عنوان مقاله
- 1
- 2
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
3 اسفند 1390 | |
|
2
|
20 آبان 1390 | |
|
3
|
14 تیر 1390 | |
|
4
|
13 اردیبهشت 1390 | |
|
5
|
14 بهمن 1389 | |
|
6
|
14 بهمن 1389 | |
|
7
|
14 بهمن 1389 | |
|
8
|
14 بهمن 1389 | |
|
9
|
14 بهمن 1389 | |
|
10
|
8 اردیبهشت 1389 |
باز خوانی پرونده ی پاییز
به قلم :جلیل آهنگرنژاد
به بهانه چاپ کتاب« هه له لام بیود گومد کردم » اثر : سعید عبادتیان

شعر کردی کلهری در روزگار تازه آنقدر متن مانا دارد که می توان به عنوان
پروسه ای محکم و وزین در میان ادبیات کردی از آن دفاع کرد . در زمانه ای
که بعضی از زبانها و گویشها در پهنهی گیتی نمی توانند ویزای خود را به
آینده ای حتا نزدیک بگیرند ، حضور تازه ی این ادبیات ( بویژه در حیطه ی
شعر ) در جغرافیای گویش کرماشانی ( کلهری ) می تواند برای اهالی ادبیات
كردی قابل توجه باشد .
شک نمی کنیم که واقعیت شعر امروز کردی در این حوزه در سایه ی چند شاعر
معدود قرار نمی گیرد و حتا جز یکی دو مورد سایه ها آنقدر گستره ای ندارند
که بتوان حجم عظیمی از خالق و مخلوق ادبی در آنجا قرار گیرند . با احترام
و اعتنایی جدی به تلاشگرانی توانا همچون: علی اشرف نوبتی ، تمکین ،شامی ،
فرشید یوسفی و ... باید این واقعیت را پذیرفت که حرکتی که از حدود یک و
نیم دهه ی پیش آغاز شده ، این روزها درخت سایه گستری است که رهگذران کوچه
باغ شعر از کنارش بی اعتنا رد نمی شوند و صاحبنظران به احترامش کلاه از سر
برمی دارند .
چاپ کتاب در این حوزه ی جغرافیای گویشی و زبانی به حدود سه دهه ی پیش برمی
گردد . زمانی که گزیده ای از آثار یکی از شاعران این سامان ( کرم رضا کرمی
) در عراق در چاپ شد ، ناظران ادبیات کردی را بر آن داشت که بدانند آثار
شاعران و نویسندگان این حوزه قابل اعتنا تر از آن است که نادیده گرفته شود
.
اما رویکرد تازه چاپ کتاب در میان شاعران کرد کرماشانی با تلاش های کسانی
همچون : محمد علی سلطانی ، فرشید یوسفی آغاز شد . آثاری نه چندان قوی نیز
شروعی برای چاپ آثار کردی بودند . شاعرانی که تنها با نگاهی ایلی و عشیرتی
و در چهار چوبه ی محدودی خاطرات ، حسرتها، ناکامی ها و دردهای خود را با
همان مثنوی هجایی در مجموعه ای ارائه می دادند و گاه عکس شاعر با تفنگ
سرپری روی جلد آن خود نمایی می کرد كه خود حكایتی دیگرگونه دارد .
