عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
3 تیر 1385 | |
|
2
|
6 اردیبهشت 1385 | |
|
3
|
6 اردیبهشت 1385 |
محمد ملکی - 07:30 1385/02/6
"آموزه های مولانا برای انسان معاصر"- دکتر محمد برهانی
آموزههای مولانا برای انسان معاصر
دكتر محمد برهانی : مولوی برای انسان معاصر آموزههای روشنی دارد
تهران-خبرگزاری كار ایران
با مروری در قلمروهای اندیشه مولانا، پیامبر ژرف اندیش، درمییابیم كه تفكر مولانا بسی عمیقتر و جذابتر از اندیشههای مكاتب امروز بشر است. بهگزارش خبرنگار فرهنگ اندیشه ایلنا، محمد برهانی، در دومین روز از همایش آموزه های مولانا برای انسان معاصر، در ادامه مقاله خود "مولانا، پیامبر ژرف اندیش"، افزود: جهان بینی مولانا با نظم و ابزار سخن امروز قابل درك نیست و در حقیقت هیچ یك از مكاتب مطرح و غیرمطرح در راستای درك گوهر ناب مثنوی , همطراز آن نیست.
وی در ادامه یكی از موضوعات مهم درمثنوی را تنوع ابعاد سخن پیرامون انسان و جهان دانست و گفت: خود مولانا متصل به معرفت فنا نا پذیر و بینهایت الهی است از این رو بسیاری عقیدهدارند كهمثنوی بزرگترین اثرعرفانی درجهاناست، گوهری كه باشرح وتفسیرهای مربوط، روز به روز درخشندگی خود را بیشتر از پیش نمایان میسازد.
برهانی در ادامه این مقاله مولانا را پیامبری ژرف اندیش، توصیف كرد و گفت: او یك پیامبرژرف اندیش و فرهیخته با نگرشی عمیق به كرانههای آفرینش است، نغمه نی او سمبل یك انسان كامل و تهی از ماسوی الله است كه آدمی را از دنیای كاذب حواس و عقل فراتر میبرد و در فضای جان عاشقانه و عارفانه قرار میدهد.
وی مثنوی معنوی را نردبانی دانست كه انسان را آنچنان عروج میدهد كه او را در آغوش خدا قرار میدهد و گویا خود مولوی در آغوش خداوند غلتیده و از آنجا نردبانی فرستاده است كه همان مثنوی معنوی است.
این پژوهشگر افزود: سبك مولانا در مثنوی همان سبك قرآنی است، چنانكه قرآن از حكایتی وداستانی به داستان دیگر میپردازد ولی در یك مسیر روشن حركت می كند.
به عقیده وی، دیدار تاریخی شمس تبریزی و مولانا، دگرگونی كاملاً اساسی را در درون مولانا ایجاد كرد و جهان بینی وسیع و عمیق هماهنگ با جهان بینی بسیط و توحیدی در او ایجاد كردكه میتوان مولانا را قهرمان عشق در زمان خود و حتی در همه اعصار نامید.
وی با تاكید بر آنكه مولانا به قرآن و مكتب آسمانی اسلام سخت دلبسته بود گفت: مواردی كه صریحاً به آیات قرآن اشاره كرده و یا مورد استفاده به صورت نظم قرار داده است، حدود دو هزار و 200 آیه است و مواردی كه از احادیث استفاده كرده حدود 500 مورد است.
وی در ادامه بحث در باره استفاده مولوی از آیات و احادیث گفت : او در واقع حدود دو سوم آیات قرآن را به صورت صریح و غیر صریح مورد استفاده قرار داده به طوری كه مرحوم حاج ملا هادی سبزواری، مثنوی را تفسیر قرآن مینامد و مولوی را به چشم مفسر قرآن مینگرد.
این سخنران شركت كننده در همایش آموزه های مولانا برای انسان معاصر در باره تاثیر پذیری مولوی از عرفای دیگر گفت: مولوی از آراء امام محمد غزالی در احیاء العلوم نیز بهره جسته و افكار امام محمد غزالی اثری عمیق در اندیشه مولانا به جای گذاشته است. همچنین از آثار حكیم سنایی و فرید الدین عطار نیشابوری نیز احتمالاً بهرهبرداری نموده است، خاصه اینكه حدیقه الحقیقه سنایی و تذكره الاولیاء و منطق الطیر عطار مورد توجه حضرت خداوندگار مولانا بود.
این استاد دانشگاه افزود: البته [قالب] مثنوی از قدیمترین روزگاران در شعر فارسی وجود داشته و اشعار طولانی غالباً در قالب مثنوی سروده میشد. مانند شاهنامه فردوسی و سایر مثنویها. ولی این مثنوی معنوی است كه از شهرت و قداست خاصی برخوردار است و ركن اصلی آن اتصال به قرآن و وحی میباشد. مثنوی از همان آغاز و ابتدای سروده شدن در مجالس مریدان و محافل رقص و سماع خوانده میشد و حتی در دوران حیات مولانا عدهای مخصوص همین مثنوی خوانی تعلیم میدیدند كه با صوت خوش میخواندند و اكنون نیز این وضع در مزار مولانا گاه به گاه ادامه دارد.
