عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
29 دی 1390 | |
|
2
|
5 مرداد 1390 | |
|
3
|
18 آبان 1388 | |
|
4
|
9 اسفند 1387 | |
|
5
|
30 خرداد 1387 | |
|
6
|
16 خرداد 1386 | |
|
7
|
16 خرداد 1386 | |
|
8
|
15 خرداد 1386 | |
|
9
|
15 خرداد 1386 | |
|
10
|
15 خرداد 1386 |
فلسفه فلسفه ! ( بررسی فلسفه از دیدگاه عرفان)
به نام خدا
امروز یکی از دوستانم درباره بخش فلسفه سایت کلوب با من صحبت می کرد که صحبتمون به درازا کشید که درباره اش کمی صحبت می کنم.
دوستم گفت در این کلوب بحث های طولانی می شه و از فلسفه و خوبیهاش گفت و من هم کمی تا اونجا که وقت داشتم مباحث رو پیگیری کردم در حد 20 دقیقه و باورهام رو بهش گفتم درباره فلسفه.
چون سالها قبل برای شکل گیری نظام فکریم نیاز داشتم تا فلسفه رو به عنوان یکی از ابزارهای مورد استفاده در شکل گیری و پایداری رو به رشد جهان بینیم بدونم.
الان هم نظری که درباره فلسفه می دم نه لزوما حقیقت باشه، بلکه برداشت من از فلسفه هست که تا الان باورم این هست که حقیقت هست.
فلسفه با اینکه شاید به جرات بتونم بگم زیربنای اکثر رشد ها و دانشها و طرز تفکرها و ایده هاست اما خودش چیزی نیست.
فلسفه عمیق ترین و حقیقی ترین رشد ها رو در پی داشته ، اما فراموش نکنیم که حقیقت و حتی برداشت از حقیقت انکار ناپذیره.
من فلسفه رو در حد شعور و اگاهی و سنم خوندم و الان که دارم در بخش عرفان کار می کنم می تونم بگم فلسفه رو رفتم بخونم تا بدونم هیچ چیز نیست.
یعنی فقط باید برای رشد ازش استفاده کرد نه تکیه به اصولش.مثل تمام دانش ها با نقاط قوت و ضعفش !
چون فلسفه اصول ثابتی نداره. بنیاد و ریشه خاصی نداره.
" به نظر من" در تمام دوران حیات فلسفه نمی تونیم دو دانشمند رو پیدا کنیم که حقیقتا روی یک اصل اتفاق نظر داشته باشند.
بله شاید بگید که هستند دانشمندان زیادی که اتفاق نظر دارند. اما کمی که دقت کنیم دلیل تائید دانشمند دوم برای نظریه دانشمند اول یکی از حالتهای ذیل هست:
- طرف دوم یا تحت تاثیر بزرگی دانشمند قبلی قرار گرفته و از روی احساس نه حقیقت روی اندیشه فلسفی قبلی تائید کرده.
- خودش نظر قابل تاملی نداشته و اگه داشته اونقدر قوی نبوده که به چالش بکشه نظریه فلسفی قبلی رو.و خواسته با چسبوندن خودش به اون نظریه فلسفی بزرگ خودش رو بزرگ کنه.
"به نظر من" اکثر دانشمندان فلسفه بعدی که نظر قبلی رو تائید کردند خودشون در آغاز راه بودند و تائیدش کردند و بعدها که رشد کردند و خوشون صاحب نظر شدند بخاطر خیلی از دلائل که وقتش نیست بگم، نخواستند نظریه قبلی رو رد کنند و اینطور شد که نظر یکسان درباره یک دیدگاه فلسفی بوجود اومد.
لطفا توجه داشته باشید که اون دسته از فیلسوفان که بعدها نظریه اساتیدشون رو رد کردند در این دسته نیستند، بلکه منظور من کسانی هستند که یک نظر دادند در باره یک اصل فلسفی.
بله دوستان به این خاطر می گم فلسفه خودش چیزی نداره در خودش.
