userinfo close

  ,

شرح مثنوی معنوی


sharhe_masnavi

تاسیس: 1 اردیبهشت 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: محمد ملکی - معاونان
گر شدی عطشان بحر معنوی...فرجه ای کن در جزیره مثنوی
 
محمد ملکی , sepas22
محمد ملکی - 07:30 1385/02/6

"آموزه های مولانا برای انسان معاصر"- دکتر محمد برهانی

آموزه‌‏های مولانا برای انسان معاصر
دكتر محمد برهانی : مولوی برای انسان معاصر آموزه‌‏های روشنی دارد

تهران-خبرگزاری كار ایران
با مروری در قلمروهای اندیشه مولانا، پیامبر ژرف اندیش، درمی‌‏یابیم كه تفكر مولانا بسی عمیق‌‏تر و جذاب‌‏تر از اندیشه‌‏های مكاتب امروز بشر است. به‌‏گزارش خبرنگار فرهنگ اندیشه ایلنا،‌‏ محمد برهانی، در دومین روز از همایش آموزه های مولانا برای انسان معاصر، در ادامه مقاله خود "مولانا، پیامبر ژرف اندیش"، افزود: جهان بینی مولانا با نظم و ابزار سخن امروز قابل درك نیست و در حقیقت هیچ یك از مكاتب مطرح و غیرمطرح در راستای درك گوهر ناب مثنوی , هم‌‏طراز آن نیست.
وی در ادامه یكی از موضوعات مهم درمثنوی را تنوع ابعاد سخن پیرامون انسان و جهان دانست و گفت: خود مولانا متصل به معرفت فنا نا پذیر و بی‌‏نهایت الهی است از این رو بسیاری عقیده‌‏دارند كه‌‏مثنوی بزرگترین اثرعرفانی درجهان‌‏است،‌‏ گوهری كه باشرح وتفسیرهای مربوط، روز به روز درخشندگی خود را بیشتر از پیش نمایان می‌‏سازد.
برهانی در ادامه این مقاله مولانا را پیامبری ژرف اندیش، توصیف كرد و گفت: او یك پیامبرژرف اندیش و فرهیخته با نگرشی عمیق به كرانه‌‏های آفرینش است، نغمه نی او سمبل یك انسان كامل و تهی از ماسوی الله است كه آدمی را از دنیای كاذب حواس و عقل فراتر می‌‏برد و در فضای جان عاشقانه و عارفانه قرار می‌‏دهد.
وی مثنوی معنوی را نردبانی دانست كه انسان را آن‌‏چنان عروج می‌‏دهد كه او را در آغوش خدا قرار می‌‏دهد و گویا خود مولوی در آغوش خداوند ‏غلتیده و از آن‌‏جا نردبانی فرستاده است كه همان مثنوی معنوی است.
این پژوهشگر افزود: سبك مولانا در مثنوی همان سبك قرآنی است، چنان‌‏كه قرآن از حكایتی وداستانی به داستان دیگر می‌‏پردازد ولی در یك مسیر روشن حركت می كند.
به عقیده وی،‌‏ دیدار تاریخی شمس تبریزی و مولانا، دگرگونی كاملاً اساسی را در درون مولانا ایجاد كرد و جهان بینی وسیع و عمیق هماهنگ با جهان بینی بسیط و توحیدی در او ایجاد كردكه می‌‏توان مولانا را قهرمان عشق در زمان خود و حتی در همه اعصار نامید.
وی با تاكید بر آن‌‏كه مولانا به قرآن و مكتب آسمانی اسلام سخت دلبسته بود گفت: مواردی كه صریحاً به آیات قرآن اشاره كرده و یا مورد استفاده به صورت نظم قرار داده است، حدود دو هزار و 200 آیه است و مواردی كه از احادیث استفاده كرده حدود 500 مورد است.
وی در ادامه بحث در باره استفاده مولوی از آیات و احادیث گفت : او ‌‏در واقع حدود دو سوم آیات قرآن را به صورت صریح و غیر صریح مورد استفاده قرار داده به طوری كه مرحوم حاج ملا هادی سبزواری، مثنوی را تفسیر قرآن می‌‏نامد و مولوی را به چشم مفسر قرآن می‌‏نگرد.
این سخنران شركت كننده در همایش آموزه های مولانا برای انسان معاصر در باره تاثیر پذیری مولوی از عرفای دیگر گفت: مولوی از آراء امام محمد غزالی در احیاء العلوم نیز بهره جسته و افكار امام محمد غزالی اثری عمیق در اندیشه مولانا به جای گذاشته است. همچنین از آثار حكیم سنایی و فرید الدین عطار نیشابوری نیز احتمالاً بهره‌‏برداری نموده است، خاصه این‌‏كه حدیقه الحقیقه سنایی و تذكره الاولیاء و منطق الطیر عطار مورد توجه حضرت خداوندگار مولانا بود.