محمد برهانی با اشاره به تاثیر مولوی و مثنوی او در موسیقی سنتی گفت: مثنوی اگرچه كتابی عرفانی است كه هر چقدر درآن غور و غوص كنیم و گوهرهای ناب بهدست آوریم باز هم تمامی ندارد ولی قبل از مثنوی، كتاب های عارفانهای مانند منطق الطیر عطار نیشابوری و حدیقه الحقیقه سنایی و گلشن راز محمود شبستری از كتب معروف عارفانه تا آن زمان بودند ولی با ظهور مثنوی سایركتب تحت شعاع مثنوی قرار گرفتند.
وی در باره خلق مثوی گفت: یكی از كسانی كه نقش اصلی را در پیدایش مثنوی داشت، حسام الدین چلبی بود كه حتی خود مولانا به علت علاقه شدیدی كه به حسام الدین داشت در بعضی از اشعار خود نام مثنوی خود را حسامی نامه نهاده است:/گشت از جذب چو تو علامهای / در جهان گردان حسامی نامهای/ همچنان مقصود من زین مثنوی/ای ضیاء الحق حسام الدین تویی...
برهانی با ذكر این نمونه ها از مثنوی گفت: در این ابیات عشق مولانا و شدت علاقه او به حسام الدین كاملاً مشخص است. مولانا به سبك قرآن در جهات مختلف شناوری میكند و از گوهرهای ناب سخن میراند و دریای عمیق و گسترده اندیشههای او از داستانی به داستان دیگر مواج میگردد و هر كجا كه به نمایاندن گوهری میپردازد، آن را به زیباترین صورت عرضه میدارد.
وی ادامه داد: مثنوی در حقیقت، تابع اسلوب قرآن است و اگرچه پیرامون یك موضوع به تكرار برمیگردد ولی سخن او از مدخلی دیگر و با پند و اندرزی جدید باز نور افشانی میكند، و تكرار صورتها در واقع تكرار معنا نیست.این صاجب نظر در باره مخاطبان مثنوی گفت: مثنوی سه نوع مخاطب دارد عوام ,خواص و طبقه اخص كه در مسیر ویژه عاشقانه قرار دارند.وی در ادامه با ذكر شاهدی از استاد فروزانفر گفت: مرحوم دكتر فروزانفر نقل میكند اگرچه شروح مختلفی از همان یك قرن بعد از مولانا نوشته شد ولی بسیاری از آنها نه تنها درمان درد نیست بلكه گمراه كننده هم امكان دارد باشد. در واقع این شارحان، مولانا را نشناختهاند و حتی كسانی كه میخواستهاند مثنوی را از راه عرفان محی الدین یا از طریق فلسفه بیان كنند باز اشتباه كردهاند. زیرا مولانا از هر دوی این موارد بالاتر است. باید اذعان كرد كه بهحق بعضی از ابیات مثنوی مشكل است لكن نباید این مشكل را با مشكل نویسی حل كرد.
برهانی در بخش دیگری از مقاله خود گفت: یكی از مسائل مهمی كه باید به آن توجه كرد، این است كه در اندیشه مولانا همه چیز زنده است و تمامی موجودات با انسان سخن میگویند و جهان پیوسته نو به نو میشود و تضاد در جهان هستی حاكم و همواره این جهان در حال شدن است:/ قرنها بگذشت این قرن نوییست/ ماه آن ماه و آب آن آب نیست/ هر نفس نو میشود دنیا و ما / بیخبر از نو شدن اندر بقا/... این جهان در حضور خداوند قرار دارد و تحت حفاظت و نظارت اداره الهی كه حاكم بر جهان است، جهان هستی شكل میگیرد، بنابر این جهان آفرینش در نزد مولانا معنادار و هدفدار است و خداوند حكیم است.
وی در ادامه این بحث به قول پروین اعتصامی استناد كرد كه گفته است: قطرهای كز جویباری میرود / در پی انجام كاری میرود/... و چنین نتیجه گرفت كه : یعنی همه جهان هستی و همه ذرات آن هدفدار است و مولانا خود چرخه انسان را در نظام آفرینش چنین بیان میكند.
برهانی در ادامه شاهد مثالی از مثنوی آورد كه گفته است : از جمادی مردم و نامی شدم / وزنما مردم بهحیوان سر زدم/ مردم از حیوانی و آدم شدم/ پس چه ترسم كی زمردن كم شدم/ حمله دیگر بمیرم از بشر / تا برآرم از ملائك بال و پر/ وز ملك هم بایدم جستن زجو/ كل شییء هالك الا وجهه/ بار دیگر از ملك پران شوم / آنچه اندر وهم ناید آن شوم/ ...
وی با اشاره به این كه این هدف داری را مولوی در جای دیگر هم آورده است به ابیات دیگری از مثنوی اشاره كرد كه گفته است:/آمده اول به اقلیم جماد/ از جمادی در نباتی اوفتاد/ سالها اندر نباتی عمر كرد/ وز جمادی یاد ناورد از نبرد/ از نباتی چون به حیوانی فتاد/ نامدش حال نباتی هیچ یاد/ همچنان اقلیم تا اقلیم رفت/ باشد اكنون عاقل و دانا و زفت...
