عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
19 فروردین 1386 | |
|
2
|
19 فروردین 1386 | |
|
3
|
19 فروردین 1386 | |
|
4
|
19 فروردین 1386 | |
|
5
|
19 فروردین 1386 | |
|
6
|
19 فروردین 1386 | |
|
7
|
19 فروردین 1386 | |
|
8
|
5 خرداد 1385 | |
|
9
|
18 اردیبهشت 1385 |
ملکه ء آبهای سرد یخی - 07:30 1385/03/5
تجدید عهد با دولتهای ملی(رالف داهرن دورف)
تجدید عهد با دولتهای ملی
رالف داهرن دورف
این مدعا كه دولتهای ملی جایگاه خود را در جهان كنونی از دست دادهاند به مد روز تبدیل شده است. گفته میشود كه جهانی سازی معنایی ندارد مگر آن كه كشورها كنترل امور داخلی خود را دیگر در اختیار ندارند و حالا وقت آن رسیده است كه آنها همچون اتحادیهی اروپا، ASEAN و Mercosur (٢) به كشورهای دیگر بپیوندند و این كه آنها باید به نحو فزایندهای به نهادهای بینالمللی مانند سازمان ملل، بانك جهانی و سازمان تجارت جهانی تكیه كنند.
لیكن چنین دیدگاهی مخاطره آمیز است. در واقع در یك بررسی دقیقتر روشن میشود كه دیدگاهی است غیر قابل اعتماد و شاید حتی كاملاً اشتباه. حكومتهای ملی هنوز هم با تمامی قوتها و ضعفهایشان زنده و پابرجا هستند.
ما بررسی خود را با نقاط قوت آنها آغاز میكنیم: دولت ملی تنها فضای سیاسی است كه نظام سیاسی مبتنی بر آزادی در آن شكوفا میشود. مشروعیت و صلاحیت دموكراتیك سازمانهایی مانند اتحادیهی اروپا محل تردید است و در مواردی همچون سازمان ملل متحد و سایر نهادهای بینالمللی به طور كل چنین چیزی وجود ندارد. علاوه بر آن، علی رغم جستجوی دائمی برای هویتهای جدید ـ چه اروپایی، آمریكای لاتینی یا غیره ـ و با وجود ارجاعات بسیار به یك « شهروندی جهانی » یا حتی به یك « جامعهی مدنی جهانی » ، اغلب انسانها هنگامی كه در كشور خود هستند احساس میكنند كه در خانهی اصلی خود حضور دارند ـ یعنی در همان دولت ملی كه شهروندی از آن به حساب میآیند.
مهاجرت معمولاً به معنای كوچ كردن به كشورهای دیگر است. در بسیاری از كشورها در حال حاضر بحث از مهاجرت و مهاجرین در جریان است. آن چیست كه باعث میشود یك نفر بریتانیایی، آلمانی یا آمریكایی باشد؟ چنین بحثهایی در بارهی مهاجرت فقط هنگامی معنا خواهند داشت كه ما بر این واقعیت صحه گذاریم كه شهروندی از طریق یك كشور معنا مییابد، تعریف میشود و به همان كشور باز میگردد.
برای بیشتر مردم این همان جهت مثبت دولت ملی است. دولت ملی برای بیشتر انسانها در دو قرن گذشته كیفیتی بجا و واحدی مناسب برای وابستگی (متصل بودن به جایی) و احساس شهروندی داشتن بوده و البته همچنان نیز به همین ترتیب باقی خواهد ماند. دولت ملی همان فضا و بافت مناسبی است كه در آن ما میتوانیم پی ببریم كه آیا از آزادیهای ما محافظت میشود یا بلكه آنها در حال نابود شدن هستند. یقیناً كشورهایی كه در ١٩٨٩ از سلطهی كمونیسم آزاد شدند چنین احساس نمودند كه تجدید بنای استقلال ملی و دوباره به دست آوردن آزادی مواردی هستند كه كاملاً به همدیگر پیوسته و مربوطاند.
