عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
10 خرداد 1390 | |
|
2
|
18 فروردین 1389 | |
|
3
|
4 اسفند 1388 | |
|
4
|
24 بهمن 1388 | |
|
5
|
16 بهمن 1388 | |
|
6
|
26 آبان 1388 | |
|
7
|
2 آبان 1388 | |
|
8
|
1 آبان 1388 | |
|
9
|
1 آبان 1388 | |
|
10
|
30 مهر 1388 |
قمار با شیطان
سیاهچاله :
از خود گذشتم !
قامت که راست کردم هیچ نبود به جز هیچی !
خلأ مرا در بََر گرفته بود و مرا به خود می فشرد !
هیچ بعدی موجود نبود
گذشته و حال و آینده معنا نداشت هرسه اش با هم بود گویی
مکانی نبود نه آنجایی نه اینجایی
هیچ موجودی موجودیت نداشت
انگار اقیانوسی بود از عدم
رنگها در هم می تنیدند ولی معنایی نمی رساندند
انگار که اصلا چشمی برای دیدن نبود
یا اگرم بود این چشم زمینی نبود
با ذهنت باید می خواندی سخن می گفتی می شنیدی و می دیدی!
ولی خب در عدم که هستی را راه نیست
پس ذهنی هم نیست
صداها در هم می لولیدند ولی مفهومی نمی رساندند یا شنیده نمی شدند!
آری هیچ نبود به جز هیچی
ولی آن هیچی نیز همچون ماری بر روی سینه ی من چنبره زده بود
و مرا نفس نمی گذاشت !
انگار هست ِ آن دریای ِ نیستی فقط من بودم
و عدم همچون سیاهچاله ای مرا در برگرفته بود
از شدت ِ فشار از خویشتن ِ خویش انگار بیرون جهیدم
ولی بازهم همان بود که بود !
همه جا بودم و هیچ جا نبودم
انگار که از ازل آنجا باشم و تا ابد آنجا خواهم بود
و تصور ِ آن زجر بر همه پوشیده است
که چه سخت است از شدت ِ فشار
از خویش بیرون جهیدن تا حداقل اندکی خلاص شدن
اما بازهم همان بودن که بودن و فشاری بیشتر و عذابی سخت تر
راه ِ فراری نیست
نور هم با سرعت ِ کذای اش اسیر ِ این بی کرانگی ِ عدم است
و آنگاه که نور نتواند از جایی بگریزد
و آنگاه که زمان متوقف
و موج بی نهایت شود
نور خاموش می شود
و آنگاه است که
تو اسیر سیاه چاله شدی
تو بوسیله ی یک سیاه چاله خورده شدی
تو غذای یک سیاه چاله شدی
همان بلایی که بر من آمد
و مرا از هنگام ِ آغاز ِ هستی رهنمون نیستی نمود!
و اکنون من همان سیاه چاله ام
که نور را از من گریزی نیست
همه ی سیاهی ها از آن ِ من است
منشا همه ی تاریکی ها من هستم
ظلمت جذب ِ من است
و می رسد شبی که ...
...
!
توضیح:نیست شدگان ، مردگان نیستند
مردگان هنوز روح خود را دارند
و آن زمان که روحت را از دست دادی
آن گاه که روحت را پناه ِ ظلمت کردی
آن گاه که روحت را به سیاهی ها فروختی
آن گاه که به قعر تاریکی سقوط کردی
آن گاه که زندگی ات را
هستی ات را
نفس ات را
و
و خدایت را
با شیطان قمار کردی
آن گاه که با سایه ات شرط مردن بستی
آن گاه نیست می شوی
برای نیست شدن حتما نیازی به مرگ جسم نیست!
تا باشد که تعریف ِ شما از عدم چه باشد !


