userinfo close

  ,

ام ابیها (س)


ommeabiha

تاسیس: 12 آبان 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: جوجو جوجو - معاونان
اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها بعدد ما احاط به علمک
 
جوجو جوجو , joojooj
جوجو جوجو - 22:52 1387/11/12

بردن امام علی (ع) با وضع نامطلوب

مسأله ریختن به خانه آن حضرت و بردن وى با وضع نامطلوب ، و اجبار آن حضرت به بیعت، نیز در مدارك شیعى و سنّى آمده و به راحتى قابل اثبات است. اكنون به بیان بعضى از منابع و مدارك این فصل مى پردازیم :

1 ـ معتبرترین مدرك در این مسأله نهج البلاغه است كه مورد قبول همه دانشمندان شیعه و محققین اهل سنت مى باشد.

امام (علیه السلام) در بخشى از نامه بیست و هشتم نهج البلاغة در پاسخ معاویه آورده است:

وَ قُلْتَ اِنّى كُنْتُ اُقادُ كما یُقادُ الْجمل المخشوش حَتّى اُبایعَ ...

گفته اى كه مرا همچون شتر افسار زدند و كشیدند تا بیعت كنم.

براى توضیح این قسمت لازم است كه به اصل نامه معاویه به امیرالمؤمنین على (علیه السلام) نیز اشاره اى داشته باشیم.

ابن عبدربه متوفّاى 328 . احمدبن على قلقشندى متوفّاى 821 . همچنین ابن ابى الحدید معتزلى در شرح نامه 28 نهج البلاغه نامه معاویه به امام(علیه السلام) را نقل مى كنند كه معاویه در بخشى از نامه به منظور تنقیص و پایین آوردن مقام امام مى نویسد:

وَ ما مِنْ هولاءِ الاّمَنْ بَغَیْتَ عَلَیْهِ وَ تَلَكَّأت فى بیْعَتِهِ حَتى حُمِلْتَ اِلَیْهِ قَهْرَاً تُساقُ بِخَزائِمِ الاِقْتِسارْ كَما یُساقُ الْفَحْلُ الْمَخْشُوشْ (23).

یعنى تو بر هر یك از خلفاى پیشین دشمنى ورزیدى و از بیعت با آنان امتناع كردى تا آن كه تو را همانند شتر افسار زده براى بیعت حاضر كردند.

این جمله دشمن حكایت از بیعت تحمیلى امام(علیه السلام) با هر یك از سه خلیفه پیشین دارد ، ولى نمونه بارز این بیعت تحمیلى و بردن امام با وضع نامطلوب در مورد بیعت با ابوبكر بوده است.

از این جهت ما نخست به معناى « جمل مخشوش » و سپس به ریختن مأموران خلیفه به خانه و بردن امام (علیه السلام) مى پردازیم.

لغویین در معناى «خِشاش» گفته اند:

الخشاش: عُوَیْد یُجْعَلُ فى اَنْفِ الْبَعیر یُشَدُّ بِهِ الزمامُ لِیكونَ اَسْرَعَ لاِنقیاده.

چوب كوچكى كه در بینى شتر قرار مى دهند و افسار را به آن محكم مى بندند تا رام كردن شتر سریع تر صورت گیرد.

ابن ابى الحدید در موارد متعددى از شرح نهج البلاغه تصریح مى كند كه فرستادگان خلیفه به زور وارد خانه شدند و امام را به گونه زننده اى براى بیعت به مسجد بردند.

او این حادثه ناگوار را از ابوبكر احمدبن عبدالعزیز جوهرى صاحب كتاب سقیفه نقل مى كند كه به بعضى از آنها اشاره مى شود:

در یك جا ابوبكر احمد بن عبدالعزیز جوهرى به اسنادش از لیث بن سعد نقل مى كند كه علّى (علیه السلام) از بیعت با ابوبكر خوددارى ورزید. پس او را ملبّیاً(24) ـ یعنى در حالى كه پیراهنش را در گردنش جمع كرده بودند و او را مى كشاندند ـ از خانه بیرون آوردند و او را به سرعت مى بردند و او به مسلمانها مى گفت براى چه گردن كسى را مى زنید كه جهت اختلاف تأخیر نكرده بلكه براى حاجتى ـ جمع قرآن یا تجهیز بدن پیامبر ـ تأخیر كرده است پس بر هیچ دسته اى از مسلمانان نمى گذشت مگر اینكه به او گفته مى شد برو بیعت كن.

