userinfo close

  ,

مرکز ملی پاسخگویی


pasokh

تاسیس: 2 اردیبهشت 1387  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مدیر کلوب مرکز ملی پاسخگویی - معاونان
لطفا: **** سوالات خود را در بحث مربوط به خود مطرح نمایید تا متخصص آن بحث پاسخ گوی سوال شما باشد*** ادامه »
لطفا:
**** سوالات خود را در بحث مربوط به خود مطرح نمایید تا متخصص آن بحث پاسخ گوی سوال شما باشد****
****متخصصان مرکز ملی پاسخگویی فعلا فرصت شرکت در مباحث دیگر کلوب ها رو ندارند لذا خواهشمندیم اگر لازم می دانید پاسخ سوالی از سوی متخصصان مرکز ارائه گردد آن سوال رو در بحث مربوط به خود طرح نمایید ****
 
حلما 313 , 431montazer
حلما 313 - 23:52 1390/11/22

فطریات اخلاقی در قرآن

  im_7c.gif

تعلیمات اسلامی بر اساس قبول یک سلسله فطریات است ، یعنی‏ همه آن چه چیزی زهایی که امروز مسائل انسانی و ماوراء حیوانی نامیده می‏شوند و اسم آنها را " ''ارزشهای انسانی'' " می‏گذاریم ، از نظر معارف اسلامی ریشه‏ای‏ در نهاد و سرشت انسان دارد ، که اصالت انسان و انسانیت واقعی انسان در گرو قبول فطریات است . آیا از آیه کریمه « و نفس‏ و ما سویها » و'' قسم به جان آدمى و آن کس که آن را (آفریده و) منظّم ساخته، ''(شمس،7) «فالهمها فجورها و تقویها » ''سپس فجور و تقوا (شرّ و خیرش) را به او الهام کرده است‏ ''(شمس / . 8 ) می‏توانیم برای یک سلسله فطریات در باب‏ مسائل اخلاقی استفاده کنیم ؟ یا از همان آیه« هل جزاء الاحسان الا الاحسان » می‏توانیم استفاده کنیم ؟

معمولا در جایی که قرآن کریم سؤال‏ می‏کند پاسخ را از فطرت مردم می‏خواهد ، می‏خواهد بگوید چه چیزی زهایی است که‏ اینها در نهاد مردم هست و هر کسی اینها را می‏داند . قرآن در مورد اینکه انسان مجهز به یک سلسله الهامات فطری هست سکوت‏ نکرده است:در سوره مبارکه والشمس می‏خوانیم : « و الشمس و ضحیها 0 و القمر اذا تلیها 0 و النهار اذاجلیها 0 و اللیل اذا یغشیها 0 و السماء و ما بنیها 0 و الارض و ما طحیها 0 و نفس و ما سویها 0 فالهمها فجورها و تقویها »( سوره شمس ، آیه 1 الی . 8 ) . آخرین سوگند این است : سوگند به روح بشر و اعتدال آن‏ که خدای متعال به روح بشر کارهای فجور و کارهای تقوا را الهام کرد که چه چیزی ‏ فجور است ، چه چیزی فسوق است ، چه چیزی زشت و نباید کردنی است و چه چیزی تقوا و پاکی‏ است و باید انجام بشود .

وقتی این آیه قرآن نازل شد :« تعاونوا علی البر و التقوی و لا تعاونوا علی الاثم والعدوان»( سوره مائده ، آیه . 2 ) بر کارهای نیک و بر تقواها همکاری کنید ولی‏ بر اثمها ، گناهها و کارهای دشمنی خیز همکاری نکنید ، مردی به نام وابصه آمد خدمت رسول اکرم و گفت : یا رسول الله ! سؤالی دارم فرمود : من بگویم‏ سؤال تو چیست ؟ بفرمایید آمده ای که بر و تقوا ، و همچنین اثم و عدوان‏ را برایت تعریف بکنم گفت : بله یا رسول الله ! برای همین آمده ام‏ نوشته اند پیغمبر انگشتانشان را این جور کردند زدند به سینه وابصه‏ و فرمودند : یا « وابصة ! استفت قلبک ، استفت قلبک ، استفت قلبک » این استفتاء را از دل خودت بکن ، از قلبت استفتاء کن یعنی خدا این شناخت را به صورت یک الهام به قلب هر بشری الهام فرموده است این‏ شعر مولوی که : " گفت پیغمبر که « استفتوا القلوب » " همین حدیث را بیان می‏کند .

