عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
30 بهمن 1390 | |
|
2
|
20 بهمن 1390 | |
|
3
|
20 بهمن 1390 | |
|
4
|
20 بهمن 1390 | |
|
5
|
20 بهمن 1390 | |
|
6
|
20 بهمن 1390 | |
|
7
|
20 بهمن 1390 | |
|
8
|
20 بهمن 1390 | |
|
9
|
20 بهمن 1390 | |
|
10
|
20 بهمن 1390 |
علی تنها - 21:49 1390/11/19
..:: نابیناهایی كه دنیا را تكان دادند + عکس / سیّاره ونوس ::..

برترین ها: خودت میدانی كه با همه فرق میكنی. برای تو كه نمیبینی، دویدن مثل بچههای دیگر و بدون هیچ ترسی، یك آرزو میشود. برای تو كه نمیشنوی، ورود به دنیای موسیقی، یك فكر محال به نظر میرسد و برای تو كه راه نمیروی، نگاه دیگران وقتی كه روی چرخهای یك ویلچر نشستهای، آزاردهندهترین نوع توجه به نظر میرسد. خب... حالا 2 راه وجود دارد اولی، اگر خودت را در اتاقت حبس كنی كه هیچ كدام از این اتفاقات آزاردهنده نمیافتد اما راه دیگری هم هست؛ اگر خودت را باور كنی، میتوانی با وجود كاستیهای كوچك جسمی، دنیا را تكان بدهی مثل نابینایی كه نقاش شد و در تاریخ ماند یا موسیقیدانان ماندگاری كه بینیاز از بینایی و تنها با كمك حسشان در تاریخ هنر ماندگار شدند. اگر این ادعاها را باور نمیكنی، بهتر است ادامه متن را بخوانی و با تاثیرگذارترین نابیناها جهان آشنا شوی.

اولین زن نابینا و ناشنوایی كه به كالج راه یافت
هلن كلر (۲۷ ژوئن ۱۸۸۰- یكم ژوئن ۱۹۶۸)
هلن كلر (۲۷ ژوئن ۱۸۸۰- یكم ژوئن ۱۹۶۸)
بیماری مننژیت زندگی هلن كلر را تغییر داد. زمانی كه او یك سال و نیم داشت، این بیماری بینایی و شنوایی هلن را از او گرفت و باعث شد كه او برای سالهای طولانی، قدرت برقراری هیچ ارتباطی با دنیای خارج را نداشته باشد. محدودیتهای جسمی باعث میشد دیگران توانایی ارتباط برقرار كردن با او را نداشته باشند و البته خودش هم با مقاومت شدید در برابر كسانی كه برای آموزش به خانهشان میآمدند، آنها را فراری میداد و در برابر كسی كه میخواست او را ادب كند، خودش را به زمین میانداخت و از حنجرهاش صداهای گوشخراشی درمیآورد كه غیرقابل تحمل بود؛ بزرگترین حربهاش هم این بود كه سر خود را به شدت به زمین میكوبید و وقتی كار به اینجا میرسید كه او را به حال خود رها میكردند تا هر كاری كه دلش میخواهد بكند. شاید چنین اتفاقی میتوانست برای یك كودك معمولی پایان زندگی باشد اما هلن كلر تسلیم سرنوشتش نشد.
پدر و مادرش كه روزهای سختی را در كنار این كودك سركش میگذراندند، با «الكساندر گراهام بل» - كه آموزگار ناشنوایان بود- تماس گرفتند اما گراهام بل با دیدن هلن، او را ستایش كرد و به نبوغش پی برد. به پیشنهاد او، هلن را با آموزگار جوانی به نام «آنا سولیوان» آشنا كردند كه او هم بینایی نسبتا كمی داشت. سولیوان اولین كسی بود كه توانست یك راه ارتباطی میان هلن و دنیای بیرون برقرار كند. هلن سركش با تلاش معلم جدیدش رام شد. او نشانههایی را كف دست هلن فشار میداد و هلن هم در كمال تعجب دیگران، نشانهها را درك میكرد و سرانجام هم به كمك همین معلم، به یكی از مشهورترین زنان جهان تبدیل شد.