این استاد دانشگاه افزود: البته [قالب] مثنوی از قدیم‌‏ترین روزگاران در شعر فارسی وجود داشته و اشعار طولانی غالباً در قالب مثنوی سروده می‌‏شد. مانند شاهنامه فردوسی و سایر مثنوی‌‏ها. ولی این مثنوی معنوی است كه از شهرت و قداست خاصی برخوردار است و ركن اصلی آن اتصال به قرآن و وحی می‌‏باشد. مثنوی از همان آغاز و ابتدای سروده شدن در مجالس مریدان و محافل رقص و سماع خوانده می‌‏شد و حتی در دوران حیات مولانا عده‌‏ای مخصوص همین مثنوی خوانی تعلیم می‌‏دیدند كه با صوت خوش می‌‏خواندند و اكنون نیز این وضع در مزار مولانا گاه به گاه ادامه دارد.
محمد برهانی با اشاره به تاثیر مولوی و مثنوی او در موسیقی سنتی گفت: مثنوی اگرچه كتابی عرفانی است كه هر چقدر درآن غور و غوص كنیم و گوهرهای ناب به‌‏دست آوریم باز هم تمامی ندارد ولی قبل از مثنوی، كتاب های عارفانه‌‏ای مانند منطق الطیر عطار نیشابوری و حدیقه الحقیقه سنایی و گلشن راز محمود شبستری از كتب معروف عارفانه تا آن زمان بودند ولی با ظهور مثنوی سایركتب تحت شعاع مثنوی قرار گرفتند.
وی در باره خلق مثوی گفت: یكی از كسانی كه نقش اصلی را در پیدایش مثنوی داشت، حسام الدین چلبی بود كه حتی خود مولانا به علت علاقه شدیدی كه به حسام الدین داشت در بعضی از اشعار خود نام مثنوی خود را حسامی نامه نهاده است:/گشت از جذب چو تو علامه‌‏ای / در جهان گردان حسامی نامه‌‏ای/ همچنان مقصود من زین مثنوی/ای ضیاء الحق حسام الدین تویی...
برهانی با ذكر این نمونه ها از مثنوی گفت: در این ابیات عشق مولانا و شدت علاقه او به حسام الدین كاملاً مشخص است. مولانا به سبك قرآن در جهات مختلف شناوری می‌‏كند و از گوهرهای ناب سخن می‌‏راند و دریای عمیق و گسترده اندیشه‌‏‌‏های او از داستانی به داستان دیگر مواج می‌‏گردد و هر كجا كه به نمایاندن گوهری می‌‏پردازد، آن را به زیباترین صورت عرضه می‌‏دارد.
وی ادامه داد: مثنوی در حقیقت، تابع اسلوب قرآن است و اگرچه پیرامون یك موضوع به تكرار برمی‌‏گردد ولی سخن او از مدخلی دیگر و با پند و اندرزی جدید باز نور افشانی می‌‏كند، و تكرار صورت‌‏ها در واقع تكرار معنا نیست.این صاجب نظر در باره مخاطبان مثنوی گفت: مثنوی سه نوع مخاطب دارد عوام ,خواص و طبقه اخص كه در مسیر ویژه عاشقانه قرار دارند.وی در ادامه با ذكر شاهدی از استاد فروزانفر گفت: مرحوم دكتر فروزانفر نقل می‌‏كند اگرچه شروح مختلفی از همان یك قرن بعد از مولانا نوشته شد ولی بسیاری از آن‌‏ها نه تنها درمان درد نیست بلكه گمراه كننده هم امكان دارد باشد. در واقع این شارحان، مولانا را نشناخته‌‏اند و حتی كسانی كه می‌‏خواسته‌‏اند مثنوی را از راه عرفان محی الدین یا از طریق فلسفه بیان كنند باز اشتباه كرده‌‏اند. زیرا مولانا از هر دوی این موارد بالاتر است. باید اذعان كرد كه به‌‏حق بعضی از ابیات مثنوی مشكل است لكن نباید این مشكل را با مشكل نویسی حل كرد.
برهانی در بخش دیگری از مقاله خود گفت: یكی از مسائل مهمی كه باید به آن توجه كرد، این است كه در اندیشه مولانا همه چیز زنده است و تمامی موجودات با انسان سخن می‌‏گویند و جهان پیوسته نو به نو می‌‏شود و تضاد در جهان هستی حاكم و همواره این جهان در حال شدن است:/ قرن‌‏ها بگذشت این قرن نوییست/ ماه آن ماه و آب آن آب نیست/ هر نفس نو می‌‏شود دنیا و ما / بی‌‏خبر از نو شدن اندر بقا/... این جهان در حضور خداوند قرار دارد و تحت حفاظت و نظارت اداره الهی كه حاكم بر جهان است، جهان هستی شكل می‌‏گیرد، بنابر این جهان آفرینش در نزد مولانا معنادار و هدف‌‏دار است و خداوند حكیم است.
وی در ادامه این بحث به قول پروین اعتصامی استناد كرد كه گفته است: قطره‌‏ای كز جویباری می‌‏رود / در پی انجام كاری می‌‏رود/... و چنین نتیجه گرفت كه : یعنی همه جهان هستی و همه ذرات آن هدف‌‏دار است و مولانا خود چرخه انسان را در نظام آفرینش چنین بیان می‌‏كند.
