userinfo close

  ,

محسن نامجو


namjooclub

تاسیس: 14 شهریور 1386  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: بیژن نصری - معاونان
در این كلوب همه آزادند نظر و عقیده خود را بیان كنند.حدود این آزادی تا آنجاست كه به شخصیت و عقیده دیگ ادامه »
در این كلوب همه آزادند نظر و عقیده خود را بیان كنند.حدود این آزادی تا آنجاست كه به شخصیت و عقیده دیگران توهین نشود و در بحث ها اصول اخلاقی مراعات گردد.
بیاییم حدود این آزادی را پاس داریم.
 
سپهر   , sepehr_sincere
سپهر - 13:19 1389/01/2

گفتگوی مفصل نامجو با حیات نو اجتماعی

محسن نامجو در گفتگو با حیات نو
تعصبى در شنیدن موسیقى ندارم

194606_2.jpg
 
‌نامجو را در كنسرت پژوهشی‌اش برای دانشجویان علمی ‌ كاربردی می‌بینم. یك هفته قبل از سفرش به هلند برای اجرای موسیقی در سی وششمین جشنواره فیلم روتردام است. قرار مصاحبه را برای بعد از كنسرت می‌گذارم و می‌پذیرد. سه تار و دیوان و گیتارش را كنار دستش می‌گذارد و آماده اجرای موسیقی تلفیقی‌اش می‌شود.محسن نامجو متولد اسفند 1354 در تربت جام است. خودش می‌گوید: «خانواده من خیلی مذهبی بودند. زمانی كه در سنین كودكی و نوجوانی من را تشویق می‌كردند برای رفتن به كلا‌س موسیقی، هیچ وقت فكر نمی‌كردند كه موسیقی را به عنوان شغل انتخاب كنم وگرنه قطعا مخالفت می‌كردند.» ورودی سال 73 تئاتر به دانشگاه هنر و سال 74 موسیقی به دانشگاه تهران است. از لحاظ سازمان سنجش، دانشجوی انتقالی محسوب می‌شود و رشته موسیقی را انتخاب می‌كند. «قبل از دانشگاه كار موسیقی را از 12 سالگی با آواز و سولفژ و نت‌خوانی شروع كردم. از همان سنین نوجوانی چیزهایی كه به شكل ملودی در ذهنم شكل می‌گرفت چون نت‌نویسی را یاد گرفته بودم یادداشتشان می‌كردم كه خیلی از آنها برایم مفید واقع شد. در دانشگاه سه تار و تار را به عنوان ساز تخصصی انتخاب كردم. تا سال 78-79 كه آماده می‌شدم برای رفتن به سربازی و آشنایی‌ام با موسیقی غربی بالا‌خص سبك راك بیشتر شد.»
 
محسن ظهوری-چه سالی كلا‌س آواز رفتید؟
دقیقا سال 67.
معلم آواز شما چه كسی بود؟
ابتدا استادی بود به نام شاكری كه در تهران پیش استاد نصرالله ناصرپور ردیف‌ها را آموخته بود. من این موهبت را داشتم كه خود استاد ناصرپور از سال بعدش از تهران به مشهد می‌آمد و من دركلا‌س‌های ایشان شركت كردم. كلا‌س‌ها در سطح بالا‌یی برگزار می‌شد و هر كسی را نمی‌پذیرفت. تست‌های سختی می‌گرفت چون عده كمی قرار بود در كلا‌س‌ها شركت كنند. من كوچكترین شاگرد كلا‌س استاد ناصرپور بودم و چون به لحاظ یادگیری صحیح درس‌ها، شاگرد مورد علا‌قه او شده بودم در خیلی از موارد از جمله مبلغ شهریه برایم تخفیف قائل شد و توانستم حدود 3 یا 4 سال در كلا‌س‌ها شركت كنم. ناصرپور ردیف میرزا عبدالله دوامی‌را با ما كار كرد و وقتی كه كلا‌س‌ها تعطیل شد هنوز یكی دو دستگاه مانده بود. من كاست‌های او را پیدا كردم و از روی آنها بقیه ردیف‌ها را كامل كردم. بعد هم كه به تهران آمدم به صورت حضوری طی چند جلسه یادگیری‌هایم را تكمیل كردم. این كاست‌ها بعدها منتشر شد و در دسترس عموم قرار گرفت.
