عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
16 اسفند 1390 | |
|
2
|
22 دی 1390 | |
|
3
|
17 دی 1390 | |
|
4
|
2 آذر 1390 | |
|
5
|
22 شهریور 1390 | |
|
6
|
30 مرداد 1389 | |
|
7
|
9 اردیبهشت 1387 | |
|
8
|
9 اردیبهشت 1387 | |
|
9
|
14 خرداد 1386 | |
|
10
|
23 تیر 1385 |
سحر خانجانی - 07:30 1385/04/23
داوری را رها کنیم.
هر گاه تصمیم می گیریم به کسی حمله کنیم،درست مثل این میماند که شمشیری را بالای سر کسی نگاه داشته ایم. البتهبر سر آنها فرود نمی آید بلکه بر سر ما فرود می افتد. چون همه فکرها، به خود ما بر می گردند بنابراین محکوم کردن دیگری حکم محکوم کردن خودمان را دارد.
ما چگونه از قضاوت کردن فرار کنیم؟تا میزان زیادی از طریق تفسیر مجدد آنچه مورد قضاوت قرار داده ایم.با بررسی اختلاف گناه و اشتباه ، گناه یعنی ما کار آنچنان بدی انجام دهیم که خدا را از خود خشمگین سازیم.اما چون هیچ عملی ماهیت ذاتی ما را تغییر نمیدهد،بنابراین چیزی نیست که خداوندبر آن خشم بگیرد.تنها عشق واقعی،است.هیچ چیز دیگری وجود ندارد.عشق درونی از ناپاکی بری است.ما می توانیم مرتکب اشتباه شویم و ظاهراً هم می شویم. در این حال می توانیم خود را اصلاح کنیم و روحمان را از آلودگی ها منزه سازیم،چون ما خودمان خشمگین و تنبیه کننده هستیم،لذا این باور را در دیگران فرافکن می کنیم. ما علی صورت رحمان خلق شده ایم و نه غیر از اینبه عنوان امتداد خداوند،ما روح شفقت هستیم و به هنگام درست اندیشی، در صدد قضاوت بر نمی آئیم بلکه سعی در اصلاح داریم.ما این کاررا از طریق بخشش انجام می دهیم.وقتی افراد غیر دوستانه با ما بر خورد می کنند-وقتی سر ما فریاد می کشند،به ما دروغ می گویند،چیزی را از ما پنهان می کنند-آنها در واقع ارتباط خود را با ذات و جوهر وجود خود از دست داده اند.آنها فراموش کرده اند که هستند. ولی هر کاری را که شخص انجام می دهد یا عشق است یا تمسکی برای دریافت عشق.اگر کسی با ما دوستانه برخورد کند،البته عشق پاسخ مناسبی به اوست.اگر آنها با ترس با ما برخورد کنند، ما باید رفتار آنها را به عنوان تمسکی برای دریافت عشق تلقی کنیم.
سیستم زندان ها ،اختلاف عملی و فلسفی،میان این دو انتخاب که گناه را مشاهده کنیم یا اشتباه را ،به ما نشان می دهد.ما جنایتکاران را مجرمانی می شناسیم که باید تنبه شوند. ولی آنچه ما با دیگران می کنیم،در واقع با خودمان می کنیم.آمارها بطور دردناکی نشان دهنده این واقعیت است زندانها مدارسی برای تعلیم جنایت هستند.
تعداد متنابهی از جنایات توسط افرادی صورت می گیرد که قبلاً در زندان بوده اند.در تنبه دیگران ما در واقع خودمان را تنبه می کنیم. آیا این به این معنی است ما باید تجاوزگربه عنف را ببخشیم، به او نگوئیم می دانیم روز بدی را پشت سر گذاشته و او راا به خانه اش بفرستیم؟البته که نه.آنچه ما باید بکنیم این است که معجزه ای طلب کنیم. معجزه،در اینجا یعنی تغییر دید وعقیده نگریستن به زندانها نه به عنوان مکانی برای تادیب و تهذیب اخلاق. وقتی ما بطور آگاهانه ایده ناشی از ترس آنها را به عشق مبدل می سازیم. امکانات نا محدودی برای اصلاح فراهم می آوریم.بخشش به مانند هنر های رزمی است.در آکیدو و سایر هنر های رزمی، به جای آنکه در مقابل حمله طرف مقابل مقاومت کنیم. ما جای خالی می دهیم،در این صورت انرﮊی حمله به خود حمله کننده بر می گردد. قدرت ما در عکس العمل نشان ندادن است تا نشان دادن. بخشش هم چنین فرایندی دارد. وقتتی ما حمله متقابل می کنیم، چون دفاع هم نوعی حمله محسوب می شود، ما ما جنگی را شروع می کنیم که فاتحی ندارد. چون بی عشقی واقعیت ندارد،پس نه ما و نه سایریندر معرض آن قرار نداریم. البته ما، عکس این را ثصور می کنیم. در جستجوی معجزه، ما در منازعات زندگی نمی کنیم ، بلکه از خدا می خواهیم ما را فراسوی آنها قرار دهد. ما انسانها عادت داریم همه را مورد داوری و قضاوت قرار دهیم و بعد حکم صادرنمائیم. در حالی که داور اصلی خداست، او است که قادر استهمه خطا ها را توازن بخشد. بر خلاف حالتی که ما به هنگام هجوم احساسات و تمایل به قضاوت دچار می شویم، چیزی به عنوان خشم عادلانه وجود ندارد.حمله کننده باشید یا دفاع کننده، وسیله ای در دست حمله هستید نه عشق. همانطور که گهندی می گوید: "ما باید تغییر باشیم" تیر هایی که ما نیاز داریم از اصابت آن در امان باشیم ،در واقع تیر هایی هستند که در مغز ما قراردارند!