در نقل دیگر جوهرى از ابوالاسود مى گوید: ... كه عمر با گروهى به خانه فاطمه (س) هجوم آورد ... پس عمر آن دو ـ على و زبیر ـ را از خانه خارج كرد و آنها را به مسجد مى راند تا بیعت كردند ...

جوهرى در نقل دیگر از شعبى مى گوید: كه ابوبكر خالد را طلبید و عمر و خالد را به سوى على فرستاد، و خالد بیرون خانه ایستاد و عمر داخل شد ... عمر زبیر را از خانه بیرون كشید و به دست خالد داد و ابوبكر جمع كثیرى را براى یارى آن دو فرستاد. عمر مجدداً داخل خانه شد و به على گفت برخیز و بیعت كن، على سرش را پایین انداخت و از جایش تكان نخورد. پس عمر دست على را گرفت و گفت برخیز. على امتناع كرد. پس او را از جایش بلند كرد و به جلو راند. زبیر را نیز جلو راند... سپس عمر و یارانش آنها را با خشونت و درشتى به مسجد بردند...

ابن ابى الحدید در مورد جوهرى مى گوید: او از رجال حدیث و از ثقات مورد اطمینان است.

در مورد دیگر ابن ابى الحدید مى گوید:

اما خوددارى على(علیه السلام) از بیعت تا اینكه به خانه اش ریختند و او را به زور بیرون آوردند، این را محدّثین و اهل سیره نقل نموده اند و ماهم در این باب اقوال جوهرى را ذكر نمودیم.

در همین جا ابن ابى الحدید برخى از حوادث ناگوارى را كه شیعه در این مورد ذكر مى كند مثل زدن حضرت فاطمه (س) با تازیانه و باقى ماندن اثر آن تا هنگام مرگ و قرار گرفتنش بین در و دیوار و افتادن محسن و طناب انداختن به گردن على (علیه السلام) و كشاندن به سوى مسجد و ... را قبول ندارد و مى گوید اینها چیزهایى است كه شیعه به نقل آن متفّرد است، و پیش اصحاب ما واقعیت ندارد و اهل حدیث آن را نقل نكرده اند.

ابن ابى الحدید در شرح خطبه 26 داستان سقیفه را پیش مى كشد و مى گوید: روایات در این باب اختلاف دارد، پس آن چیزى كه شیعه مى گوید، و گروهى از محدّثین نیز بسیارى از آن را نقل كرده اند این است كه على (علیه السلام) از بیعت سرباز زد تا اینكه او را به زور از خانه بیرون كردند... همگى آنها یعنى زبیر و سایر متخّلفین از بیعت را براى بیعت بردند و كسى از بیعت امتناع نكرد مگر على (علیه السلام)به تنهایى; زیرا او به خانه فاطمه (س) پناه برد، پس آنها شرم كردند از اینكه او را به زور از خانه بیرون بكشند، و فاطمه (س) كنار در ایستاد و صدایش را به مهاجمین رساند. پس آنها پراكنده شدند و دانستند كه على به تنهایى ضررى نمى رساند. پس رهایش كردند. و گفته مى شود كه آنها او را با دیگران از خانه بیرون آوردند و پیش ابوبكر بردند تا بیعت كند... .

معلوم نیست چرا ابن ابى الحدید با اینكه نامه بیست و هشتم نهج البلاغة را قبول دارد، و با وجود این اظهارات، شیعه را در نقل همه این جریانات تلخ و ناگوار متفرّد مى داند.

2 ـ فضل بن شاذان نیشابورى از اصحاب ائمه متأخر (علیه السلام) متوفّاى 260 از اهل سنت نقل مى كند:

آن دو ـ ابوبكر و عمر ـ به سراغ على (علیه السلام) فرستادند هنگامى كه او را متلبباً حاضر كردند به او گفتند بیعت كن ، گفت اگر بیعت نكنم چه مى كنید ؟ گفتند تو را مى كشیم ...

3 ـ بلاذرى در روایتى از ابن عباس نقل مى كند :

بَعَثَ اَبُوبَكرْ عُمَرَبن الخَطابْ اِلى عَلى رَضى اللّه عَنْهُم حیْنَ قَعَدَ عَنْ بِیْعَتِهِ وَ قالَ اِئتِنىْ بِهِ بِاَعْنَفِ الْعُنُفْ ...