چرا به سمت ساز و دستگاه ایرانی جلب شدید؟
آشنایی من با دنیای موسیقی با رفتن به كلا‌س آواز ایرانی شروع شد. من از سمت موسیقی ایرانی وارد دنیای موسیقی شدم، در نتیجه اطلا‌عات و دانش و علا‌قه‌ای هم كه در من به وجود آمد در همین سبك شكل گرفت. بعدها توانستم در خودم ذهن متكثری ایجاد كنم تا همه سبك‌های موسیقی را بپذیرم و با همه آنها به عنوان موسیقی برخوردی یكسان داشته باشم. در حال حاضر جدای از سلیقه شخصی، از دید نقد و نگاه عاقلا‌نه نه تنها هیچ كدام از سبك‌های موسیقی برای من بی‌ارزش نیستند بلكه همه آنها را دوست دارم و به همه‌شان احترام می‌گذارم. حتی چیزی كه به آن موسیقی مبتذل یا پاپ، یا هر چیز دیگری می‌گویند. ولی انتخاب موسیقی ایرانی برای من برحسب شانس بوده است. یعنی اگر من از ابتدا به جای كلا‌س آواز، كلا‌س پیانو می‌رفتم یا مثلا‌ ساز ترومپت یاد می‌گرفتم سبك و سیاق موسیقیایی من هم متفاوت می‌شد. من به انتخاب‌های جبرگونه در زندگی اعتقاد دارم و همه چیز را در زندگی انسان اختیاری نمی‌دانم. فكر می‌كنم شرایط تاثیر زیادی بر چیزهایی دارد كه انسان فكر می‌كند به صورت آزاد انتخاب كرده است.
از دانشگاه بگویید. اساتید شما چه كسانی بودند؟
استادهایی كه اسم می‌برم كسانی هستندكه از آنها چیزی یاد گرفتم و لقب استادی برازنده آنها است. استاد خسرو مولا‌نا، آذین موحد و علیرضا مشایخی كه استاد خوبی در زمینه آهنگسازی، شامل هارمونی، فرم و آنالیز و كنترپوان بودند.
چه سالی دانشگاه را تمام كردید؟
من فارغ‌التحصیل نشدم. بهمن سال 76 انصراف دادم.
چرا؟
الا‌ن كه نگاه می‌كنم، كار خودم را خیلی تائید نمی‌كنم. فكر می‌كنم بر اثر یك سری خلجان‌های احساسی و عاطفی عمل كردم. آن زمان خیلی بلندپرواز بودم و احساس می‌كردم كه دانشگاه جواب من را نمی‌دهد. دوست داشتم زودتر در مركز حرفه موسیقی، مركز كار كردن در موسیقی قرار بگیرم و خیلی زود موسیقی را به عنوان شغل یا حرفه قبول كنم. دانشگاه این امكان را نمی‌داد. فضای آكادمیك دانشگاه می‌خواست كه همان حالت تلمذ استاد و شاگردی كه سال‌ها در موسیقی ایران وجود دارد برقرار بماند. تنها واكنش من هم این بود كه به این جریان تن ندهم.
چگونه وارد مركز حرفه‌ای موسیقی شدید؟
با دستیاری چند كار شروع كردم. در فیلم «تخته سیاه» سمیرا مخملباف دستیار موسیقی محدرضا درویشی بودم كه هم نوازندگی كردم و هم خواندم. موسیقی چند فیلم كوتاه را ساختم. در تئاتر فعالیت كردم و برای نمایش‌ها موسیقی ساختم كه می‌توانم به «چیزی شبیه زندگی» مرحوم حسین پناهی اشاره كنم. تا اینكه در سال 79 تصمیم قطعی گرفتم تا به سربازی بروم. تا سال 81 عملا‌ از محیط حرفه‌ای موسیقی دور بودم ولی دو بازدهی خوب برای من داشت. یكی تشكیل گروه راكی بود به نام «گروه ما» كه در شهر مشهد زمانی كه سرباز بودم تشكیل شد و باعث تجربیات خیلی مغتنمی برای من شد. دوم آشنایی بیشتر من با موسیقی غربی بود. مقطع دو ساله سربازی فرصتی برایم پیش آورد كه من بتوانم از لحاظ ذهنی این سبك و سیاق را در خودم جا بیاندازم. ازسال 81 به بعد بود كه كم كم به تلفیق در موسیقی فكر كردم. تلفیق آن چیزی كه از موسیقی سنتی و بیشتر محلی ایران آموخته بودم با موسیقی راك از بهترین افتخارات من در دوران سربازی این بود كه خدمت استاد حاج قربان سلیمانی در قوچان برسم و موسیقی مقامی‌خراسانی را از ایشان یاد بگیرم. این كه در مسیر قوچان موسیقی «دورز» و «جیم موریسون» می‌شنیدم و بعد در خانه‌ای روستایی از حاج قربان مقام الله وردی یاد می‌گرفتم باعث شد تا اطلا‌عات خوبی در من شكل بگیرد و بتوانم این دو نوع موسیقی را كنار هم قرار دهم.