این سخنران با استناد به ابیات یاد شده نتیجه گرفت كه: بنابر این مولانا جهان هستی را هدفدار میبیند، همانطور كه قرآن این نظام را هدفدار میبیند، و میگوید" آفرینش حق است و لهو و لعب نیست" ، یعنی بیهوده و بازیچه نیست. علاوه بر این مطلب مولانا چند مساله را محور بحث خود قرار داده و مثنوی خود را پیرامون این موضوعات سروده است كه اعم آنها با نوسان مختلف در دیوان شمس نیز وجود دارد است.
این پژوهشگر ادبی در ادامه در باره آثار دیگر مولوی گفت: "كتاب های منثور مولوی مانند مجالس سبعه , فیه مافیه و مكتوبات در حقیقت شرح و تفسیر مثنوی و دیوان شمس است" ... و در این رابطه به مرحوم فروزانفر استناد كردكه میگوید: همانطور كه تفسیر قرآن را از خود قرآن میتوان به آن رسید، به تفسیر مثنوی و دیوان شمس نیز از شرح آنها توسط خود مولوی میتوان رسید. یعنی بهتر است برای رسیدن به اعماق اندیشههای مولانا به مطالعه مجالس سبعه و سایر كتب مولانا پرداخت. مثلاً كلمه دریا و بحر در مثنوی معنوی آنچنان اوج میگیرد و مفاهیم و معانی مختلف و بهرهبرداریهای عارفانه و جالبی از دریا دارد كه در اشعار هیچ یك از شاعران ما وجود ندارد.
وی در ادامه به ذكر نمونه ها و مصادیقی ازآثار مولوی , نمونه هایی از قرآن و اشعار شاعران دیگرپرداخت و موارد متعددی را دراین زمینه تشریح كرد و سر انجام به موضوع رمز و كنایه در آثار مولوی پرداخت وگفت:
عشق و راز و رمز در نزد عارفان و حتی مصلحان و احیاء كنندگان دینی و بسیاری از علماء یك مركب توانا و ارزشمند است.
این مثنوی پژوه پس از استناد به كتاب" رمز و داستان های رمزی در ادبیات فارسی" به گفته های اریك فروم اشاره كرد كه گفت: فروم پس از تعریف رمز آن را به سه نوع تقسیم میكند كه عبارتند از: رمزهای متعارف یا قردادی، رمزهای تصادفی و رمزهای همگانی یا جهانی... ولی از نظر قرآن و مولانا نوع دیگری از رمز وجود دارد كه میان خالق و بندهاش به مراتب وجودی و ظرفیت درك انسان بستگی دارد
این سخنران در ادامه با اشاره به حروف مقطعه در قرآن و ذكر نمونه هایی از رمز های عرفانی گفت: مولانا بر خلاف حافظ راز گونگی جهان هستی و معمای جهان هستی را قابل شناخت میداند و در مسیر تسلط انسان بر رمز و راز جهان سخن میگوید. مولوی و حافظ با توجه و عنایتی كه به قرآن داشتند از مدعیان و صوفیان ظاهر پسند و عوامفریب به شدت بیزاری میجستند و در همین مسیر چه بسا تهمتها را به جان و دل خریدند ولی از راه خود بازنگشتند
وی در این باره اضافه كرد: نزد مولوی و حافظ، زاهدان سطحی نگر وسالوس صفت جایی ندارند و در این باره مولوی بعد از آن دگرگونی كه دراو حاصل شد، میگوید: شیخ مفتی ز عشق شاعر شد/ گشت خمار اگرچه زاهد بد/
نه زخمری كه بود از انگور/جان نور می نخورد جز می نور ... در حقیقت مولانا و حافظ با دریافت خط مشی خود از قرآن در مقابل عقل دل به عشق سپردند و در مسیر معرفت و عشق رفتند. مولانا، انسان را آئینه ظهور اسماء و صفات الهی میبیند و از حكایت و شكایت انسان سخن میگوید: / بشنو از نی چون حكایت میكند / از جداییها شكایت میكند... قرآن نیز برای رسیدن به حق و حقیقت انسان شناسی را زمینه ساز معرفت الهی میداند و هر چقدر كه انسان دور باشد و بیگانه شود از فطرت خود، از خدای خویش فاصله خواهد گرفت...
