userinfo close

  ,

شهید حسن باقری


shahid_hasan_bagheri

تاسیس: 17 تیر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: حامد میرزایی - معاونان
•●●•▪▪•••●▪• بسم رب الحسین آرزوی ما حسن باقری شدن نیست!! حسن ادامه »
•●●•▪▪•••●▪•
بسم رب الحسین

آرزوی ما حسن باقری شدن نیست!!

حسن باقری تو مسیر یک راه حرکت کرده؛

باید اونو پیدا کرد...

کسی حسن باقری نمیشه!

راه حسن باقری مهمه !!!

اینکه راه چیه... کیا تو راهن ...

و چه جوری تو راه قرار گرفتن ؟

چه جوری تو راه دوام آوردن ؟

•●●•▪▪•••●▪•
مدیریت کلوب شهید حسن باقری
 
جواد  جواد  , lovealamdar
جواد جواد - 13:19 1390/05/19

نامه ای به بهشت

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز دلتنگم :پدرم سلام ازفرط دلتنگی فراموشم شد عقده ها راه گلویم را بسته اند !

دنبال بهانه ای برای باریدن است! بابا جان می خواهم با تو سخن بگویم  تا از شر این

 بهت منجمد آسوده شوم. می خواهم گرمای اشک را احساس کنم ! می خواهم با

صراحت بگویم که هر روز وسعتم تحلیل می رود آنقدر که از درک ایثار تو عاجزم.

 

 پدرجان

دیر زمانی است که مردمان این دیار اهل احساسهای پوشالی شده اند و هر روز صبح

 گلهای طمع را بو می کنند و هرشب با مضراب بی وجدانی سنتور شب را می نوازد

 خیابانها پر ریاشده کوچه ها خالی ازتعصب وغیرت! فرسنگها از سرزمین تو دورشده اند

 با این همه ازدحام بی دردی درگوشه ای پرسکوت دلم رابه سوی تو پرواز می دهم تویی

 که رفتن را برگزیدی و وجودت ازهر وابستگی پاک کردی و بی نیازی را در کوله بارت نهادی

 رفتی و آنقدر وفادار ماندی  که بالهای پرواز به تو اهدا شد و تو به هنگام عروج  سایه ات

 را به یادگارگذاشتی تا در پناهش لحظه های خستگی دنیازدگی را از تنم بیرون کنم ! و

 وای برآن روزی که سایه ات به کار نیاید.پدرجان!اعتراف میکنم که از فهمیدن تو وامانده ام"

فهمیدن اینکه چگونه بر امیالت تازیانه زدی و پوزه هرچه تعلق را برخاک سائیدی"

 فهمیدن آن جامی که تبرک شد ازباران تو فهمیدن تو که از جنس آب و سرشک

اشکی!توبی هیچ تاثر و تعلق ارزشمندانه ای رهسپار شدی و مرگ را به مسخره

گرفتی و تسلیم گام هایت کردی. ومن شرمم می آید که بگویم از ترس مرگ به

تارهای پست زندگی می آویزم .

شرمم می آید بگویم روی عکس های یادگاریت که روی دیوارهای خاکستری شهر چون

چلچراغ میدرخشد آگهی چسبانده اند و شهر را به سوی تاریکی سوق داه اند ...نگاه کن

 درنبود تو که به عشق حیسیت بخشیدی برسر هر دروازه یک بی ثبات ایستاده و غزل

 عشق می سراید. درنبود تو به دلها شبیخون زده اند و اصالتش را ربوده اند . باشهامت

حنجره را به کمک میگیرم تا به تو بگویم " این روزها هم سنگران تو را آنهایی که بدنها

یشان هنوز زخمی جنگ است آنهایی که پیراهن هایشان بوی اسارت می دهد به 

گونه های متفاوت آزرده و حرمتهایشان را شکسته اند اما این مردان بی ادعا همانند تو

 بزرگوارانه همه را بخشیده اند . پدرجان ! می دانم که دلواپسی " دلواپس من دلواپس

 مردم شهر که به سوی هیچستان رهسپاریم برما خرده مگیر درنبود تو لحظه های سعادت

 مارا ربوده اند می خاهام اینک رهسپار شوم " رهسپار به سوی پاکترین تکه از خاک خدا

به سوی مزار تو انجا که تمام چکاوک ها به تحصن نشسته اند تا برایمان دعا کنند.....

 

            تا کرببلا هست زمین را عشق است (http://lovealamdar2.blogfa.com/)

 

 

9453-b.jpg?5616653

99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.