یا آیه دیگر قرآن می‏فرماید : « و اوحینا الیهم فعل الخیرات »( سوره انبیاء ، آیه . 73).در تفسیر المیزان استنباط خیلی شیرینی دارند ، می‏فرمایند نفرمود :« و اوحینا الیهم ان افعلوا الخیرات» وحی کردیم که کارهای خیر را انجام دهند اگر این جور بود همین وحی عادی می‏شد ، یعنی به آنها دستور دادیم ولی‏ می‏فرماید : « و اوحینا الیهم فعل الخیرات »خود کار را وحی کردیم ، یعنی‏ خود کار را به آنها الهام کردیم .وجدان و الهامات وجدانی‏ ، همه ناشی از فطرت خداشناسی انسان است منطق قرآن این است .

قرآن‏ می‏گوید : « و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقویها »( سوره شمس ، آیه . 8 ) .تقوا همان تقوی الله است نه چیز دیگری ، فجور ، خروج عن حکم الله است نه چیز دیگری . نمی‏شود که یک دفعه انسان آفریده‏ شده باشد و یک نیروی مستقل از همه چیز در او پدید آمده باشد که فقط می‏گوید تکلیف تو این است نه ، وجدان انسان اتصال دارد به ریشه و تمام‏ عالم هستی او تکلیف تو را از جای دیگر گرفته و به تو می‏دهد شامه دل است‏ دل ، شامه دارد و با آن خدا را می‏شناسد و به طور فطری تکلیف خدا را می‏شناسد ، که ما این الهامات را " اسلام فطری " می‏نامیم . « و اوحینا الیهم فعل الخیرات » (سوره انبیاء آیه . 73 ) .

همان طور که در تفسیر المیزان استنباط فرموده اند ، نمی‏گوید : « و اوحینا الیهم ان افعلوا الخیرات» که بشود تکلیف تشریعی به اصطلاح ، بلکه می‏گوید : و اوحینا الیهم فعل الخیرات ما خود کار خیر را در قلب مردم الهام و وحی کردیم قرآن می‏گوید ما به هر بشری وحی فرستادیم اتفاقا یکی دیگر از اموری که عمومیت دارد وحی است . همان طور که زیبایی و پرستش عمومیت دارند ، در منطق قرآن وحی هم‏ عمومیت دارد . آیا وحی منحصر است به آن شکل خاص از وحی که بر انبیاء عظام می‏شود ؟ آن ، کاملترین درجه وحی است قرآن می‏گوید : ما به هر انسانی‏ وحی فرستاده ایم اما در همین حدود : « فالهمها فجورها و تقویها »( سوره شمس ، آیه8 ).« اوحینا الیهم فعل الخیرات ». نه تنها به هر انسانی ، بلکه می‏گوید ما به زنبور عسل هم وحی فرستادیم : « و اوحی ربک الی النحل »( سوره نحل ، آیه . 68 ).نه‏ تنها به زنبور عسل و حیوانات ، بلکه به نباتات و جمادات هم وحی‏ فرستادیم : « و اوحی فی کل سماء امرها »( سوره فصلت ، آیه . 12 ) .منتهی وحیی که به یک‏ انسان عادی می‏شود دیگر توسط جبرئیل انجام نمی‏شود ، شکل دیگری دارد مثل‏ نور است : نور پنج شمعی هم نور است ، نور خورشید عالمتاب هم نور است‏ ولی نور بالاخره نور است وحیی که بر پیغمبر اکرم نازل می‏شود مثل نور خورشید عالمتاب است ، والهامی که به همه افراد انسان شده است مثل یک‏ چراغ چند شمعی .

اخلاق از مقوله عبادت و پرستش است

اخلاق از مقوله عبادت و پرستش‏ است انسان به همان میزان که خدا را نا آگاهانه پرستش می‏کند ، نا آگاهانه هم یک سلسله دستورهای الهی را پیروی می‏کند وقتی که شعور نا آگاهانه تبدیل بشود به شعور آگاه ، که پیغمبران برای همین آمده اند ( پیغمبران آمده اند برای اینکه ما را به فطرت خودمان سوق بدهند و آن شعور نا آگاه و آن امر فطری را تبدیل کنند به یک امر آگاهانه ) آن وقت دیگر تمام کارهای او می‏شود اخلاقی ، نه فقط همان یک عده کارهای معین ، خوابیدن‏ او هم می‏شود یک کار اخلاقی ، غذا خوردن او هم می‏شود یک کار اخلاقی . یعنی‏ وقتی برنامه زندگی ما بر اساس تکلیف و رضای حق تنظیم شد ، آن وقت خوردن ما ، خوابیدن ما ، راه رفتن ما ، حرف زدن ما و خلاصه‏ زندگی و مردن ما یکپارچه می‏شود اخلاق ، یعنی یکپارچه می‏شود کارهای مقدس : « ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین »( سوره انعام ، آیه 162 ) : ''همانا نماز و طاعت و کلیه اعمال‏ من و حیات و ممات من همه برای خداست که پروردگار جهانهاست. همه چیز می‏شود لله ، و همه چیز می‏شود اخلاق ''.