پس موسیقی غربی را به صورت آكادمیك یاد نگرفتید؟
فقط تئوری این موسیقی را، ولی چیزی كه به عنوان سبك‌ها می‌گویند نه. اصلا‌ محیط آكادمیك برای یادگیری موسیقی غربی در ایران وجود ندارد.
فقط موسیقی راك گوش می‌دهید یا كلا‌سیك و غیره را هم می‌شنوید؟
من تعصبی در شنیدن موسیقی ندارم. خیلی وقت‌ها عین تاثیری كه باخ بر من می‌گذارد و تمام سلول‌های وجودم را با خودش درگیر می‌كند، ترانه‌ای از خواننده‌ای پاپ هم می‌تواند بگذارد. این بستگی به حالا‌ت و آنات آدمی‌دارد. وقتی كه لحظه‌ای را در ترانه‌ای كه به ظاهر مبتذل است كشف می‌كنم، هرگز از یادم نمی‌رود و نمی‌توانم نسبت به آن بی‌عدالتی به خرج بدهم. قطعا باخ موسیقی منحصر به فردی است اما از لحاظ تاثیری كه یك موسیقی در روان آدم می‌گذارد برای هر موسیقی‌ای این احتمال وجود دارد.
پس به صورت حسی با موسیقی برخورد می‌كنید؟
بله. وقتی بپرسید چه نوع موسیقی را انتخاب می‌كنم، می‌گویم همه نوع موسیقی را چون برخورد حسی دارم.
چه شد كه روی موسیقی غربی متمركز شدید؟
این مسئله را مدیون برخی از دوستانم هستم. من با یكی از دوستانم به نام عبدی بهروانفر در سربازی آشنا شدم كه گروه راك «گروه ما» را با هم تشكیل دادیم. عبدی الا‌ن در ارمنستان موسیقی می‌خواند. دوستی با این آدم به‌اندازه كلا‌س‌های دانشگاه برایم مفید بود. او كلكسیونی از موسیقی‌های غربی بالا‌خص راك بود. بعدازظهرهای بسیاری با هم موسیقی گوش دادیم و ساز زدیم. عبدی گیتار الكتریك می‌زد و برای اینكه سه تار من بتواند به‌اندازه گیتار او حجم صوتی داشته باشد پیكاپی به سه تار وصل كردیم و آن را به آمپلی فایر نصب كردیم. ساعت‌ها در مواقع مرخصی سربازی بدون اینكه به هم نگاه كنیم فقط با هم ساز می‌زدیم. اواخر این جلسه‌ها بود كه متوجه شدیم من با سه تارم بلوز می‌زنم و او با گیتارش مقام خراسانی می‌زند. این تلفیق ناخودآگاه صورت می‌گرفت و كشفی دو نفره بود. عبدی بهروانفر آهنگسازی كه می‌كرد از آن تجربیات استفاده خودش را برد و من هم استفاده خودم را.
با آقای درویشی و علیزاده چگونه آشنا شدید؟
با آقای علیزاده برخورد زیادی نداشتم. كنسرت دانشجویی من را كه شنید در موسسه ماهور قراری با هم گذاشتیم و ایشان بیشتر از این كه بخواهد بحث تخصصی‌داشته باشد، من را مورد تشویق و تفقد قرار داد كه همین هم برای من غنیمت بود. ایشان ساز زدن من را تحت تاثیر «تركمن» دانستند و من هم انكار نكردم. چرا كه سبك سه تار نوازی علیزاده به خصوص در تركمن را بیشتر از همه دوست دارم اما رابطه من با آقای درویشی جنبه دوستی هم پیدا كرد. خودم سعی می‌كردم این رابطه نزدیك بشود. اولین آشنایی من با ایشان مربوط به مصاحبه‌ای بود كه در مجموعه گفت‌وگوهای هنر و ادبیات ناصر حریری منتشر شده بود كه از مبحث تئوریكی درباره شعر هجایی صحبت كرده بود. در یكی از كنسرت‌های پژوهشی دانشجویی‌مان تحت عنوان موسیقی آوایی با عنوان فرعی نگرشی نو به تلفیق شعر و موسیقی ایران، متوجه شده بودم كه یكسری از ایده‌هایی كه دنبالش بودم در گفته‌های ایشان هست. پس به كنسرت دعوتش كردیم و همانجا اعلا‌م كردیم كه یكی از منابع ایده‌مان صحبت‌های آقای درویشی است. این شروع آشنایی با ایشان بود.