ابوبكر عمر را در پى على (علیه السلام) فرستاد هنگامى كه على (علیه السلام) از بیعت با ابوبكر خوددارى كرد، به عمر گفت: على را با خشن ترین وجه و شدیدترین حالت نزد من بیاور ...

آنان كه در نزد اهل سنت به رقت قلب و مهربانى و دل رحمى معروف بودند چنین دستورى را دادند، پس حساب افرادى كه به خشونت و تند خویى و قساوت قلب معروف بوده اند واضح است.

4 ـ یعقوبى متوفّاى 284 هـ.ق در این مورد مى گوید:

ابوبكر و عمر خبر یافتند كه گروهى از مهاجرین و انصار با على بن ابیطالب در خانه فاطمه دختر رسول خدا فراهم گشته اند پس با گروهى آمدند و به خانه هجوم آور شدند على (علیه السلام) بیرون آمد (ظاهراً باید زبیر باشد و عبارت ابن ابى الحدید از جوهرى آن را در مورد زبیر دانسته است) و شمشیرى حمایل داشت. عمر با او برخورد كرد و با او درگیر شد و شمشیرش را شكست. و جمعیت به خانه ریختند. پس فاطمه (س) بیرون آمد و گفت به خدا قسم باید بیرون روید و گرنه سرم را برهنه مى كنم و نزد خدا ناله و زارى مى كنم. پس بیرون رفتند و هر كه در خانه بود برفت و چند روزى بماندند سپس یكى پس از دیگرى بیعت مى كردند ولیكن على جز پس از شش ماه و به قولى چهل روز بیعت نكرد.

5 ـ محمدبن مسعود عیاشى معاصر ثقة الاسلام كلینى با ذكر سند نقل مى كند:

عمر به اتفاق گروهى به در خانه فاطمه (علیه السلام) آمد و همین كه فاطمه (علیه السلام) آنها را دید در را بر روى آنان بست و تصور نمى كرد آنان بدون اجازه وارد خانه شوند، پس عمر با لگد در را شكست و آن گروه به خانه ریختند و على(علیه السلام)را ملبباً از خانه بیرون آوردند ...

6 ـ شیخ صدوق در ابواب دوازده گانه كتاب خصال مى نویسد كه خلاصه اش چنین است :

دوازده تن از مهاجر و انصار براى احتجاج با ابوبكر در مسأله خلافت به عنوان نظرخواهى به خدمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) رسیدند. امیرالمؤمنین ضمن نهى آنان از شدت عمل و هشدار نسبت به جنگ داخلى و وضعیتى كه رجال خلافت براى او پیش آورده بودند، فرمودند اگر شما شدت عمل به خرج دهید ، آنان شمشیرهایشان را از غلاف بیرون مى كشند و آماده پیكار مى شوند همان گونه كه مرا براى بیعت مجبور كردند و پیراهنم را در گردنم جمع كردند و به زور به مسجد بردند و گفتند بیعت كن ، و گرنه تو را مى كشیم ...

البته علامه تسترى در الاخبار الدخیلة ج 1 ص 27 توضیحى در این باب دارند كه به آن مراجعه شود.

7 ـ در اختصاص منسوب به شیخ مفید با ذكر سند از امام صادق(علیه السلام)نقل شده است: وقتى كه مردم با ابوبكر بیعت كردند امیرالمؤمنین را ملّبباً حاضر كردند (یعنى در حالى كه پیراهنش را در گردنش جمع كرده بودند و مى كشاندند) تا بیعت كند. سلمان گفت: آیا با چنین شخصى چنین عمل مى كنند؟ به خدا سوگند اگر وى خدا را بخواند آسمان را بر زمین خراب مى كند.

همچنین وى در داستان سقیفه بنى ساعده نیز ریختن مهاجمین به خانه و شكستن در خانه را ذكر مى كند و مى گوید: فدخلوا على علىّ(علیه السلام)و اَخْرجوُهُ ملّبباً.

بر على وارد شدند و او را ملّبباً از خانه بیرون آوردند.