اما جدای از این آثار و با توجه به تاثیر گذاری بعضی از مجموعه شعرهای
کردی می توان به آثاری از این دست اشاره کرد : تریوسکه پرویز بنفشی ،
لاوار قبادی ، نرمه واران ( به اعتقاد دیگران) ، یی شو اگر بچیدن و
میمگه جارو برقی رضا موزونی،وه سقانم بنیوسم صلاح الدین قره تپه ، گرمه
شین علی الفتی ، آثار ولی رضایی ، کوهسارو...که نفس های تازه ای برای
جانی دوباره به ادبیات کردی محسوب می شوند . غزلها، دوبیتی ها و رباعیات
پرتو کرماشانی نه به عنوان یک کتاب بلکه در بخش پایانی کوچه باغی ها به
قولی از « سرگل» های آثار چاپ شده ی کردی به حساب می آیند .در این میان
آثار برگزیده ی شعر کردی به اهتمام صاحبنظرانی همچون فرشید یوسفی به اهمیت
کار چاپ کتاب در این دیار افزوده است . در طول این سالها کتابهای تازه ای
حضور سبز خود را در عرصه شعر کردی کرماشانی اعلام نموده اند که تازه ترین
آنها کتابهای « شنه ی شه مال» پرویز بنفشی ، هیور كالهو بیو منوچهر كمری
و« هه له لام بیود گومد کردم » سعید عبادتیان هستند .
عموما
دو نكته برای ورود به دنیای هر كتابی همیشه مهم بوده و هست . یكی نامی كه
بر پیشانی كتاب می نشیند و دیگری طرح جلدی است كه در شكل عالی آن می تواند
شعری مجسم باشد و همخون و همخوان با اشعار كتاب مسیری آشكار را دنبال كند
و مكمل مجموعه ای وزین باشد كه در همان نگاه نخست درمی یابیم كه شاعر این
دو گام مهم رادر این مجموعه محكم برنداشته است
اما این مجموعه پیش از آنكه مكتوب شود با خوش ذوقی خود شاعر و غلامحسین
پروه هنرمند نام آشنای گیلانغربی در شكل وشیوه ای دلنشین به صورت سی دی
تصویری در بین اهالی ادبیات و فرهنگ این دیار دست به دست شد تا همگان از
این آثار شیوا و دلنشین لذتی وافر ببرند . بدون شك این كار در معرفی اشعار
سعید نقش انكار ناپذیر داشت و از همین روست كه هر خواننده ای بدون سرعت
گیر های رسم الخطی و غیره با كتابی برخورد می كند كه انگار قبلا آن را
بارها خوانده است . نمی توان به راحتی از این ظرایف گذشت كه آنچنان تصاویر
زیبای شعر عبادتیان با تصاویر طبیعی (این شعر مستند !) و با مهارت خاصی
در كنار هم همنشین شده اند كه حس شعر را زلال و بی غش به مخاطب انتقال می
دهد . و این خود ، می تواند راهی دلنشین باشد برای شاعرانی كه می خواهند
آثارشان بی هر گونه واسطه ای به كام مخاطب گوارا باشد.
ویتكنشتاین می گوید : می توان زبان را همچون شهری قدیمی تصور كرد . مجموعه
ای پر پیچ و خم ، شكل یافته از گذرگاهها ، میدانها ، خانه های قدیمی و نو
، خانه هایی كه بخش هایی از آنها در دوره های مختلف ساخته شده است و این
همه در محاصره شهرك هایی تازه ساز با خیابانهایی مستقیم و خانه هایی هم
شكل قرار گرفته اند .
این نگاه دقیق را وقتی می توان دریافت كه با مجموعه ای منسجم از آثاری
ادبی برخورد كنیم كه از یك سو نگاه ژرف شاعر یا نویسنده ای را به همراه
داشته باشد و از دیگر سو ترقص واژگان بازمانده از گذشته های دور در میان
شطّی شفاف از حسی ماندگار همچون سنگ هایی قیمتی جلوه گری كنند .
این شطّ زلال كه انگار از جویبار پاییزی باغ زندگی می گذرد ، در ترنم
موّاجش مخاطب فهیم خود را هم در میان گذشته و آینده ای سیال می رقصاند .
گاه اندوهگین اش می كند و گاه مژدگانی باران نصیبش می گرداند .