فكر می‌كنید هنوز هم علیزاده و درویشی كار شما را بپسندند؟
كارهای آن زمانم به فضای ایرانی خیلی نزدیك بود. من تاكید داشتم كه اركستر ایرانی باشد و حتی درام استفاده نشود و به جای آن پركاشن ایرانی مورد استفاده قرار گیرد. پركاشن ایرانی را با مجموعه‌ای از طبلا‌ و تاس و طبل ایرانی ساختیم. این تعصب‌بعدها در من از بین رفت و فهمیدم كه درام در كنار فضای موسیقی شرقی هم می‌تواند كار خودش را انجام بدهد. مهم این است كه ریتم شرقی بزند اما درباره سئوالتان، علیزاده را نمی‌دانم كه كارهای جدیدم را بپسندند یا نه. اما درویشی سال گذشته كارهای جدید من را شنید. حرفی كه زد دقیقا این بود كه از توان روحی‌شان خارج است. گفت كه احساس می‌كند سنشان برای این قطعات زیاد است. معتقد بود كه صدا دهی‌ای كه در این حجم صوتی وجود دارد برای نسل جوان خوب است.
منظورشان موسیقی جوان پسند بود؟
از نظرشان اینگونه بود. البته گفت كه این مسئله را از باب ارزش‌گذاری نمی‌گوید و صرفا به عنوان یك ویژگی می‌گوید.
فكر نمی‌كنی جوان پسندانه بودن موسیقی ضعف باشد؟
هیچ صفتی را برای موسیقی نقطه قوت یا ضعف نمی‌دانم. ارتباط موسیقی در درجه اول برای نود درصد مخاطبینش حسی است. ممكن است این نود درصد از تاریخچه و مبانی نظری موسیقی آگاه نباشند. قطعاتی مثل «بگو بگو» یا «ترنج» را فكر نمی‌كردم مورد توجه قرار بگیرد اما خیلی‌ها پسندیدند. و برعكس، قطعاتی كه خیلی برایشان انرژی گذاشتم و فكر می‌كردم جذاب هستند ولی به‌اندازه قطعاتی كه اسم بردم مورد پسند واقع نشد.
موسیقی را برای جذابیت می‌سازید یا از روی مبانی نظری موسیقی؟
هیچكدام. لحظه‌ای كه موسیقی ساخته می‌شود در هیچكدام این فضاها نیستم. لحظه‌ای است كه فقط موسیقی ساخته می‌شود. برخی از تجربیات من برای ساختن قطعه، زمانی است كه از سالن تئاتر یا سینما بیرون می‌آیم و از آن اثر هنری لذت برده‌ام. در خیابان قدم می‌زنم و در اكثر این مواقع ناخودآگاه ملودی در ذهنم شكل می‌گیرد. تا این جای كار حسی است. بعدها تفكر وارد می‌شود و قطعه شكل می‌گیرد. معمولا‌ می‌پرسند شعر اول به ذهن می‌آید یا موسیقی؟ گاهی شعر و موسیقی توامان با هم می‌آیند. گاهی شعری را سال‌ها در ذهن داشته‌ام و سعی كرده‌ام به زور ملودی‌ای برایش درست كنم اما در مقطعی ناگهان ملودی‌ای به ذهنم می‌آید كه به شعر می‌نشیند. برخی مواقع هم ملودی‌ای در ذهن داشته‌ام و مدت‌ها كه می‌گذرد كلا‌م خوبی برایش پیدا می‌كنم. هر سه این حالت‌ها را تجربه كرده‌ام.