چون هرگز نمی شه دو نفر رو پیدا کرد که بدون احساساتی و خرافاتی شدن، تحت سیطره مقام علمی یا هزار مورد لایه های پیچیده ذهن بی انتها در مورد یک چیز بگن: این یقینا این است .
اما در مورد اثبات خدا در فلسفه
به نظر من از هیچ راهی نمی شه خدا رو اثبات کرد جز درک درونی و صد البته تاکید می کنم همون درک درونی لزوما شناخت کامل نیست ، چون آفریننده محدود به بعد و موجود نیست که پایان باشه و قابل شناخت.
پس "به نظر من " فلسفه که نمی تونه در یک مورد خاص یک دیدگاه کلی داشته باشه مثل سایر دانش ها نباید ابزار مستقل باشه برای اثبات.
زیباترین و بهترین تعریفی که می تونم از خدا ارائه بدم در بعد شناخت درونی من نسبت به شعورم این هست که خدا اصلا قابل شناخت نیست.
و این تعریف از خداوند حداقل باعث می شه که هیچ باوری رو حتی بت پرست رو بهش بی احترامی نکنیم و برای یک زندگی بدون تنش هر کس با هم باورهای خودش رابطه نزدیک تر ( دوستی در هر سطحی، ازدواج و ...) برقرار کنه.
اما زمینه پیدایش و گرایش انسان به یافتن آفریننده اش که نزدیک ترین تعریف و جستجو هست رو ارائه می دم.
همونطوری که می دونیم انسان نوعی حیوان بود که از دریا به خشکی راه یافت و به بالای درختان رفت.
و به مرور زمان بوسیله تکلم خلاق تونست تجربه هاش رو در اختیار همنوع بگذاره.
مثال ساده می زنم...
دو تا میمون هر کدوم تجربیاتی از زندگی و حوادث و خطرها داشتند اما بواسطه عدم تکلم نمی تونستند این تجربه رو در اختیار همدیگه قرار بدند که نسلشون به رشد و تکامل بهتری برسه.
اما انسان اولیه با کشف تکلم با زبان مورد توافق خودشون تونست تجربیات زندگی رو حتی در حد ابتدائی در اختیار همدیگه قرار بده.
و رشد کرد و خونه سازی رو یاد گرفت و همینکه خونه رو ساخت با خودش گفت من این خونه رو ساختم پس من آفریننده اون هستم. پ در این صورت من هم باید آفریننده ای داشته باشم . و حالا آفرینده من کیه؟
و به نظر من همین سوال زیباترین نمونه هست که اگه دیگه بهش پاسخی داده شه وارد احساسات پیچیده بشری، وارد تعصبات و خرافات و هزار جور چیز دیگه که زمینه اختلافات بین اقوام و مذاهب می شیم.
و فقط به نظر من تکیه به همین سوال آغازین بدون پاسخ بهش لازمه رشد بسیار گسترده موجود انسان خواهد شد . و ویران کننده، بازدارنده و متحجرانه خواهد بود اگه هر پاسخ به اون پرسش که بشه یک قانون لازم الاجرا حتی برای دو نفر .حالا بماند برای یک قوم یا ملت !
خدا یک موجود نیست که بشه با چیزی که بوجود اومده بررسی کرد. وجودی که یکتا هست و هیچ نمونه دیگه ای نداره چطور و با چه ابزاری می شه سنجشش کرد؟
یکی از دانشمندان حرف زیبائی زده. می گه انسان تو که هنوز خودت رو نشناختی چطور می تونی ادعای شناخت خدا رو داشته باشی. پس پرهیز کن از جدل درباره خدا که کشتارهای بیشمار میاره.
بگذارید بسیار ساده تر شرح بدم منظورم رو از اینکه به خود سوال فکر کنیم نه پرسشش.
بزرگترین مشکل انسان که ناشی از تخیلاتشه این هست که فکر می کنه وقتی به دریافتی می رسه فکر می کنه اون رو ابداع کرده در حالی که همه چیز در ذات طبیعت هست و فقط باید کشف بشه.
وقتی انسان در مقابل هر پرسش بگه که من نمی دانم در واقع همین باعث می شه این رشد تا بی نهایت با سرعتی شگرف ادامه پیدا کنه و ایستائی و سکون که همون پسرفت و مرگ خواهد بود نتیجه ادعای حل مسائل و ادعای دانستن و کمال هست.
