عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
19 فروردین 1386 | |
|
2
|
19 فروردین 1386 | |
|
3
|
19 فروردین 1386 | |
|
4
|
19 فروردین 1386 | |
|
5
|
19 فروردین 1386 | |
|
6
|
19 فروردین 1386 | |
|
7
|
19 فروردین 1386 | |
|
8
|
5 خرداد 1385 | |
|
9
|
18 اردیبهشت 1385 |
ملکه ء آبهای سرد یخی - 07:30 1386/01/19
ملت یا قوم، کدامین؟
ملت یا قوم، کدامین؟
با اندکی دقت به طرح صورت مسئله از سوی دست اندکاران دولتی و متاسفانه احزاب سیاسی و روشنفکران خلق فارس در توضیح این مفاهیم و برای تعریف آنچه که بافت جمعیتی ایران را تشکیل میدهد آگاهانه و ناخودآگاه خطاهای اساسی و ترمینولوژیک و بشدت غیردمکراتیک بر آن احاطه داشته و مفاهیم ملت و قوم بصورتی غیرواقعی و غیرعقلانی برای توضیح ایران به مثابه یک کشور چند ملیتی و چند زبانگو بکار گرفته می شود.
در این میان و جالب توجه اینکه احزاب و گروههای سیاسی منسوب به خلق و یا ملت فارس در ایران، چه آنان که به صدرات قدرت سیاسی تکیه زده و حاکمیت جمهوری اسلامی را رهبری می کنند و چه اغلب آنان که در اپوزیسیون این رژیم قرار دارند، در خصوص مسئله ملی در ایران، اختلاف نظر جدی با همدیگر ندارد. یعنی اغلب این جریانات ملتها و یا ملیتهای غیرفارس ایران را با مفهوم قوم به توضیح می کشند و جالب اینکه در مقابل آن اغلب از فارس به عنوان ملت یاد نمی کنند، بلکه اسم مستعار فارس را که همان معادل ایران باشد به عنوان ملت یاد میکنند و می گویند در این کشور یک ملت وجود دارد و آنهم ملت ایران است! دقت کنید. ملت ایران! حالا این ملت ایران به چه زبانی تکلم می کند؟ فارسی. و به چه زبانی سیاست را توضیح می دهد؟ فارسی. ادبیات ایران کدامین زبان را شامل می شود؟ فارسی. بودجه فرهنگی کشور تمام و کمال در جهت رشد و شکوفائی کدامین زبان قرار میگیرد؟ زبان فارسی. این ملت به چه زبانی تحصیل می کند؟ فارسی. به چه زبانی ارتش اداره میشود؟ فارسی. به چه زبانی دادگاهها داد و عدل را! جاری می سازند؟ به زبان فارسی. به چه زبانی فیلم میسازند؟ به چه زبانی رادیو و تلویزیون اداره می شود؟ به چه زبانی .... والاآخر. وبا این توصیف ملت ایران تمام و کمال با زبان فارسی در هم آمیخته و هم آغوش می شود و ملت فارس و ملت ایران دیگر مفاهیم جداگانه ایی نمی شوند. بلکه به این همانی یکدیگر تبدیل می شوند. پس با این نگرش و این وضعیت جایگاه ملیت ترک، کرد، بلوچ و عرب در این کشور در کجاست؟ می گویند در درون این ملت، یعنی به اصطلاح ملت ایران، اقوامی هم زندگی می کنند که به زبانهای ترکی، کردی، بلوچی وعربی سخن می گویند و الاآخر...! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
در این میان اما یکی از تئوری پردازان جمهوری اسلامی، یعنی مجتبی مقصودی مسئول فصل نامه مطالعات ملی، در مصاحبه با نشریهء دانشجویی اورنجی شماره 11 در ایران به روشنی بر توضیح قبلی من از مسئله در پاراگراف قبلی صحه می گذارد. وی در جواب به این پرسش که؛ چه کسی ملت و کدامین جمعیت را میتوان قوم تلقی کرد؟ می گوید: ایران از گروههای قومی مختلفی تشکیل شده است. اما آن گروه قومی که صاحب دولت است، ملت تلقی می شود. و دیگر گروههای قومی که صاحب دولت نیستند، قوم خوانده می شوند. وی در ادامه توضیح خود عنوان میکند که؛ قوم فارس به دلیل داشتن دولت، تنها ملت موجود در ایران است و دیگرگروهها که صاحب دولت نیستند قوم تلقی می شوند.
