عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
23 آبان 1390 | |
|
2
|
21 آبان 1390 | |
|
3
|
21 شهریور 1390 | |
|
4
|
19 شهریور 1390 | |
|
5
|
29 خرداد 1390 | |
|
6
|
24 اردیبهشت 1390 | |
|
7
|
24 اردیبهشت 1390 | |
|
8
|
24 اردیبهشت 1390 | |
|
9
|
24 اردیبهشت 1390 | |
|
10
|
24 اردیبهشت 1390 |
سامان م - 19:54 1389/03/15
زندگی و مسئولیت مؤمنانه
محدوده دایره کارخدا این است: چه می شود وچه خواهد شد و محدوده دایره کار انسان اینکه چه چیزی را باید انجام دهم واز چه چیزی باید بپرهیزم. اینکه چه میشود یا چه خواهد شد، عمرم چه مقدار خواهد بود، چه قدر هوا تنفس خواهم کرد وچه اندازه خوراک خواهم خورد وآیا دچار مشکلات و فقر وتنگدستی خواهم شد یا خیر، وسؤالاتی از این قبیل همه وهمه مربوط به دایره کار خداست پس انسان با طرح این گونه سؤالات نباید از دایره خود تجاوز کرده و وارد دایره کار خدا شود، بلکه بایستی همواره بپرسد که من چه کار باید بکنم و از چه کاری باید بپرهیزم؛ و عجیب اینجاست انسان وقتی که این دو باهم مخلوط کرد و دایره مسؤلیت خویش را ترک نمود هرگز نخواهد توانست کمترین دگرگونی را در دایره کار خدا بوجود بیاورد زیرا همه چیز از قبل، نزد خدا تعیین شده است. به عنوان مثال: لحظه به لحظه زندگی انسان وهمچنین اندازه نعمتهایی که از آنها بهره مند می شود و تک تک مشکلاتی که سر راه او سبز خواهد شد همه و همه نزد خدا معین گشته است واگر انسان بتواند دنیا را زیر و رو کند هرگز نخواهد توانست ذره ای از آن مقدرات را تغییر دهد. زیرا که تقدیر و نقشه ای است طراحی شده و باید به اجرا در بیاید.
پس وقتی ماجرا چنین است ترک دایره مسؤلیت چرا؟!
حال که معلوم شد انسان هرگز قادر نخواهد بود ذره ای تغییر در کار خدا ایجاد کند، دیگر چرا به مسؤلیت خود مشغول نباشد؟ آنچه بسی جای شگفتی است این است که دشمنان و یا دوستان نادان، می خواهند انسان مؤمن را، با انواع نقشه از مجاهدت باز دارند. مثلاً تطمیع می کنند که اگراز فعالیت دست برداری مقام و یا امتیاز به شما داده خواهد شد و یا تهدید می کنند که دست بردار، زیرا مسئله خطرناک است وگر نه آسایش ونهایتاً عزتت را از دست خواهی داد وامثال اینها. اما شخص مؤمن تسلیم نخواهد شد و با کمال اطمینان وبسیار ساده پاسخ می دهد، که این همه مقام وامتیاز که به من وعده می دهید، آیا همان چیزهایی است که برایم مقدر ومقرر گشته است؟ یا غیراز اینهاست؟ اگر گفتند همانهاست که برایت مقرر شده است، مؤمن در جواب می گوید: پس پیشنهاد شما بی جا و غلط است چرا که به آنها قطعاً خواهم رسید. واگر گفتند نه غیر از آنهاست، باز جواب آشکار است که شما چه کاره هستید؟ آیا وعده ای به من می دهید که خدا برایم مقرر نکرده است؟ و به همین منوال سایر درخواستها وجوابها.