برهانی در ادامه شاهد مثالی از مثنوی آورد كه گفته است : از جمادی مردم و نامی شدم / وزنما مردم به‌‏حیوان سر زدم/ مردم از حیوانی و آدم شدم/ پس چه ترسم كی زمردن كم شدم/ حمله دیگر بمیرم از بشر / تا برآرم از ملائك بال و پر/ وز ملك هم بایدم جستن زجو/ كل شییء هالك الا وجهه/ بار دیگر از ملك پران شوم / آن‌‏چه اندر وهم ناید آن شوم/ ...
وی با اشاره به این كه این هدف داری را مولوی در جای دیگر هم آورده است به ابیات دیگری از مثنوی اشاره كرد كه گفته است:/آمده اول به اقلیم جماد/ از جمادی در نباتی اوفتاد/ سال‌‏ها اندر نباتی عمر كرد/ وز جمادی یاد ناورد از نبرد/ از نباتی چون به حیوانی فتاد/ نامدش حال نباتی هیچ یاد/ همچنان اقلیم تا اقلیم رفت/ باشد اكنون عاقل و دانا و زفت...
این سخنران با استناد به ابیات یاد شده نتیجه گرفت كه: بنابر این مولانا جهان هستی را هدف‌‏دار می‌‏بیند، همان‌‏طور كه قرآن این نظام را هدف‌‏دار می‌‏بیند، و می‌‏گوید" آفرینش حق است و لهو و لعب نیست" ، یعنی بیهوده و بازیچه نیست. علاوه بر این مطلب مولانا چند مساله را محور بحث خود قرار داده و مثنوی خود را پیرامون این موضوعات سروده است كه اعم آن‌‏ها با نوسان مختلف در دیوان شمس نیز وجود دارد است.
این پژوهشگر ادبی در ادامه در باره آثار دیگر مولوی گفت: "كتاب های منثور مولوی مانند مجالس سبعه , فیه مافیه و مكتوبات در حقیقت شرح و تفسیر مثنوی و دیوان شمس است" ... و در این رابطه به مرحوم فروزان‌‏فر استناد كردكه می‌‏گوید: همان‌‏طور كه تفسیر قرآن را از خود قرآن می‌‏توان به آن رسید، به تفسیر مثنوی و دیوان شمس نیز از شرح آن‌‏ها توسط خود مولوی می‌‏توان رسید. یعنی بهتر است برای رسیدن به اعماق اندیشه‌‏های مولانا به مطالعه مجالس سبعه و سایر كتب مولانا پرداخت. مثلاً كلمه دریا و بحر در مثنوی معنوی آن‌‏چنان اوج می‌‏گیرد و مفاهیم و معانی مختلف و بهره‌‏برداری‌‏های عارفانه و جالبی از دریا دارد كه در اشعار هیچ یك از شاعران ما وجود ندارد.
وی در ادامه به ذكر نمونه ها و مصادیقی ازآثار مولوی , نمونه هایی از قرآن و اشعار شاعران دیگرپرداخت و موارد متعددی را دراین زمینه تشریح كرد و سر انجام به موضوع رمز و كنایه در آثار مولوی پرداخت وگفت:
عشق و راز و رمز در نزد عارفان و حتی مصلحان و احیاء كنندگان دینی و بسیاری از علماء یك مركب توانا و ارزشمند است.
این مثنوی پژوه پس از استناد به كتاب" رمز و داستان های رمزی در ادبیات فارسی" به گفته های اریك فروم اشاره كرد كه گفت: فروم پس از تعریف رمز آن را به سه نوع تقسیم می‌‏كند كه عبارتند از: رمزهای متعارف یا قردادی، رمزهای تصادفی و رمزهای همگانی یا جهانی... ولی از نظر قرآن و مولانا نوع دیگری از رمز وجود دارد كه میان خالق و بنده‌‏اش به مراتب وجودی و ظرفیت درك انسان بستگی دارد
این سخنران در ادامه با اشاره به حروف مقطعه در قرآن و ذكر نمونه هایی از رمز های عرفانی گفت: مولانا بر خلاف حافظ راز گونگی جهان هستی و معمای جهان هستی را قابل شناخت می‌‏داند و در مسیر تسلط انسان بر رمز و راز جهان سخن می‌‏گوید. مولوی و حافظ با توجه و عنایتی كه به قرآن داشتند از مدعیان و صوفیان ظاهر پسند و عوام‌‏فریب به شدت بیزاری می‌‏جستند و در همین مسیر چه بسا تهمت‌‏ها را به جان و دل خریدند ولی از راه خود بازنگشتند
وی در این باره اضافه كرد: نزد مولوی و حافظ، زاهدان سطحی نگر وسالوس صفت جایی ندارند و در این باره مولوی بعد از آن دگرگونی كه دراو حاصل شد، می‌‏گوید: شیخ مفتی ز عشق شاعر شد/ گشت خمار اگرچه زاهد بد/