از نظر مالی توان ضبط كارهایتان را داشتید؟
من از نظر مالی متوسط‌الحال بودم. نه فقر شدید را تجربه كرده‌ام و نه امكانات را. همیشه فكر می‌كنم اگر از همان 12 سالگی كه موسیقی را شروع كردم، پیانویی گوشه خانه داشتم یكسری از ویژگی‌هایی كه الا‌ن در موسیقی‌ام است، نداشتم. مثلا‌ «عقاید نوكانتی» ساخته نمی‌شد. موسیقی‌ام تا این حد نیشدار و حساسیت‌برانگیز نمی‌شد. موسیقی‌ای می‌شد مثل موسیقی‌های دكتر سریر یا محمد نوری یا خیلی‌های دیگر كه موسیقی‌شان را موسیقی بی‌آزار می‌دانم. برای كسانی خوب است كه روی صندلی چرخدارشان بنشینند و به آب شدن قندیل‌ها نگاه كنند و كاری هم به دور و اطراف خود نداشته باشند. از طرفی خیلی هم آدم آنارشیستی نبودم كه بخواهم این سبك موسیقی را سپری قرار دهم و بیرق هوا كنم كه من ندای محرومینم. این خیلی حرف بزرگی است و من خودم را در این حد نمی‌دانم اما در حد اشاره به زندگی شخصی خود بگویم كه در حد معمولی از امكانات زندگی بهره برد‌ه‌ام و ویژگی خوبی كه برایم داشته برانگیختن حساسیت‌هایم بود. به خاطر امكانات محدودی كه داشتم سال‌ها صبر كردم. در همان مقاطع دانشگاهی امكان ضبط كار و ارائه كاست داشتم اما چون شناخته شده نبودم باز هم تحمل كردم تا این مقطع كه مشكلی از جهت تهیه‌كننده ندارم. به‌اندازه كافی شناخته شده‌ام تا برخی از تهیه‌كنندگان بخواهند روی كارم سرمایه‌گذاری كنند.
سرنوشت «گروه ما» چه شد؟
پراكنده شدیم. بهترین تجربه‌ام در همكاری با یك گروه همین «گروه ما» بود. اما اگر الا‌ن بخواهم كنسرتی برگزار كنم یا گروهی تشكیل دهم ترجیح می‌دهم از نوازندگان حرفه‌ای‌تر استفاده كنم چون می‌خواهم كارهایم را در بهترین سطح كیفی ارائه دهم.
در تنظیم و ساخت موسیقی یا انتخاب شعر از كسی كمكی نمی‌گیری؟
نه. تا الا‌ن پیش نیامده. با اینكه ذهنم را باز گذاشته‌ام برای پیشنهادات اما تا حالا‌ نظر یا پیشنهاد كسی من را تحت تاثیر قرار نداده تا قطعه بسازم.
برخی از قطعات شما رویCD بین مردم پخش شده.
این اتفاق بدون اجازه من و تهیه‌كننده افتاد و برای خود من هم به صورت راز مانده. به جز حدس‌هایی كه در این رابطه می‌زنم، نمی‌دانم این اتفاق از چه راهی و چگونه افتاده است. من 5 آلبوم آماده انتشار دارم كه 2 آلبوم آن پخش شده. یكی از این دو آلبوم قرار است توسط ناشری منتشر شود كه از این قضیه اطلا‌ع دارد و خوشبختانه نظر منفی‌ای ندارد. اما آلبوم دومی‌كه پخش شده را به دلیل اشعارش مجوز انتشار نمی‌دهند.
به مضمون اشعارتان ایراد گرفته‌اند؟
البته ایراداتی كه به كارهای من گرفته‌اند فقط مسئله مضمون آنها نیست. در رابطه با جرم قطعات هم ایراد گرفته‌اند. یكی از مهمترین اصلا‌حاتی كه به برخی كارهای من زده‌اند روی شكل ارائه آواز است. من از این كه قسمتی از آواز ایرانی مثلا‌ درآمد چهارگاه را بخوانم و دركنارش یكسری صداهای افكتیو مثل تقلید یك خواننده بلوز یا تقلید صدای حیوان را اجرا كنم هدفی دارم. می‌خواهم راهكارهای جدیدی برای موسیقی و آواز ایرانی ارائه دهم. آواز ایرانی می‌تواند اینگونه جذاب شود ولی این كار باعث برخورد منفی شد و اهانت تلقی كردند. ما برای ارائه مجوز فرم‌هایی را باید پر كنیم كه در آن فرم‌ها جایی برای موسیقی من در نظر گرفته نشده. سبك‌هایی مثل راك، پاپ یا سنتی همان است كه همیشه بوده اما من نگاهم به آواز فراتر از این سبك‌ها است. من آواز را صدایی می‌دانم كه از حنجره در می‌آید و حنجره هم در كلی‌ترین مفهومش ابزار صدادهی است. خواننده كسی است كه صدایی درمی‌آورد و این صدا می‌تواند شامل آواز شجریان یا صدای افكتیو هم بشود. ولی نگاه دست‌اندركاران اینگونه نیست و فكر می‌كنند كه چون این موسیقی را نمی‌توانند جزوهیچ سبكی قرار دهند باید برخورد منفی داشته باشند.