برهانی در ادامه این بحث اضافه كرد: مولانا بر این اساس، حضور مستمر خداوند را میدید و برای اینكه مخاطب خود را برای بیان این حقایق و دردهای خود پیدا كند، میگوید: / سینه خواهم شرحه شرحه از فراق/ تا بگویم شرح درد اشتیاق
وی با ذكر نمونه هایی از مثنوی و دیگر بزرگان افزود: سخنی كه همه بزرگان دین و اصلاح كنندگانی دین فریاد میزنند، بازگشت به خویش و پی بردن به ارزشهای خود است، و هر كسی كه از اصل و مبدأ خود دور افتاده باشد سعی میكند تا به آن برسد و بار دیگر واصل شود... در واقع انسان به دنبال خدای خود است زیرا كه فطرت خداگرایی و خداجویی در انسانها قرار دارد فریاد عاشقانه این پیامبر ژرف اندیش در غزلیات شمس چنین است:
آنان كه طلبكار خدائید خدائید. حاجت به طلب نیست شمائید شمائید/ چیزی كه نگردید گم از بهر چه جوئید/ كس غیر شما نیست كجائید كجائید....
وی در ادامه با اشاره به اهمیت مولوی در فرهنگ ایران و اشاره ای به زندگی او گفت: بسیاری از بزرگان شرق و حتی غرب از مولوی در مطالب فلسفی خود الهام گرفتهاند، چون اقبال، هگل و غیره بسیاری از عارفان بزرگ ما از مشرب مثنوی نوشیدهاند و از این بوستان رایحههای معنوی را كاملاً حس كردهاند. هم چنان كه خود ارادت خاصی به شیخ احمد غزالی داشت
وی در ادامه با اشاره مفصل به تحولات پیش آمده در زندگی عرفانی مولوی و كسانی كه در او تاثیرگزار بودند و ذكر مسائل مربوط به كلاس های درس او و حلقه درس مولوی وكثرت شاگردان و مریدان او به آشنایی مولوی با شمس تبریزی پرداخت وگفت: تحول بزرگی كه در زندگی مولانا روی داد , برخورد او با شمس تبریزی است. شمس الدین تبریزی كه ظاهراً یك درویش دورهگرد بود به قونیه رسید و مولانا را كه تا آن زمان به قول خودش زاهدی بود و سجاده نشین و با وقار به عاشقی شیدا تبدیل شد و او را به سرودن و ترانهگویی وا داشت... آتش عشق در دل مولانا آنچنان شعلهور گردید كه تا پایان عمر او را سوزانید و از سوزش آن عشق عالمی را سوزاند...
وی در ادامه با ذكری مفصل از ماجراهای مربوط به مولانا و شمس وحسادت حاسدان و خروج اجباری شمس ازقونیه یا كشته شدنش به دست حاسدان اشاره كرد و گفت: به هر حال معلوم نگردید كه سرنوشت او چه رقم خورد ولی مولانا در فراق شمس به ناله و فغان درآمد و نوای عشق را سر داد و خالق دو اثر بزرگ خود دیوان شمس و مثنوی گردید. مولانا به رقص و سماع نیز دست یازید و با سماع عارفانه بارقههای الهام الهی را بروز داد و جای خالی شمس را برای او شیخ صلاح الدین زركوب یكی از مریدان او پر نمود.
این سخنران درباره این مرید مولانا گفت: او صلاح الدین زركوب را خلیفه خود قرار داد و حتی به فرزند خود سلطان ولد كه خود دارای مقامات عالی در عرفان بود دستور داد تا در زمره ارادتمندان صلاح الدین درآید و پسر كه تسلیم و ارادتمند پدر بود با گوش جان پذیرفت ولی این توجه و عنایت مولانا به صلاح الدین از چشم حاسدان نیز دور نماند و بی وفایی پارهای از آنها نسبت به صلاح الدین به شدت اوج گرفت لكن مقامات معنوی و ملكوتی و سعه صدر امثال مولانا و صلاح الدین بالاتر از آن بود كه در برابر این وزشهای نامیمون كوچكترین لرزش داشته باشند، مولانا حدود ده سال از همیاری و معاونت صلاح الدین بهره برد و شاید صلاح الدین زركوب توانست تا میزان قابل توجهی جای خالی شمس را پر كرده باشد.
وی ادامه داد: سرانجام صلاح الدین نیز مولانا را تنها میگذارد و به دیار باقی میشتابد، پس از او یكی دیگر از مریدان و شاگردان مولانا، حسام الدین چلبی كه نقش مهمی در زندگی مولانا داشت افتخار نزدیكی و همیاری خاص مولانا را مییابد. نقش حسام الدین چلبی در حركت مولانا و سرودن مثنوی كه باعث خلق یكی از شگفتانگیزترین آثار عرفانی ادبی شد از ارزشهای ویژه این مرید صدیق است .
اودر ادامه این بحث افزود: بههرحال درباره مولانا محمد جلال الدین بلخی رومی و خاصه مثنوی معنوی او تاكنون كتب و رسالههای بسیاری نوشته شده با این وجود هنوز جای سخن برای نكاتی تازه و جدید كه اندیشه انسان را در مسیر استكمالی تحول بخشد وجود دارد...
این استاد دانشگاه در پایان یاد آور شد: مباحثی چون سیمای زن در مثنوی معنوی سیمای جوان در مثنوی معنوی , حیات پس از مرگ از نگاه مولانا و غیره از موضوعاتی است كه احساس میكنم امروز جامعه ما را در رفع بسیاری از نابسامانیهای فكری و عقیدتی یاری میبخشد. مثنوی یك كتاب تعلیمی هدایتی جامع است كه شامل معارف اسلامی و تجارب روحانی مولوی است.
