عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
8 خرداد 1391 | |
|
2
|
8 خرداد 1391 | |
|
3
|
8 خرداد 1391 | |
|
4
|
8 خرداد 1391 | |
|
5
|
8 خرداد 1391 | |
|
6
|
8 خرداد 1391 | |
|
7
|
8 خرداد 1391 | |
|
8
|
8 خرداد 1391 | |
|
9
|
8 خرداد 1391 | |
|
10
|
8 خرداد 1391 |
شادی و نشاط چه نسبتی با دین دارد؟
با توجه به منابع دینی، یعنی قرآن و سیره پیشوایان معصوم، دین اسلام موافق نشاط و شادی بوده، علاوه برآن كه آدمی را از تنبلی رهانیده و سرزنده میسازد؛ البته؛ این شادی، افراطی و تفریطی نبوده، بلكه درچارچوب نگاه تعدیلی قابل رهیابی است.
1. اسلام و نیازهای اساسی انسان؛
بهترین آیینها آیینی است كه با طبیعت آدمی و سازمان آفرینش او سازگار بوده و نیازمندیهای طبیعی و فطری اش را برآورده كند؛ در غیر این صورت، نه قابل عمل است و نه میتواند آدمی را خوشبخت و سعادتمند سازد. تعالیم اسلام به دلیل توجه به این نیازها و متناسب بودنش با فطرت آدمی است ،كه توانست از محدودیت جزیرة العرب خارج گشته، جهان اسلام را در اقصی نقاط دنیا شكل دهد.«فاقم وجهك للدین حنیفا فطرة اللَّه التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق»
به گفته علامه طباطبایی، اسلام، نه انسان را از نیروهای غرایز و خواستههایش محروم میكند و نه همه توجه را به تقویت جنبههای مادی او معطوف میدارد؛ نه او را از جهانی كه در آن زندگی میكند، جدا میسازد و نه او را بینیاز از دین و شریعت به حساب میآورد و این سه زاویه، مثلثی را ترسیم كرده كه انسان در محدوده آن كمال ،مقصود خود را به دست میآورد و به سعادت ابدی میرسد و اگر یكی از این زاویهها باز شود و نادیده تلقی گردد، انسان را دچار سقوط میكند و از اوج انسانیت به ورطه هلاكت او میكشاند.(علامه طباطبایی، المیزان، ج 16، ص 203.)
2.شادی و نشاط یك ضرورت و نیاز؛
از شادی تعاریف گوناگونی، مانند:1-«احساس مثبتی كه از حس ارضای پیروزی به دست میآید»(انگیزش و هیجان، ص 367. )2-«مجموع لذتهای منهای درد»(روانشناسی شادی، ص 42 و 172. )3-«حالتی كه در فرآیند نیل به علاقهها در آدمی به وجود میآید»(جلوههای شادی در فرهنگ و شریعت، ص 47.) این پدیده هر چند از زوایای گوناگونی تعریف و تشریح شده است، ولی به اتفاق اندیشمندان یك ضرورت و نیاز اساسی انسان به شمار میآید؛ چه كسی را میتوان یافت كه مدعی باشد نیازمند به شادی نیست؟ اصلاً اساس جهان هستی و پدیدههای آن به گونهای طراحی شدهاند كه در آدمی شادی ایجاد كنند. بهار با طراوت، صبح پر لطافت، طبیعت با ظرافت، آبشارهای زیبا، گلهای رنگارنگ، دیدار دوستان، ازدواج و پیوند و انسان و...، همه شادی آور و مسرّت بخش است. از آن جا كه شادی، ناكامی، ناامیدی، ترس و نگرانی را آزادی دور میسازد، روانشناسان به ایجاد و تثبیت آن در انسان دستور اكید دادهاند و تاكید بر این حقیقت است كه شادی نیاز اساسی و ضروری میباشد.روانشناسی شادی، روانشناسی كمال، راز شاد زیستن و....
همان بهتر كه دائم شاد باشیم /زهر درد و غمی آزاد باشیم
به خوش رویی و خوش خویی در ایام /همی روتا شوی خوش دل در انجام
اگر خوش دل شوی در شادمانی /بماند شادمانی، جاودانی
ناصر خسرو.
