عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
6 آبان 1390 | |
|
2
|
6 آبان 1390 | |
|
3
|
6 آبان 1390 | |
|
4
|
30 مهر 1390 | |
|
5
|
17 مهر 1390 | |
|
6
|
8 مهر 1390 | |
|
7
|
3 مهر 1390 | |
|
8
|
2 مهر 1390 | |
|
9
|
31 شهریور 1390 | |
|
10
|
28 شهریور 1390 |
نترس, منم علی

وقتی علی از جبهه باز میگشت با رفتارش تمام غمها را از دل ما میشست. یك مرتبه وقتی او جبهه بود هنگام سحر از اتاق بیرون آمدم. جسمی سیاه رنگ زیر كولر آبی توجهم را جلب كرد. ترس تمام وجودم را فرا گرفت. نمیدانستم چكار كنم؟ با خودم گفتم: «خدایا كاش علی اینجا بود, كمكم میكرد.»
ناگهان مثل دعایی كه به اجابت برسد, صدایی از پشت سرم گفت: «نترس, منم علی.» بغضم تركید. گفتم: «اینجا چه كار میكنی؟» با مهربانی گفت: «بیموقع از جبهه رسیدم. كلید منزل را نداشتم, از روی دیوار وارد شدم و چون نمیخواستم مزاحم خواب شما شوم و هوا نیز بسیار گرم بود, فكر كردم زیر كولر بخوابم تا كمی خنك شوم.» مثل همیشه از مهربانیاش شرمنده شدم. زمانیكه علی پا به خانه میگذاشت آنچنان با بچهها برخورد میكرد كه غم دوری چند ماهه پدر را فراموش میكردند.
![]()
منبع:روزنامه اطلاعات- 24 بهمن1380
راوی:همسر شهید
شادی روح شهدا صلوات