نگاهتان به تلفیق موسیقی چگونه است؟
تلفیق تبدیل به اپیدمی‌زمانه ما شده است. ما نود درصد موسیقی‌هایی كه به شكل آوانگارد یا پیشرو می‌شویم موسیقی‌هایی است كه به آنها تلفیقی هم می‌توان گفت. منظور جا افتاده از موسیقی تلفیقی، كنار هم قرار دادن ابزار است. یعنی سه تار كنار گیتار قرار بگیرد یا گروه كر موسیقی كلا‌سیك كنار موسیقی راك قرار بگیرد مثل تلفیق متالیكا با اركستر سمفونیك كه «مایكل كین» رهبری‌اش را كرد. تلفیقی كه من همیشه به دنبالش بودم خیلی وابسته به تئوری موسیقی است. منظور من تلفیق گام است. مثلا‌ گام موسیقی خراسانی را كه در كنار گام موسیقی بلوز قرار دادم و متوجه شدم كه چقدر همخوان هستند. در اكثر قطعاتی كه به عنوان موسیقی تلفیقی ساخته‌ام سعی كرده‌ام كه تلفیق گام را فارغ از ابزار رعایت كنم. می‌تواند هر دو گام موسیقی چه بلوز یا سنتی با سه تار یا گیتار نواخته شود. فكر می‌كنم اگر این مسئله جا بیفتد برخورد غیرمتعصبانه‌ای با این مسئله بشود. اینكه وقتی سه تار كنار گیتار قرار بگیرد و هر كدام رپرتوار خودشان را بنوازند مدنظر من نبوده است. من می‌خواهم رپرتوارها با هم تلفیق شوند یعنی سه تار نوازندگی گیتار را تجربه كند و بالعكس.
آواز چه نقشی دارد؟
آواز فصل مشتركی است كه می‌تواند تمام این رپرتوارها را با هم تلفیق دهد به شرط آن كه به حنجره همان نگاه كلی صدادهی را داشته باشیم. مثلا‌ قطعه «روسربنه» كه دو حركت سبكی از بلوز به آواز ایرانی دارد. روسربنه به سبك بلوز و به بالین با آواز ایرانی ارائه می‌شود. كار دیگری هم كه انجام دادم برعكس برخی گروه‌ها مثل گروه «اوهام» است كه اشعار حافظ را با موسیقی و گام غربی می‌خوانند. من شعری غربی را با آواز ایرانی خواندم. این تجربه‌ای بود در حد چند قطعه كه كلا‌م غربی در آواز ایرانی قرار بگیرد.
در مورد قطعه «گیس» و استفاده از آیه قرآن بگویید.
شالوده قطعه «گیس» این مصرع حافظ بود: یك روز به شیدایی در زلف تو آویزم، این مصرع بیش از ده، دوازده سال در ذهن من بود. سال 84 بود كه ملودی‌ای برایش كشف كردم اولا‌ ادامه مصرع را حفظ نبودم دوما میل داشتم كه مفهوم مصرع را خودم افزایش دهم همان معشوق و در زلف آویختن را در نظر گرفتم و به طور كلی معناهای آویختگی به معشوق را مدنظر قرار دادم. معشوق را از حالت زمینی خارج كردم و ازلی ابدی در نظر گرفتم. ناخودآگاه متوجه این كلا‌م شریفه قرآن شدم: واعتصمو بحبل الله جمیعا و لا‌ تفرقوا.
یعنی همگی به ریسمان خداوند چنگ زنید و پراكنده نشوید. به نظرم رسید كه اگر خداوند را مثل همان نگاهی كه در ادبیات عرفانی ما است معشوق در نظر بگیریم عین این است كه حافظ ترجمه‌ای از این آیه را در آن مصرع آورده است. اما در ملودی برای اینكه وجه و احترام این كلا‌م خداوند حفظ شود دیدم بهتر است كلا‌م خداوند با ملودی‌ای كه برای مصرع حافظ ساخته‌ام اجرا نشود. به موسیقی فرازمینی‌تری فكر كردم و به نظرم باخ رسید. باخ تمام عمرش را در خدمت كلیسا بوده و قطعاتش را به شكل كنش عبادی ساخته است.