با این بیان آقای مجتبی مقصودی از دیگر گروههای قومی می خواهد که برای ترفیع به درجه رفیع ملت، بایستی دولتهای خود را تشکیل دهند و یا اینکه در بی دولتی، آنان بایستی پی موقعیت شهروندی درجه دوم را بر تنشان به مالند و مهر از لبشان نگشایند. اما این متخصص توجیه شونیسم و نژادپرستی فارسی، به ذهنش نمی رسد که کشورهای دمکراتیک و فدرالیستی چون سوئیس، کانادا، هندوستان و... کشور های تک ملتی تلقی نمی شوند، بلکه در این کشورهای تمام ملتها با حقوق یکسان و برابر در کنار هم زندگی می کنند و ملتی را بر ملتی دیگر ارجح نمی دارند. در عین حال مجتبی مقصودی فراموش کرده اند که قبل از به قدرت رسیدن پهلوی ها، ترکان حدود 990 سال بر این سرزمین حکومت رانده اند و هم اینک در مجاورت مرزهای شمالی ایران آذربایجانیها صاحب دولت مستقل خود هستند. با این وجود باز مجتبی مقصودی لجبازانه می خواهد ترکان ایران را با توصیفی که گذشت قوم تلقی کند و جمهوری اسلامی به روسای دوایر دولتی و غیر دولتی دستورالعمل صادر می کند که از مفهوم قوم در توضیح ملیتهای ایران در نوشته ها استفاده گردد.
آشکار است که اعمال سیاست برتربینی و نگاه تحقیرآمیز و نژادپرستانه حاکم علیه ملل غیرفارس در ایران و رسوخ و نفوذ این تفکر عقب مانده در بخش قابل توجهی از شخصیتها، احزاب و گروههای سیاسی خلق فارس در این کشور است. باز روشن است که در بطن این نگاه، خصومت پروری، کینه ورزی، واکنش، خشونت و انتقام نهفته است. یعنی یا بایستی ملیتهای غیرفارس طوق نوکری ملت دیگری را بر گردن بیافکنند و یا اگر برای زیستن در شرایطی برابر به پا خیزند بایستی به هر فضاحتی سرکوب گردند. و ثالثا این نوع نگرش به مسائل کلان اجتماعی نه تنها راه حلی برای مشکلات و معضلات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ارائه نمی دهد که خود به معضلی جدی در مقابل روند دمکراتیک جامعه تبدیل می شود.
اما در مقابل عملکرد و دیدگاه موجود در میان حاکمیت و اغلب احزاب سیاسی منسوب به ملت فارس، تمامی احزاب سیاسی و روشنفکران ملیتهای غیرفارس در ایران، در تئوریها و دیدگاههایشان نه تنها واقعیت ملموس جامعه کثیرالمله و چندزبانگو ایران را حس می کنند، چرا که خود بخشی از آن موزائیک فرهنگی ایران را تشکیل میدهند. و در عین حال در صدد گشودن باب دیالوگی مثبت، سازنده و دمکراتیک برای حل مسئله ملی در ایران هستند. راهی که در نهایت گریزی از آن نیست. اما رژیم حاکم و متاسفانه بخشی از اپوزیسیون نژادپرست آن با سناریوهای مالیخولیایی خویش در مقابل خواستگاههای دمکراتیک ملیتهای غیرفارس به هر دسیسه و توطئه ایی دست می یازند تا چهره مقاومت و مبارزه ملل غیرفارس برای احقاق حقوق برابر را در افکار عمومی جامعه خراب کنند.
