 کلوب آی دی : rain_man_919 نام : تراویس بیكل Travis Bickle تولد : 9 فروردین 1319 محل سکونت : تنها نقطه روشن تو زندگیم آتیش سیگارمه مرد ، مجرد
| او می خواست سلطان باشد |
|
( صفر راي
،
صفر امتیاز )
|
|
امتياز
:
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
مردی
را تصور کنید با چشمان تیره و آمیخته به نوعی جدیت ملموس که به طور متمایل
نگاه می کند و لبخندی بر لب دارد که تمام ماهیچه های صورتش را به گونه ای
نامنظم و در عین حال جذاب دگرگون کرده و خال برجسته سیاه رنگی که بر گونه
سمت راستش نشسته گویی فریاد می زند; «من دنیرو هستم». |
|
|
|
|
|
|
|
مردی
را تصور کنید با چشمان تیره و آمیخته به نوعی جدیت ملموس که به طور متمایل
نگاه می کند و لبخندی بر لب دارد که تمام ماهیچه های صورتش را به گونه ای
نامنظم و در عین حال جذاب دگرگون کرده و خال برجسته سیاه رنگی که بر گونه
سمت راستش نشسته گویی فریاد می زند; «من دنیرو هستم».
چهره ای فارغ از زیباهایی های جلوه گر که از نوعی ظاهر پسندی کلیشه ای
جلوگیری می کند. به عقیده من با شهرت و محبوبیت جهان شمولی که دارد یکی از
نجات دهندگان حرفه بازیگری از روتین بودن و یکنواختی است. او به همراه
بازیگران بزرگ هم نسل خود نظیر داستین هافمن و آل پاچینو، متدا، کتینگ را
به بهترین شکل به کار بست و آن را با تمام وجود هجی کرد و رنگ تازه ای به
بازیگری سینما بخشید.
با مطالعه زندگینامه دنیرو می توان به این نتیجه رسید که غنای پرسونای او
ریشه در ایتالیایی، آمریکایی بودن و زندگی او در محله ایتالیایی نشین
نیویورک دارد. نقش پردازی او ناشی از تاثیرات اجتماعی و نگاه دقیق و
هوشیارانه ای است که به نحوه زندگی اقشار مختلف جامعه دارد و بن مایه آن
با تکیه بر بداهه گویی و حرکات بدنی اغراق آمیزش به شکلی هر چند دلپذیر
برای بیننده نمایان می شود.
دنیرو هرگز به قهرمان هایی شبیه نبوده که با نشان دادن ثبات شخصیت بی
اشتباه و دست نیافتنی خود، تنها قصد دارند دل تماشاگران را به دست آورند و
آنان را در هر صورت راضی نگه دارند. به نظر می آید که او اهل مبالغه نیست
و همواره قصد دارد طبیعی باشد و مثل یک انسان معمولی در پشت دوربین و در
صحنه فیلمبرداری زندگی کند و حتی به قضای تمایلا ت درست یا غلط خود
بپردازد. گاه برایش چندان مهم نیست که در یک کاراکتر به اصطلا ح مثبت یا
منفی قرار دارد یا این که دیگران چه توقعی از آن شخصیت دارند. در هر نقشی
که باشد گاهی کارهای خشن از او سر می زند و گاهی هم مهربان و دلسوز می
نماید. همین عامل سبب می شود که شخصیت تراویس بیکل در راننده تاکسی در حد
یک قدیس پاک و بی اشتباه نباشد; یا شخصیت جیک لا بوتارا که عده ای او را
به سبب رقت انگیز بودنش به سوسک تشبیه می کردند، صمیمی تر و عامیانه تر از
قبل نشان داده شود و حتی در پدرخوانده ۲ همانند مارلون براندر و پدر
دلسوزی است که هیچ عاملی نمی تواند ذره ای از پایبندی او را نسبت به
خانواده کم کند و در عین حال اگر لا زم باشد به راحتی آدم می کشد.
یکی از خصلت های برجسته و همیشگی دنیرو جدیت است و همانطور که گریستن او
به ندرت دیده می شود، خنده هایی که در جهت ابراز شادی باشد نیز کمتر در او
سراغ داریم. البته سوای از لبخند های تصنعی که مکرر بر لبانش دارد، چه در
نقش های کمیک و چه در نقش های درام، او همیشه جدی است. اما با تمام این
جدیت هرگاه که بخواهد می تواند بیننده را به خنده وا دارد یا بالعکس، او
را در غم و حتی عصبانیت خود شریک کند. یکی از عواملی که دنیرو را تا این
حد مرموز و البته موفق نگه می دارد، تسلط ظریف او بر حالا ت چهره اش است
که به واسطه آن القاگر انواع احساسات است. او اغلب با به کارگیری
متداکتینگ جدیت خود را با دیگر خصلت های انسانی در هم می آمیزد تا نتیجه
دلخواهش را بدست آورد.به عنوان مثال در راننده تاکسی جدیت آمیخته با
مهربانی، در تنگه وحشت جدیتی آمیخته با نفرت، گاو خشمگین جدیت همراه با
تعصب، رفقای خوب جدیت آمیخته با قدرت و در سلطان کمدی جدیت همراه با ساده
لوحی است.
