userinfo close

  ,

سیاست


politic_in_iran

تاسیس: 17 تیر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: امید - معاونان
هرگونه اهانت به ادیان، مذاهب دینی، شخصیت ها، اعضا و ...اكیدا ممنوع است.لطفا نظرات خودتون رو با رعایت ادامه »
هرگونه اهانت به ادیان، مذاهب دینی، شخصیت ها، اعضا و ...اكیدا ممنوع است.لطفا نظرات خودتون رو با رعایت ادب و بدون پرخاشگری بیان كنید.
 
هومن آ , hooman627
هومن آ - 19:44 1389/06/11

علی آقا و چهل دزد تهران

علی آقا و چهل دزد تهران (1)

ali

علی آقا چوپانی بود اهل حال. به این معنی که دوست داشت همه به او حال بدهند اما او جز به گوسفندان خود به کسی حال ندهد. هرازگاهی هم بوقت چرا طبع شعرش گل میکرد و برای گوسفندان غزلی می گفت و گوسفندان هم متقابلا هرگاه تشنه ساندیس می شدند غزلی برای ایشان می گفتند و صدا و سیمای ده هم این اجلاس ادبی هنری فوق العاده مهم را پخش می کرد.

روزی روزگاری علی آقا گوسفندان را بسمت یکی از کوههای اطراف ده به چرا برد. خسته که شد به پاره سنگی تکیه داد و قلم و دفترش را از خرجین بیرون کشید تا آخرین تئوری های مربوط به التزام عملی گوسفندان را در توضیح المسائل خود یادداشت کند. همانطور که قلم را بر کاغذ می چرخواند ناگهان متوجه غاری در نزدیکی خود شد که تکه سنگی عظیم الجثه دهانه غار را بسته بود. علی آقا دفتر و قلم را دوباره در خرجین کرد و بسمت سنگ بزرگ رفت تا با ورد مخصوص خود آن سنگ را کنار بزند.

علی آقا در حال خواندن ورد جادوئی: ساندیسی ماندیسی لات باتومی

سنگ شروع به تکان خوردن کرد و کم کم دهانه غار باز شد. علی آقا همانطور که در ایام جوانی خود را برای خواندن نماز از قطار پرتاب کرده بود با حرکتی ژیمناستیکی خود را پشت پاره سنگی انداخت تا مورد شناسائی واقع نشود. دهانه غار که کاملا باز شد احمد خاتمی از درون آن بیرون آمد و گفت: زنها تکلیف دارند تا کشتی و شنای مردان را در تلویزیون تماشا نکنند. بعد هم برای آنکه نشان بدهد خیلی جدی است رو به دوربین کرد و قیافه خود را دو چندان وحشتناک کرد و فریاد زد: حرام است.

علی آقا از غفلت مادام العمر احمد خاتمی استفاده کرده و خود را به درون غار انداخت. چند متر که جلو رفت با نور و زرق و برقی مواجه شد. ساندیس و باتومهای طلا بود که همینطور روی هم انباشته شده بود. کمی آنطرفتر یک موتور سیکلت طلا هم دیده می شد. سندنامه های زمین و وام موسسه بنیاد و بانکهای مختلف و رای های طانخورده هم تا چشم کار میکرد اینطرف و آنطرف پخش و پلا بود. از همه مهمتر یک شیشه نوشابه جادوئی بود که اگر با ورد "ددمنیشنانای" مالیده می شد احمد جنتی از آن بیرون می آمد و نتیجه انتخابات ریاست جمهوری را تا 50 سال آینده پیشگوئی میکرد. قالیچه کیهانی هم آنطرفتر بود که اگر خلبان آنرا که معروف به "حشین" بود را پیدا میکردی میتوانستی بر فراز تمامی مواضع دشمن پرواز کنی...

علی آقا همانطور که از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید دریافت که به مخزن چهل دزد تهران دست پیدا کرده است. همینطور برای خودش خوشحال بود که ناگهان صدای پای چهارصد نفر دزد را یکجا شنید و همانجا بود که با یک حرکت آکروباتیک مثل شهرام امیری لب تاپ بدست متواری شد و خود را پنهان کرد.

همانطور که دزدها نزدیک می شدند علی آقا دریافت که دزدها چهارصد نفر نیستند و همان چهل نفر هستند بلکه صدای پای 360 نفر از دزدان تنها و تنها متعلق به فیروزآبادای بود. در میان دزدان یک دزد فسقلی بچشم میخورد که با اشتیاقی خاص مدام فریاد میزد "ممه طلائی من کجاست؟" و تا ممه ها را پیدا نکرد دست از اشتیاق و التهاب بر نداشت. علی آقا همانجا فهمید که او مموتی است. احمد وحیدی هم در ته صف دزدان هواری راه انداخته بود که این رئیس ما کجاست تا دستی بر این جت بمب افکن بدون سرنشین ما بکشد تا 6 ماه زودتر پرواز کند. با شنیدن کلمه پرواز حشین چرتش پاره شد و گفت: پرواز!؟ کجا میخوای بری؟ خودم می برمت. دو سطر کیهان مارو بخون با قدرتی بیشتر از 5 سیگار حشیش و 12 عدد قرص ایکس آنچنان پروازی بر مصاف دنیا میکنی که حتی زن و بچه خودت رو هم دشمن و مزدور میبینی...

در این گیر و دار بود که علی آقا بیش از این تاب نیاورد و از مخفیگاه بیرون آمد. دستهایش را تایتانیک وار باز کرد و گفت: من اینجام دوستان...

چهل دزد تهران همگی با هم: رئیس... هورااااا... خونی که در رگ ماست هدیه به علی آقای ماست..

مصباح: شیطون غایم شده بودی ها.. نکنه بجای علی آقا میخواستی نقش علی بابا رو بازی کنی...

و همگی بدون دلیل میزنند زیر خنده...

99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.