با این اوصاف وقتی زندگی و پویایی زبانی را می توانیم شاهد باشیم كه شاعرش
بر اسبی نا آرام نشسته و گاه هی هی اش بلند است گاه هروله كنان و گاه «
خار خار » . زبانی كه در چرخش زمانه از ایستایی به تكاپو رسیده و واژگانش
( كهنه و نو ) دست به دست هم داده تا برخیزند و آباد گر شهری باشند كه
واژگان زنده ترین مردمان آنند :
هه نای ئه وره یل كه ن ئاخیزه ی واران
وا بوو وه خالق سهمفوونی داران...
شاعران عموما انسانهای آرمانگرایی هستند و همین حس آنها را با مشكلاتی عدیده درگیر می كند .
شكست ها و ناكامی ها هرگاه از دایره ی فردی فراتر برود، می تواند نقش فصلهای سرد را در نگاه شاعر قوی تر جلوه دهد .
فصل پاییز عنصر مهم و تاثیرگذار دایره ی ذهنی عبادتیان و بسیاری دیگر از
شاعران كردی گویی است كه در این دیار حضوری مانا دارند . این عنصر می
تواند برای مردمان این دیار بر قرار كننده ی حس عمیقی باشد كه از سویی با
طبیعت و نازش و نالشش همراهند و ازسویی گاه به گاه درختستان ذهنشان بر اثر
گرد باد حوادث دستخوش پاییزهای دیگر گونه باشد . ضرب المثل معروفی هست كه
می گوید : پاییز بهار شاعران است و این جمله كه با چند واژه ی ساده بیان
شده روایتگر نكات عمیقی است كه ضرب آهنگش را اهالی شعر بیشتر درك می كنند
. شاعر، شوریده ایست كه در « گرده چیوچان» های مختلف ذهنی ، خود را غرق
می كند . گیسوی خیالش پریشان است و گاه شیدای دنیای هزار رنگ پاییز می شود
. گاه نقاش پاییز در یك « قاب زرد رنگ » آماده می شود كه « باركوله ی
دردش » را بیرون بریزد و از سر درد بر روزگار تاره اش رنگی از جنس دیگر
بپاشد و به ناچار پاییز فصلی سرد را به نام زمستان می زاید و اینجاست كه
هر دفتر شعری كه از جنس دردهای مردم باشد پرونده ی گشودهای است كه ناظران
را به بازخوانی خود فرا می خواند :
نه قاش پاییز له قاپ زهردی
رشان چك و چیول باركوولهدهردی
گذر سال وقتی گام در پاییز می گذارد ، دقایق عمر روز را می گیرد و آن را
به تیرگی و شب هدیه میدهد . پاییز كه جیب روز را اینگونه خالی میكند می
تواند طعمی از تلخی در ناخودآگاه ذهنی رهگذران زمان به جا بگذارد و این
جاست كه شاهكار سعید عبادتیان در بیتی به این زیبایی جلوه گری می كند:
لاوه لاوه ی وا ولات كرده خه و
لالا رووژبری لولو كرده شه و
وقتی می توان از این بیت بیشتر لذت برد كه به ظاهر كلمات و استفاده از
«لالا » برای بریدن و «لو لو » برای افزودن به جان شب دقت بیشتر ی می
كنیم .
شاعر در ادامه ی این شعر مصرع استثنایی دیگری نیز می آورد :
كیوه گان كوول كیش تابووت سه نگن !
در کنار این ابیات می توان به ابیات ماندگار دیگری نیز اشاره داشت :
تا وا خسه و ژیر ته رم وه لنگ شه و
له سه ر تا وه پا بیو و ه نه تل چه و
یا این بیت که جدا از هر گونه مفهومی می تواند تک بیت زنده ای در دیوان سعید عبادتیان باشد :
سایه گان سه رد و قژن
چوور چوور خوه ره تاوه یل مژن ...