با این وجود یك چهرهی زشت دیگر از دولت ملی هم وجود دارد ـ یا به عبارتی همیشه وجود داشته است ـ كه آن ملت گرایی یا ناسیونالیسم است. انگیزهی ملت گرایی میتواند خوی تهاجمی و یا جنبهی دفاعی داشته باشد و مسیر آن میتواند متوجه به دیگران بوده و یا به سوی درون خود باشد. هر كدام از آن دو را هم كه به تصور در آوریم در هر حال تلاشهای در حال انجام برای ایجاد یك اجتماع جهانی كه بر جوامع باز قرار گرفتهاند را به شدت تضعیف میكند.
این همان معضلی است كه در عراق هم وجود داشت: یك دولت ملی به یك برهم زنندهی صلح در منطقه و مناطق دورتر از خود تبدیل گردید. آنچه هنوز هم جدیدتر است پدیدهای است با خشونت كمتر اما به همان اندازه گمراه كننده كه دیگر ریشه دوانیده است یعنی دوباره جان گرفتن حمایت گرایی ملی. مذاكرات تجاری در كنفرانس دوهه متوقف گردید، زیرا كشورهای توسعه یافته تمایلی برای گشودن بازارهای خود به روی محصولات ارزانتر كشورهای در حال توسعه نداشتند، یعنی به روی كشورهایی كه به سهم خود از صنایع نوپای خود محافظت میكنند. شاید بسیاری روابط انحصاری را به تجارت آزاد و گشودگی بر روی همه ترجیح دهند.
اتحادیه اروپا در همین مورد اغلب علاقه به همكاری نشان میداد، اما اكنون ویروس ملیت گرایی خود اتحادیهی اروپا را هم آلوده كرده است. فرانسه، اسپانیا و لهستان تلاش نمودهاند كه صنایع اصلی خود را در « دستان ملی » نگه دارند. به ناگهان بازارهای اروپایی یگانه به فراموشی سپرده شده و بازگشت به بازارهای تكه تكه شده در حال شكل گرفتن است.
برای مثال كمیسون اروپایی به اصطلاح « دستور العمل خدماتی » را مورد توجه قرار دهیم. با وجودی كه آزادی در تغییر دادن محل كار یكی از « چهار آزادی » بازار واحد است بسیاری از كشورهای اتحادیه اروپا برای محافظت از بازارهای محلی خود از طریق به حالت تعلیق درآوردن این آزادیها آنهم به مدتی هرچقدر طولانیتر در حال تلاش هستند. به ویژه آلمان چنین استدلال میكند كه بی كاری بسیار بالایی كه نتیجهی اتحاد مجدد دو آلمان در ١٩٩٠ است نیازمند آن است كه بازارهای كاری خود را به روی كشورهای شرقی كه به تازگی به عضویت اتحادیه اروپا درآمدهاند ببندد. چنین گرایشی بسیار خطرناك است. به لحاظ تاریخی سیاستهای حمایتی اغلب به مناقشههای اقتصادی منجر شده است كه میتواند به سرعت به برخوردهای بسیار جدیتر تبدیل شود.
نشانهها حكایت از آن دارند كه اوضاع حتی در اروپا نیز چندان بر وفق مراد نیست. برای مثال در یكی از نشستهای اخیر در اتحادیه اروپا كه رهبران سیاسی و اقتصادی كشورهای اروپایی به موضوع سیاست گذاری در امر انرژی میپرداختند ـ یعنی عرصهای كه همكاری و تعاون نه فقط مطلوب كه ضروری است، حتی صدراعظم آلمان خانم آنگلا مركل نیز كه یقیناً طرفدار بهروزی اروپا است با این نیت روشن به آن نشست وارد شد كه از به وجود آمدن تشكیلات قدرتمند اروپایی دیگری در این عرصه جلوگیری كند. موافقت آلمان و روسیه برای ساختن یك خط لولهی جدید گاز كه كشورهای لهستان و لیتوانی را در مسیر عبور خود نادیده میگیرد، در حالی كه گرهارد شرودر صدراعظم پیشین آلمان در راس این شركت قرار گرفته است در حال حاضر به روابط لهستان با آلمان صدمه رسانده است، حال همكاری با كشورهای دیگر به كنار.
