userinfo close

  ,

بچه مثبت ها


plusclub

تاسیس: 27 مرداد 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: بچه مثبت پور مثبت - معاونان
لطفاً هنگام شرکت در بحثهای کلوب موارد زیر را مورد توجه قرار بدین. 1 - در صورت امکان فارسی تایپ کنی ادامه »
لطفاً هنگام شرکت در بحثهای کلوب موارد زیر را مورد توجه قرار بدین.


1 - در صورت امکان فارسی تایپ کنین.

2 - توی بحثها به فرد یا قشر خاصی توهین نکنین.

3 - بحثها به صورت تفکیک شده هستن. به نوع بحث توجه کنین.

بحثهای جدی ۞
بحثهای طنز ๑۩๑
بحثهای جدی/ طنز ๑۩۞۩๑

4 - تبلیغات و پستهای نامربوط حذف میشن.

5 - چنانچه مشکلی یا موردی مشاهده شد لطفاً به آیدی مدیریت پیام بدین.

 
بچه مثبت پور مثبت                                       , shadi_raze_man

یادداشتهای روزانه عزراییل


شنبه:
امروز رو مثلا گذاشته بودم واسه استراحت و رسیدگی به کارهای شخصی ام ولی مگه این مردم میذارن؟!



یکشنبه:
امروز واقعا اعصابم خورد بود چون به هیچکدام از کارهای اداریم نرسیدم.
8753 تصادفی ،6893 اعدامی،9872 تزریقی، 44596 ایدزی، و یک نفر بالای 145 سال سن رو واسه خاطر یک آدم وقت نشناس از دست دادم.... برای خودکشی اونقدر قرص خواب خورده بود که هر کاری میکردم دیگه روحش بیدار نمیشد!



دوشنبه:
رفتم بیمارستان ویزیت یکی از مریضا. دور تختش اونقدر شلوغ بود که نمیتونستم برم جلو. همه روپوش سفید پوشیده بودن و داشتند تند تند یادداشت برمیداشتن. هر جور بود راهو باز کردم و رفتم بالای سر مریض، اما دیدم دانشجوهای پرستاری قبل از من کشتنش. اگه دیر تر رسیده بودم ممکن بود حتی روحشم ناقص کنن!
از همکاری بدم نمیاد، ولی بشرط اینکه قبلا با من هماهنگ بشه وگرنه خوشم نمیاد کسی تو تخصصم دخالت کنه .



سه شنبه:
مادره بادوتا بچه اش میخواستن از خیابون رد شن. اول دست یکی از بچه ها رو گرفتم،اما دیدم اون یکی داره نیگام میکنه.
دست اون یکی رو هم گرفتم،اما دیدم مادره داره یه جوری نگام میکنه.اومدم دست خودشم بگیرم،اما دیدم یه عوضی با ماشینهمچی با سرعت داره میاد طرفمون که اگه خودمو کنار نکشم ممکنه به خودمم بزنه. با یک اشاره ماشینش منحرف شد و کوبید به درخت.به خودم که اومدم دیدم مادره و بچه هاش از خیابون رد شدن و برای تشکر دارن برام دست ت*** میدن.
منم براشون دست ت*** دادم و برای اینکه دست خالی نرم همونی که کوبیده بود به درخت رو با خودم بردم.اونقدر خورده بود که روحشم یه جورایی نشئه بود و فکر کنم هنوزم که هنوزه نفهمیده مرده!



چهار شنبه:
خیلی عجله داشتم،اما وایستادم تا دعواشونو ببینم. چون جای دیگه کار داشتم خواستم برم، ولی دیدم یکیشون داره فحش بد بد میده.اونقدر ازش بدم اومد که توی راه بهش گفتم:اگه زبونتو نیگه داشته بودی الان نه خودت چاقو خورده بودی و نه دست من زخمی میشد! الان چند ساعته که همه کارهامو ول کردمو دارم روحش رو پنچرگیری میکنم!



پنج شنبه:
اونقدر از برج ایفل برام تعریف کرده بودند که هوس کردم این آخر هفته ای برم اونجا و یه دیدی بندازم. وقتی رسیدم بالای برج، دیدم یه آقایی با دوربینش رفته رو لبه وایستاده تا از منظره پایین عکس بگیره.راستش ترسیدم بیفته.با خودم گفتم اگه کمکش نکنم ممکنه همچی بخوره زمین که دیگه قابل شناسائی نباشه.با احتیاط رفتم جلو بگیرمش نیفته اما تو یه لحظه جفتمون چنان هل شدیم که روحش موند دست من و جونش پرت شد پائین! باور کنید اصلا تو برنامم نبود.



جمعه:
بابا ولم کنید جمعه که تعطیله!!!!!


.



619380a8c7yo5al4.gif

619380a8c7yo5al4.gif

 

 

درصورت تمایل با عضویت در کلوب در جریان آخرین مقالات و مطالب کلوب قراربگیرید



از آرشیو مقالات کلوب هم دیدن بفرمایید

با تشکر


 


619380a8c7yo5al4.gif

619380a8c7yo5al4.gif

 

 

 »»  بچه مثبت های حاضر در کلوب  ««



619380a8c7yo5al4.gif
619380a8c7yo5al4.gif

.

.
.


99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.