8 ـ سید مرتضى با ذكر سند از عدى بن حاتم طائى نقل مى كند كه مى گفت :

ما رَحِمْتُ اَحَدَاً رَحْمَتى عَلیَّاً(علیه السلام) حین اُتىَ بِهِ مُلَبَّبَاً (25) یعنى : به حال هیچ كسى ، چون حال على ترحم نكردم و دلم نسوخت، هنگامى كه او را ملبباً براى بیعت حاضر كرده بودند.

9 ـ شیخ تقى الدین ابى الصلاح الحلبى ، متوفّاى 447 مى نویسد:

آنان آتش براى سوزاندن خانه امام آورده بودند و بدون اجازه به خانه اش ریختند و او را ملبباً براى بیعت به مسجد بردند ، و بدین وسیله همسر و دختران و حامیان او از بنى هاشم و غیر از بى هاشم را از خانه هایشان خارج كردند و شمشیرشان را برهنه كردند و امام (علیه السلام) را در صورت امنتاع از بیعت تهدید به قتل كردند با اینكه هیچ یك این كارها را با سعدبن عباده و خباب منذر و سایر متخلفین از بیعت انجام نداده بودند.

10 ـ شیخ الطائفه نیز روایت على بن حاتم در حاضر كردن امیر المؤمنین به صورت ملبباً را در تلخیص الشافى ذكر مى كند.

11 - محمدبن جریر طبرى امامى ، معاصر شیخ طوسى در «المسترشد » مى نویسد:

اهل سنت از كجا مى گویند كه امام على (علیه السلام) خلافت را از راه مسالمت آمیز و تبلیغ زبانى درخواست نكرده بود ، در صورتى كه همه مردم مى دانند كه او شش ماه در خانه نشست ( از بیعت با ابوبكر خوددارى كرد) پس گاهى او را ملبباً از خانه بیرون مى آوردند و گاهى مدارا مى كرد و گاهى به او مى گفتند بیعت كن. او مى گفت اگر بیعت نكنم چه مى كنید؟ مى گفتند گردنت زده شود.

12 ـ محقق حلّى نجم الدین ابوالقاسم جعفربن الحسن بن سعید ، مؤلف شرایع الاسلام ، متوفّاى 686 مى نویسد:

از جمله دلیلى كه اهل سنت براى خلافت ابوبكر آورده اند این است كه صحابه و از جمله امیرالمؤمنین على(علیه السلام) او را به عنوان خلیفه خطاب مى كردند.

ایشان در پاسخ مى گوید : بر فرض صحت این قضیه، امام (علیه السلام) در حال تقیه بود، و چاره اى جز آن نداشت چگونه ؟! در حالى كه او را به زور از خانه اش بیرون آوردند و جبراً براى بیعت بردند، پس از آنكه گفتند اگر بیرون نیایى خانه ات را با تو مى سوزانیم .

13ـ علامه حلّى در كشف المراد پس از نقل هجوم مهاجمین به خانه امیرالمؤمنین و آتش زدن خانه مى نویسد: وَاَخُرَجُوا علیّاً (علیه السلام)كرهاً. على(علیه السلام) را به زور از خانه بیرون آوردند.

و همین مطلب را در باب حاد یعشر نیز ذكر مى كند.

14ـ حكیم الهى ملامحسن فیض كاشانى در این مورد مى گوید: پس آنها بر سر امام ریختند در حالى كه وى روى فرش نشسته بود. بر او هجوم آوردند و او را درحالى كه به زمین مى كشاندند از خانه بیرون آوردند و پیراهنش را به گردنش جمع كردند و به سوى مسجد كشاندند... تا پیش ابوبكر بردند...

15ـ عمر رضا كحّاله در اعلام النساء در شرح حال حضرت فاطمه (س) آنچه را كه ابن قتیبه دینورى در الامامة و السیاسة در این مورد آورده را با تفاوت اندكى نقل كرده، و خطبه آن حضرت در مقام احتجاج با ابوبكر را نیز آورده است.