پایان پیام
دكتر محمد برهانی : مولوی برای انسان معاصر آموزههای روشنی دارد
تهران-خبرگزاری كار ایران
با مروری در قلمروهای اندیشه مولانا، پیامبر ژرف اندیش، درمییابیم كه تفكر مولانا بسی عمیقتر و جذابتر از اندیشههای مكاتب امروز بشر است. بهگزارش خبرنگار فرهنگ اندیشه ایلنا، محمد برهانی، در دومین روز از همایش آموزه های مولانا برای انسان معاصر، در ادامه مقاله خود "مولانا، پیامبر ژرف اندیش"، افزود: جهان بینی مولانا با نظم و ابزار سخن امروز قابل درك نیست و در حقیقت هیچ یك از مكاتب مطرح و غیرمطرح در راستای درك گوهر ناب مثنوی , همطراز آن نیست.
وی در ادامه یكی از موضوعات مهم درمثنوی را تنوع ابعاد سخن پیرامون انسان و جهان دانست و گفت: خود مولانا متصل به معرفت فنا نا پذیر و بینهایت الهی است از این رو بسیاری عقیدهدارند كهمثنوی بزرگترین اثرعرفانی درجهاناست، گوهری كه باشرح وتفسیرهای مربوط، روز به روز درخشندگی خود را بیشتر از پیش نمایان میسازد.
برهانی در ادامه این مقاله مولانا را پیامبری ژرف اندیش، توصیف كرد و گفت: او یك پیامبرژرف اندیش و فرهیخته با نگرشی عمیق به كرانههای آفرینش است، نغمه نی او سمبل یك انسان كامل و تهی از ماسوی الله است كه آدمی را از دنیای كاذب حواس و عقل فراتر میبرد و در فضای جان عاشقانه و عارفانه قرار میدهد.
وی مثنوی معنوی را نردبانی دانست كه انسان را آنچنان عروج میدهد كه او را در آغوش خدا قرار میدهد و گویا خود مولوی در آغوش خداوند غلتیده و از آنجا نردبانی فرستاده است كه همان مثنوی معنوی است.
این پژوهشگر افزود: سبك مولانا در مثنوی همان سبك قرآنی است، چنانكه قرآن از حكایتی وداستانی به داستان دیگر میپردازد ولی در یك مسیر روشن حركت می كند.
به عقیده وی، دیدار تاریخی شمس تبریزی و مولانا، دگرگونی كاملاً اساسی را در درون مولانا ایجاد كرد و جهان بینی وسیع و عمیق هماهنگ با جهان بینی بسیط و توحیدی در او ایجاد كردكه میتوان مولانا را قهرمان عشق در زمان خود و حتی در همه اعصار نامید.
وی با تاكید بر آنكه مولانا به قرآن و مكتب آسمانی اسلام سخت دلبسته بود گفت: مواردی كه صریحاً به آیات قرآن اشاره كرده و یا مورد استفاده به صورت نظم قرار داده است، حدود دو هزار و 200 آیه است و مواردی كه از احادیث استفاده كرده حدود 500 مورد است.
وی در ادامه بحث در باره استفاده مولوی از آیات و احادیث گفت : او در واقع حدود دو سوم آیات قرآن را به صورت صریح و غیر صریح مورد استفاده قرار داده به طوری كه مرحوم حاج ملا هادی سبزواری، مثنوی را تفسیر قرآن مینامد و مولوی را به چشم مفسر قرآن مینگرد.
این سخنران شركت كننده در همایش آموزه های مولانا برای انسان معاصر در باره تاثیر پذیری مولوی از عرفای دیگر گفت: مولوی از آراء امام محمد غزالی در احیاء العلوم نیز بهره جسته و افكار امام محمد غزالی اثری عمیق در اندیشه مولانا به جای گذاشته است. همچنین از آثار حكیم سنایی و فرید الدین عطار نیشابوری نیز احتمالاً بهرهبرداری نموده است، خاصه اینكه حدیقه الحقیقه سنایی و تذكره الاولیاء و منطق الطیر عطار مورد توجه حضرت خداوندگار مولانا بود.
این استاد دانشگاه افزود: البته [قالب] مثنوی از قدیمترین روزگاران در شعر فارسی وجود داشته و اشعار طولانی غالباً در قالب مثنوی سروده میشد. مانند شاهنامه فردوسی و سایر مثنویها. ولی این مثنوی معنوی است كه از شهرت و قداست خاصی برخوردار است و ركن اصلی آن اتصال به قرآن و وحی میباشد. مثنوی از همان آغاز و ابتدای سروده شدن در مجالس مریدان و محافل رقص و سماع خوانده میشد و حتی در دوران حیات مولانا عدهای مخصوص همین مثنوی خوانی تعلیم میدیدند كه با صوت خوش میخواندند و اكنون نیز این وضع در مزار مولانا گاه به گاه ادامه دارد.
