عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
26 اسفند 1390 | |
|
2
|
23 اسفند 1390 | |
|
3
|
22 اسفند 1390 | |
|
4
|
21 اسفند 1390 | |
|
5
|
21 اسفند 1390 | |
|
6
|
21 اسفند 1390 | |
|
7
|
21 اسفند 1390 | |
|
8
|
21 اسفند 1390 | |
|
9
|
21 اسفند 1390 | |
|
10
|
21 اسفند 1390 |
فامی سلیمانی - 11:15 1390/09/8
اخر و عاقبت عشقهای امروزی!
یک روز توی همین دنیا پسری بود كه عاشق دختری شده بود . یك روز پسرك مریض میشه و برای معالجه به خارج میره ، قبل از سفرش به دختر می گه من میرم و وقتی كه سلامتیم رو به دست آوردم بر می گردم تا با هم ازدواج كنیم و دخترك هم قبول می كند و به او قول می دهد كه منتظرش بماند .
پسرك در طول مدتی كه سفر بود برای دختر نامه می نوشت و آن را به نشانی دوستش می فرستاد تا او نامه هایش را به دختر برساند ؛ در همین پیغام رسانی ها پسر قاصد عاشق دختر می شود و از آن پس نامه های پسرك را به دخترك نمی رساند .
دخترك كه مدتی بود از پسرك خبری نداشت فكر كرد كه پسرك او را فراموش كرده و كم كم به ندای عشق پسر قاصد پاسخ مثبت می دهد و آن دو تصمیم به ازدواج می گیرند ،در همین وقت بود كه پسرك سلامتی اش را به دست می آورد و به وطنش باز می گردد و به محض برگشتن از ماجرا با خبر می شود و همچنین می فهمد كه آن دو پس از ازدواج قرار است كه به شهر دیگری مهاجرت كنند روز عروسی دخترك با پسر خیانتكار فرا رسید ،پسرك نامه ای به دخترك می نویسد و آن را به دست او می رساند و از او میخواهد پیش از سوار شدن به قطار آن را بازنكند و دختر هم چنین می كند و زمانی كه در كوپه قطار می نشیند نامه پسرك را باز می كند
نامه بدون سلام و نشانی خاصی بود و فقط در آن نوشته بود :
یاور همیشه مومن ، تو برو سفر سلامت
غم من مخور كه دوری ، برای من شده عادت
در همین هنگام صدای صوت قطار شنیده می شود و بعد قطار ترمز می كند و مسافران قطار برای فهمیدن آنچه اتفاق افتاده بود از قطار خارج می شوند و در همین هنگام چشم دخترك به پیكر بی جان پسرك می افتد كه خونین روی ریل قطار افتاده است .
99
کامنت بنویسید...


