عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
1 بهمن 1390 | |
|
2
|
3 بهمن 1389 | |
|
3
|
17 دی 1389 | |
|
4
|
20 آذر 1389 | |
|
5
|
19 آذر 1389 | |
|
6
|
7 آذر 1389 | |
|
7
|
24 آبان 1389 | |
|
8
|
24 آبان 1389 | |
|
9
|
24 آبان 1389 | |
|
10
|
24 آبان 1389 |
شاهی افشار - 11:01 1389/10/17
سه ازدواج در یکسال پسر 23 ساله به روایت مادر دل شکسته
پسرم در كمتر از یك سال 3 تا زن گرفته و آبرو و حیثیت مرا لكه دار كرده است نمی دانم با این بچه ندانم كار چه خاكی بر سرم بریزم .
بازنشسته هستم و 4 سال قبل همسرم را در حادثه رانندگی از دست دادم.
زن 57 ساله در دایره اجتماعی كلانتری شهرك ناجای مشهد افزود: دو دخترم را با سرافرازی راهی خانه بخت كرده ام اما پسر كوچكم كه 23 سال سن دارد آبروی مرا به بازی گرفته است .
سعید11 ماه قبل عاشق دختری دانشجو شد . هر چه به او گفتم الان موقع ازدواج تو نیست و صبر كن از دانشگاه فارغ التحصیل شوی فایده ای نداشت و او مجبورم كرد به خواستگاری این دختر بی قید و بند بروم.
مراسم خواستگاری و عقد كنان سعید با وجود این كه ناراضی بودم برگزار شد .
هنوز سه ماه نگذشته بود كه پدر عروسم به اتهام رابطه نامشروع با خانمی دستگیر شد و تازه پسرم نیز شهامت پیدا كرد تا بگوید نامزدش با مردی جوان رابطه مخفیانه دارد .
با این شرایط نصف خانه ملكی ام و تمام پس اندازم را دادم تاسعید همسرش را طلاق بدهد.
مادر دل شكسته افزود: این شكست عاطفی پسرم را افسرده و گوشه گیر كرده بود و من با نگرانی كه برای او داشتم كمی نصیحتش كردم و ما خواستگاری دختر یكی از اقوام كه خانواده بسیار محترم و باوقاری هستند رفتیم.
خانواده این دختر بدون هیچ سنگ اندازی و با شناختی كه از سال ها قبل از هم داشتیم نظر مثبت خود را اعلام كردند ومجلس عقد كنان بسیار ساده و بی ریا برگزار شد.
و سعید روزهای اول از این وصلت خیلی راضی بود ولی هنوز دو ماه نگذشته بود كه این پسر نا خلف سر ناسازگاری گذاشت و با این بهانه كه همسرم چاق است و او را دوست ندارم آن قدر نامزدش را آزار و اذیت داد كه او مهریه اش را بخشید و جانش را آزاد كرد.
مدتی گذشت و من فهمیدم سعید به خاطر عشق خیابانی،نامزدش را طلاق داده است واین اواخر حتی مواد مخدر مصرف می كند .
خیلی نگران شده بودم و تصمیم گرفتم به هر ترتیبی شده كمكش كنم تا مواد مخدر را كنار بگذارد اما او تنها شرط خود را برای ترك اعتیاد ازدواج با دختر مورد علاقه اش دانست.
به ناچار برای بار سوم به خواستگاری رفتیم و من به خانواده این دختر خانم گفتم كه پسرم اعتیاد دارد ولی آنهابه این ازدواج رضایت دادند و سعید و حلیمه با هم نامزد شدند.
افسوس و صد افسوس كه بعد از مدتی فهمیدم عروسم و پدرش نیز مثل پسرم اعتیاد دارد و با هم مواد مخدر و شیشه مصرف می كنند.
با كمك ریش سفید های فامیل وارد عمل شدیم وفرزندم همسرش را طلاق داد.
در این شرایط روزهای بسیار بدی را تجربه می كنم، چون سعید ترك تحصیل كرده است و فقط برای خرید مواد كه پول آن راهم با تهدید و ضرب و شتم من تهیه می كند همراه دو تن از دوستانش بیرون می رود.
