عنوان مقاله
- 1
- 2
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
7 فروردین 1386 | |
|
2
|
7 فروردین 1386 | |
|
3
|
7 فروردین 1386 | |
|
4
|
7 فروردین 1386 | |
|
5
|
7 فروردین 1386 | |
|
6
|
7 فروردین 1386 | |
|
7
|
7 فروردین 1386 | |
|
8
|
7 فروردین 1386 | |
|
9
|
7 فروردین 1386 |
ترجمه ی ترانه ی زیبای Beyond Words
"Beyond Words"
ورای کلمات
(feat. Burhan G)
With my right foot first
اول با پای راستم
I stepped into the holy mosque
در مسجد الحرام قدم گذاشتم
Upon the cold white marble
بر فراز سنگ مرمرین سفید
Where day and night people sat worshippin', praying
جایی که مردم روز و شب می نشستند ، نماز می خواندندو عبادت می کردند
Right and left the mosque being cleaned
چپ و راست مسجد تمیز شده بود
Shinin' not a particle of dust
بدون حتی ذره از غبار، می درخشید
The carvings of marble, the plates of gold
حکاکی های مرمرین، لوحه های طلا
The symmetry of the whole mosque
قرینه سازی های تمام مسجد
Yeah the largest of it all
بله و بزرگتر از همه اینها
The came the grandest of the whole
عظیم تر از همه
The big beautiful house of Allah
خانه زیبا و بزرگ الله
Covered with black cloth and gold leaf writin'
پوشیده با پرده ای مشکی و ورقه هایی که روی آن با طلا نوشته شده
My life flashed passed me, the good and the bad
ناگهان تمام زندگی ام در یک لحظه از جلو چشمانم گذشت، کرده های خوب و بدم
Such a feeling my brother, never ever felt I had
چه احساس عجیبی برادرم، تا به حال هرگز چنین حسی نداشته ام
A special bondage to the almighty
احساس مخصوص بنده خداوند بودن
A sudden chill in me
ناگهان سردی مرا فراگرفت
Lookin' around the large floor was filled with unity
به اطرافم به زمینی که یکپارچه از مردم پر شده بود
Circling the beautiful house
مردم به دور خانه خدا حلقه زده بودند
Chanting, people sitting, prayin' for forgiveness
مردم نشسته بودند مناجات می کردند و برای آمرزش گناهان دعا می کردند
Prayin' to do better I witnessed
در حال دعا شهادت دادم که عمل صالح انجام دهم
Takin' a deep breath, tears was runnin'
نفس عمیقی کشیدم، اشکانم سرازیر می شدند
I ran around the black house, the ancient black house
به دور خانه سیاه پوش دویدم، خانه باستانی سیاه پوش
Built by Ibrahim, peace be upon him, circlin' 24 no doubt
خانه ای که توسط حضرت ابراهیم علیه السلام بنا شد، بی هیچ شکی 24 بار به دور آن چرخیدم
I got closer, as did my heart, as did my soul, amazing
نزدیک تر شدم، چنانکه قلب و روحم نزدیک تر شد، شگفت انگیز بود
How everyone had their attention only on worshippin'
که چگونه هر کسی فقط و فقط تمام توجهش به پرستش است
All concerns forgotten, focused on prayin'
تمام نگرانی هایم فراموش شدند، تنها بر روی نیایش تمرکز می کردم
Forgettin' everything matters and happenings just giving
همه چیز را فراموشم کردم، هر اتفاقی که تا به حال افتاده بود
I looked up in the sky thanking Allah for this journey
به آسمان سر بلند کردم و خدا را برای این سفر شکرگزاری کردم
Sayin': I swear I didn't schedule to be here this early
گفتم: خدایا من برنامه ریزی نکرده بودم که به این زودی اینجا باشم
I thought I'd come here like pops in my forties and fifties
من فکر می کردم که من مانند شیوخ در 40 یا 50 سالگی اینجا خواهم بود
And the doe I paid for the ticket, was meant for some hobby
و پولی که برای خریدن بلیط پرداختم فقط برای این بود که به اینجا بیایم تفریحی کنم
But who am I to say if I will be alive tomorrow
ولی من که هستم که بگویم آیا فردا زنده خواهم بود؟
Or 20 years from now, will my health be able to follow
یا 20 سال دیگر انقدر سالم هستم که بتوانم پیرو و تابع باشم ؟
For a moment I pictured my self 6 feet deep
برای لحظه ای خودم را در عمق 6 فوتی زیرزمین تصور کردم
In the cemetery, my corps in the same white sheets
در میان قبر، بدنم را در کفن سفید دیدم، مانند همین لباس سفید احرام
Allah holds the master plan and it's already written
سرنوشت ما به دست قادر الله نوشته می شود، همانطور که هم اکنون نوشته شده است
The pens are withdrawn, the pages are dry... it's written!
قلمها به کناری گذاشته شده اند، کاغذها خشک شده اند .... سرنوشت ما به تحریر درآمده !!!