محمد برهانی با اشاره به تاثیر مولوی و مثنوی او در موسیقی سنتی گفت: مثنوی اگرچه كتابی عرفانی است كه هر چقدر درآن غور و غوص كنیم و گوهرهای ناب بهدست آوریم باز هم تمامی ندارد ولی قبل از مثنوی، كتاب های عارفانهای مانند منطق الطیر عطار نیشابوری و حدیقه الحقیقه سنایی و گلشن راز محمود شبستری از كتب معروف عارفانه تا آن زمان بودند ولی با ظهور مثنوی سایركتب تحت شعاع مثنوی قرار گرفتند.
وی در باره خلق مثوی گفت: یكی از كسانی كه نقش اصلی را در پیدایش مثنوی داشت، حسام الدین چلبی بود كه حتی خود مولانا به علت علاقه شدیدی كه به حسام الدین داشت در بعضی از اشعار خود نام مثنوی خود را حسامی نامه نهاده است:/گشت از جذب چو تو علامهای / در جهان گردان حسامی نامهای/ همچنان مقصود من زین مثنوی/ای ضیاء الحق حسام الدین تویی...
برهانی با ذكر این نمونه ها از مثنوی گفت: در این ابیات عشق مولانا و شدت علاقه او به حسام الدین كاملاً مشخص است. مولانا به سبك قرآن در جهات مختلف شناوری میكند و از گوهرهای ناب سخن میراند و دریای عمیق و گسترده اندیشههای او از داستانی به داستان دیگر مواج میگردد و هر كجا كه به نمایاندن گوهری میپردازد، آن را به زیباترین صورت عرضه میدارد.
وی ادامه داد: مثنوی در حقیقت، تابع اسلوب قرآن است و اگرچه پیرامون یك موضوع به تكرار برمیگردد ولی سخن او از مدخلی دیگر و با پند و اندرزی جدید باز نور افشانی میكند، و تكرار صورتها در واقع تكرار معنا نیست.این صاجب نظر در باره مخاطبان مثنوی گفت: مثنوی سه نوع مخاطب دارد عوام ,خواص و طبقه اخص كه در مسیر ویژه عاشقانه قرار دارند.وی در ادامه با ذكر شاهدی از استاد فروزانفر گفت: مرحوم دكتر فروزانفر نقل میكند اگرچه شروح مختلفی از همان یك قرن بعد از مولانا نوشته شد ولی بسیاری از آنها نه تنها درمان درد نیست بلكه گمراه كننده هم امكان دارد باشد. در واقع این شارحان، مولانا را نشناختهاند و حتی كسانی كه میخواستهاند مثنوی را از راه عرفان محی الدین یا از طریق فلسفه بیان كنند باز اشتباه كردهاند. زیرا مولانا از هر دوی این موارد بالاتر است. باید اذعان كرد كه بهحق بعضی از ابیات مثنوی مشكل است لكن نباید این مشكل را با مشكل نویسی حل كرد.
برهانی در بخش دیگری از مقاله خود گفت: یكی از مسائل مهمی كه باید به آن توجه كرد، این است كه در اندیشه مولانا همه چیز زنده است و تمامی موجودات با انسان سخن میگویند و جهان پیوسته نو به نو میشود و تضاد در جهان هستی حاكم و همواره این جهان در حال شدن است:/ قرنها بگذشت این قرن نوییست/ ماه آن ماه و آب آن آب نیست/ هر نفس نو میشود دنیا و ما / بیخبر از نو شدن اندر بقا/... این جهان در حضور خداوند قرار دارد و تحت حفاظت و نظارت اداره الهی كه حاكم بر جهان است، جهان هستی شكل میگیرد، بنابر این جهان آفرینش در نزد مولانا معنادار و هدفدار است و خداوند حكیم است.
وی در ادامه این بحث به قول پروین اعتصامی استناد كرد كه گفته است: قطرهای كز جویباری میرود / در پی انجام كاری میرود/... و چنین نتیجه گرفت كه : یعنی همه جهان هستی و همه ذرات آن هدفدار است و مولانا خود چرخه انسان را در نظام آفرینش چنین بیان میكند.
برهانی در ادامه شاهد مثالی از مثنوی آورد كه گفته است : از جمادی مردم و نامی شدم / وزنما مردم بهحیوان سر زدم/ مردم از حیوانی و آدم شدم/ پس چه ترسم كی زمردن كم شدم/ حمله دیگر بمیرم از بشر / تا برآرم از ملائك بال و پر/ وز ملك هم بایدم جستن زجو/ كل شییء هالك الا وجهه/ بار دیگر از ملك پران شوم / آنچه اندر وهم ناید آن شوم/ ...
وی با اشاره به این كه این هدف داری را مولوی در جای دیگر هم آورده است به ابیات دیگری از مثنوی اشاره كرد كه گفته است:/آمده اول به اقلیم جماد/ از جمادی در نباتی اوفتاد/ سالها اندر نباتی عمر كرد/ وز جمادی یاد ناورد از نبرد/ از نباتی چون به حیوانی فتاد/ نامدش حال نباتی هیچ یاد/ همچنان اقلیم تا اقلیم رفت/ باشد اكنون عاقل و دانا و زفت...