شاید برای مدتی آونگ عقیدهی سیاسی بیش از اندازه به مسییر مخالف با دولت ملی و نقش آن حركت نموده است. این شاید یكی از علتهایی است كه چرا بسیاری نسبت به رهبران سیاسی خود اكنون احساس بیگانگی یافتهاند. اما این نیز شاید بسیار تاسف انگیز ـ و در واقع خطرناك ـ باشد، چنانچه برای بار دیگر آونگ به سوی ملی گرایی مدل قدیمی باز گردد.
دولتهای ملی جنبههای مثبت خود را دارند. آنها در واقع عناصر مهمی در جهان نظم لیبرالی هستند. اما باید در برابر همكاری و هماهنگی با دیگران گشوده باشند. ما باید در ایستادگی در برابر آغاز گرایشی كه یادآور تحولات سالهای آغازین قرن بیستم است گوش به زنگ باشیم ـ یعنی در برابر گرایشی كه میتواند به سرعت به یك فاجعهی جهانی تبدیل شود.
--------------
رالف داهرن دورف نویسندهی كتابهای مورد تحسین قرار گرفتهی بسیاری است. وی نمانیدهی پیشین اتحادیهی اروپا از آلمان بود و عضو پیشین مجلس عوام انگلستان. داهرن دورف همچنین رئیس قبلی مدرسهی اقتصادی لندن و مسئول پیشین كالج سنت آنتونی در آكسفورد میباشد.
The Nation State Revisited by Ralf Dahrendorf.
Project Syndicate 2006.
٢: ASEAN سازمان بینالمللی كه در ١٩٦٧ توسط دولتهای اندونزی، مالزی، فیلیپین، سنگاپور و تایلند برای تسریع رشد اقتصادی، پیشرفت اجتماعی و توسعه فرهنگی و ارتقاء صلح و امنیت در آسیای جنوب غربی تاسیس گردید.
Mercosur توافق نامهای اقتصادی میان كشورهای آرژانتین، برزیل، پاراگوئه و اروگوئه كه در ١٩٩٤ به امضا رسید.
رالف داهرن دورف
این مدعا كه دولتهای ملی جایگاه خود را در جهان كنونی از دست دادهاند به مد روز تبدیل شده است. گفته میشود كه جهانی سازی معنایی ندارد مگر آن كه كشورها كنترل امور داخلی خود را دیگر در اختیار ندارند و حالا وقت آن رسیده است كه آنها همچون اتحادیهی اروپا، ASEAN و Mercosur (٢) به كشورهای دیگر بپیوندند و این كه آنها باید به نحو فزایندهای به نهادهای بینالمللی مانند سازمان ملل، بانك جهانی و سازمان تجارت جهانی تكیه كنند.
لیكن چنین دیدگاهی مخاطره آمیز است. در واقع در یك بررسی دقیقتر روشن میشود كه دیدگاهی است غیر قابل اعتماد و شاید حتی كاملاً اشتباه. حكومتهای ملی هنوز هم با تمامی قوتها و ضعفهایشان زنده و پابرجا هستند.
ما بررسی خود را با نقاط قوت آنها آغاز میكنیم: دولت ملی تنها فضای سیاسی است كه نظام سیاسی مبتنی بر آزادی در آن شكوفا میشود. مشروعیت و صلاحیت دموكراتیك سازمانهایی مانند اتحادیهی اروپا محل تردید است و در مواردی همچون سازمان ملل متحد و سایر نهادهای بینالمللی به طور كل چنین چیزی وجود ندارد. علاوه بر آن، علی رغم جستجوی دائمی برای هویتهای جدید ـ چه اروپایی، آمریكای لاتینی یا غیره ـ و با وجود ارجاعات بسیار به یك « شهروندی جهانی » یا حتی به یك « جامعهی مدنی جهانی » ، اغلب انسانها هنگامی كه در كشور خود هستند احساس میكنند كه در خانهی اصلی خود حضور دارند ـ یعنی در همان دولت ملی كه شهروندی از آن به حساب میآیند.