Looking back on my life
به زندگی گذشته ام می نگرم
Life that's gladly been given to me
زندگی که با سرور و شادی به من داده شد
Open my eyes and embrace the smile
پس چشمانم را باز می کنم و لبخند زندگی را در آغوش میگیرم
Given to you & I
که به من و تو (از جانب خدا) هدیه شده است
With my right hand I open the door
با دست راستم در را باز می کنم
My mom welcomes me with a newspaper and a letter
مادرم با یک روزنامه و یک نامه به من خوشامد می گوید
I see pictures of my father fetched down by shots
عکس پدرم را می بینم که با عکسها به من برگردانده شده
In that moment I'm only waiting
در این لحظه من تنها منتظرم
For my tears to fall, I'm prepared
تا اشکهایم فرو ریزد، من آماده ام
But to my surprise my eyes are dry and my soul is calm
ولی برای شگفتی من ، چشمانم خشک است و روحم آرام است
In my whole body there's no sign of grief for a forgotten person
در تمام وجودم هیچ نشانی از غم کسی نیست که فراموش شده باشد
Staring outside, there was something I realized
به بیرون خیره شدم، چیزی را تشخیص دادم
Tomorrow the sun will rise, and together
فردا خورشید طلوع خواهد کرد، و ما با هم
Will see the beauty of eternity
زیبایی ابدیت را خواهیم دید
I go out, take a walk and clear my thoughts
بیرون می روم و کمی پیاده راه می روم، و افکارم را پاک می کنم
The anticipated feeling would be suffering or something similar
اگر اجازه دهم احساساتم پیش بینی کنند آزارم خواهند داد
I ask God to be merciful in the final hours
پس از خدا می خواهم که در این ساعات آخر رحمتش را بر من ببخشد
Looking back on my life
به زندگی گذشته ام می نگرم
Life that's gladly been given to me
زندگی که با سرور وشادی به من داده شد
Open my eyes and embrace the smile
پس چشمانم را باز می کنم و لبخند زندگی را در آغوش می گیرم
Given to you & I
که به من و تو هدیه داده شده
Looking back on my life
به زندگی گذشته ام می نگرم
No regret only the sweet journey
هیچ پشیمانی در کار نیست، زندگی سفر شیرینی بود
Lessons from the simple steps
Taking by you & I
من و تو از هر قدم ساده ای آن درسی یاد گرفتیم
With my right hand first
اول با دست راستم
I open the door to the room where my woman gave birth
در اتاقی را که همسرم در آن
To my first born son
اولین پسرمان را به دنیا آورده باز می کنم
Only minutes before
تنها چند دقیقه قبل
I was in the waiting room, nervous
من در اتاق انتظار بودم، عصبی و ناآرام
Moms giving me comfort
مادرم به من آرامش می داد
Family support
خانواده ام حمایتم می کردند
As I approached I could hear him crying
نزدیک تر که شدم توانستم صدای گریه اش را بشنوم
I didn't notice
من متوجه نشدم
That my tears were running
که اشکهایم جاری شده اند
Pictured myself for a moment in the arms of my father
برای لحظه ای خودم را زمانیکه در بازوان پدرم بودم تصور کردم
Flashback to the bended shoulders
فلاش بک به بازوان خمیده
On which I'd sit
که من بر آن نشستم
Grabbing his finger
انگشتانش را چنگ زدم
Taking my first step
اولین قدم هایم را برداشتم
Would I become like him?
آیا من هم مانند پدرم خواهم شد؟
After a certain age bottle up
بعد از گذشت چند سال از احساساتم جلوگیری کردم
Stop showing love
از نشان دادن عشقم جلوگیری کردم
But cold handshakes throughout the years
در طول سالها به سردی با هم دست دادن
Replaced by hugs
جایگزین در آغوش گرفتن شد
Father whispered in his ears
.. پدر در گوشهایش زمزمه کرد
The family was gathered
همه خانواده جمع شده بودند
Pictures were taken
از هم عکس می گرفتند
My hands still shaking
دستانم هنوز می لرزید
My joy was beyond words
لذت و شعف من ماورای کلمات بود
Him in my arms
نوزادم در بازوانم بود
3 generations of tears running so calm
سه نسل اشک بر صورتم جاری شد
He came with Gods blessing and grace so we named him Faizan
کودکم با رحمت و لطف خدا آمد پس ما نام او را فایزان (رستگار، فائز) گذاشتیم
If I worship U in fear of hell, burn me in it
اگر تو را برای ترس از جهنم پرستیدم، مرا در آن بسوزان
And if I worship U in hope of paradise, exclude me from it
اگر تو را به امید بهشت پرستیدم، مرا از آن محروم کن
But if I worship U for Your own being
ولی اگر تو را برای وجود خودت پرستیدم
Don't withhold from me Your everlasting beauty
زیبایی ابدیت را از من دریغ نکن
If I worship U in fear of hell, burn me in it
And if I worship U in hope of paradise, exclude me from it
But if I worship U for Your own being
Don't withhold from me Your everlasting beauty