3عوامل شادی و نشاط؛
با كندوكاو در نظریات و گفتههای دانشمندان و متون معتبر، میتوان موارد ذیل را در زمره عواملی بر شمرد كه حالت شادی و نشاط را در انسان پدید میآورند: 1. ایمان. 2. رضایت و تحمل. 3. پرهیز از گناه. 4. مبارزه با نگرانی. 5. تبسم و خنده. 6. مزاح و شوخی. 7. بوی خوش. 8. خود آرایی. 9. پوشیدن لباسهای روشن. 1. حضور در مجالس شادی. 11. ورزش. 12. امید به زندگی. 13. كار و تلاش. 14. سیر و سفر. 15. تفریح. 16. تلاوت قرآن. 17. تفكر در آفریدههای خداوند. 18. صدقه دادن. 19. نگاه كردن به سبزهها و...(شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج 5، باب ملابس؛ شیخ طوسی، امالی، ح 45؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 71، ص 95؛ آیین زندگی، ص 34)
چهار چیز هر آزاده را زِ غم بخرد / تن درست و خویِ نیك و نام نیك و خرد
هر آن كه ایزدش این چهار روزی كرد / سزد كه شاد زِیَد شادمان و غم نخورد
رودكی.
4 اسلام و شادی؛
اسلام با توجه به نیازهای اساسی انسان، شادی، نشاط را تحسین و تأیید كرده است. قرآن كه یكی از بهترین و مستحكمترین منابع اسلام به شمار میرود، زندگی با نشاط و شادی را نعمت و رحمت خدا تلقی فرموده، زندگی همیشه توأم با گریه و زاری و ناله را خلاف رحمت و نعمت خداوند دانسته است.
گواه این مطلب آیه قرآن است كه میفرماید: «فلیضحكوا قلیلاً و لیبكوا كثیراً» توبه (9)، آیه 82. «باید كم بخندند و زیاد بگریند». شأن نزول این آیه، این بود كه پیغمبر خدا(ص) دستور صادر كرده بودند كه باید تمام نیروهای توانمند برای شركت در مبارزه علیه كفار و مشركین كه به سرزمین اسلام هجوم آورده بودند، بسیج شوند. عدهای با بهانههای مختلف از شركت در این لشكر كشی خودداری كرده بودند و از فرمان خدا و پیغمبر(ص) تخلف كرده بودند؛ خداوند در قرآن به آنها وعده عذاب میدهد و به دنبال آن میفرماید: [این گروه نافرمان] از این پس كم بخندند و زیاد بگریند».
واضح است كه نفرین به صورت كیفر و مجازاتی است كه همواره بر خلاف طبیعت و فطرت آدمی او را دچار عذاب و رنج میسازد. این كه خداوند آرزوی كم خندیدن و زیاد گریستن برای نافرمانان میكند، حكایت از این حقیقت دارد كه خنده به عنوان یكی از عوامل نشاط، امری طبیعی و فطری است كه خداوند میخواهد به عنوان كیفربرای نافرمانان از این امر ،قراردهد. (گفتارها، ج 2، ص 225 - 226.)
توصیفات قرآن در خصوص بهشت نیز حاكی از این واقعیت است كه اسلام بر نشاط و شادی مُهر تایید نهاده است؛ زیرا باغهای زیبا، آبهای زلال و روان، زیباترین بسترها، نرمترین و چشمگیرترین پارچهها، برترین دیدنیها (ر.ك: سوره الرحمن، واقعه و یاسین. و... كه قرآن در وصف بهشت ترسیم میكند، همه جزء عوامل نشاط و شادی به شمار میروند و خداوند متعال برای شادكردن انسانها بهشت را اینچنین قرار داده است.