هلن كلر به كالج «رانكلیف» رفت و با كمك سولیوان كه سخنرانیها را روی كف دستش نشان میداد، توانست مدرك خود را بگیرد. به گزارش برترین ها هلن در خانواده ثروتمندی به دنیا آمد و توانایی كمك گرفتن از بهترین معلم و استعداد ذاتی خودش باعث شد كه او نخستین نابینا و ناشنوایی باشد كه به عنوان دانشجوی برجسته از كالج فارغالتحصیل شده است.
در سال 1952 میلادی، مدال طلای موسسه ملی علوم اجتماعی به او داده شد. در سال 1953 میلادی هم مراسم بزرگداشتی در دانشگاه «سوربون» فرانسه برای او برپا شد و در سال 1964 میلادی بالاترین نشانه گرامیداشت كشوری ایالت متحده یعنی مدال آزادی ریاست جمهوری، از طرف رئیس جمهور وقت، «جانسون» به هلن كلر داده شد.
هلن كلر كه كتابها و مقالات بسیاری در مورد افرادی كه مانند او محدودیتهای جسمی داشتند نوشته است، بنیادها و انجمنهایی را هم از خود به یادگار گذاشته كه هدف آنها پایان بخشیدن به مشكل نابینایی است. به یاد او كه یكی از توانمندترین معلولان جهان بوده، جایزه هلن به كسانی داده میشود كه زندگیشان را وقف پژوهش در موضوع نابینایی میكنند.

نقاشی كه بهترین اثرش را در نابینایی كشید
كلود مونه (۱۴ نوامبر ۱۸۴۰- 5 دسامبر ۱۹۲۶)
كلود مونه (۱۴ نوامبر ۱۸۴۰- 5 دسامبر ۱۹۲۶)
بیشتر از 60 سال بدون هیچ نقصی نقاشی كرد و توانست به عنوان بنیانگذار نقاشی امپرسیونیست فرانسوی شناخته شود اما از سال ۱۹۰۷ آرامآرام بیناییاش را از دست داد. به گزارش برترین ها حتی در شرایطی كه وضعیت بیناییاش هرروز بدتر میشد، هیچ وقت از نقاشی كردن دست نكشید. برای او كه چند دهه با چشمانی باز نقاشی كرده بود، نابینایی دلیل ترك حرفهاش نشد و در پایان زندگیاش و در حالی كه كاملا نابینا شده بود، یكی از مشهورترین آثار خود با عنوان «نیلوفرهای آبی» را نقاشی كرد.گرچه پدرش دوست داشت كه او مانند دیگر اعضای خانوادهشان مغازهای داشته باشد، اما او به دبیرستان هنر لوهاور رفت. در سالهای ابتدای كارش، با زغال تصاویری میكشید و آنها را به قیمت 10 یا 20 فرانك میفروخت. اولین معلم او در زمینه نقاشی ژاك فرانسوا اوشار از شاگردان نقاش معروف ژاك لویی داوید بود.
كلود مونه از همان آغاز كارش به شهرت نرسید و موفقیت چشمگیری پیدا نكرد. او از آن دسته هنرمندانی نبود كه در همان كودكی بدرخشد و تفاوت قابل توجهی با كودكان دیگر داشته باشد. انگار او به یك جرقه نیاز داشت تا فعالیتهای هنریاش دگرگون شود و نامش در تاریخ هنر ماندگار شود. این جرقه بالاخره به زندگی او هم رسید. در سالهای 7-1856 تحولی در فعالیتهای او آغاز شد. در این سال نقاشی به نام «اوژن بودن» الهام بخش او شد و نقاشی رنگ و روغن را به مونه آموخت. بودن تكنیكهای نقاشی در فضای باز را هم به مونه آموخت و كمك كرد تا این نقاش معمولی یكی از تاثیرگذارترین نقاشان جهان شود و نامش در كنار هنرمندان بزرگ ماندگار شود.