هر وقتی که کسی ادعائی کرد که من می دانم پیرو پیدا کرد و غیر قابل نقد شد !
چرا؟ چونکه ذهن انسان دوست داره همیشه قهرمان و اسطوره پرور باشه و اسطوره های زنده ناجی انسان قلمداد می شند.
و این اسطوره سازی در ذهن انسان عوام که 99.9 درصد اجتماع بشری رو تشکیل می ده اسطوره رو مطلق می دونه متاسفانه
مثلا جوامع بشری که وقتی یک خواننده، بازیگر و. ورزشکار اسطوره و الگوشون می شه همه تلاششون رو می کنند که از هر لحاظ شبیه اسطوره خودشون بشند. در حالی که اون اسطوره در واقع همون لحظه پوچ شد که ادعا کرد چیزی رو می دونه.
و این عوام درسته که از نظر تاثیرگذاری بر رشد دانش می شه گفت که تاثیری ندارند یا حتی تاثیر منفی دارند، اما فراموش نکنیم همین میزان درصد از انسانها انرژی بسیار عظیمی رو تشکیل می دند که در صورت رسیدن به تعارض بصورت شایعه و گردش دهان به دهان که هنوز هم که هنوزه موثرترین روش تبلیع هست می تونند یک تمدن رو ویران کنند !
به چه صورت؟! به این صورت که درصد بسیار بالائی از سیاستمداران، تصمیم گیرندگان و حکمرانان امروز جزء عوام جامعه هستند نه دانشمندان جوامع انسانی !
لطفا توجه کنید که منظور من شامل حکومتهای دموکراتیکی که بر رای مردم استوار هست هم میشه.
چون شدیدا باور دارم که حکومت هائی که ادعای دموکراسی دارند در واقع ظاهر امر اینطور هست و در باطن در واقع مردم با انواع روشهای تبلیغاتی و هدایت روانشناختی، اجبار ناخودآگاه می شند به سوی همون هدف های نهائی از پیش تعیین شده گردانندگان پشت پرده !!! حتی در جوامع بسیار مدرن و پیشرفته امروز ! و مردم در تصمیم های عادی و کم اهمیت کنترل رو در دست دارند نه در تصمیم های حیاتی. مثال روشن و عینی این مورد رو در مورد جنگ می بینیم که مردم هیچ نقشی در شروع و پایانش ندارند !
باز بر می گردیم به بحث بالا و همون پرسش یعنی آفریینده من کیه ؟
سعی برای پاسخ به این پرسش خرافات ایجاد می کنه و خرافات باعث تبعیض و.... که منو معذور بدارید از ادامه بحث در این مورد خاص.
اما وقتی بدونیم چنین پرسشی هست و همیشه به این پرسش اندیشه کنیم هرگز از رشد متوقف نخواهیم شد. چون همیشه می گیم نمی دانیم و حقیقت هم همینطور هست و ما در واقع امروز چیزی از دانش نمی دونیم با همه وسعتش و به بیان ساده عرض کنم دانش انسان بسیار رشد کرده نسبت به قبل نه نسبت به کل دانش موجود در طبیعت بی انتها.
در همین کهکشان راه شیری حئاقل دویست میلیارد ستاره وجود داره که خورشید ما فقط یکی از اونهاست.
در جهان هستی بیش از چهارصد میلیارد کهکشان وجود داره !!!
به نظر شما آیا الان می شه گفت انسان چیزی می دونه ؟ حتی تلاش برای اندیشه به اینکه انسان آیا چیزی می دونه یا نه هم خجالت آوره !!!!
پس آیا انسان می تونه ادعا کنه که خدا رو شناخته ؟! و می تونه ادعا کنه که خدائی وجود نداره ؟
خدا در تعریف مشترک همه انسانها یعنی آفریننده همه چیز. پس آیا انسان همه چیز رو شناخته؟
ستاره و کهکشانها و سیارات و عالم هستی بماند...