قرآن در فراز دیگری، برخی عوامل شادی و نشاط را مخصوص مؤمنان دانسته است؛ « قل من حرم زینة الله التی أخرج لعباده و الطیبات من الرزق قل هی للذین آمنوا فی الحیاة الدنیا خالصةً یوم القیامة» اعراف (7)، آیه 32. «بگو (در برابر كسانی كه بسیاری از مواهب زندگی را تحریم میكردند) ای پیغمبر چه كسی زینت و آرایش و زیباییهایی را كه خداوند از درون طبیعت برای بندگانش بیرون كشیده، حرام كرده است. بگو این مواهب پاك و این زیباییها برای مردم با ایمان در همین زندگی دنیا و در زندگانی جاوید آخرت قرار داده شده است. با این تفاوت كه در این دنیا، زیباییها به زشتیها آمیخته است؛ شادیها به غم آلوده و آمیخته است؛ ولی در دنیای دیگر و در روز رستاخیز، این زیباییها و این مواهب پاك، برای مردم با ایمان به صورت خالص وجود دارد» گفتارها، ج2، ص227-228..
این آیه به خوبی بیانگر این حقیقت است كه اسلام به بهرهمند شدن از زیباییها و مواهب زندگی كه در زمره عوامل نشاط آورند، اهمیت میدهد و آن را زیبنده دینداران و مؤمنان میداند.
از زبان معصومان(ع) نیز - كه مترجمان حقیقی واحیاند - میخوانیم:
1. رسول اكرم(ص): «مؤمن شوخ و شاداب است».(بحرانی، تحف العقول، ص49.)
2. حضرت علی(ع): «شادمانی، گشایش خاطر میآورد »؛(آمدی، غررالحكم، ح2023.) «اوقات شادی، غنیمت است»؛(همان، ح1084.) «هركس شادیاش اندك باشد، آسایش او در مرگ خواهد بود» (بحارالانوار، ج78، ص12)
3. امام صادق(ع) «هیچ مؤمنی نیست كه شوخی در طبع او نباشد»؛(كلینی، اصول كافی، ج2، ص663.) «شوخ طبعی بخشی از حسن خلق است».همان.
4. امام رضا(ع) كوشش كنید اوقات شما در چهار زمان باشد؛وقتی برای عبادت و خلوت با خدا، زمانی برای تأمین معاش، فرصتی برای معاشرت با برادران مورد اعتماد و كسانی كه شما را به عیبهایتان واقف میسازند و در باطن به شما خلوص و صفا دارند و وقتی را هم به تفریحات و لذایذ خود اختصاص میدهید و از شادی ساعتهای تفریح، نیروی لازم برای عمل به وظایف وقتهای دیگر را تأمین كنید».بحارالانوار، ج75، ص321. در سیره معصومان، عنصر شادی آن چنان اهمیت دارد كه علاوه بر تأیید آن به بسترسازی، زمینهسازی و ایجاد آن نیز توصیه شده است.(كافی، ج2، ص192)
پارهای از احادیث، علاوه بر دستورهای كلی درباره اهمیت شادی و نشاط، دستورالعملهای خاصی نیز برای حفظ و پرورش این حالت مانند، پیادهروی، سواركاری، شنا در آب، نگاه كردن به سبزهها، خوردن و نوشیدن، مسواك كردن، شوخی، خنده و...(وسائل الشیعه، ج12، ص112) (بحارالانوار، ج16، ص298؛ حسین نوری، مستدرك الوسائل، ج8، ص418) بیان میدارند.
چو شادی بكاهد، بكاهد روان /خُرد گردد اندر میان، ناتوان
فرودسی
5. مرز شادی و نشاط؛
براساس هدف و فرجام زندگی، شادی و نشاط از دیدگاه اسلام دارای حد و مرز میباشد. محتوا و قالب شادی و نشاط و عوامل آن نباید با روح توحیدی و انسانی كه دین اسلام مطرح كرده است، در تضاد و تنافی باشد؛ زیرا هر پدیدهای كه انسان را از آرمان و غایت اصلی خویش دور سازد، به هیچ وجه مقبول اسلام نخواهد بود.
بنابراین پدیده شادی و نشاط و عوامل آن به عنوان یك نیاز اساسی و ضروری تا حدی روا و مجاز میباشد كه علاوه بر آن كه مانع نیل انسان به هدف اصلیاش نگردد، بلكه در رسیدن به آن مددكار وی باشد؛ از این رو بسیاری از اندیشمندان مسلمان معتقدند: از آن جا كه انسان در انجام هر رفتار ارادی، انگیزه و هدفی را پی میگیرد شادی و نشاط به عنوان یك رفتار، از این قاعده مستثنی نبوده و هدف و انگیزهای در آن دنبال میشود.(اخلاق اسلامی، ص98-99؛ اخلاق الهی، ج5، ص238. )
در این پدیده، اگر انگیزه و هدف، حق و در راستای هدف اصلی زندگی آدمی باشد، این پدیده حق، مفید و سودمند خواهد بود و اگر انگیزه و هدف باطل در آن نهفته باشد و در برابر هدف اساسی زندگی انسان باشد، این پدیده، باطل و مضر خواهد بود؛ بنابراین میتوان مرز شادی و نشاط را انگیزه و هدف آن دانست.