از جمله اینكه : جمعیت از ناله حضرت زهرا و استغاثه اش به رسول اللّه(صلى الله علیه وآله وسلم)از مظالم دستگاه خلافت، در حالى كه سخت مى گریستند و نزدیك بود دلهایشان پاره شود... پراكنده شدند، و فقط عمر با گروهى باقى ماند. پس على را از خانه خارج كردند و او را پیش ابوبكر بردند و به او گفتند بیعت كن. گفت: من بیعت نمى كنم. گفتند قسم به خدایى كه جز او خدایى نیست گردنت را مى زنیم. گفت: بنده خدا و برادر رسول خدا را مى كشید؟

عمر گفت: اما بنده خدا درست و اما برادر رسول خدا خیر. ابوبكر ساكت بود و چیزى نمى گفت عمر به ابوبكر گفت: آیا فرمانت را در موردش صادر نمى كنى؟ گفت: تا هنگامى كه فاطمه (س) در كنارش است او را به چیزى وادار نمى كنم. پس على (علیه السلام) به طرف قبر رسول اللّه (صلى الله علیه وآله وسلم)رفت در حالى كه با صدا گریه مى كرد و مى گفت پسر مادرم این قوم مرا خوار كردند و در فشار قرار دادند و نزدیك بود مرا به قتل برسانند. و على بیعت نكرد تا آنكه فاطمه (س) رحلت نمود.

16ـ علاّمه امینى در الغدیر تحت عنوان بى پایگى گزینش خلیفه از آغاز كار مى نویسد: چشمان تاریخ مى بیند: كه پیكره پاكى و بزرگوارى ـ امیرالمؤمنین ـ را دستگیر و همچون شترى كه چوب در بینى اش كرده اند تا مهار شود به سوى خود مى كشند و مى برند. با درشتى مى رانند. مردم گرد آمده اند و مى نگرند و به او مى گویند بیعت كن. مى گوید اگر بیعت نكنم چه مى شود؟ پاسخ مى دهند در آن هنگام به همان خدایى كه جز او خدایى نیست گردنت را مى زنیم. مى فرماید در این صورت بنده خدا و برادر رسول خدا را خواهید كشت.

همچنین مى بیند برادر پیامبر برگزیده خدا ـ على ـ به قبر رسول خدا پناه برده، فریاد مى كند: برادر، این گروه مرا ناتوان شمرده اند و نزدیك است خونم را بریزند.

17ـ محمد جواد مغنیه در فلسفة التوحید و الولایة مى نویسد :

از دشمنى هاى قریش نسبت به على (علیه السلام) پس از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)غصب فدك بود ... همه اینها و بیشتر از اینها را مرتكب شدند ولى باز هم در مورد على (علیه السلام) به سكوت و بى طرفى از سوى او راضى نشدند بلكه بر او هجوم آوردند تا او را بر خضوع و تسلیم در برابر ابوبكر وا دارند. و بر اثر این هجوم بر خانه فاطمه پاره تن پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) واقع شد آنچه واقع شد.

آنچه نقل شد نشانگر این واقعیت است كه امام هرگز با میل و اختیار خودش با خلیفه بیعت نكرد، و اینگونه نبوده است كه در فرداى سقیفه هنگامى كه خلیفه براى بیعت مردم با او بالاى منبر پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) قرار گرفت از تخلّف على و گروهى بپرسد و پیكى به خانه او بفرستد و امام نیز فوراً در مسجد حاضر شود و با معذرت خواهى در تأخیر با خلیفه بیعت كند. یا با تهدید عمر به سوزاندن خانه، امام (علیه السلام) از خانه بیرون آید سپس او را براى بیعت به مسجد ببرند و او با گله از مشورت نكردن با او در امر خلافت با آنها بیعت كند.

* * *

بلكه چنانچه گفتیم، فرستادگان خلیفه پس از اجراى مأموریتشان در مرحله اوّل و دوّم امام را ملبباً از خانه بیرون آوردند، آنگاه در حالیكه عده اى امام را از جلو مى كشاندند و گروهى هم از پشت سر او را به جلو مى راندند به سوى مسجد بردند. ولى امام در برابر تهدیدات آنها ایستادگى كرد. و به عقیده محقّقین اهل سنّت تا مدت ششماه (یعنى پس از رحلت فاطمه زهرا (س) به نظر اهل سنّت) حاضر به بیعت نشد.

امام (علیه السلام) با تكیه بر شایستگى ذاتى خویش براى خلافت و وجود نصّ از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) ، در برابر دستگاه خلافت ایستادگى مى كرد. ولى از طرف دیگر نداشتن یاران كافى براى گرفتن خلافت ، ارتداد قبایل اطراف مدینه از اسلام و پاسخ ندادن سران انصار به استمداد و كمك خواهى امام (علیه السلام)، عواملى بودند كه امام (علیه السلام)را به بیعت با آنها وادار كرد.

منبع : تبیان

99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.