userinfo close

  ,

شکست دادگان


shekast_dadegan

تاسیس: 12 خرداد 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مهرانه - معاونان
به یك معاون جهت در دست گرفتن امورات كلوب نیازمند است. ♥♥♥♥♥ به ک ادامه »
به یك معاون جهت در دست گرفتن امورات كلوب نیازمند است.

♥♥♥♥♥ به کلوب خودتون خوش اومدین ♥♥♥♥♥

امتیــــــــــــــاز <×××××> امتیاز یادت نره

آماده بحثهای جنجالی شما هستیم

"مـقـالات" با متنوعترین مقالات برای شما اعضای محترم

"بحـثــــ های" ثابت شامل "سـرگـرمـی"، "عـلـمـی"، "تـاریـخـی" ، "اجـتـمـاعـی" و سایر بحثهای داغ روزمره برای شما که علاقمند به شرکت در بحثها هستید.
 
جابر            , jaber_m_r
جابر - 21:09 1390/02/18

زاهد و درویش

زاهد و درویشی که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می کردند، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد. وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد. درویش بی درنگ دخترک رابرداشت و از رودخانه گذراند. 
دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام زاهد که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:دوست عزیز! ما نباید به جنس لطیف نزدیک شویم. تماس با جنس لطیف برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی. درویش با خونسردی و با حالتی بی تفاوت جواب داد:  من دخترک را همان جا رها کردم ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمی کنی.
99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.