عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
18 اردیبهشت 1390 | |
|
2
|
29 مهر 1389 | |
|
3
|
2 فروردین 1389 | |
|
4
|
4 بهمن 1388 | |
|
5
|
4 بهمن 1388 | |
|
6
|
4 بهمن 1388 | |
|
7
|
4 بهمن 1388 | |
|
8
|
4 بهمن 1388 | |
|
9
|
4 بهمن 1388 | |
|
10
|
2 آبان 1388 |
جابر - 21:09 1390/02/18
زاهد و درویش
زاهد و درویشی که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می کردند، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد. وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد. درویش بی درنگ دخترک رابرداشت و از رودخانه گذراند.
دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام زاهد که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:دوست عزیز! ما نباید به جنس لطیف نزدیک شویم. تماس با جنس لطیف برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی. درویش با خونسردی و با حالتی بی تفاوت جواب داد: من دخترک را همان جا رها کردم ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمی کنی.
99
کامنت بنویسید...