پس وقتی مقرر گشته است که چیزی اتفاق می افتد و چه چیزی اتفاق نمی افتد ما باید متوجه مسؤلیت خود شویم که چکار بکنیم واز چه بپرهیزیم وآن در شریعت خدا ثبت شده است که عبارتست از ایمان به (قدر) وبدون توجه به آن، زندگی مؤمنانه امکان پذیر نخواهد بود؛ حال وقتی که به این حقیقت توجه کنیم حمل بار مسؤلیت- که آسمانها وزمین از پذیرش آن خود داری کردند- در حد توان آسان خواهد شد. زیرا وقتی مؤمن از جان و مالش می گذرد دیگر چه مشکلی برای پذیرش مسؤلیت باقی خواهد ماند؟ و پس از آن، غصه آنرا ندارد که توان او نسبت آنچه که در ذهنش مجسم می شود کمتر است زیرا می داند که خداوند در حد توان تکلیف می کند آری این بود سنگینی بار مسؤلیت ودست انداز وموانعی که در مسیر وجود دارند وهمچنین راه چاره آن. پس وقتی انسان موفق شد که این حقیقت را دریابد وتوانست دایره وظیفه خود را از دایره کار خدا جدا کند آنگاه است که به وجود واقعی خود پی برده و حیات ابدی را پیدا می کند واز آنجائی که می دانیم مسؤلیت به تعبیری دیگر عبارتست از حاکم نمودن امر ابتلائی و شریعت خداوندی در سرزمین و در زندگی فردی و اجتماعی انسان- بخاطر تزکیه او در سطح فردی و جمعی و نیزآباد کردن این کره خاکی- می دانیم که ادای آن، کاری بسیار سنگین و پر مشقت است و در توان فرد فرد و حتی یک نسل بشر بصورت جداگانه نیست که مسؤلیت را به نحو احسن انجام دهد بلکه ضرورت دارد که گروهی برخوردار از استعدادها و سلیقه های متفاوت تشکیل، و کانال فعالیت اعضاء آن مشخص گردد وحرکت تمام اعضاء تحت نظم و برنامه ای واحد قرار گیرد به نحوی که فعالیت آن جمع، درست مانند کار یک دستگاه باشد که در عین اینکه از اجزاء مختلفی تشکیل شده و در عین کثرت اجزاء هر جزئی وظیفه خاصی را انجام می دهد که در مجموع فعالیت اجزاء، نتیجه واحدی بدست می آید. بنابراین وجود چنین جمعی با اوصاف مذکور قطعاً ضرورت دارد تا به کمک مجموعه فعالیت تک تک افراد آن، نتیجه واحدی که همان ادای مسؤلیت سنگین است تحقق یابد.
آری برای اینکه بدانیم فعالیت به صورت گروهی، یک واجی اسلامی است فکر می کنم دیگر نیاز به استدلال نباشد اما برای اینکه انسان در این کارِ جمعی همواره توشه و زاد روحی داشته باشد، به نظر می رسد نگاهی گذرا به مسیر تاریخی ادای مسؤلیت و هراز گاهی ملاحظه پاره ای از گوشه های این فعالیت بی سود نباشد... وقتی که خدا جمعی را موفق می کند تا در مکانی با تحمل تمام مشکلات گرد هم آیند وانگیزه تجمعشان فقط وفقط دعوت به سوی خدا و سخن گفتنشان در آن جمع تنها نقشه کشی و برنامه ریزی برای پیشبرد دعوت باشد، بسیار بجاست که نظری به گذشته دعوتگران که قبل از ایشان می زیسته اند بیفکنند... راستی پیامبر خدا نوح (ع) چند بار با هم مسیرانش، شبانه و به صورت مخفی جلسات را جهت پیدا کردن بهترین راه برای دعوت مردم تشکیل داده است؟...
پس چقدر با ارزش و لذت بخش است که انسان در حالتی قرار بگیرد که گر چه حالت او در کیفیت، مثل حالت گذشتگان نیست اما در واقع شبیه آن است. و چه سعادت بزرگی نصیب انسان می شود وقتی که در جمعی قرار می گیرد وآن صحنه را جلو چشمش مجسم می سازد وآرامش به اودست می دهد که دارد کاری انجام می دهد که اگر چه به لحاظ کیفیت بسیار کوچک و کم نظیر به نظر می رسد اما در حقیقت کار پیامبران همچون نوح، صالح،ابراهیم، لوط، شعیب، موسی و عیسی علیهم الصلوات والبرکات است که این بزرگان باید چقدر جلسات وگردهماییهای را تشکیل داده باشند تا اینکه راهکار مناسبی برای جذب مردم به سوی دین خدا پیدا کنند؟ و تا اینکه امر ابتلائی وتشریعی خدا در سطح زندگی جمعی صورت واقعی را بخود بگیرد؟ و از همه روشنتر و بارزتر اینکه وقتی انسان تصور گردهمایی های خانه ارقم بن ابی الارقم را می کند- آن مدرسه بی نظیر در تاریخ عمر بشریت- آنجایی که هدایت خدا عرضه و تزکیه و تعلیم داده می شد و استعدادها کشف و مسیر فعالیت خدا عرضه و تزکیه وتعلیم داده می شد و استعدادها کشف و مسیر فعالیت هر یک تعیین میگردید، اگر براساس موازین دنیوی به آن جلسات نگاه کرده می شد، اینگونه مورد ارزیابی قرار میگرفت، اینکه عده ای بی عقل، ابتر، کسانی که آینده روشن و درخشانی ندارند، به جای اینکه به فکر تامین آینده خود باشند، سرگرم مسائلی هستند که سودی نخواهد داشت!!!... وآیا تصور این می شد که روزی روزگاری آثار نشستهای خانه ارقم بن ابی الارقم این باشد که بعد از 1400 سال ادامه داشته و خدا خود می داند تا کی ادامه خواهد داشت؟
آری! وقتی که آن لحظه ها را ملاحظه می کنیم، سزاوار است در عین اینکه خود را از جهتی مقصر بدانیم و از جهتی دیگر آرامش و اطمینان وارد قلبمان شود که حداقل کارهایمان و نشستهایمان شبیه کار کسانی است که در واقع ارزش وجود انسانی وابسته به آنهاست و بقیه مثل سنگ اند و به همراه آن چیزی که سنگ نام دارد، مواد سوختی جهنم را تشکیل می دهند... پس چقدر خوش است انسان در قافله ای قرار گیرد که پیشگامان او نوح و ابراهیم، موسی، عیسی و محمد(علیهم الصلوات والبرکات) باشند.
(وان هذه اُمَتکُم اُمَة وَاحِدة...) براستی این نعمت آنچنان بزرگ است که انسان نه تنها نباید لحظه ای از لحظات عمرش این تخیل را در ذهن بپروراند که بخاطر فرار از مشکلات، سستی و یا کندی از او سرزند بلکه اگر سراسر ادای مسؤلیت شکنجه و اذیت وآزار باشد، هر لحظه بایستی تقاضای فزونی اش را داشته باشد وقتی که انسان به آن خیل عظیمی که از زاه منحرف شده اند نگاهی می اندازد، می بیند مشغول چیزهایی هستند که به تعبیر امام هدی سید طب علیه الرحمه در مقدمه فی ظلال آنجا که می فرماید: از بلندای ایمان در دوران زندگی ام زیر سایه های قرآن وقتی که به آن مردم جاهلیت زده می نگریستم و وضعیت آنها را مورد ارزیابی قرار می دادم، می دیدم مشغول چیزهای بیهوده ای هستند که درست همانند کودکانی که سرگرم بازی می شوند وهدف مشخصی ندارند.
هنگامیکه انسان در مورد حقیقت غوغاها و کشمکش های زندگی مادی به خوبی دقت کند در می یابد که درست مانند سرگرمیها و بازیهای کودکانه است و چیزی جز تهیه خوراک و مسکن و نهایتاً پرورش دادن لاشه ای که کرمها و حشرات از آن بهره بیشتری ببرند نیست، واز سوی دیگر خود را میان قافله نور می بیند که دنباله رو حضرت نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد (علیهم الصلوات و البرکات) است بنابراین شایسته است که لحظه خواستار توفیق بیشتر شود و اگر هم سراسر زندگی اش را رنج و زحمت فرا گیرد باز تقاضای فزونی اش را داشته باشد
پس وقتی ماجرا چنین است ترک دایره مسؤلیت چرا؟!
حال که معلوم شد انسان هرگز قادر نخواهد بود ذره ای تغییر در کار خدا ایجاد کند، دیگر چرا به مسؤلیت خود مشغول نباشد؟ آنچه بسی جای شگفتی است این است که دشمنان و یا دوستان نادان، می خواهند انسان مؤمن را، با انواع نقشه از مجاهدت باز دارند. مثلاً تطمیع می کنند که اگراز فعالیت دست برداری مقام و یا امتیاز به شما داده خواهد شد و یا تهدید می کنند که دست بردار، زیرا مسئله خطرناک است وگر نه آسایش ونهایتاً عزتت را از دست خواهی داد وامثال اینها. اما شخص مؤمن تسلیم نخواهد شد و با کمال اطمینان وبسیار ساده پاسخ می دهد، که این همه مقام وامتیاز که به من وعده می دهید، آیا همان چیزهایی است که برایم مقدر ومقرر گشته است؟ یا غیراز اینهاست؟ اگر گفتند همانهاست که برایت مقرر شده است، مؤمن در جواب می گوید: پس پیشنهاد شما بی جا و غلط است چرا که به آنها قطعاً خواهم رسید. واگر گفتند نه غیر از آنهاست، باز جواب آشکار است که شما چه کاره هستید؟ آیا وعده ای به من می دهید که خدا برایم مقرر نکرده است؟ و به همین منوال سایر درخواستها وجوابها.
