عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
6 آبان 1390 | |
|
2
|
6 آبان 1390 | |
|
3
|
6 آبان 1390 | |
|
4
|
30 مهر 1390 | |
|
5
|
17 مهر 1390 | |
|
6
|
8 مهر 1390 | |
|
7
|
3 مهر 1390 | |
|
8
|
2 مهر 1390 | |
|
9
|
31 شهریور 1390 | |
|
10
|
28 شهریور 1390 |
معنی روز جانباز
چیه؟؟؟برّوبر نگاه میكنی كه چی؟؟؟كف بزن دیگه . روز جانبازه ، هوراااااااااااااااا.
خوب برا جانباز ها هم كف و سوت زدیم خدا قبول كنه.
راستی اصلا میدونی چرا این جماعت رفتن جبهه؟ یعنی جونشونو دوشت نداشتن؟ چرا الان یكی چشم نداره،یكی پا نداره،یكی دست نداره، یكی دیگه حتی ریه ای براش نمونده تا بتونه نفس بكشه ؟
نه ! نمیدونی !! همه خیال میكنن، فقط خیال میكنن كه به خاطر خدا بوده ،به خاطر شرف بوده، اصلا رفتن كه راه مولاشون امام حسین رو رفته باشن. برا حفظ كیان اسلام بوده و.... ولی نه اینها همه اشتباهه. اینها همه اش خیاله . واقعیت اینه كه اینها رفتن جبهه تا ما روز جانباز داشته باشیم .نه برا اینكه تكریمشون كنیم ،نه برا اینكه به دردشون برسیم .كه سوژه داشته باشیم برا كف و سوت زدن و ارگانها و سازمانها سوژه داشته باشن برا ریخت و پاش و جشن گرفتن تا بتونن مستربینهای ایرانی بیارن تا اهنگهای خارجی براشون بخونن .و صدا و سیما تو جاهای با صفا جشنهای باصفا!!! بگیره و بعد هم مستقیم و غیر مستقیم پخش كنه اونوقت زنان بازیگر معروف!سینما و تلویزیون ارایش كنن و یك تیكه پارچه بندازن رو سرشون و مردهاش زیر ابرو بردارن و روغن كاری كنن و بیان از هنر نمایی هاشون بگن و مجری احتمالا محترم با مهمونهاش گپ بزنه (البته گپ داریم تا گپ. باید جای گپ از كلمه دیگه ای استفاده میكردم ولی دیدم دور از شان من و خواننده است).اونوقت میدونید همزمان چه اتفاقی داره اون ور تو خونه اون جانباز شیمیایی می افته ؟ هیچی، چیز مهمی نیست بابا، فقط اكسیژنش تموم شده و دارو نداره یعنی پول دارو رو نداره . زن و بچه اش هم نشستن دورش و هیچ كاری از دستشون بر نمیاد جز ناله كردن . راستی نمیدونم بعضی از این خانواده ها اصلا تلویزیون دارن تا جشنی روكه صدا و سیما برا باباشون گرفته رو ببینن یا نه؟ شما خودتونو ناراحت نكنید همچنان كف بزنید تا آقای ..... براتون ترانه های شاد بخونه و تقدیم كنه به جانباز های عزیز !!! بیخیال بابا به ما چه ربطی داره . اصلا به ما چه ربطی داره كه بنیاد درصد جانبازیه پدر دوستمون رو قبول نداره و میگه همون موقع باید میاومدی ثبت میكردی. خب احتمالا برادران بنیاد فكر میكنن گاز خردل تو خیابونها ریخته بوده و ایشون رو شیمیایی كرده شاید هم فكر میكنن از خوردنه سس خردل شیمیایی شده . دلم برا سپهر و شعرهاش تنگ شد واسه همین با مناسبت یكیشو براتون مینویسم
«اتل متل یک جانباز»
اتل متل یک بابا
که اسم اون احمده
نمره جانبازیهاش
هفتادو پنج درصده
اون که دلاوریهاش
تو جبهه غوغا کرده
حالا بیاین ببینین
کلکسیون درده
اون که تو میدون مین
هزار تا معبر زده
حالا توی رختخواب
افتاده حالش بده
بابام یادرگاری از
خون و جنگ و آتیشه
با یاد اون زمونا
ذره ذره اب میشه
اهای اهای گوش کنید
درد دل بابا رو
میخواد بگه چه جوری
کشتند بچه ها رو
« درست سال شصت و دو
لحظه تحویل سال
رفته بودیم تو سنگر
رفته بودیم عشق و حال
علی بود و عقیلی
من بودم و مرتضی
همون که گاز خردل
صورتشو سوزونده
میسوزه و میخنده
خیلی خیلی آرومه
به من میگه داداش جون
کار منم تمومه.
مرتضی منم ببر
یا نرو، پیشم بمون
میزنه تو صورتش
داد میزنم مامان جون
مامان میاد و دسته
بابا جون و میگیره
بابام با این خاطرات
روزی یک بار میمیره
فقط خاطره نیست که
قلب اونو سوزونده
مصلحت بعضی ها
پشت اونو شکونده
برا بعضی آدما
بنده های آب و نون
قبول کنین به خدا
بابام شده نردبون
همون هایی که راه
دزدی رو خوب میدونن
ما خون دادیم و اونها
عین زالو میمونن
دشمنهای انقلاب
ترسوهای بی پدر
اهای غنیمت خورها
هش بابا یواشتر
ای که به این انقلاب
چسبیدی عینه کنه
خطو نشون میکشی
النگوهات نشکنه
فکر نکن علی رو
ماها تنها میذاریم
ما اهل کوفه نیستیم
دخلتونو میاریم