نه زخمری كه بود از انگور/جان نور می‌‏ نخورد جز می نور ... در حقیقت مولانا و حافظ با دریافت خط مشی خود از قرآن در مقابل عقل دل به عشق سپردند و در مسیر معرفت و عشق رفتند. مولانا، انسان را آئینه ظهور اسماء و صفات الهی می‌‏بیند و از حكایت و شكایت انسان سخن می‌‏گوید: / بشنو از نی چون حكایت می‌‏كند / از جدایی‌‏ها شكایت می‌‏كند... قرآن نیز برای رسیدن به حق و حقیقت انسان‌‏ شناسی را زمینه ساز معرفت الهی می‌‏داند و هر چقدر كه انسان دور باشد و بیگانه شود از فطرت خود، از خدای خویش فاصله خواهد گرفت...
برهانی در ادامه این بحث اضافه كرد: مولانا بر این اساس، حضور مستمر خداوند را می‌‏دید و برای این‌‏كه مخاطب خود را برای بیان این حقایق و دردهای خود پیدا كند، می‌‏گوید: / سینه خواهم شرحه شرحه از فراق/ تا بگویم شرح درد اشتیاق
وی با ذكر نمونه هایی از مثنوی و دیگر بزرگان افزود: سخنی كه همه بزرگان دین و اصلاح كنندگانی دین فریاد می‌‏زنند، بازگشت به خویش و پی بردن به ارزش‌‏های خود است، و هر كسی كه از اصل و مبدأ خود دور افتاده باشد سعی می‌‏كند تا به آن برسد و بار دیگر واصل شود... در واقع انسان به دنبال خدای خود است زیرا كه فطرت خداگرایی و خداجویی در انسان‌‏ها قرار دارد فریاد عاشقانه این پیامبر ژرف اندیش در غزلیات شمس چنین است:
آنان كه طلبكار خدائید خدائید. حاجت به طلب نیست شمائید شمائید/ چیزی كه نگردید گم از بهر چه جوئید/ كس غیر شما نیست كجائید كجائید....
وی در ادامه با اشاره به اهمیت مولوی در فرهنگ ایران و اشاره ای به زندگی او گفت: بسیاری از بزرگان شرق و حتی غرب از مولوی در مطالب فلسفی خود الهام گرفته‌‏اند، چون اقبال، هگل و غیره بسیاری از عارفان بزرگ ما از مشرب مثنوی نوشیده‌‏اند و از این بوستان رایحه‌‏های معنوی را كاملاً حس كرده‌‏اند. هم چنان كه خود ارادت خاصی به شیخ احمد غزالی داشت
وی در ادامه با اشاره مفصل به تحولات پیش آمده در زندگی عرفانی مولوی و كسانی كه در او تاثیرگزار بودند و ذكر مسائل مربوط به كلاس های درس او و حلقه درس مولوی وكثرت شاگردان و مریدان او به آشنایی مولوی با شمس تبریزی پرداخت وگفت: تحول بزرگی كه در زندگی مولانا روی داد , برخورد او با شمس تبریزی است. شمس الدین تبریزی كه ظاهراً یك درویش دوره‌‏گرد بود به قونیه رسید و مولانا را كه تا آن زمان به قول خودش زاهدی بود و سجاده نشین و با وقار به عاشقی شیدا تبدیل شد و او را به سرودن و ترانه‌‏گویی وا داشت... آتش عشق در دل مولانا آن‌‏چنان شعله‌‏ور گردید كه تا پایان عمر او را سوزانید و از سوزش آن عشق عالمی را سوزاند...
وی در ادامه با ذكری مفصل از ماجراهای مربوط به مولانا و شمس وحسادت حاسدان و خروج اجباری شمس ازقونیه یا كشته شدنش به دست حاسدان اشاره كرد و گفت: به هر حال معلوم نگردید كه سرنوشت او چه رقم خورد ولی مولانا در فراق شمس به ناله و فغان درآمد و نوای عشق را سر داد و خالق دو اثر بزرگ خود دیوان شمس و مثنوی گردید. مولانا به رقص و سماع نیز دست یازید و با سماع عارفانه بارقه‌‏های الهام الهی را بروز ‏داد و جای خالی شمس را برای او شیخ صلاح الدین زركوب یكی از مریدان او پر نمود.
این سخنران درباره این مرید مولانا گفت: او صلاح الدین زركوب را خلیفه خود قرار داد و حتی به فرزند خود سلطان ولد كه خود دارای مقامات عالی در عرفان بود دستور داد تا در زمره ارادتمندان صلاح الدین درآید و پسر كه تسلیم و ارادتمند پدر بود با گوش جان پذیرفت ولی این توجه و عنایت مولانا به صلاح الدین از چشم حاسدان نیز دور نماند و بی وفایی پاره‌‏ای از آن‌‏ها نسبت به صلاح الدین به شدت اوج گرفت لكن مقامات معنوی و ملكوتی و سعه صدر امثال مولانا و صلاح الدین بالاتر از آن بود كه در برابر این وزش‌‏های نامیمون كوچك‌‏ترین لرزش داشته باشند، مولانا حدود ده سال از همیاری و معاونت صلاح الدین بهره برد و شاید صلاح الدین زركوب توانست تا میزان قابل توجهی جای خالی شمس را پر كرده باشد.