مهاجرت معمولاً به معنای كوچ كردن به كشورهای دیگر است. در بسیاری از كشورها در حال حاضر بحث از مهاجرت و مهاجرین در جریان است. آن چیست كه باعث میشود یك نفر بریتانیایی، آلمانی یا آمریكایی باشد؟ چنین بحثهایی در بارهی مهاجرت فقط هنگامی معنا خواهند داشت كه ما بر این واقعیت صحه گذاریم كه شهروندی از طریق یك كشور معنا مییابد، تعریف میشود و به همان كشور باز میگردد.
برای بیشتر مردم این همان جهت مثبت دولت ملی است. دولت ملی برای بیشتر انسانها در دو قرن گذشته كیفیتی بجا و واحدی مناسب برای وابستگی (متصل بودن به جایی) و احساس شهروندی داشتن بوده و البته همچنان نیز به همین ترتیب باقی خواهد ماند. دولت ملی همان فضا و بافت مناسبی است كه در آن ما میتوانیم پی ببریم كه آیا از آزادیهای ما محافظت میشود یا بلكه آنها در حال نابود شدن هستند. یقیناً كشورهایی كه در ١٩٨٩ از سلطهی كمونیسم آزاد شدند چنین احساس نمودند كه تجدید بنای استقلال ملی و دوباره به دست آوردن آزادی مواردی هستند كه كاملاً به همدیگر پیوسته و مربوطاند.
با این وجود یك چهرهی زشت دیگر از دولت ملی هم وجود دارد ـ یا به عبارتی همیشه وجود داشته است ـ كه آن ملت گرایی یا ناسیونالیسم است. انگیزهی ملت گرایی میتواند خوی تهاجمی و یا جنبهی دفاعی داشته باشد و مسیر آن میتواند متوجه به دیگران بوده و یا به سوی درون خود باشد. هر كدام از آن دو را هم كه به تصور در آوریم در هر حال تلاشهای در حال انجام برای ایجاد یك اجتماع جهانی كه بر جوامع باز قرار گرفتهاند را به شدت تضعیف میكند.
این همان معضلی است كه در عراق هم وجود داشت: یك دولت ملی به یك برهم زنندهی صلح در منطقه و مناطق دورتر از خود تبدیل گردید. آنچه هنوز هم جدیدتر است پدیدهای است با خشونت كمتر اما به همان اندازه گمراه كننده كه دیگر ریشه دوانیده است یعنی دوباره جان گرفتن حمایت گرایی ملی. مذاكرات تجاری در كنفرانس دوهه متوقف گردید، زیرا كشورهای توسعه یافته تمایلی برای گشودن بازارهای خود به روی محصولات ارزانتر كشورهای در حال توسعه نداشتند، یعنی به روی كشورهایی كه به سهم خود از صنایع نوپای خود محافظت میكنند. شاید بسیاری روابط انحصاری را به تجارت آزاد و گشودگی بر روی همه ترجیح دهند.
اتحادیه اروپا در همین مورد اغلب علاقه به همكاری نشان میداد، اما اكنون ویروس ملیت گرایی خود اتحادیهی اروپا را هم آلوده كرده است. فرانسه، اسپانیا و لهستان تلاش نمودهاند كه صنایع اصلی خود را در « دستان ملی » نگه دارند. به ناگهان بازارهای اروپایی یگانه به فراموشی سپرده شده و بازگشت به بازارهای تكه تكه شده در حال شكل گرفتن است.