این سخنران با استناد به ابیات یاد شده نتیجه گرفت كه: بنابر این مولانا جهان هستی را هدفدار میبیند، همانطور كه قرآن این نظام را هدفدار میبیند، و میگوید" آفرینش حق است و لهو و لعب نیست" ، یعنی بیهوده و بازیچه نیست. علاوه بر این مطلب مولانا چند مساله را محور بحث خود قرار داده و مثنوی خود را پیرامون این موضوعات سروده است كه اعم آنها با نوسان مختلف در دیوان شمس نیز وجود دارد است.
این پژوهشگر ادبی در ادامه در باره آثار دیگر مولوی گفت: "كتاب های منثور مولوی مانند مجالس سبعه , فیه مافیه و مكتوبات در حقیقت شرح و تفسیر مثنوی و دیوان شمس است" ... و در این رابطه به مرحوم فروزانفر استناد كردكه میگوید: همانطور كه تفسیر قرآن را از خود قرآن میتوان به آن رسید، به تفسیر مثنوی و دیوان شمس نیز از شرح آنها توسط خود مولوی میتوان رسید. یعنی بهتر است برای رسیدن به اعماق اندیشههای مولانا به مطالعه مجالس سبعه و سایر كتب مولانا پرداخت. مثلاً كلمه دریا و بحر در مثنوی معنوی آنچنان اوج میگیرد و مفاهیم و معانی مختلف و بهرهبرداریهای عارفانه و جالبی از دریا دارد كه در اشعار هیچ یك از شاعران ما وجود ندارد.
وی در ادامه به ذكر نمونه ها و مصادیقی ازآثار مولوی , نمونه هایی از قرآن و اشعار شاعران دیگرپرداخت و موارد متعددی را دراین زمینه تشریح كرد و سر انجام به موضوع رمز و كنایه در آثار مولوی پرداخت وگفت:
عشق و راز و رمز در نزد عارفان و حتی مصلحان و احیاء كنندگان دینی و بسیاری از علماء یك مركب توانا و ارزشمند است.
این مثنوی پژوه پس از استناد به كتاب" رمز و داستان های رمزی در ادبیات فارسی" به گفته های اریك فروم اشاره كرد كه گفت: فروم پس از تعریف رمز آن را به سه نوع تقسیم میكند كه عبارتند از: رمزهای متعارف یا قردادی، رمزهای تصادفی و رمزهای همگانی یا جهانی... ولی از نظر قرآن و مولانا نوع دیگری از رمز وجود دارد كه میان خالق و بندهاش به مراتب وجودی و ظرفیت درك انسان بستگی دارد
این سخنران در ادامه با اشاره به حروف مقطعه در قرآن و ذكر نمونه هایی از رمز های عرفانی گفت: مولانا بر خلاف حافظ راز گونگی جهان هستی و معمای جهان هستی را قابل شناخت میداند و در مسیر تسلط انسان بر رمز و راز جهان سخن میگوید. مولوی و حافظ با توجه و عنایتی كه به قرآن داشتند از مدعیان و صوفیان ظاهر پسند و عوامفریب به شدت بیزاری میجستند و در همین مسیر چه بسا تهمتها را به جان و دل خریدند ولی از راه خود بازنگشتند
وی در این باره اضافه كرد: نزد مولوی و حافظ، زاهدان سطحی نگر وسالوس صفت جایی ندارند و در این باره مولوی بعد از آن دگرگونی كه دراو حاصل شد، میگوید: شیخ مفتی ز عشق شاعر شد/ گشت خمار اگرچه زاهد بد/
نه زخمری كه بود از انگور/جان نور می نخورد جز می نور ... در حقیقت مولانا و حافظ با دریافت خط مشی خود از قرآن در مقابل عقل دل به عشق سپردند و در مسیر معرفت و عشق رفتند. مولانا، انسان را آئینه ظهور اسماء و صفات الهی میبیند و از حكایت و شكایت انسان سخن میگوید: / بشنو از نی چون حكایت میكند / از جداییها شكایت میكند... قرآن نیز برای رسیدن به حق و حقیقت انسان شناسی را زمینه ساز معرفت الهی میداند و هر چقدر كه انسان دور باشد و بیگانه شود از فطرت خود، از خدای خویش فاصله خواهد گرفت...
برهانی در ادامه این بحث اضافه كرد: مولانا بر این اساس، حضور مستمر خداوند را میدید و برای اینكه مخاطب خود را برای بیان این حقایق و دردهای خود پیدا كند، میگوید: / سینه خواهم شرحه شرحه از فراق/ تا بگویم شرح درد اشتیاق
وی با ذكر نمونه هایی از مثنوی و دیگر بزرگان افزود: سخنی كه همه بزرگان دین و اصلاح كنندگانی دین فریاد میزنند، بازگشت به خویش و پی بردن به ارزشهای خود است، و هر كسی كه از اصل و مبدأ خود دور افتاده باشد سعی میكند تا به آن برسد و بار دیگر واصل شود... در واقع انسان به دنبال خدای خود است زیرا كه فطرت خداگرایی و خداجویی در انسانها قرار دارد فریاد عاشقانه این پیامبر ژرف اندیش در غزلیات شمس چنین است:
آنان كه طلبكار خدائید خدائید. حاجت به طلب نیست شمائید شمائید/ چیزی كه نگردید گم از بهر چه جوئید/ كس غیر شما نیست كجائید كجائید....
