عنوان مقاله
- 1
- 2
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
3 اسفند 1390 | |
|
2
|
20 آبان 1390 | |
|
3
|
14 تیر 1390 | |
|
4
|
13 اردیبهشت 1390 | |
|
5
|
14 بهمن 1389 | |
|
6
|
14 بهمن 1389 | |
|
7
|
14 بهمن 1389 | |
|
8
|
14 بهمن 1389 | |
|
9
|
14 بهمن 1389 | |
|
10
|
8 اردیبهشت 1389 |
مینی بوسی كه از شهر برگشته است !
یادداشتی بر گه رمه شین /جلیل آهنگرنژاد
هنرمند
آمده تا دنیا را روایت كند . روایتی گاه تلخ و گاه شیرین . و شاعر در این
میان ، راوی دردها و رنج ها ی بزر گ بشریست . گویی ما مشرقی ها ، ایرانی
ها ، كردها بیش از هر چیز خمیر مایه ی روحمان را با اندوههای بزرگ سرشته
اند . شاید همان تغبیر عارفانه ی» نیستان ازل « را به شكلی ناخود آگاه و
جدی تر از همه ی اقوام و ملل پذیرفته ایم . شاید واژه ها ی زخمی درطول
تاریخ بیشتر با این فرهنگ خو گرفته اند . كوهها ، صخره ها ، بلوط ها ،
چشمه ها و پریان خیالی شان نیز همخون این رنج های بزرگند .
از همین روست كه هر گاه اثر یا مجموعه آثاری از شاعران كرد می بینیم ، نا
خود آگاه و پیش از گشایش دیباچه های آنان ، خود را با نگاهی همراه می كنیم
كه با این پروسه ی ازلی ابدی احساس خویشاوندی می كند . شگفتا كه ما از
همان ابتدا مجموعه ای پارادوكسیكال از اندو ه و شادمانی بوده ایم .
این افراط و تفریط را در رنگ لباس و ... در فرهنگ كردی می توان به وضوح
دید . اندوهمان دراوج است وهر گاه با طبل شادی نیز همنوا می شویم به اوج
می رسیم و این خاص نگاه حسی یك هنرمند در چارچوب قومی است كه كمتر تن به
شكست چار چوبها داده است .
شك نمی كنیم كه هر گاه با این نگاه حسی جهان اطراف را می نگریم ، زلال
ترین تصاویر از دنیایمان را به قضاوت دیگران سپرده ایم وهركه در این فضای
ویژه قرار بگیرد ، ناخود آگاه تسلیم دنیایی فرا عقل می گردد .
گویی در پیشا تاریخ نشسته ایم و حكایت خطی عریانه های انسانی را می شنویم كه امروزه عقل معاش اندیش از بیان آن سر باز می زند .
در دنیای ادبیات كردی بیش از هر چیز ممكن ، همراه این گونه نگاه حسی هستیم
. شاعر با صمیمی ترین بیان درپی افشای خویش است . افشای خویشتن خویشی كه
می تواند تعمیمی جدی بیابد بر همه ی انسانهای دور وبر ما ، همه ی
انسانهایی كه بی اجازه ی جیب هایشان عاشق می شوند و بدور از نگاه پاسبانها
خودرا به اولین پاسگاه و جدان معرفی می كنند .
گرمه شین نیز محصول چنین نگاهی است . اگر چه شاعرش با رویكردی كاملاً
متفاوت با دنیای شعر فارسی مانوس است ، اما دراین جا انگار می خواهد به
اصل و تبار و ریشه و لحظات حسی گذشته ی خویش و نیاكانش برگردد . این شاعر
در همان بدو ورود به گرمه شین متفاوت می شود با » راخ « ، » هوای هرات « ،
» بلوك هفت! « و آنچه را كه به كارهای هنری اش در قلمرو زبان رسمی فارسی
مربوط است .این امر شاید محصول رجعتی عمیق به خویش است . خویشی كه با حس
نو ستالوژیك همخون جدی و غیرقابل انكاری دارد .