همه می دونیم که نابغه ترین نوع انسان تنها از 5 درصد ظرفیت ذهنش استفاده می کنه. پس یعنی 95 درصد ظرفیت ذهن ناشناخته هست.و تمام دانش و تجربه انسان هم تنها از 5 درصد این ذهن بدست اومده.
انسانی که هنوز نتونسته 95 درصد قدرت خودش رو بشناسه چطور می تونه درباره آفریننده ادعائی کنه که می شناسه یا نمی شناسه !!!!
و همین انسان این موجود بی همتا در مقایسه با تمام موجودات دیگه بواسطه همین تکلم خلاق بود که تونست تجربیاتش رو حفظ کنه و بعد ها که خط وزبان هم اضافه شد ، رشد و اندوخته شدن تجربیات نوع بشر بیش از پیش اضافه شد.و تا امروز که می بینیم که دیسکت و سی دی و حافظه و پردازشگرهای بسیار حجیم در اندازه فیزیکی بسیار کوچک ارائه می شه بی شک یک انقلاب تمام عیار که شاید حتی برتر از معجزه در تعربف قدیم ! باشه داره برای انسان رخ می ده که می تونه تجربیات و برداشت از پدیده ها رو بسیار سرعت بده.
و بواسطه تلاش و تحلیل دانشمندان دنیا در تمام زمینه های علوم از یک طرف و استفاده از ابزار تحلیل و تجربیات گذشتگان و همچنین ارتباط دانشمندان در هر جای دنیا و تبادل تجربیات یقینا این انقلاب و دستاوردها درهر لحظه از واحد زمانی اونقدرعمیق و چند لایه هست که مدیران امور دانش دنیا، و سیاستمداران هراس دارند دستاوردها رو به اطلاع عموم برسونند تنها به این دلیل که رشد ذهن انسان اونقدر کم هست که گنجایش هضم و پردازش و پذیرش و مچ شدن با موقعیت جدید رو نداره که دنیائی از نا آگاهی هاست برای مردم عوام و عادی که 99.9 % جامعه جهانی انسانی رو شامل می شه.
و این انسان می ره که دوره جدیدی از تحول بنیادین رو شروع کنه. اما هنوز با بزرگترین مشکل موجود سر و کله می زنه و اون چیزی نیست جز محدودیت منابع که خودش علت بسیاری از مشکلات جهان بوده و هست .
و تنها راه ادامه این رشد این هست که هر انسان واحد در هر لایه از آگاهی فردی که رسید نگاهی به تمام دستاوردهای گذشته تمام نسل گذشته بشر بکنه و از طرف دیگه نگاهی به وسعت هستی و کهکشان و همه ناشناخته ها بکنه و اینجاست که با تمام وجودش در درونش فریاد می زنه من نمی دونم.
و تا زمانی که این دید دو طرفه به گذشته و آینده رو داشته باشه تا ابد پاسخش به پرسش "آفریننده من کیه؟" همین خواهد بود و این یعنی رشد و خدائی بودن.
و تا زمانی که انسان ادعا نکنه که می دانم یقینا نسل بشر منقرض نخواهد شد و زمانی که تعداد مدعیان دانائی در جوامع بشری نسبت به میزان درصد اثر گذاری بر هستی زیاد شه که قدرت تصمیم گیری داشته باشند اون وقت دیگه نابودی بشر حتمی خواهد بود.
الان می بینیم که جنگ ها و خونریزی ها توسط کسائی هدایت می شه که ادعای دانائی دارند.
و از صمیم قلب خوشحالم که میزان این دانایان هنوز اینقدر زیاد نشده و ابزار جنگی اگاهی دهنده ! در اختیارشون اینقدرپیشرفته نیست که مرگ و میری که ایجاد می کنند بیشتر از میزان تولد نوع بشر باشه تا نسل انسان منقرض نشه !
و تنها ترس و نگرانی من از آینده بشر فقط شکستن باورهاست و چون در تضاد با تمام دوره های قبلی بوده بی باوری رو در پی خواهد داشت.
مثل باور به وجود و ملکوت خدا در آسمانها در حالی که دانش و تجربیات قالب اعتنای امروز می گه خدا در وجود موجودشه.