مسئله اساسی اینست که اگر شونیسم در حاکمیت سیاست برتری نژادی علیه ملتهای تحت ستم و غیرفارس اعمال می کند، چرا اپوزیسیون سیاسی ملت فارس و روشنفکران آن تحت عنوان احزاب سیاسی سراسری (بجز انگشت شماری) در مقابل چنین سرکوبی دم بر نمی آورند و در اغلب موارد سکوت پیشه می کنند؟ آیا این همان شونیسم خارج از حاکمیت و در واقع شونیسم با حاکمیت نیست؟
با اندکی دقت به طرح صورت مسئله از سوی دست اندکاران دولتی و متاسفانه احزاب سیاسی و روشنفکران خلق فارس در توضیح این مفاهیم و برای تعریف آنچه که بافت جمعیتی ایران را تشکیل میدهد آگاهانه و ناخودآگاه خطاهای اساسی و ترمینولوژیک و بشدت غیردمکراتیک بر آن احاطه داشته و مفاهیم ملت و قوم بصورتی غیرواقعی و غیرعقلانی برای توضیح ایران به مثابه یک کشور چند ملیتی و چند زبانگو بکار گرفته می شود.
در این میان و جالب توجه اینکه احزاب و گروههای سیاسی منسوب به خلق و یا ملت فارس در ایران، چه آنان که به صدرات قدرت سیاسی تکیه زده و حاکمیت جمهوری اسلامی را رهبری می کنند و چه اغلب آنان که در اپوزیسیون این رژیم قرار دارند، در خصوص مسئله ملی در ایران، اختلاف نظر جدی با همدیگر ندارد. یعنی اغلب این جریانات ملتها و یا ملیتهای غیرفارس ایران را با مفهوم قوم به توضیح می کشند و جالب اینکه در مقابل آن اغلب از فارس به عنوان ملت یاد نمی کنند، بلکه اسم مستعار فارس را که همان معادل ایران باشد به عنوان ملت یاد میکنند و می گویند در این کشور یک ملت وجود دارد و آنهم ملت ایران است! دقت کنید. ملت ایران! حالا این ملت ایران به چه زبانی تکلم می کند؟ فارسی. و به چه زبانی سیاست را توضیح می دهد؟ فارسی. ادبیات ایران کدامین زبان را شامل می شود؟ فارسی. بودجه فرهنگی کشور تمام و کمال در جهت رشد و شکوفائی کدامین زبان قرار میگیرد؟ زبان فارسی. این ملت به چه زبانی تحصیل می کند؟ فارسی. به چه زبانی ارتش اداره میشود؟ فارسی. به چه زبانی دادگاهها داد و عدل را! جاری می سازند؟ به زبان فارسی. به چه زبانی فیلم میسازند؟ به چه زبانی رادیو و تلویزیون اداره می شود؟ به چه زبانی .... والاآخر. وبا این توصیف ملت ایران تمام و کمال با زبان فارسی در هم آمیخته و هم آغوش می شود و ملت فارس و ملت ایران دیگر مفاهیم جداگانه ایی نمی شوند. بلکه به این همانی یکدیگر تبدیل می شوند. پس با این نگرش و این وضعیت جایگاه ملیت ترک، کرد، بلوچ و عرب در این کشور در کجاست؟ می گویند در درون این ملت، یعنی به اصطلاح ملت ایران، اقوامی هم زندگی می کنند که به زبانهای ترکی، کردی، بلوچی وعربی سخن می گویند و الاآخر...! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
در این میان اما یکی از تئوری پردازان جمهوری اسلامی، یعنی مجتبی مقصودی مسئول فصل نامه مطالعات ملی، در مصاحبه با نشریهء دانشجویی اورنجی شماره 11 در ایران به روشنی بر توضیح قبلی من از مسئله در پاراگراف قبلی صحه می گذارد. وی در جواب به این پرسش که؛ چه کسی ملت و کدامین جمعیت را میتوان قوم تلقی کرد؟ می گوید: ایران از گروههای قومی مختلفی تشکیل شده است. اما آن گروه قومی که صاحب دولت است، ملت تلقی می شود. و دیگر گروههای قومی که صاحب دولت نیستند، قوم خوانده می شوند. وی در ادامه توضیح خود عنوان میکند که؛ قوم فارس به دلیل داشتن دولت، تنها ملت موجود در ایران است و دیگرگروهها که صاحب دولت نیستند قوم تلقی می شوند.
