userinfo close

  ,

اس ام اس بازان


smsb

تاسیس: 3 شهریور 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: تندیس ب - معاونان
بچه ها فقط اگه کسی شماره اشو گذاشته لطفا وخواهشا زنگ نزنید پیام ها و اس ام اس هاتون اخلاقی و جذاب ادامه »
بچه ها فقط اگه کسی شماره اشو گذاشته لطفا وخواهشا زنگ نزنید پیام ها و اس ام اس هاتون اخلاقی و جذاب باشه میخوایم یه جمع گرم با یه عالمه اس ام اس باز توپ داشته باشیم که لحظه های شادی رو تو ایین محیط مجازی با هم سپری کنیم.



از مقالات كلوب بازدید كنید و اگر خوشتون اومد داغ كنید .
 
تندیس ب , sibilo
تندیس ب - 20:47 1388/07/9

آخرین دیدار و گفتگوی میرزا کوچک خان و همسرش

آخرین دیدار و گفتگوی میرزا کوچک خان و همسرش


معمولا" با شنیدن نام میرزا کوچک بیاد جنگل و تفنگ و ریش انبوه می افتیم. اما چیزی که برایم جالب بود و در تاریخ کمتر به ان توجه شده شرح خدا حافظی و اخرین دیدار او با همسرش است.

روحیه بسیار لطیف میرزا همواره پشت جنگها و مبارزاتش مخفی مانده است. شرح اخرین دیدار میرزا کوچک خان و همسرش را در زیر بخوانید.
میرزا وقتى خطر را نزدیك دید، براى آخرین بار به دیدار همسرش رفت. جریان آخرین دیدار میرزا و همسرش را ابراهیم فخرایى از قول یكى از نزدیكان میرزا نقل كرده مى‏نویسد:
«اما آخرین دیدار میرزا از همسرش بود. او هنگام وداع از همسرش چنین گفت: اوضاعمان از همه جهات مغشوش و نامعلوم است؛ خطر از هر سو احاطه‏مان نموده و در معرض طوفان حوادث قرار گرفته‏ایم.
جزئیات آینده به قدر كفایت مبهم و تاریك به نظر مى‏رسد و امكان هست كه باز تاریك‏تر شود و تو گناهى ندارى جز این كه همسر من هستى و سزاوار نیست بى‏سرپرست و بلاتكلیف بمانى و زندگیت سیاه و تباه شود یا خداى نكرده در معرض خطر قرار بگیرد ... طلاق حّلال همه این مشكلات است و تو بعد از طلاق به حكم شرع و عرف مجاز خواهى بود، شالوده نوینى را براى زندگى آینده‏ات بریزى.
همسرش گفت: من این پیشنهاد را نمى‏پذیرم زیرا مایل نیستم به پیمان‏شكنى و بى‏وفایى متهم شوم ... من اگر این پیشنهاد را بپذیرم مردم به من چه خواهند گفت؟ آیا نمى‏گویند هنگام خوشى و اقبال روزگار با شوهرش انباز بود اما زمان بروز مصیبت ناساز گشته است؟ نه، نه، تسلیم به چنین امرى به من گوارا نیست.
من زن بى‏حقوقى نیستم و تو را هنوز روى پله شهرت و افتخار مى‏بینم ... من كه به مراتب فرزانگیت آگاهم، از آنچه بر من گذشته است تأسفى ندارم و به آنچه به من وارد خواهد شد راضیم زیرا به خداى عادل رئوف توكل دارم ... تو اگر زنده بمانى خداى بزرگ را سپاسگزار خواهم بود از این كه به كالبدم روح تازه دمیده است و اگر از پاى درآیى كه طلاق خدایى خود به خود جارى شده است.
با این همه محال است كه به پیوند دیگرى درآیم و شخص دیگرى را به همسرى برگزینم و مطمئن خواهى بود كه عهد خود را تا لب گور ادامه خواهم داد. این بگفت و هاى هاى گریست و اشگ از دیدگانش جارى شد.
میرزا از این حالت همسرش سخت منقلب و متأثر گردید و از او پوزش طلبید و به استمالتش پرداخت و شخصیت و نجابتش را ستود و گفت ... چون همسرت دزد نبود لاجرم از مال دنیا چیزى نیاندوخت.
خیلى چیزها در حقم گفته‏اند اما تو كه از همسرت حتى براى روزگار نامعلوم و ابهام‏آمیز آینده‏ات كوچكترین ذخیره‏اى در اختیار ندارى، بهتر از هر كس دیگر مى‏توانى در باره‏ام قضاوت كنى ... تنها چیزى كه از دارایى دنیا در اختیار دارم یك ساعت طلاست كه یادگار هدیه انورپاشاست.
من اینك آن را به تو مى‏بخشم كه هر وقت زنگش به صدا درآمد، به خاطرات گذشته رجوع كنى و همسر آزرده و حسرت بر دل مانده را به یاد آورى. این بگفت و با چشمانى اشك‏آلود از همسرش خداحافظى نمود.»
همسر میرزا پس از مرگ او پیمان خود را از یاد نبرد و تا پایان عمر مجرد زندگى كرد.

 

 

Image_1.jpg

Image_2.jpg

Image_3.jpg

Image_4.jpg

Image_5.jpg

Image_6.jpg

Image_7.jpg

Image_8.jpg

Image_9.jpg

Image_10.jpg

Image_11.jpg

Image_12.jpg

Image_13.jpg

Image_14.jpg

Image_15.jpg

 

99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.