در نگاهی ساده می توان دریافت كه شعرهای مجموعه شعر عبادتیان این ویژگی ها را دارند :
شكل ظاهری ودیداری شعرها از واژه ها و تركیبهای شفاف ، زلال و زود جوش
تشكیل شده اند : واژه هایی كه حتی به تنهایی می توانند راویان گذشته های
دور دنیای تلخ و شیرین گذشته گانمان باشند :
داره پیرهگهی پیوتار له جهورم
رهنگ پهری له خهوف هزاران تهورم
واهیلا نهگهی پایز كرد خهورم
پف كردهو میلكان گلای چیو بهورم
یا :
پرشه ی نقره وهش تاف ئاوانی
تیول تازهرهوز سهر سراوانی ...
همین جاست كه مخاطب ساده ی شعر عبادتیان بی هیچ تعارفی مهمان دنیای شعرش
می شود و از چشمه ی جوشان و زلال دنیای هنری او بهره می برد .
زیر لایه های كلامی ، عموما شنونده ی شعرش را در دست اندازهای گیج كننده و
دور از ذهن نمی اندازند . دنیای شعر عبادتیان مشحون از جلوه های شاد و
ناشاد زندگی ما انسانها است . از ظریف ترین افكار عاطفی شخصی گرفته تا دل
واپس شدن برای مردمان بی كس ، همه گوهرهای گران این دفترند . گاه مویه
های تلخ بر مرگی زمستانی حضور بی حضور « شین » ، « چمر » و ... را نا
خود آگاه در ذهن زنده می كند و خراش هایی عمیق را بر گونه های احساس هر
مخاطب فهیم می نشاند :
خالوو زیوه رای مردن وهی وهفر زمسانه مهمر...
گاه بارش شهاب های احساس را بر ظرف ظریف ترانه به آواز می نشیند :
سهوزهی خوهش دیمهن !شهوزتر له چیمهن
وادهی وههار دای وههاریش نهمهن ...
این ترنم ترانه را در شعرهایی دوست داشتنی همچون: خهیال شهو بیو لهیلی و... می توانیم شاهد باشیم .
دریچهی دیگری نیز كه از غلغل این چشمهی جاری از زاگرس خیال به روی مخاطب
گشودهمی شود ، تلاشی است كه در آحرین برگ كتاب برای ورود به دنیای شعر
كودك صورت گرفته است كه مجال بحث در بارهی آن را به فرصتی دیگر واگذار می
كنم :
مهلیوچگ ئای مهلیوچگ !
مهلیوچگهیل بیوچگ
خوهشی بكهن زمسان چوو
رووژهیل یهخ بهسان چوو...
و
این گونه است كه جغرافیای ذهن شاعر مخاطبانی را بیشتر به سرزمینش دعوت می
كند كه حسرتها ، آرزوها ، غمها وشادی های مشتركی را با او دارند حتا غم
هایی از جنس كودكی . اما با اندیشه های بزرگسالانه !
این مسائل می توانند دو جنبه را با خود به همراه داشته باشند: یكی اینكه
مخاطبان محدوده ی این جغرافیایی گویشی با التذاذ تمام از این شعرها لذت
ببرند و اما نكته ی مهمتر آنكه شاعر در دنیای امروز نباید خود را در
محدوده های هر چند دلفریب كوچك گرفتارسازد . شاعری كه می تواند با
پتانسیل های سر شار دنیای بزرگتر را ببیند ، ماندن در محدوده برایش
دردناك خواهد بود . ماندن در بستر ایلی عشیرتی یكی از عمده ترین مشكلات
پیش روی شاعران عصر ما در حوزه ی كردی كلهری است . كه البته شاعر مجموعه
شعر « هه له لام بیود گومد كردم » فرازهایی بشكوه برای رهایی از این
حصار دارد :
هه نای واو واران سه مفونی ژه نن
چمانی سرود سه د مله ت خوه نن
یا :
بیوشن وه ئایه مه یل دلگیرم لیدان
چه فایده دیری هاوار ئه و پیدان
كه بیت آخری به گونه ای تداعی گر شعر معروف نیمای یوشی نیز می تواند باشد كه :
آی آدمها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانید / یك نفر در آب دارد می سپارد جان...