با این بیان آقای مجتبی مقصودی از دیگر گروههای قومی می خواهد که برای ترفیع به درجه رفیع ملت، بایستی دولتهای خود را تشکیل دهند و یا اینکه در بی دولتی، آنان بایستی پی موقعیت شهروندی درجه دوم را بر تنشان به مالند و مهر از لبشان نگشایند. اما این متخصص توجیه شونیسم و نژادپرستی فارسی، به ذهنش نمی رسد که کشورهای دمکراتیک و فدرالیستی چون سوئیس، کانادا، هندوستان و... کشور های تک ملتی تلقی نمی شوند، بلکه در این کشورهای تمام ملتها با حقوق یکسان و برابر در کنار هم زندگی می کنند و ملتی را بر ملتی دیگر ارجح نمی دارند. در عین حال مجتبی مقصودی فراموش کرده اند که قبل از به قدرت رسیدن پهلوی ها، ترکان حدود 990 سال بر این سرزمین حکومت رانده اند و هم اینک در مجاورت مرزهای شمالی ایران آذربایجانیها صاحب دولت مستقل خود هستند. با این وجود باز مجتبی مقصودی لجبازانه می خواهد ترکان ایران را با توصیفی که گذشت قوم تلقی کند و جمهوری اسلامی به روسای دوایر دولتی و غیر دولتی دستورالعمل صادر می کند که از مفهوم قوم در توضیح ملیتهای ایران در نوشته ها استفاده گردد.
آشکار است که اعمال سیاست برتربینی و نگاه تحقیرآمیز و نژادپرستانه حاکم علیه ملل غیرفارس در ایران و رسوخ و نفوذ این تفکر عقب مانده در بخش قابل توجهی از شخصیتها، احزاب و گروههای سیاسی خلق فارس در این کشور است. باز روشن است که در بطن این نگاه، خصومت پروری، کینه ورزی، واکنش، خشونت و انتقام نهفته است. یعنی یا بایستی ملیتهای غیرفارس طوق نوکری ملت دیگری را بر گردن بیافکنند و یا اگر برای زیستن در شرایطی برابر به پا خیزند بایستی به هر فضاحتی سرکوب گردند. و ثالثا این نوع نگرش به مسائل کلان اجتماعی نه تنها راه حلی برای مشکلات و معضلات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ارائه نمی دهد که خود به معضلی جدی در مقابل روند دمکراتیک جامعه تبدیل می شود.
اما در مقابل عملکرد و دیدگاه موجود در میان حاکمیت و اغلب احزاب سیاسی منسوب به ملت فارس، تمامی احزاب سیاسی و روشنفکران ملیتهای غیرفارس در ایران، در تئوریها و دیدگاههایشان نه تنها واقعیت ملموس جامعه کثیرالمله و چندزبانگو ایران را حس می کنند، چرا که خود بخشی از آن موزائیک فرهنگی ایران را تشکیل میدهند. و در عین حال در صدد گشودن باب دیالوگی مثبت، سازنده و دمکراتیک برای حل مسئله ملی در ایران هستند. راهی که در نهایت گریزی از آن نیست. اما رژیم حاکم و متاسفانه بخشی از اپوزیسیون نژادپرست آن با سناریوهای مالیخولیایی خویش در مقابل خواستگاههای دمکراتیک ملیتهای غیرفارس به هر دسیسه و توطئه ایی دست می یازند تا چهره مقاومت و مبارزه ملل غیرفارس برای احقاق حقوق برابر را در افکار عمومی جامعه خراب کنند.
مسئله اساسی اینست که اگر شونیسم در حاکمیت سیاست برتری نژادی علیه ملتهای تحت ستم و غیرفارس اعمال می کند، چرا اپوزیسیون سیاسی ملت فارس و روشنفکران آن تحت عنوان احزاب سیاسی سراسری (بجز انگشت شماری) در مقابل چنین سرکوبی دم بر نمی آورند و در اغلب موارد سکوت پیشه می کنند؟ آیا این همان شونیسم خارج از حاکمیت و در واقع شونیسم با حاکمیت نیست؟
99
کامنت بنویسید...