برای مثال كمیسون اروپایی به اصطلاح « دستور العمل خدماتی » را مورد توجه قرار دهیم. با وجودی كه آزادی در تغییر دادن محل كار یكی از « چهار آزادی » بازار واحد است بسیاری از كشورهای اتحادیه اروپا برای محافظت از بازارهای محلی خود از طریق به حالت تعلیق درآوردن این آزادیها آنهم به مدتی هرچقدر طولانیتر در حال تلاش هستند. به ویژه آلمان چنین استدلال میكند كه بی كاری بسیار بالایی كه نتیجهی اتحاد مجدد دو آلمان در ١٩٩٠ است نیازمند آن است كه بازارهای كاری خود را به روی كشورهای شرقی كه به تازگی به عضویت اتحادیه اروپا درآمدهاند ببندد. چنین گرایشی بسیار خطرناك است. به لحاظ تاریخی سیاستهای حمایتی اغلب به مناقشههای اقتصادی منجر شده است كه میتواند به سرعت به برخوردهای بسیار جدیتر تبدیل شود.
نشانهها حكایت از آن دارند كه اوضاع حتی در اروپا نیز چندان بر وفق مراد نیست. برای مثال در یكی از نشستهای اخیر در اتحادیه اروپا كه رهبران سیاسی و اقتصادی كشورهای اروپایی به موضوع سیاست گذاری در امر انرژی میپرداختند ـ یعنی عرصهای كه همكاری و تعاون نه فقط مطلوب كه ضروری است، حتی صدراعظم آلمان خانم آنگلا مركل نیز كه یقیناً طرفدار بهروزی اروپا است با این نیت روشن به آن نشست وارد شد كه از به وجود آمدن تشكیلات قدرتمند اروپایی دیگری در این عرصه جلوگیری كند. موافقت آلمان و روسیه برای ساختن یك خط لولهی جدید گاز كه كشورهای لهستان و لیتوانی را در مسیر عبور خود نادیده میگیرد، در حالی كه گرهارد شرودر صدراعظم پیشین آلمان در راس این شركت قرار گرفته است در حال حاضر به روابط لهستان با آلمان صدمه رسانده است، حال همكاری با كشورهای دیگر به كنار.
شاید برای مدتی آونگ عقیدهی سیاسی بیش از اندازه به مسییر مخالف با دولت ملی و نقش آن حركت نموده است. این شاید یكی از علتهایی است كه چرا بسیاری نسبت به رهبران سیاسی خود اكنون احساس بیگانگی یافتهاند. اما این نیز شاید بسیار تاسف انگیز ـ و در واقع خطرناك ـ باشد، چنانچه برای بار دیگر آونگ به سوی ملی گرایی مدل قدیمی باز گردد.
دولتهای ملی جنبههای مثبت خود را دارند. آنها در واقع عناصر مهمی در جهان نظم لیبرالی هستند. اما باید در برابر همكاری و هماهنگی با دیگران گشوده باشند. ما باید در ایستادگی در برابر آغاز گرایشی كه یادآور تحولات سالهای آغازین قرن بیستم است گوش به زنگ باشیم ـ یعنی در برابر گرایشی كه میتواند به سرعت به یك فاجعهی جهانی تبدیل شود.
--------------
رالف داهرن دورف نویسندهی كتابهای مورد تحسین قرار گرفتهی بسیاری است. وی نمانیدهی پیشین اتحادیهی اروپا از آلمان بود و عضو پیشین مجلس عوام انگلستان. داهرن دورف همچنین رئیس قبلی مدرسهی اقتصادی لندن و مسئول پیشین كالج سنت آنتونی در آكسفورد میباشد.
The Nation State Revisited by Ralf Dahrendorf.
Project Syndicate 2006.
٢: ASEAN سازمان بینالمللی كه در ١٩٦٧ توسط دولتهای اندونزی، مالزی، فیلیپین، سنگاپور و تایلند برای تسریع رشد اقتصادی، پیشرفت اجتماعی و توسعه فرهنگی و ارتقاء صلح و امنیت در آسیای جنوب غربی تاسیس گردید.
Mercosur توافق نامهای اقتصادی میان كشورهای آرژانتین، برزیل، پاراگوئه و اروگوئه كه در ١٩٩٤ به امضا رسید.
99
کامنت بنویسید...


