عنوان مقاله
- 1
- 2
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
3 اسفند 1390 | |
|
2
|
20 آبان 1390 | |
|
3
|
14 تیر 1390 | |
|
4
|
13 اردیبهشت 1390 | |
|
5
|
14 بهمن 1389 | |
|
6
|
14 بهمن 1389 | |
|
7
|
14 بهمن 1389 | |
|
8
|
14 بهمن 1389 | |
|
9
|
14 بهمن 1389 | |
|
10
|
8 اردیبهشت 1389 |
ادیب خ - 23:38 1390/08/20
وان
سرد
است و پاییز، کودکان گرسنه، باران میبارد/ بدون خانه وکاشانه مانده اند
کودکان، مادران مینالند/ اشک در چشمانشان جاریست و تنها مانده اند، آه!
بمیرم برایشان/ غم و اندوه این شهر، کردستانمان را فروریخت/ مادرجان گریه
نکن، اشکهایت نابودم میکند/ در انتظار آمدن فرزندت بودی که شاید
برایت آزادی به ارمغان بیاورد مادرم اما دیدی که روزگار، چگونه برایمان
خون به ارمغان آورد؟/ بی همه چیز و بی همه کس مانده ام و چشمانم جایی را
نمیبیند/ خورشید از این دیار رخت بربسته، آتشی افتاده در درونم اما بازهم
در برابرت می ایستم و مقاومت میکنم/ سرزمینی که آکنده از اشک و خون است،
کردستانی که امروز زخمی است و مادرانی که هنوز در انتظار جگرگوشه هایشان
هستند/ اگرچه روزگار برایشان تنها خون به ارمغان آورده است/ از دست دشمن به
زمین [و زمان] پناه بردیم اما، زمین هم مارا به خود نپذیرفت و بلایی
اینچنین بر سرمان آورد/ سردت است؟ فریاد نزن، کسی صدایت را نمیشنود! شرف
اجازه نمیدهد که از گرگ، کمک بخواهیم/ یادت می آید که چگونه دستت را شکستند
و تو ترسیدی و به طرفشان سنگ پرتاب کردی؟ دیدی که اگر خانه ات هم ویران
شود اما، خاطرات تلخ همچنان باقی میماند؟/ امروز، روز اتحاد است، امروز وان
را زلزله و فاشیزم بلعید/ اما من همچنان ایستاده ام، جایی نمیروم، نگران
نباش! اینجایم که روایت کنم
همه این دردها را/ اینجام و مطمئن باش، آن کسی نخواهم شد که دشمن میخواهد
99
کامنت بنویسید...