ما چگونه از قضاوت کردن فرار کنیم؟تا میزان زیادی از طریق تفسیر مجدد آنچه مورد قضاوت قرار داده ایم.با بررسی اختلاف گناه و اشتباه ، گناه یعنی ما کار آنچنان بدی انجام دهیم که خدا را از خود خشمگین سازیم.اما چون هیچ عملی ماهیت ذاتی ما را تغییر نمیدهد،بنابراین چیزی نیست که خداوندبر آن خشم بگیرد.تنها عشق واقعی،است.هیچ چیز دیگری وجود ندارد.عشق درونی از ناپاکی بری است.ما می توانیم مرتکب اشتباه شویم و ظاهراً هم می شویم. در این حال می توانیم خود را اصلاح کنیم و روحمان را از آلودگی ها منزه سازیم،چون ما خودمان خشمگین و تنبیه کننده هستیم،لذا این باور را در دیگران فرافکن می کنیم. ما علی صورت رحمان خلق شده ایم و نه غیر از اینبه عنوان امتداد خداوند،ما روح شفقت هستیم و به هنگام درست اندیشی، در صدد قضاوت بر نمی آئیم بلکه سعی در اصلاح داریم.ما این کاررا از طریق بخشش انجام می دهیم.وقتی افراد غیر دوستانه با ما بر خورد می کنند-وقتی سر ما فریاد می کشند،به ما دروغ می گویند،چیزی را از ما پنهان می کنند-آنها در واقع ارتباط خود را با ذات و جوهر وجود خود از دست داده اند.آنها فراموش کرده اند که هستند. ولی هر کاری را که شخص انجام می دهد یا عشق است یا تمسکی برای دریافت عشق.اگر کسی با ما دوستانه برخورد کند،البته عشق پاسخ مناسبی به اوست.اگر آنها با ترس با ما برخورد کنند، ما باید رفتار آنها را به عنوان تمسکی برای دریافت عشق تلقی کنیم.
سیستم زندان ها ،اختلاف عملی و فلسفی،میان این دو انتخاب که گناه را مشاهده کنیم یا اشتباه را ،به ما نشان می دهد.ما جنایتکاران را مجرمانی می شناسیم که باید تنبه شوند. ولی آنچه ما با دیگران می کنیم،در واقع با خودمان می کنیم.آمارها بطور دردناکی نشان دهنده این واقعیت است زندانها مدارسی برای تعلیم جنایت هستند.
تعداد متنابهی از جنایات توسط افرادی صورت می گیرد که قبلاً در زندان بوده اند.در تنبه دیگران ما در واقع خودمان را تنبه می کنیم. آیا این به این معنی است ما باید تجاوزگربه عنف را ببخشیم، به او نگوئیم می دانیم روز بدی را پشت سر گذاشته و او راا به خانه اش بفرستیم؟البته که نه.آنچه ما باید بکنیم این است که معجزه ای طلب کنیم. معجزه،در اینجا یعنی تغییر دید وعقیده نگریستن به زندانها نه به عنوان مکانی برای تادیب و تهذیب اخلاق. وقتی ما بطور آگاهانه ایده ناشی از ترس آنها را به عشق مبدل می سازیم. امکانات نا محدودی برای اصلاح فراهم می آوریم.بخشش به مانند هنر های رزمی است.در آکیدو و سایر هنر های رزمی، به جای آنکه در مقابل حمله طرف مقابل مقاومت کنیم. ما جای خالی می دهیم،در این صورت انرﮊی حمله به خود حمله کننده بر می گردد. قدرت ما در عکس العمل نشان ندادن است تا نشان دادن. بخشش هم چنین فرایندی دارد. وقتتی ما حمله متقابل می کنیم، چون دفاع هم نوعی حمله محسوب می شود، ما ما جنگی را شروع می کنیم که فاتحی ندارد. چون بی عشقی واقعیت ندارد،پس نه ما و نه سایریندر معرض آن قرار نداریم. البته ما، عکس این را ثصور می کنیم. در جستجوی معجزه، ما در منازعات زندگی نمی کنیم ، بلکه از خدا می خواهیم ما را فراسوی آنها قرار دهد. ما انسانها عادت داریم همه را مورد داوری و قضاوت قرار دهیم و بعد حکم صادرنمائیم. در حالی که داور اصلی خداست، او است که قادر استهمه خطا ها را توازن بخشد. بر خلاف حالتی که ما به هنگام هجوم احساسات و تمایل به قضاوت دچار می شویم، چیزی به عنوان خشم عادلانه وجود ندارد.حمله کننده باشید یا دفاع کننده، وسیله ای در دست حمله هستید نه عشق. همانطور که گهندی می گوید: "ما باید تغییر باشیم" تیر هایی که ما نیاز داریم از اصابت آن در امان باشیم ،در واقع تیر هایی هستند که در مغز ما قراردارند!
99
کامنت بنویسید...