پس وقتی مقرر گشته است که چیزی اتفاق می افتد و چه چیزی اتفاق نمی افتد ما باید متوجه مسؤلیت خود شویم که چکار بکنیم واز چه بپرهیزیم وآن در شریعت خدا ثبت شده است که عبارتست از ایمان به (قدر) وبدون توجه به آن، زندگی مؤمنانه امکان پذیر نخواهد بود؛ حال وقتی که به این حقیقت توجه کنیم حمل بار مسؤلیت- که آسمانها وزمین از پذیرش آن خود داری کردند- در حد توان آسان خواهد شد. زیرا وقتی مؤمن از جان و مالش می گذرد دیگر چه مشکلی برای پذیرش مسؤلیت باقی خواهد ماند؟ و پس از آن، غصه آنرا ندارد که توان او نسبت آنچه که در ذهنش مجسم می شود کمتر است زیرا می داند که خداوند در حد توان تکلیف می کند آری این بود سنگینی بار مسؤلیت ودست انداز وموانعی که در مسیر وجود دارند وهمچنین راه چاره آن. پس وقتی انسان موفق شد که این حقیقت را دریابد وتوانست دایره وظیفه خود را از دایره کار خدا جدا کند آنگاه است که به وجود واقعی خود پی برده و حیات ابدی را پیدا می کند واز آنجائی که می دانیم مسؤلیت به تعبیری دیگر عبارتست از حاکم نمودن امر ابتلائی و شریعت خداوندی در سرزمین و در زندگی فردی و اجتماعی انسان- بخاطر تزکیه او در سطح فردی و جمعی و نیزآباد کردن این کره خاکی- می دانیم که ادای آن، کاری بسیار سنگین و پر مشقت است و در توان فرد فرد و حتی یک نسل بشر بصورت جداگانه نیست که مسؤلیت را به نحو احسن انجام دهد بلکه ضرورت دارد که گروهی برخوردار از استعدادها و سلیقه های متفاوت تشکیل، و کانال فعالیت اعضاء آن مشخص گردد وحرکت تمام اعضاء تحت نظم و برنامه ای واحد قرار گیرد به نحوی که فعالیت آن جمع، درست مانند کار یک دستگاه باشد که در عین اینکه از اجزاء مختلفی تشکیل شده و در عین کثرت اجزاء هر جزئی وظیفه خاصی را انجام می دهد که در مجموع فعالیت اجزاء، نتیجه واحدی بدست می آید. بنابراین وجود چنین جمعی با اوصاف مذکور قطعاً ضرورت دارد تا به کمک مجموعه فعالیت تک تک افراد آن، نتیجه واحدی که همان ادای مسؤلیت سنگین است تحقق یابد.
آری برای اینکه بدانیم فعالیت به صورت گروهی، یک واجی اسلامی است فکر می کنم دیگر نیاز به استدلال نباشد اما برای اینکه انسان در این کارِ جمعی همواره توشه و زاد روحی داشته باشد، به نظر می رسد نگاهی گذرا به مسیر تاریخی ادای مسؤلیت و هراز گاهی ملاحظه پاره ای از گوشه های این فعالیت بی سود نباشد... وقتی که خدا جمعی را موفق می کند تا در مکانی با تحمل تمام مشکلات گرد هم آیند وانگیزه تجمعشان فقط وفقط دعوت به سوی خدا و سخن گفتنشان در آن جمع تنها نقشه کشی و برنامه ریزی برای پیشبرد دعوت باشد، بسیار بجاست که نظری به گذشته دعوتگران که قبل از ایشان می زیسته اند بیفکنند... راستی پیامبر خدا نوح (ع) چند بار با هم مسیرانش، شبانه و به صورت مخفی جلسات را جهت پیدا کردن بهترین راه برای دعوت مردم تشکیل داده است؟...