حس اخلاقی جدا از حس خداشناسی نیست

اخلاق از مقوله پرستش است ولی پرستش نا آگاهانه .معنی‏ این جمله این است که قلب انسان به حسب فطرت و غریزه خدای خودش را می‏شناسد .انسان به حسب فطرت کارهای اخلاقی را شریف و شرافتمندانه می‏داند با اینکه از خود گذشتگی است و با منطق طبیعی سازگار نیست و حتی با منطق‏ عقل عملی به این معنا یعنی عقلی که به انسان می‏گوید خودت و منافع خود را باید حفظ بکنی سازگار نیست باز هم انسان این کارها را انجام می‏دهد و در این کارها یک نوع شرافت و عظمتی تشخیص می‏دهد ، علو و بزرگواری تشخیص‏ می‏دهد ، حس می‏کند که با انجام این کارها خودش را بزرگوار می‏کند ، مثل‏ ایثار ، از خود گذشتگی و انصاف دادن .

انسان گاهی انصاف می‏دهد ، و این چقدر در دنیا اتفاق می‏افتد در حدیث هم هست که یکی از مکارم اخلاق انسان ، انصاف دادن‏ به رقیبهاست این حالت که در انسان هست نا آگاهانه ، بدین جهت است که‏ انسان خدا را می‏شناسد و یک سلسله مسائل است که بالفطره و نا آگاهانه‏ آنها هم اسلام خدا یعنی قانون خدا است اسلام یعنی تسلیم به قانون خدا خدا دو نوع قانون دارد یک نوع ، قوانینی که آن قوانین را در فطرت انسان‏ ثبت کرده است ، و نوع دیگر ، قوانینی که در فطرت انسان نیست بلکه از همان قوانین فطری منشعب می‏شود ، و تنها به وسیله انبیاء بیان شده است‏ انبیاء علاوه بر اینکه قوانین فطری را تأیید می‏کنند یک قوانین اضافه هم‏ برای انسان می‏آورند آن عمق روح انسان ، آن فطرت انسان ، آن عمق قلب‏ انسان ، با یک شامه مخصوص ، نا آگاهانه همین طور که خدا را می‏شناسد ، این قوانین خدا را می‏شناسد ، رضای خدا را می‏شناسد و کار را بالفطره در راه رضای خدا انجام می‏دهد ، ولی خودش نمی‏داند که دارد قدم در راه رضای‏ خدا بر می‏دارد.

به همین جهت این مسئله مطرح است که آیا این جور کارها که نا آگاهانه در طریق رضای خداست ولی آگاهانه چنین نیست اجر دارد یا نه ؟ مثلا یک بت پرست ممکن است چنین کاری بکند چنانکه حاتم‏ طائی کرد و امثال او می‏کردند ما احادیث زیادی در این زمینه داریم درباره‏ کافرانی که چنین کارهایی کرده اند از پیغمبر یا ائمه سؤال کرده اند آیا اینگونه کارها نزد خدا بی اجر است ؟ جواب داده اند : نه ، بی اجر هم‏ نیست درست است که عمده اجرها مال کارهای آگاهانه انسان است ، ولی‏ اینکه انسان به حس اخلاقی خودش پاسخ می‏دهد ، حس اخلاقی حسی جدا از حس‏ خداشناسی نیست بر عکس آنچه که عده ای خیال کرده اند حس خداشناسی یک‏ حس است و حس اخلاقی حس دیگر ، حس اخلاقی همان حس خداشناسی است ولی‏ حس تکلیف خداشناسی ، حس خداشناسی و حس تکلیف خداشناسی است ، یعنی‏ حسی است که به موجب آن انسان ، اسلام فطری را می‏شناسد ، بالفطره می‏شناسد که " عفو " مورد رضای معبود است ، بالفطره می‏شناسد که خدمت به خلق‏ خدا و فداکاری برای خلق خدا مورد رضای معبود است ، بالفطره می‏شناسد که‏ انصاف مورد رضای معبود است ، بالفطره می‏شناسد که تن به ذلت و خواری‏ ندادن مورد رضای معبود است .

99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.