برنده نابینای جایزه 40میلیون كپی
آندری بوچلی (تولد: ۲۲ سپتامبر ۱۹۵۸)
آندری بوچلی (تولد: ۲۲ سپتامبر ۱۹۵۸)
او هم یك نابینای مادرزاد نبود اما حادثهای كه در یك بازی فوتبال برایش پیش آمد باعث شد در ۱۲ سالگی نابینا شود. با وجود تسلط به پیانو، فلوت و ساكسیفون در مدرسه نابینایان ادامه تحصیل داد و نه تنها در موسیقی، بلكه در تحصیلاتش هم موفق شد.به گزارش برترین ها او كه مدرك دكترای حقوق را هم از آن خود كرده بود، در 40 سالگی توانست 2 جایزه بهترین خواننده ایتالیایی و بهترین راوی موسیقی كلاسیك از جشنواره موسیقی جهان در مونتكارلو را به دست آورد. بعد از ششمین آلبومش، تورهایی برگزار كرد و همینطور در كنسرتهای خیریه شركت كرد. او نخستین خواننده كلاسیكی است كه رتبه اول تا سوم فهرست بهترینهای كلاسیك را از آن خود كرده و در سالهای فعالیتش همیشه در اوج مانده است. این خواننده محبوب و متفاوت، ترانههای بسیاری را در كنار خوانندگان بزرگ جهان اجرا كرده است؛ خوانندگانی كه گرچه از بزرگان موسیقی جهان بودهاند اما بودن در كنار آندری بوچلی برایشان یك افتخار هنری محسوب میشده است.
بوچلی در سالهای فعالیتش به دعوت ملكه الیزابت، برای اجرای برنامه در جشن هنر سالانه سلطنتی شركت كرد و همچنین یك جایزه ویژه برای فروش جهانی بیش از 40میلیون كپی به او تعلق گرفته است.

چشم نداشت، ولی از گوشها و انگشتهایش بهترین استفاده را كرد
استیو واندر (تولد: ۱۳ می۱۹۵۰ میلادی)
استیو واندر (تولد: ۱۳ می۱۹۵۰ میلادی)
«استیولند هاردِوی جودكینز» معروف به «استیوی واندر» چند هفته زودتر از آنچه انتظار میرفت، به دنیا آمد. به گزارشبرترین ها این تولد زود هنگام باعث شد كه او روزهای اول زندگیاش را زیر دستگاه مراقبت بگذراند و به دلیل تنفس اكسیژن زیاد در آن روزها، بیناییاش را برای همیشه از دست داد. به این ترتیب او بدون آنكه با یك نقص مادرزادی متولد شود، به دنیای معلولان راه پیدا كرد.
انگار استیوی واندر تنها برای متولد شدن عجله نداشت چراكه او مهارتهای دیگری را هم خیلی زودتر از كودكان دیگر به دست آورد. او زودتر از آنچه كه از یك كودك انتظار میرفت، به موسیقی گرایش پیدا كرد و به «كودكخارقالعاده» مشهور شد. استیوی اولین آلبومش را در 12سالگی منتشر كرد و در 21سالگی توانست كمپانی تهیه و تولید موسیقی خودش را راهاندازی كند.
او كه یكی از محبوبترین خوانندگان سیاه پوست است، تنها مدیون صدای گرم و خارقالعادهاش نیست بلكه اجرای نوعی از موسیقی عامهپسند هم باعث شده كه استیو یك خانه جهانی و همیشه محبوب باشد.
استیوی واندر یكی از پرافتخارترین موسیقیدانان پاپ در نیمه دوم قرن بیستم است و تا به امروز 22 جایزه گرمی، یك جایزه یك عمر دستآورد گرمی و یك اسكار بهترین ترانه را دریافت كرده است و البته بیشتر از 30 ترانه راه یافته به جمع 10 ترانه برتر روز را داشته است. او تا بهحال 10آهنگ بهعنوان شماره یك پرفروشترینهای موسیقی «پاپ» و 20 آهنگ به عنوان شماره یك پرفروشترینهای «آراندبی» داشته است.
واندر تنها در دنیای صحنه مشهور نیست، بلكه محبوبیتش در میان سیاهان و دیگر ملتها باعث شد او در سوم میسال 2009 در «روز بینالمللی افراد معلول» به عنوان «پیك صلح سازمان ملل» منتصب شود. او همچنین برای تشویق تغییرات و ابداعات برای كمك به معلولان «جوایز بینایی واندر» را تاسیس كرده است. به این ترتیب او نه تنها یك هنرمند محبوب و جهانی شد، بلكه با فعالیتهای انساندوستانهای از این دست به عنوان یك چهره اجتماعی هم شناخته شد.