پس چقدر با ارزش و لذت بخش است که انسان در حالتی قرار بگیرد که گر چه حالت او در کیفیت، مثل حالت گذشتگان نیست اما در واقع شبیه آن است. و چه سعادت بزرگی نصیب انسان می شود وقتی که در جمعی قرار می گیرد وآن صحنه را جلو چشمش مجسم می سازد وآرامش به اودست می دهد که دارد کاری انجام می دهد که اگر چه به لحاظ کیفیت بسیار کوچک و کم نظیر به نظر می رسد اما در حقیقت کار پیامبران همچون نوح، صالح،ابراهیم، لوط، شعیب، موسی و عیسی علیهم الصلوات والبرکات است که این بزرگان باید چقدر جلسات وگردهماییهای را تشکیل داده باشند تا اینکه راهکار مناسبی برای جذب مردم به سوی دین خدا پیدا کنند؟ و تا اینکه امر ابتلائی وتشریعی خدا در سطح زندگی جمعی صورت واقعی را بخود بگیرد؟ و از همه روشنتر و بارزتر اینکه وقتی انسان تصور گردهمایی های خانه ارقم بن ابی الارقم را می کند- آن مدرسه بی نظیر در تاریخ عمر بشریت- آنجایی که هدایت خدا عرضه و تزکیه و تعلیم داده می شد و استعدادها کشف و مسیر فعالیت خدا عرضه و تزکیه وتعلیم داده می شد و استعدادها کشف و مسیر فعالیت هر یک تعیین میگردید، اگر براساس موازین دنیوی به آن جلسات نگاه کرده می شد، اینگونه مورد ارزیابی قرار میگرفت، اینکه عده ای بی عقل، ابتر، کسانی که آینده روشن و درخشانی ندارند، به جای اینکه به فکر تامین آینده خود باشند، سرگرم مسائلی هستند که سودی نخواهد داشت!!!... وآیا تصور این می شد که روزی روزگاری آثار نشستهای خانه ارقم بن ابی الارقم این باشد که بعد از 1400 سال ادامه داشته و خدا خود می داند تا کی ادامه خواهد داشت؟
آری! وقتی که آن لحظه ها را ملاحظه می کنیم، سزاوار است در عین اینکه خود را از جهتی مقصر بدانیم و از جهتی دیگر آرامش و اطمینان وارد قلبمان شود که حداقل کارهایمان و نشستهایمان شبیه کار کسانی است که در واقع ارزش وجود انسانی وابسته به آنهاست و بقیه مثل سنگ اند و به همراه آن چیزی که سنگ نام دارد، مواد سوختی جهنم را تشکیل می دهند... پس چقدر خوش است انسان در قافله ای قرار گیرد که پیشگامان او نوح و ابراهیم، موسی، عیسی و محمد(علیهم الصلوات والبرکات) باشند.
(وان هذه اُمَتکُم اُمَة وَاحِدة...) براستی این نعمت آنچنان بزرگ است که انسان نه تنها نباید لحظه ای از لحظات عمرش این تخیل را در ذهن بپروراند که بخاطر فرار از مشکلات، سستی و یا کندی از او سرزند بلکه اگر سراسر ادای مسؤلیت شکنجه و اذیت وآزار باشد، هر لحظه بایستی تقاضای فزونی اش را داشته باشد وقتی که انسان به آن خیل عظیمی که از زاه منحرف شده اند نگاهی می اندازد، می بیند مشغول چیزهایی هستند که به تعبیر امام هدی سید طب علیه الرحمه در مقدمه فی ظلال آنجا که می فرماید: از بلندای ایمان در دوران زندگی ام زیر سایه های قرآن وقتی که به آن مردم جاهلیت زده می نگریستم و وضعیت آنها را مورد ارزیابی قرار می دادم، می دیدم مشغول چیزهای بیهوده ای هستند که درست همانند کودکانی که سرگرم بازی می شوند وهدف مشخصی ندارند.
هنگامیکه انسان در مورد حقیقت غوغاها و کشمکش های زندگی مادی به خوبی دقت کند در می یابد که درست مانند سرگرمیها و بازیهای کودکانه است و چیزی جز تهیه خوراک و مسکن و نهایتاً پرورش دادن لاشه ای که کرمها و حشرات از آن بهره بیشتری ببرند نیست، واز سوی دیگر خود را میان قافله نور می بیند که دنباله رو حضرت نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد (علیهم الصلوات و البرکات) است بنابراین شایسته است که لحظه خواستار توفیق بیشتر شود و اگر هم سراسر زندگی اش را رنج و زحمت فرا گیرد باز تقاضای فزونی اش را داشته باشد