***
از دریچهای دیگر حضور پر تحرك حیوانات ،پرندگان و سایر موجودات در این
دفتر بی شك برای هر خوانندهای قابل تامل خواهد بود. راستی در ناخودآگاه
این شاعر طبیعت گرا چرا اینقدر باید با تجسم این موجودات روبرو شویم ؟آیا
پرندگان نمی توانند نمادی از همین آدمهای دور و بر ما باشند ؟ قطعا آنچه
كه از این همه تصاویر دریافت می شود می تواند دریچه هایی به دنیای انسان
واماندهی امروزین باشد كه در اسارت كلیشه های پس و پیش پرسه ها می زند و
شبیه پرنده و خزنده ی دلگیر، به تنهی پوك درختی پیر پناه می برند:
فیسقه و سهموورهك وه دلگبرهوه
چین وه كولووری دار پیرهوه
بایهقوژ وشك بیو وه قهی دارهوه
چهو چقان وه ناو وهلنگه مارهوه
قاژهسیهلگهی ئاشاس لی بریا
لهی دهروهن هلات لهو دهزوهن سریا
شعرعبادتیان بیش از آنكه در مدار چند واژه ی بازمانده از دیروزهای خاكستری
بگردد سر شار از اندیشه های رنجدیدهای است كه با سادگی تمام بر دردهای
بزرگی از انسان امروز انگشت گذاشته كه یادآوری آن می تواند تسلای خیل
دردمندان رهگذر كوچه باغ زندگی باشد و پیش از بیان اندیشه هایی این چنین
، تابلوهای با شكوه از هنرمندیٍ نقاشی است كه عاشقانه با واژه نقاشی می
كند و پیش از تابلوهایی با شكوه ، گنجینه ای از واژگانی است که به تنهایی
برای شاعرش می تواند برگ برنده ای باشد و برای زبان شناسانی كه فردا روز
در پی یافتن اصیل ترین واژه های بازمانده ی قومی اصیل هستند كه ریشه در
تاریخ بزرگ و با عظمتی دارند . اینجاست كه می توان تصاویری زیبا را از این
شهر قدیمی « ویتكنشتاین » در دفتر شعر عبادتیان شاهد بود .
***
نكته مهم و قابل توجهی كه می تواند درشعر شاعران كردی گوی این دیار با
حضور زلال خویش دست دوستی به مخاطبان بدهد ، بهره گیری وافر ، ریزبینانه
و دقیق از « فولكلور » است . مردمان كرد این دیار دنیایی سراسر زیبا از
ادب شفاهی دارند . داستانهایی در بین این مردم هنوز نفس میكشد كه
میتواند با بسیاری از پارامترهای ادب داستانی دنیا همخونی داشته باشد .
شعرهایی وجود دارد كه هر گاه دست در دست عاطفه ی مخاطب می گذارند ، بی هیچ
تعارفی او را به دنیای ماورایی میبرند. دنیایی از جنس هر چه زلالی ،
دوستی ، مهربانی و ...
شاعر این مجموعه در این مورد هم دستی دارد . گاه مصاریعی را از این دفتر
می شنوی كه انگار در روزگاران پیش بارها وبارها خوانده ای و لذت برده ای!
شاید در چندین دهه پیش! یا نه! اصلا انگار در عالم مثل افلاطونی با آنها
زندگی كرده ای !
عبادتیان چون بیش از هر چیز یك شاعر حسی است بهره گیری هنرمندانه از این
گنجینه ی گرانبها به او در تاثیر گذاری بر مخاطبش یاری بیشتری می رساند
و حرف آخر اینكه : مثنوی هجایی سالها بود كه خاك كهنگی و كلیشگی می خورد
ولی با همت شاعرانی نوجو و توانمند همچون عبادتیان نوانسته است ساعتش را
با زمانهی تازه كوك كرده و نفس های تازهای بكشد .
پاییز یكهزار و سیصد و هشتاد و هشت . كرماشان