باخ مسئول موسیقی در كلیسایی در آلمان بوده و جالب است كه تمام قطعاتی كه از آنها به عنوان شاهكار یاد می‌شود برای گذران زندگی ساخته شده. باخ هفته‌ای یك آهنگ در ازای دریافت دستمزد برای كلیسا می‌ساخته. او هنرمندی است كه در مذهبی بودن موسیقی‌اش نمی‌توان شك كرد. برای اینكه احترام به كلا‌م خداوند حفظ شود روی آیه قرآن ملودی باخ را قرار دادم و به نوعی كلا‌ژ صورت گرفت. به خاطر رعایت تعادل، این قسمت از كار بیرون نزد و غلو نشده.
 
در مورد قطعه «آواز تلفیقی» چه تلفیقی صورت گرفته؟
تركمن‌ها نوعی تحریر دارند كه در تمام سبك‌های آوازی جهان یگانه است. تمام تحریرهای دنیا در هر سبكی با بازدم و بیرون دادن نفس ادا می‌شود، اما تركمن‌ها با دم و داخل دادن نفس تحریر می‌كنند. این تكنیك مورد توجه‌ام قرار گرفت و مدت‌ها تمرینش می‌كردم. این قطعه،هم تلفیق چند موسیقی فولكلور مثل سبك خراسانی، فرود قشقایی و بخشی از موسیقی لری با موسیقی تركمن است و هم تلفیق مجموعه این ملودی‌های فولكلور ایرانی با گام بلوز است كه فكر می‌كنم این ایده بیشتر از یكی دو قطعه جا داشته باشد. تلفیقی است كه از آن خسته نمی‌شوم. احساس می‌كنم در قطعات جدیدتر شكل‌های جدیدتری از آن را می‌شود تجربه كرد.
علا‌قه شما به بلوز باعث این تلفیق می‌شود یا بلوز این همخوانی را باموسیقی ما دارد؟
یكسری همخوانی‌های معنایی بین این دو سبك است. وقتی ما شجریان را با كریس دبرگ كنار هم قرار دهیم، با اینكه هر دو خواننده‌ای شهری هستند اما بسیار از هم دورند. هر كدام مربوط به فرهنگی جداگانه‌اند. ولی وقتی به خواننده بلوز مثل مادی واترز یا جان هیو كه تمام عمرش را در كافه‌ها و كنار خیابان گذرانده و خودش بوده با گیتارش نگاه كنیم و از این طرف به خواننده روستایی كه چندین كیلومتر با جاده اصلی فاصله دارد و همه عمرش را كشاورزی كرده و باز هم خودش بوده با سازش ، می‌بینیم كه این دو نوع موسیقی از نظر مفهوم خیلی به هم نزدیكند تا آن دو نوع خواننده یا موزیسین‌شهری. وقتی مقایسه‌ای بین فرهنگ غربی با خودمان می‌كنم، می‌بینم فرهنگ روستاها بسیار بیشتر از فرهنگ شهرها به هم نزدیكند. برای همین است كه ایده تلفیق كردن موسیقی‌ها با توجه به این مسئله شكل گرفته. در غربی بلوز و در ایرانی فولكلور.
این تلفیق فقط با موسیقی غربی انجام می‌شود یا با همه نوع موسیقی می‌شود این تلفیق را انجام داد؟
در تلفیق هر نوع سبكی باید گام موسیقی را در نظر گرفت. باید دید به طور مثال موسیقی ژاپن چه گامی دارد. وقتی موسیقی را بخواهیم از حیث گام‌ها ببینیم، هر نوع موسیقی‌ای را می‌شود تلفیق داد. آنهایی كه این كار را درست و علمی نمی‌دانند، واژه علم را سپر قرار می‌دهند. درست نمی‌دانند، چون تعصب می‌ورزند ولی این حرف‌ها دلیل بر این نیست كه این نوع تلفیق علمی نباشد. در موسیقی به چیزی علم می‌گوییم كه به صورت تئوری روی كاغذ آمده. وقتی از حیث تئوری دو نوع موسیقی می‌توانند كنار هم بنشینند یعنی توجیه علمی در قضیه وجود دارد اما زیبایی موسیقی نمی‌تواند و نباید در بند واژه علمی یا غیر علمی قرار بگیرد. وقتی موسیقی‌ای زیبا و جذاب به نظر می‌آید علمی و غیر علمی بودنش اصلا‌ مهم نیست. این واژه از زمان اوایل حكومت پهلوی باب شد. زمانی كه علینقی وزیری و امثالهم نت‌نویسی را وارد ایران كردند و این واژه را به عنوان سركوب كسانی كه نت‌نویسی بلد نیستند به كار بردند. یعنی كسانی كه نت نمی‌دانستند پس موسیقی علمی را نمی‌شناختند و موسیقی‌شان علمی نبوده؟ علم تعریف دیگری دارد و به نظر من موسیقی علمی واژه‌ای ساختگی و عاری از مفهوم است.