مزاح و شوخی كه یكی از عوامل برجسته شادی است، اگر به سبكسری، بیشرمی و گستاخی بیامیزد، «هزل» نامیده میشود كه در اسلام مطرود است و اگر به تحقیر و بدگویی و ناسزا آمیخته گردد، آن را «هجو» میخوانند و این نیز در اسلام نهی شده است یكی از صحابه از رسول خدا پرسید: «آیا اگر با دوستان خود شوخی كنیم و بخندیم، اشكالی دارد؟ حضرت فرمود: اگر سخن ناشایستی در میان نباشد، اشكالی ندارد. (كافی، ج2، ص663 ن تحفالعقول، ص323). و اگر شوخی از حد خارج شود و به بیهودگی یا زیادهروی بینجامد، باز از نظر اسلام عملی ناپسند خواهد بود؛ همان طور كه امیرمؤمنان علی(ع) میفرماید: «هر كس بسیار شوخی كند، وقار و سنگینی او كم میشود»(غررالحكم، ص222.)
امام صادق(ع) میفرماید: «زیاد شوخی كردن، آبرو را میبرد».كافی، ج2، ص665.
خنده و تبسم كه از عوامل دیگر نشاط و شادی است، باید صادقانه بوده، شخصیت آدمی را لكهدار نسازد. خنده از نظر اسلام، آن گاه مؤثر و مفید است كه به شخصیت دیگران لطمه وارد نیاورد. خنده، با انگیزه آزردن، اهانت و تحقیر دیگری، حكم حرمت آزار شخص مؤمن را دارد و به شدت نكوهید شده و حرام است. وقتی برای مؤمن، احترامی برتر از كعبه را بر شمردهاند، به خوبی روشن میشود كه اهانت و تحقیر او، چه اندازه نكوهیده است.(اخلاق الهی، ج5، ص256-257.)
قالبهای نشاط و شادی و عوامل آن نیز باید در شأن مقام انسان و آرمانهای والای او باشد؛ زیرا گاهی محتوایی مفید، در قالبی نامناسب نتیجه اثرگذاری را معكوس خواهد كرد و به همین دلیل در روایات، «قهقهه» از شیطان تلقی شده و «تبسم» بهترین خنده دانسته شده است.(غررالحكم، ص 222.كافی، ج2، ص664.) زمان و مكان نشاط و شادی نیز باید با آن متناسب باشد؛ زیرا اگر این تناسب برقرار نباشد، بسیار ناپسند و زشت خواهد بود. مزاح و بذلهگویی در مراسم سوگواری و مكانهای مقدس ناپسند است(اخلاق الهی، ج5، ص258-259.)و در خصوص مكان و زمان خنده از رسول اكرم(ص) نقل شده است: «كسی كه بر جنازهای بخندد، خداوند در روز قیامت پیش چشم همه، به او اهانت میكند و دعایش اجابت نمیشود و كسی كه در گورستان بخندد، باز میگردد، در حالیكه سختی بزرگی همانند كوه اُحد، برای اوست».همان.
از آن چه در این فراز گفته شد، مشخص میگردد كه پارهای از روایات كه به صورت مطلق یا مقید، شادی و عوامل آن را نكوهش كردهاند، ناظر به شادی، نشاط و عواملی است كه از مرز و حدود شادی خوشایند از دیدگاه اسلام پا فراتر نهادهاند به افراط و تفریط در غلتیدهاند. اسلام اصل شادی و عوامل آن را ناپسند نشمرده است، بلكه آن را تأیید و توصیه كرده است.
