عنوان مقاله
- 1
- 2
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
28 آذر 1385 | |
|
2
|
26 آذر 1385 | |
|
3
|
21 شهریور 1385 | |
|
4
|
24 مرداد 1385 | |
|
5
|
14 تیر 1385 | |
|
6
|
5 تیر 1385 | |
|
7
|
21 خرداد 1385 | |
|
8
|
2 خرداد 1385 | |
|
9
|
24 اردیبهشت 1385 | |
|
10
|
17 اردیبهشت 1385 |
نسرین رشیدی جزنی - 07:30 1385/02/24
حرفهایی که روی این دل وامونده مونده
یه چیزی، همچین درست و حسابی، قلمبه شده روی این دل بی صاحاب وامونده.
توی این زمونه ای كه اصل معلوم نیست كجاست و فرع شده اصل، بازی میكنم توی یه بازی بزرگتری كه ازش بی خبرم. فقط مطمئنم که هست. بیشتر از این نه زورم میرسه كه بفهمم نه فرصتش پیش میاد.
....
میخوام چشمهامو ببندم تا یه عالم بره توی ظلمات. مگه فرقی هم میكنه ؟
هنوز چندتا کار مونده که باید تموم بشه. خدایا اگه رخصت بدی ! بعدش ...
فقط الان یه آرزو دارم . بگم میشنوی ؟
میام پیشت ، بهت میگم. فقط قول بده بشنوی . یه جفت گوش میخوام. یا نه . یه گوش هم کافیه. هیچی نمیخوام بگی، فقط بشنو ... همین !
میدونی ... اینجا شنیدن سخت شده. از حوصله بنده هات بیرونه . ولی باز عظمت و مرامتو شکر، که اونقدر بهم یاد دادی تا بتونم لااقل واسه شنیدن، کسی و جایی رو پیدا کنم. میدونم ... همینم از سر ما زیاد بود ...
« کاش هرگز یک نطنزی عاشق نبودم تا لااقل کمی ارامش داشتم ! »
خدایا اولیاء نزدیک خودت رو در شهر من قرار دادی مردم خاک را خاک اولیا الله می دونند اما به راحتی حقوق مسلم آن نادیده گرفته می شود . اصلها قربانی می شوند و ارزشها به مسلخ برده می شوند و شکایتها نیز راه به جایی نمی برد دوستان به هوش باشید و به جوش که سرمایه های اصلی شهرمان خاموش وبی صدا به چپاول می رود و فریادها به جایی نمی رسد می خواهید بهتر بدانید کمی در مقالات گذشته عمیق وژرف بنگرید و از نزدیک بیائید و مشکلات را مشاهده کنید و اگر دوست داشتید و دلتان خدای نکرده به درد امد راهکار بدهید متشکرم
توی این زمونه ای كه اصل معلوم نیست كجاست و فرع شده اصل، بازی میكنم توی یه بازی بزرگتری كه ازش بی خبرم. فقط مطمئنم که هست. بیشتر از این نه زورم میرسه كه بفهمم نه فرصتش پیش میاد.
....
میخوام چشمهامو ببندم تا یه عالم بره توی ظلمات. مگه فرقی هم میكنه ؟
هنوز چندتا کار مونده که باید تموم بشه. خدایا اگه رخصت بدی ! بعدش ...
فقط الان یه آرزو دارم . بگم میشنوی ؟
میام پیشت ، بهت میگم. فقط قول بده بشنوی . یه جفت گوش میخوام. یا نه . یه گوش هم کافیه. هیچی نمیخوام بگی، فقط بشنو ... همین !
میدونی ... اینجا شنیدن سخت شده. از حوصله بنده هات بیرونه . ولی باز عظمت و مرامتو شکر، که اونقدر بهم یاد دادی تا بتونم لااقل واسه شنیدن، کسی و جایی رو پیدا کنم. میدونم ... همینم از سر ما زیاد بود ...
« کاش هرگز یک نطنزی عاشق نبودم تا لااقل کمی ارامش داشتم ! »
خدایا اولیاء نزدیک خودت رو در شهر من قرار دادی مردم خاک را خاک اولیا الله می دونند اما به راحتی حقوق مسلم آن نادیده گرفته می شود . اصلها قربانی می شوند و ارزشها به مسلخ برده می شوند و شکایتها نیز راه به جایی نمی برد دوستان به هوش باشید و به جوش که سرمایه های اصلی شهرمان خاموش وبی صدا به چپاول می رود و فریادها به جایی نمی رسد می خواهید بهتر بدانید کمی در مقالات گذشته عمیق وژرف بنگرید و از نزدیک بیائید و مشکلات را مشاهده کنید و اگر دوست داشتید و دلتان خدای نکرده به درد امد راهکار بدهید متشکرم
99
کامنت بنویسید...