وی ادامه داد: سرانجام صلاح الدین نیز مولانا را تنها می‌‏گذارد و به دیار باقی می‌‏شتابد، پس از او یكی دیگر از مریدان و شاگردان مولانا، حسام الدین چلبی كه نقش مهمی در زندگی مولانا داشت افتخار نزدیكی و همیاری خاص مولانا را می‌‏یابد. نقش حسام الدین چلبی در حركت مولانا و سرودن مثنوی كه باعث خلق یكی از شگفت‌‏انگیزترین آثار عرفانی ادبی شد از ارزش‌‏های ویژه این مرید صدیق است .
اودر ادامه این بحث افزود: به‌‏هرحال درباره مولانا محمد جلال الدین بلخی رومی و خاصه مثنوی معنوی او تاكنون كتب و رساله‌‏های بسیاری نوشته شده با این وجود هنوز جای سخن برای نكاتی تازه و جدید كه اندیشه انسان را در مسیر استكمالی تحول بخشد وجود دارد...
این استاد دانشگاه در پایان یاد آور شد: مباحثی چون سیمای زن در مثنوی معنوی سیمای جوان در مثنوی معنوی , حیات پس از مرگ از نگاه مولانا و غیره از موضوعاتی است كه احساس می‌‏كنم امروز جامعه ما را در رفع بسیاری از نابسامانی‌‏های فكری و عقیدتی یاری می‌‏بخشد. مثنوی یك كتاب تعلیمی هدایتی جامع است كه شامل معارف اسلامی و تجارب روحانی مولوی است.
پایان پیام

99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.