انگار مینی بوسی از شهر پس از طی مسافت های بسیار و گذر از دنیای مدرن و
نیز كوهها و صخره ها و بیابانها مسافری را پیاده می كند با چمدانی سنگین و
حسی سر شار كه به شوق دیدن دیار قدیمی اش دریچه های قلبش را گشوده است و
از » درو چ های « آبادی خیال خوب كودكی و نوجوانی برایش دست تكان می دهند
و پریانی پا برهنه به دیدارش می آیند وكودكی سمج با یك جفت كفش لاستیكی و
سر و رویی گرد گرفته به دنبال درب چوبینی می رود كه از مادری » مزیانی «
بگیرد . اما روایت انگار می خواهد بر مدار » تلخ« بگردد و » یاس «...
ا زهمان ابتدا نه ماه و نه ستاره! شوقی برای جلوه گری ندارند . شب با مسافرش هر دو را ویان اندوه می شوند :
» دلی نیه هلایدن مانگ و هساره ئمشه و «
آرزوی باران ، صدای گرمه شین را غلیظ می كند .دنیای گرمه شین لبریز از
درد های كوچك و بزرگ است . دردهایی كه با عینك دودی یك مسافر از شهر
برگشته دیده نمی شود . بلكه با نگاهی ژرف در ذهن شاعر روایت می شوند : درد
ی اجتماعی كه این سالها زخمه بر زخم عمیق مان می زند :
» یه بو كز گیس كیه ؟ ئاگر چیه له مال كی ؟
حه یفه خودا ئاگر بچو له زولف و هیورده خال كی ؟ «
گرمه شین ، ص 11
بسامد واژه ها یی همچون : شه و و متفرعات آن ، و فر ، ئاسمان ، ئاگر ،
پایز ، سه رده وا و متفرعات آن ، سیه ، په ژاره ، مه رگ و متفرعات آن و
... همگی مخاطب را به پیشواز دنیای شاعری می برند كه در آن گلی نمی شكوفد
، بهاری پایا نمی آید ولی از گل زخمهای روح شاعری خبر می دهد كه حد اقل در
چار چو ب این پنجره ی چوبی دنیا یش فقط یك فصل دارد و آنهم خزان است .
عنوان مجموعه نیز مخاطب را بی هیچ كنكاشی تسلیم حزنی ناخواسته می كند .
شیون زنی كه انگار از پی سالیان تاریخ و صخره های جغرافیای زاگرس برخاسته
و بر پیشانی این مجموعه حضوری محسوس دارد با نام مجموعه ابزارهای این
تسلیم اولیه و خلع سلاح ذهنی مخاطب است .
درلابلای هر ورقی انگار زنی منتظر است كه از عمق جانش » شین « كند و اگر
بر گونه های مخاطب حساس این مجموعه گل اشكی بیشیند قابل پیش بینی است .
اگر چه به قول » شلكوفسكی « در این متن از بند شلوار عبارات مراقبتی نمی
شود ( والبته این نكته را باید از جسارت شاعر دانست ) اما بیان گیرای
این آثار مخاطب را قانع می كند كه به وزن و حواشی دیگر گیر ندهد و لب لباب
كلام و نگاه شاعرانه را بگیرد .
از دیگر نمودهای هنرمند انه ی شاعر گرمه شین حافظه ی تاریخی اوست در چار
چوب ایل و تباری كه از جنس صخره و بلوط زاگرس اند . بعلاوه باید گرمه شین
را از حیث اصالت و اژگانی به عنوان سندی مبرهن بر ادب مانای كردی جنوبی
دانست . واژه هایی كه در این مجموعه جان دوباره یافته اند فراوانند و همین
اشعار تضمین كننده ی بقای این واژه ها هستند . بی شك باید به پاس این حركت
كلاه از سر بر آورد و به او احترام كرد ارزش این امر را زبان شناسان بیش
از هر كسی دیگر درك خواهند كرد .