وی در ادامه با اشاره به اهمیت مولوی در فرهنگ ایران و اشاره ای به زندگی او گفت: بسیاری از بزرگان شرق و حتی غرب از مولوی در مطالب فلسفی خود الهام گرفتهاند، چون اقبال، هگل و غیره بسیاری از عارفان بزرگ ما از مشرب مثنوی نوشیدهاند و از این بوستان رایحههای معنوی را كاملاً حس كردهاند. هم چنان كه خود ارادت خاصی به شیخ احمد غزالی داشت
وی در ادامه با اشاره مفصل به تحولات پیش آمده در زندگی عرفانی مولوی و كسانی كه در او تاثیرگزار بودند و ذكر مسائل مربوط به كلاس های درس او و حلقه درس مولوی وكثرت شاگردان و مریدان او به آشنایی مولوی با شمس تبریزی پرداخت وگفت: تحول بزرگی كه در زندگی مولانا روی داد , برخورد او با شمس تبریزی است. شمس الدین تبریزی كه ظاهراً یك درویش دورهگرد بود به قونیه رسید و مولانا را كه تا آن زمان به قول خودش زاهدی بود و سجاده نشین و با وقار به عاشقی شیدا تبدیل شد و او را به سرودن و ترانهگویی وا داشت... آتش عشق در دل مولانا آنچنان شعلهور گردید كه تا پایان عمر او را سوزانید و از سوزش آن عشق عالمی را سوزاند...
وی در ادامه با ذكری مفصل از ماجراهای مربوط به مولانا و شمس وحسادت حاسدان و خروج اجباری شمس ازقونیه یا كشته شدنش به دست حاسدان اشاره كرد و گفت: به هر حال معلوم نگردید كه سرنوشت او چه رقم خورد ولی مولانا در فراق شمس به ناله و فغان درآمد و نوای عشق را سر داد و خالق دو اثر بزرگ خود دیوان شمس و مثنوی گردید. مولانا به رقص و سماع نیز دست یازید و با سماع عارفانه بارقههای الهام الهی را بروز داد و جای خالی شمس را برای او شیخ صلاح الدین زركوب یكی از مریدان او پر نمود.
این سخنران درباره این مرید مولانا گفت: او صلاح الدین زركوب را خلیفه خود قرار داد و حتی به فرزند خود سلطان ولد كه خود دارای مقامات عالی در عرفان بود دستور داد تا در زمره ارادتمندان صلاح الدین درآید و پسر كه تسلیم و ارادتمند پدر بود با گوش جان پذیرفت ولی این توجه و عنایت مولانا به صلاح الدین از چشم حاسدان نیز دور نماند و بی وفایی پارهای از آنها نسبت به صلاح الدین به شدت اوج گرفت لكن مقامات معنوی و ملكوتی و سعه صدر امثال مولانا و صلاح الدین بالاتر از آن بود كه در برابر این وزشهای نامیمون كوچكترین لرزش داشته باشند، مولانا حدود ده سال از همیاری و معاونت صلاح الدین بهره برد و شاید صلاح الدین زركوب توانست تا میزان قابل توجهی جای خالی شمس را پر كرده باشد.
وی ادامه داد: سرانجام صلاح الدین نیز مولانا را تنها میگذارد و به دیار باقی میشتابد، پس از او یكی دیگر از مریدان و شاگردان مولانا، حسام الدین چلبی كه نقش مهمی در زندگی مولانا داشت افتخار نزدیكی و همیاری خاص مولانا را مییابد. نقش حسام الدین چلبی در حركت مولانا و سرودن مثنوی كه باعث خلق یكی از شگفتانگیزترین آثار عرفانی ادبی شد از ارزشهای ویژه این مرید صدیق است .
اودر ادامه این بحث افزود: بههرحال درباره مولانا محمد جلال الدین بلخی رومی و خاصه مثنوی معنوی او تاكنون كتب و رسالههای بسیاری نوشته شده با این وجود هنوز جای سخن برای نكاتی تازه و جدید كه اندیشه انسان را در مسیر استكمالی تحول بخشد وجود دارد...
این استاد دانشگاه در پایان یاد آور شد: مباحثی چون سیمای زن در مثنوی معنوی سیمای جوان در مثنوی معنوی , حیات پس از مرگ از نگاه مولانا و غیره از موضوعاتی است كه احساس میكنم امروز جامعه ما را در رفع بسیاری از نابسامانیهای فكری و عقیدتی یاری میبخشد. مثنوی یك كتاب تعلیمی هدایتی جامع است كه شامل معارف اسلامی و تجارب روحانی مولوی است.
پایان پیام
99
کامنت بنویسید...