مادر دل شكسته با چشمانی اشك بار گفت:پسرم به خاطر دوستی با افراد لاابالی و بی سرو پا به این همه بدبختی دچار شده است اما متاسفانه هنوز هم سرش به سنگ زمانه نخورده است و دست از سر رفیقان نا رفیق بر نمی دارد.
بازنشسته هستم و 4 سال قبل همسرم را در حادثه رانندگی از دست دادم.
زن 57 ساله در دایره اجتماعی كلانتری شهرك ناجای مشهد افزود: دو دخترم را با سرافرازی راهی خانه بخت كرده ام اما پسر كوچكم كه 23 سال سن دارد آبروی مرا به بازی گرفته است .
سعید11 ماه قبل عاشق دختری دانشجو شد . هر چه به او گفتم الان موقع ازدواج تو نیست و صبر كن از دانشگاه فارغ التحصیل شوی فایده ای نداشت و او مجبورم كرد به خواستگاری این دختر بی قید و بند بروم.
مراسم خواستگاری و عقد كنان سعید با وجود این كه ناراضی بودم برگزار شد .
هنوز سه ماه نگذشته بود كه پدر عروسم به اتهام رابطه نامشروع با خانمی دستگیر شد و تازه پسرم نیز شهامت پیدا كرد تا بگوید نامزدش با مردی جوان رابطه مخفیانه دارد .
با این شرایط نصف خانه ملكی ام و تمام پس اندازم را دادم تاسعید همسرش را طلاق بدهد.
مادر دل شكسته افزود: این شكست عاطفی پسرم را افسرده و گوشه گیر كرده بود و من با نگرانی كه برای او داشتم كمی نصیحتش كردم و ما خواستگاری دختر یكی از اقوام كه خانواده بسیار محترم و باوقاری هستند رفتیم.
خانواده این دختر بدون هیچ سنگ اندازی و با شناختی كه از سال ها قبل از هم داشتیم نظر مثبت خود را اعلام كردند ومجلس عقد كنان بسیار ساده و بی ریا برگزار شد.
و سعید روزهای اول از این وصلت خیلی راضی بود ولی هنوز دو ماه نگذشته بود كه این پسر نا خلف سر ناسازگاری گذاشت و با این بهانه كه همسرم چاق است و او را دوست ندارم آن قدر نامزدش را آزار و اذیت داد كه او مهریه اش را بخشید و جانش را آزاد كرد.
مدتی گذشت و من فهمیدم سعید به خاطر عشق خیابانی،نامزدش را طلاق داده است واین اواخر حتی مواد مخدر مصرف می كند .
خیلی نگران شده بودم و تصمیم گرفتم به هر ترتیبی شده كمكش كنم تا مواد مخدر را كنار بگذارد اما او تنها شرط خود را برای ترك اعتیاد ازدواج با دختر مورد علاقه اش دانست.
به ناچار برای بار سوم به خواستگاری رفتیم و من به خانواده این دختر خانم گفتم كه پسرم اعتیاد دارد ولی آنهابه این ازدواج رضایت دادند و سعید و حلیمه با هم نامزد شدند.
افسوس و صد افسوس كه بعد از مدتی فهمیدم عروسم و پدرش نیز مثل پسرم اعتیاد دارد و با هم مواد مخدر و شیشه مصرف می كنند.
با كمك ریش سفید های فامیل وارد عمل شدیم وفرزندم همسرش را طلاق داد.
در این شرایط روزهای بسیار بدی را تجربه می كنم، چون سعید ترك تحصیل كرده است و فقط برای خرید مواد كه پول آن راهم با تهدید و ضرب و شتم من تهیه می كند همراه دو تن از دوستانش بیرون می رود.
مادر دل شكسته با چشمانی اشك بار گفت:پسرم به خاطر دوستی با افراد لاابالی و بی سرو پا به این همه بدبختی دچار شده است اما متاسفانه هنوز هم سرش به سنگ زمانه نخورده است و دست از سر رفیقان نا رفیق بر نمی دارد.
99
کامنت بنویسید...