استیوی كسی نبود كه به خاطر نقص جسمیاش خانهنشین شود. او نابینا شدنش را هم هدیهای از جانب خدا دانسته و معتقد است این اتفاق باعث شده تا او حسهای دیگرش، از جمله حس شنواییاش را تقویت كند. او كه همیشه یكی از منتقدان تبعیضنژادی بوده، جایزه اسكارش را هم به «نلسون ماندلا» تقدیم كرده است.

خالق خط و كتابهای نابینایان
لوئیس بریل (4 ژانویه ۱۸۰۹- 6ژانویه ۱۸۵۲)
لوئیس بریل (4 ژانویه ۱۸۰۹- 6ژانویه ۱۸۵۲)
لویس بریل، كودك سالمی بود كه در 3سالگی در اثر حادثهای سلامتش را از دست داد. حتی بعد از درمان و معالجه، او نتوانست بینایی چشم چپش را به دست بیاورد. مدتی بعد پیشبینی پزشكان هم درست از آب درآمد و او به دلیل نفوذ عفونت به چشم راستش در ۴ سالگی بیناییاش را كاملا از دست داد.
با وجود اینكه بریل از خانواده مرفهی نبود و به خاطر حادثه دوران كودكیاش نابینا هم شده بود اما به مدرسه رفت. به گزارش برترین ها تنها راه ارتباطی او با معلمش شنیدن صدا بود چراكه او قادر به خواندن و نوشتن نبود و در زمانی كه مشغول تحصیل بود، هیچ امكانات خاصی برای كودكان نابینا وجود نداشت. با این وجود او سرودها و اشعار را به خوبی حفظ میكرد اما اینكه نمیتوانست پابهپای سایر همكلاسیهایش درس بخواند، مشكلی بود كه او هم مانند هر كودك دیگری به سختی با آن كنار میآمد.
پدر لوئیس در نامهای خطاب به یكی از موسسات خیریه، اوضاع و احوال خود و پسرش را برای آنان نوشت و علاقه فرزندش به تحصیل را برایشان شرح داد. بعد از یك ماه، نامهای از موسسه خیریه برای لوئیس آمد كه زندگی او را دگرگون كرد. این موسسه نوشته بود كه میخواهد هزینه تحصیل او در مدرسه شبانهروزی نابینایان در پاریس را تامین كند. برای لوئیس و با شرایط خانوادگیای كه او داشت، تحصیل در چنین مدرسهای یك افتخار و امتیاز بزرگ محسوب میشد و او هم توانست، قدر فرصتی كه در اختیارش قرار گرفته بود را به خوبی بداند.
در سال 1822 زمانی كه لوئیس 13 ساله بود با سربازی به نام كارل باربیر در مدرسه آَشنا شد. او شیوه نوشتن در شب را اختراع كرده بود كه با كمك ضربههایی كه هر كدام مفهوم ویژهای داشتند میتوانست از طریقش در شبها ارتباط برقرار كند. این اتفاق به انگیزه بریل برای اختراع خطش تبدیل شد. لوئیس بریل موفق به اختراع زبان و خطی شد كه نابینایان میتوانستند با یادگرفتنش، با انگشتان دستهایشان مطالب كتابها و مقالهها را به راحتی بخوانند و توسط قلمی مخصوص كه كاغذ را سوراخ میكند، آنچه را كه میخواهند بنویسند. اختراع بریل نقطه عطفی در دنیای نابینایان بود، زیرا با كمكهای او نابینایان هم توانستند به دنیای مكتوب وارد شوند و زندگی تازهای را تجربه كنند.
بریل در 18 سالگی نخستین كتابش را چاپ كرد. او شروع به نوشتن كتابهایی به زبان كودكانه، به خط خود كرد و به این ترتیب خط بریل را میان كودكان نابینا رواج داد. بعدها او توانست با سعی و كوشش فراوان معلم آموزشگاه نابینایان شود و به تدریس و آموزش خط خود بپردازد.
او تنها به اختراع خط اكتفا نكرد بلكه به خط بریل خود، علائم مربوط به ریاضیات و نتهای موسیقی را هم اضافه كرد. هر چند الفبای بریل در زمان حیات لویی بریل به رسمیت شناخته نشد اما او توانست در سالها و دههای بعد از مرگش، به عنوان یكی از تاثیر گذارترین نابینایان جهان شناخته شود.
99
کامنت بنویسید...





