر انسان میشود. استادمحمد سید نوح(رح) در کتاب «آفات علی الطریق» از آن بحث میکند و امام ابنالقیم در این باره میفرماید: فتور امری است طبیعی اما ماندن در فتور طبیعی نیست. اگر چُرت زدی، زود بیدار میشوی اما اگر راحت پاهایت را دراز کردی و بیخیال سرت را روی بالش نرم گذاشتی که بخوابی آن وقت است که دیر بیدار میشوی. سعی کن اگر هم میخوابی، خوابت سبک باشد و رو به قبله بخواب و دستت را زیر سرت بگذار تا خواب عمیقی نداشته باشی چون اگر خوابت عمیق شد به آن عادت میکنی و اگر به آن عادت کردی درد دین را فراموش میکنی. همچنین اگر مدام خوراک مفصّل و رنگارنگی میل کردی، دیگر جایی برای دین در درونت باقی نخواهد گذاشت و به قساوت قلب مبتلا میگردی. این یک واقعیت است.
10- تسرب فکرة طلب العلم اولا و الفترة معینة مثل الانتقال الی الدعوة إلی الله و لمیبین لنا اصحاب هذه الفکرة: الی متی یطلبون العلم؟ اصحاب هذه الفکرة لم یستوعبوا طبیعة هذا الدین؛ «بلّغوا عنّی ولو آیة» رواه البخاری «خطور کردن این فکر به ذهن داعی که برای مدتی معین به کسب دانش بپردازد و سپس به دعوت الی الله روی آورد. صاحبان این نوع تفکر برای ما روشن نکردهاند که چه زمانی به دنبال علم و دانش میروند؟ اینان، طبیعت این دین را به خوبی نشاختهاند. پیامبر(ص) میفرماید: «اگر توان تبلیغ فقط یک آیه را هم داشته باشید، باید آن را تبلیغ کنید.
نفوذ تفکر کسب تحصیلات عالیه و رفتن به دانشگاه مانع از عملکرد مطلوب داعی میشود. میگوید بعداً با معلومات کامل به صف داعیان إلی الله خواهم پیوست. اما آن بعد که فرا رسید، در گوشهای مینشیند و میگوید: خدا هر چه روزی داد، بخورد و دیگر هیچ، و نیز میگوید: «لا یکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا»[11] این شعار انسانهای ناتوان و عاجز است. میگویند وسع و توان ما فقط گرفتن لیسانس، فوق لیسانس و دکترا بود. اما اینها جزء بسیار کوچکی از وسع شماست.
ما اصلاً مخالف تحصیلات عالیه نیستیم. اما اگر این تحصیلات بتی شوند که جای خدا را برایت بگیرند و به آن فخر بورزی، بسیار خطرناک است.
پیامبر(صلی الله علیه و سلم) میفرماید: « لئن یهدی الله بکَ رجلاً واحداً خیر لک من الدنیا و مافیها
ما مخالف تحصیلات عالیه نیستیم اما اگر قرار باشد یکی را فدای دیگری کنیم خوب معلوم است.
با دو قبله در ده توحید نتوان رفت راست یا رضای دوست باید یا آوای خویشتن
ابراهیم خلیل(ع) هم باشید نمیتوانید؛ «آنجا که عقابی پر میریزد/ از پشهی لاغری چه خیزد؟» وقتی خداوند بعد از مدتها اسماعیل (ع) را به او بخشید محبت ابراهیم به سوی اسماعیل نیز جلب شد. هر روز به محبتش نسبت به اسماعیل افزایش مییافت. تا این که خدای رحمان این لطف را در حق ابراهیم کرد که اگر نمیکرد ابراهیم حال و روز دیگری داشت. سه بار در خواب قربانی کردن اسماعیل را از او خواست. ابراهیم به خیال این که اسماعیل نخواهید پذیرفت موضوع را با او در میان گذاشت. «یا بُنَی إِنِّی أَرَى فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانظُرْ »[12]چکار کنم اما خدای متعال از دل هر دوی آنها آگاه است. در جواب اسماعیل میگوید: «یا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنْ الصَّابِرِینَ
مترس از جانفشانی چون طریق عشق میپویی
چو اسماعیل باید سر نهادن روز قربانی
فَلَمَّا أَسْلَمَا»[13] وقتی با تمام وجود خود را تسلیم خداوند کردند «وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ»[14] اینجا امتحان تمام میشود و به ابراهیم میفرماید: فقط میخواستیم محبّت اسماعیل را از دلت بیرون کنیم چون دل تو فقط جای محبّت من است و بس. اجازه نمیدهم هیچ کس شریک محبّت من بشود ولو اگر اسماعیل هم باشد.
اسماعیل فقط به خاطر این که بندهی خداست باید دوست داشته باشی نه به خاطر ذات اسماعیل.
مال را کز بهر دین باشی حمول نِعمَ مالٌ صالحٌ خواندش رسول
اگر قرار باشد تحصیل علوم شرعی و غیرشرعی سدّی بر سر راه دعوت باشند؛ آن را کنار بگذارید چون عزّت و کرامتت در دنیا و آخرت ضایع خواهد شد
به نقل از تابش : www.tabesh.net


