عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
22 شهریور 1389 | |
|
2
|
16 خرداد 1389 | |
|
3
|
3 خرداد 1389 | |
|
4
|
10 بهمن 1388 | |
|
5
|
30 آذر 1387 | |
|
6
|
14 شهریور 1387 | |
|
7
|
14 شهریور 1387 | |
|
8
|
10 شهریور 1387 | |
|
9
|
9 شهریور 1387 | |
|
10
|
9 شهریور 1387 |
ا ا - 10:35 1387/06/14
بگویید من كیستم ؟ ( بخش دوم )

بخش دوم
اما نکتهای که نباید از آن غفلت کرد، بحث در مورد چهرهها و نمادهای سنتگرایی و مدرنیته است که مختلف و متنوع است ولی مفهومی که در این مقاله مورد استفاده و کاربرد قرار گرفته است، تصویر زن سنتی و مدرن در پایاننامة دکتری مریم رفعتجاه است. پاسخگویان ویژگیهای زن سنتی را اینگونه بیان کردهاند: زن سنتی صرفاً خانهدار، فداکار و از خودگذشته است، بهخودش فکر نمیکند، کنج خانه نشسته و در خدمت دیگران است، از خودش فکری ندارد، تابع و مطیع شوهر و زیر سلطه و وابسته است، نقشهای او محدود به مادری و همسری است، دچار روزمرگی است، هویت اجتماعی مستقلی ندارد و در مقابل، زن مدرن را دارای ویژگیهای زیر دانستهاند: مستقل است، نگاه غیرجنسیتی بهخودش دارد، غالباً تحصیلکرده است، در مسائل زندگی خود تأمل میکند، به جای اطاعت رابطه همکاری و مشارکت با شوهرش دارد، به ظاهر خودش اهمیت میدهد، اجتماعی و اهل مطالعه و ورزش است. این مقابلة سنت و مدرنیته در جامعة ما و در میان بانوان ایرانی به خوبی نمایان است، زمانی که پای صحبت و درددل زنان شاغلی که بعضاً دارای فرزند هم هستند مینشینیم، زیاد میشنویم که برخی از آنان در حسرت یک خواب نیمروز در میانة هفته (البته بدون گرفتن مرخصی) روز را به شب میرسانند و اکثر آنها دلیل اصلی ادامه این نوع زندگی را مشکل مالی میدانند و اذعان دارند که اگر تمکن مالی داشتند به همان زندگی سنتی و نقش خانهداری بر میگشتند، از طرف دیگر زنان خانهدار بهدنبال فرصتی هستند تا در زمان فراغت از امور منزل به شغلی بپردازند که منبع درآمدی هم برای آنان باشد چراکه معتقدند با ورود وسایل جدید و امکانات پیشرفته عملاً بعد از چندساعت کار مداوم دیگر تا پایان روز کاری برای انجام دادن ندارند، از اینرو تصور ماندن بهصورت تمام وقت در خانه برای بسیاری از زنان امری غیرضروری بهنظر میآید و اعتقاد به کیفیت به جای کمیت در بین آنها رشد کرده است. در ابعاد گستردهتر و بهصورت کلان اگر به این سردرگمی هویت میان سنت و مدرنیته نگاه کنیم، علل اصلی طلاق در میان زوجهای ایرانی مثل زمان سابق نازایی، اعتیاد همسر، ندادن نفقه یا عدمامانتداری زوجه در زندگی نیست بلکه عدمتوافق بر پذیرش نقشهای جدید جنسیتی زنان از سوی مردان، مخالفت در برابر اشتغال زنان (دیگر مردان مانند گذشته حمایت اطرافیان را در کنار گذاشتن شغل همسر به همراه ندارند) و اختلاف نگرش زنانی- که تا دیروز از ترس مخارج زندگی به برخی مردسالاریها و زورگویی مردان در حریم خانه و خانواده تن میدادند - اکنون با دستیابی به منابع مالی، خواهان آزادیهای بیشتری در محیط خانوادگی، برقراری ارتباط با افراد غریبه، استقلال در انتخاب نوع پوشش، طیف گستردهای از علل نوظهور طلاق را تشکیل میدهند. در زمینة تحصیل هم مخالفت احزاب مدافع حقوق زنان با طرح سهمیهبندی جنسیتی دانشگاهها، برانگیخته بود نیز نشان از هویت جدید اجتماعی زنان دارد، زمزمههایی که از سوی مدافعان حقوق زنان برای رسیدن به پستهای عالی مدیریتی و بحث شایستهسالاری به جای مردسالاری و یا حتی زنسالاری در جامعه به گوش میرسد همگی نشان از هویتیابی جدید در اجتماع توسط زنان است اما تسریع و نیز موفقیت در بازتولید هویت اجتماعی، ریشه در برخی از عوامل فردی و ساختاری دارد، که در سطح فردی، هویت شخصی زنان (یعنی همان تعریف بازاندیشانه فرد از خود) تأثیر دارد که خود نیز تحتتأثیر چند عامل است و بنابر نتایج تحقیق رفعتجاه، تأثیر تجربة اعتماد بنیادین که هستة امیدواری و منشأ داشتن شهامت در رویارویی با واقعیتهای گوناگون زندگی است، بیش از بقیة عوامل (مانند روش زندگی، هویت نقشی مسلط و گرایش فرهنگی) نمود یافتهاست. اما در میان عوامل ساختاری مؤثر بر هویتیابی(داراییها، درآمد، وضعیت آموزش، سن، وضعیت تأهل، وضعیت اشتغال) تحصیلات ، بیشترین تأثیر را در برابر باورهای کلیشهای جنسیتی و هویت سنتی و در نتیجه در بازتعریف هویت اجتماعی دارد، تأثیر این متغیر از سایر متغیرهای ساختاری و فردی بیشتر است و در میان زنان دارای تحصیلات عالی هرچه میزان تحصیلات بالاتر بود، میزان رضایت از زندگی و تحقق ایدهآلها و امیدواری و اعتماد به زندگی بیشتر است و در روایت زندگی آنها، انسجام بیشتری میان ایدهآل و واقعیتها به چشم میخورد. در مقایسه عوامل ساختاری، بعد از تحصیلات، شغل بالاترین تأثیر را دارد. اما در مقایسة دو گروه زنان شاغل و غیرشاغلِ دارای تحصیلات عالی مشخص شدهاست که علاوه بر تحصیلات دانشگاهی شاغل بودن و یا نبودن تفاوت قابل توجهی در موافقت یا مخالفت با هویتهای سنتی ایجاد میکند و در مجموع زنان شاغل در برابر هویتهای سنتی بیشتر مقاومت میکنند و تعریف آنها از زن ایدهآل به زن مدرن نزدیکتر است. و در یک جمعبندی کلی در مقایسة میان عوامل فردی و ساختاری، موقعیت ساختاری زنان تأثیر بیشتری در بازتعریف هویت اجتماعی آنان دارد تا هویت شخصی .