6. چند نكته:
الف) زندگی پُر از قطع و وصلها، شادی و رنجها، نشاط و غمها، امید و شكستها و... است در جهانی كه ما زندگی میكنیم، شادی و رنج با یكدیگر آمیخته است. زندگی نمیتواند سراسر با شادی و سرور همراه باشد، ناملایمات در عرصه زندگی، امری گریزناپذیر میباشد؛ به گفته رودكی:
خدایِ عرش، جهان را چنین نهاد /كه گاه مردم، شادان و گه بُوَد ناشاد
ب) پارهای از روایات كه مؤمن را غمگین و اندوهناك معرفی كردهاند، ناظر به حزن درونی است كه نتیجه آگاهی اجتماعی و تعلق جمعی فرد است و نه پریشان حالی و پراكندگی خاطر كه منافی با نشاط و شادی است. در واقع این نوع اندوه، ریشه در توجه به احوال دیگران و حس همدردی انسانی دارد؛(كافی، ج2، ص163؛ وسائل الشیعه، ج20، ص213.)
آن گونه كه سعدی از آن چنین یاد میكند:
بنی آدم اعضای یك پیكرند /كه در آفرینش زیك گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار /دگر عضوها را نماند قرار
ج) برخی از عوامل شادی، نشاط جسمانی را كه اثر غیر مستقیمی نیز بر نشاط روحی دارد، برای انسان به ارمغان میآورد و پارهای از عوامل شادی به صورت مستقیم، بر نشاط روح اثر میگذارند.
عواملی چون تلاوت قران، تفكر در آفریدههای خداوند، ایمان و تقویت آن، صدقه دادن و پرهیز از گناه، از جمله عواملیاند كه زمینههای روانی و روحی شادی را فرهنگ میآورند و عواملی چون، تغذیه مناسب، ورزش، بوی خوش، خودآرایی، پوشیدن لباسهای روشن، پیاده روی و نگاه كردن به سبزهها از آن دست عواملیاند كه زمینههای مادی و جسمانی نشاط را فراهم میآورند؛ هر چند كه پس از برخورداری از نشاط جسمانی، شادی روحی نیز نصیب انسان میشود.
د) پارهای از عارفان مسلمان كه روحیهای درونگرا دارند ، نشاط و شادی را در درونِ جان آدمیان جستوجو میكنند. اینان شادی حاصل از وصال معنوی محبوب را برتر از شادیهای جسمانی و بیرونی میدانند. سالكان معنوی، اندوه و غم را به منزله مقام و درجهای از تجربههای عرفانی میدانند و ازاینرو، گاه، شادی و نشاط را فدای چنین غمی میكردند و معتقدند از طریق حزن است كه میتوان به شادی دست یازید.
كه را دیدی توان در جمله عالم /كه یك دم شادمانی یافت بیغم
شبستری
به اعتقاد این گروه، شادیهای این سویی و دنیوی، همچون خود دنیا دوایی ندارند و همواره قرین غم بوده است.
شادی بیغم در این بازار نیست گنج بیمار وگل بیخار نیست
راه لذت از درون است نه زبرون /ابلهی دان جستن از قصر و حصون
مولوی.
از آن جا كه عارفان پیر و مكتب عشقند، معتقدند آن چه شادی و زندگی میآفریند، عشق پاك است.
مرده بدم، زنده شدم، گریه بدم، خندم شدم /دولت عشق آمد و من، دولت پاینده شدم
از توام ای شهر قمر، در من و در خود بنگر /كز اثر خنده تو، گلشن خنده شدم
مولانا
مهم این نكته است كه عارفان نیز در جستوجوی شادی مطلق و كاملند و به دلیل ظرفیت وجودی خاص خویش؛ برای دستیابی به آن نشاط راستین از غم استقبال میكنند؛ ولی هرگز برای دیگران آرزوی اندوه نمیكنند؛ علاوه بر آن كه در برابر غم، در ظاهر مراقبند كه دیگران از حزن آنان آگاه نشوند.امیرمؤمنان، علیعلیهالسلام در توصیف عارفانه میفرماید: «زاهدان، در دنیا اگر چه بخندند، قلبشان میگرید و اگر چه شاد باشند، اندوهشان شدید است (نهجالبلاغه، خطبه 113؛ ر.ك: شرح مقامات اربعین، ص260-262)..