چون هر کس، هر قوم ، هر ملت، هرمجموعه کشور سعی می کنه باز هم به پاسخی جدید از این پرسش بی پاسخ ذهن برسه که
آفریینده من کیه ؟
و این ترس رو دارم که باعث ایجاد جنگ و کشتار بشه . کشتارو کشمکشی که مثل قدیم نه با شمشیر و دفاع با سپر و زره خواهد بود، بلکه با پیشرفته ترین بمبهای اتمی که داخل هر چیزی نفوذ می کنه و هر موجود زنده ای رو نابود می کنه !
بمبهائی که یقینا اونقدددددددددرمخرب و وحشتناک هستند که میزان تخریبشون نسبت به حجمشون یقینا غیر قابل هضمه و شاید این بار این بمبها در مقایسه با تمام دوره آفرینش این نوع انسان ! اونقدر اثر مخرب و ابدی بر روی طبیعت بگذارند که هرگز اجازه ندند زمینه پیدایش چند باره ! این موجود هوشمند خلاق ایجاد شه.
و اینطور خواهد شد که تمدن بشر باز هم نابود می شه و کی بشه که طبیعت چنین موجود هوشمندی رو آفرینش کنه که این سیر تحول رو از نو پیمایش کنه و متاسافنه باز هم هیچ نوع تضمینی نیست که باز به سرنوشت تمدنهای پیشرفته دچار نشه و پاخی مجاز گونه به این پرسش حقیقی بده !
پس آرزومی کنم همه انسانها به جای اینکه در پی شناخت آفریینده باشند خودشون رو بشناسند و بدونند که در این انتهای بی کران چرا اومدند و هر کاری که برخلاف رشد تمدن و رشد جامعه بشری هست انجام ندند.
لازم به توضیح بسیار مهم هست که در این نوشتار من فلسفه رو از دیدگاه عرفان بررسی کردم. عرفانی که در غرب ازش به متافیزیک تعبیر می شه و شک نکنید الان غربیها کشف این دانش حیرت آور رو مدیون عرفان هستند که دانش موجود نهفته در طبیعت رو بدون ترس از اینکه مورد غضب خدا قرار بگیرند یا برای خودشون تقدس ایجاد کنند دارند از دل طبیعت و هستی می کشند بیرون و بصورت فرمول قابل درک در دانش ذهنی در میارن که بطور مفصل درباره اش نوشتاری خواهم داشت.
من تاکید می کنم که هیچ نظر تحمیلی ندارم که خدا هست یا نیست و هرگز نفی نمی کنم کسانی رو که باوری به خدا ندارند و در مراودات اجتماعی برای اونها احترام قائل هستم، اما فقط در نظر شخصی خودم در تمام لایه های هستی چیزی جز خدا نمی بینم و به طبع در روابط بسته تر تنها با هم باورهای خودم ارتباط خواهم داشت.
- در پایان برای بار چندم با تمام وجود تاکید می کنم که هیچ یک از نوشتارهای بالا تحمیل برداشت حقیقی از حقیقت نیست و شاید حقیقت مجازی باشه تا حقیقت حقیقی !
- شاید من هم در نوشتار بالا بطور ناخودآگاه دچار خرافات و احساس حقیقت جلوه دادن آرزوهای شیرینم شده باشم.
- پس بصورت تاکیدی خواهش و اصرار دارم اگه بدون اندیشه نوشتار بالا رو رد می کنید اصلا مهم نیست و این حق شماست، اما من به عنوان نویسنده این اثرهرگز نمی بخشم کسی رو که بدون اندیشه این نوشتار من رو قبول کنه !
لطفا اندیشه کنید درباره نوشتار بالا و هرگز بدون اندیشه قبول نکنید تا اگه رشدی بود و حاصل شد نتیجه درونی باشه نه بیرونی که هر چیزی از درون ایجاد شه پایدار رو به رشد خواهد بود و هر پذیرشی که از بیرون باشه شکننده و ویرانگر باور خواهد بود.
پایان
نوشته مهدی محمدی دهقانی www.mmd.name
30 خرداد 1387 برابر با 18 جون 2008