کمی به عقب تر باز می گردیم، زمانی که دنیرو موفقیتش را با ایفای نقش های
مکمل پیدا کرد. با آغاز آشنایی او با مارتین اسکورسیزی فعالیتش مسیر فوق
العاده ای را در پیش گرفت. رابطه بازیگر - کارگردان به بهترین شکل نمود
پیدا کرد و خیلی زود این تیم دو نفره تبدیل به یکی از بزرگ ترین منتقدان
اجتماعی در عرصه سینما شد. اولین همکاری آن ها در خیابان های پایین شهر
بود که دنیرو در نقش جانی بوی قرار گرفت. یک شخصیت شوخ و پرانرژی و در عین
حال خراب کار و خشن. با توجه به این که او در آن زمان چهره شناخته شده ای
نبود، شاید به سختی می شد دریافت که او یک بازیگر است یا یک لا ت خیابانی،
بار دیگر در یک نقش مکمل در داستان غم بار طبل را به آرا می بزن به عنوان
یک ورزشکار رو به مرگ، دل همه را سوزاند تا موفقیت دیگری بدست آورد. پس از
آن با هوشیاری تمام از این که دیگر در زیرذره بین منتقدان قرار گرفته، بیش
از پیش خود را عرضه کرد تا این که به یکی از بزرگ ترین بازیگران سینما در
اواخر قرن بیستم تبدیل شد. اما به جرات می توان گفت که دنیرو در دهه هفتاد
و هشتاد بیش از هر دوره دیگری به شعار معروف خود «استعداد در انتخاب است»
معتقد بود. او حتی تا اوایل دهه نود با ایفای برخی نقش های متفاوت و پررنگ
به عنوان یک آنارشیست واقعی شمرده می شد که از بازیگری سینما راه گریزی
برای بیان ناگفتنی ها پیدا کرده بود.
دنیرو بازی های ماندگاری را از خود به یادگار گذاشته که هر کدام از آن ها
می تواند روانشناسی شخصیت خاصی را به دنبال داشته باشد. ضمن این که وضع
فیزیکی و بدنی او با ویژگی های درونی آن شخصیت ها انطباق کامل دارد. اندام
لا غر و رنگ پریده او در راننده تاکسی که نشان دهنده تاثیر فشارهای روحی
بر وضعیت عمومی بدنی اوست، در گاو خشمگین هم گویی واقعا پا به سن می گذارد
و از اندامی ورزیده و قوی به بدنی تنبل و چاق می رسد. در تسخیر ناپذیران
حالت جسمی کاملا آل کاپون وار دارد و همین طور در تنگه وحشت وضعیتی در خور
شخصیت بی فرهنگ مکس کیدی پیدا می کند. او با نبوغ بازیگری خود گاهی شخصیت
های مختلف را به گونه ای متفاوت تر از آن چه که در ذهنیت ها نقش بسته نشان
می داد. او از آن رو که در اجرای شخصیت های گنگستری معروف بود، در مجموع
این گونه نقش ها، خوب و بد، حرفه ای و خرده پا را در کنار هم قرار داد و
حتی در دوگانه کمدی این را تحلیل کن و آن را تحلیل کن شخصیت یک گنگستر
صاحب قدرت را به هجو گرفت. در شکارچی گوزن شخصیت مایکل ورانسکی، کارگر ذوب
آهن پنسیلوانیایی که خوشگذرانی با دوستانش را از دست نمی دهد، احساس وظیفه
می کند که به جنگ ویتنام برود و در طول داستان دچار یک دگرگونی شخصیتی می
شود. دنیرو حتی در اجرای نقش ها گاهی متفاوت عمل می کند. او در نقش روبرت
پاپکین در سلطان کمدی در کنار جری لوئیس کار کشته ای که توانسته بود چند
نسل را از خنده روده بر کند، بار کمیک فیلم را در دست گرفت. سلطان کمدی با
تمام طنزآمیز بودنش منعکس کننده دردهای نهفته یک فرد یا حتی یک جامعه است
و دلسوزی ناخود آگاه بیننده را در مورد شخصیت روبرت پاپکین که کارهایش
خنده دار است، بر می انگیزد. اوتفاوت را در نقشهای جنایی هم عرضه می کند و
با بازی بی نقص خود در مخمصه مایکل مان، همگان را شیفته شخصیت یک سارق
سنگدل می کند.
دنیرو با اجرای یک بازی درونگرا و زیر پوستی گاه آن چنان در نقش خود فرو
می رود که بیننده در هنگام تماشای فیلم ممکن است رابرت دنیرو را فراموش
کند و او را با نام و ویژگی های همان کاراکتر بشناسد. در حالی که رفتارها
و حرکات اومنحصر به فرد است و به عبارت دیگر دنیرو همیشه دنیرو است. او
همان طور که می تواند ساده لوحی را به عنوان یک خصیصه فردی نشان دهد، قادر
است گاهی هم به عبوس بودن یک شخصیت جلوه ذاتی ببخشد. تا آن جا که به عقیده
من کسی به جز آل پاچینو نمی توانست در آن رستوران، چشم در چشم دنیرو بدوزد
و با لحنی تهدید آمیز با او صحبت کند و هیچ کس به غیر از دنیرو قادر نبود
که در برابر چشمان خیره و نگاه های تیز پاچینو تاب بیاورد و در نهایت شاید
مظلوم ترین و مهربان ترین شخصیت را در فیلم بیدار شدگان و در نقش یک معلول
ذهنی از او دیدیم.
| |
|
|
|
|