این تعصب به تلفیق از جانب مردم صورت می‌گیرد یا اساتید موسیقی؟
تعصب اساتید موسیقی است كه به مردم رخنه می‌كند. وقتی استادی حرفش سند قرار می‌گیرد هر حرف غلطی هم كه بزند برای مردم سند می‌شود.
به بحث تعهد اجتماعی یا تعهد به مردم در هنر اعتقاد داری؟
من سعی می‌كنم نگاهم از حیث هنری خالصانه باشد و به این كه موسیقی متعهدی باشد یا نه فكر نمی‌كنم. سعی می‌كنم چیزی را كه ارائه می‌دهم مورد لذت مخاطب قرار گیرد. لذت به همین مفهوم ساده و عام. زیبایی به همین سادگی می‌تواند رخ دهد و در بند قانون نیست. جمله منتسبی از بتهوون هست كه می‌گوید هیچ قانونی در موسیقی نیست كه بتواند در برابر زیبایی موسیقی دوام بیاورد.
خیلی از اساتید موسیقی ایران این نوع تلفیق را باعث از میان رفتن موسیقی سنتی می‌دانند.
حقیقتا از این قانونگذاری‌ها و طرفداری‌ها خسته‌ام. نگاه متعصب را باید برداشت و به موسیقی در كلی‌ترین مفهومش نگاه كرد. دغدغه من برای انجام این تجربیات از میان نرفتن موسیقی سنتی است. این تجربیات در جهت اعتلا‌ی موسیقی سنتی است. هدف من همان هدف اساتید است. آنها به شكل خام‌اندیشانه و تعصب‌ورزانه سعی در حفظ موسیقی سنتی دارند. چیزی را در قفس می‌گذارند تا خدایی نكرده اتفاقی برایش نیفتد. قشر روشنفكر ما، هنرمندان و كسانی كه با علوم انسانی سر وكار دارند به موسیقی علا‌قه‌ای ندارند. من هدفم این است كه این قشر با موسیقی سنتی ارتباط برقرار كند و تا اینجا واكنش‌هایی كه دیده‌ام بسیار مثبت بوده.
موسیقی سنتی چه ایرادی دارد كه با تلفیق می‌خواهی نجاتش دهی؟
موسیقی سنتی ایرادی ندارد. موسیقی‌ای است در كنار موسیقی دیگر. به نظر من از بین هم نمی‌رود چون شالوده موسیقی سنت ردیف است كه تا به حال چندین استاد و بزرگ ضبطش كرده‌اند و محفوظ می‌ماند. من در جواب كسانی كه می‌گویند تجربیات من موسیقی سنتی را از بین می‌برد جواب می‌دهم كه نه تنها این اتفاق نمی‌افتد بلكه راهی است به كمك و اعتلا‌ی این موسیقی.
شعر هم می‌گویید؟
شعر نه، ترانه می‌گویم.
من از شما شعرهایی خوانده‌ام.
مربوط به سال‌ها پیش است. از سال 76 به بعد ترانه گفته‌ام. ترانه به این معنا كه مضمون قدام‌با ملودی منتقل شود. این ضعف را همیشه در موسیقی ایرانی احساس می‌كردم كه ما كمبود كلا‌م داریم و همیشه باید به حافظ و سعدی رجوع كنیم. مدت‌‌ها پیگیر این قضیه بودم كه از شاعران معاصر كلا‌می‌پیدا كنم كه وضعیت امروز را توضیح دهد. این نیاز باعث شد كه خودم تن به یكسری تجربیات در ترانه‌سرایی بدهم.
گویا موسیقی تئاتر هم ساخته‌اید. كار آخرتان در این زمینه چه بوده؟
بله، آخرین كارم برای آقای محمدزاده رحیمی بود كه شیوه جدیدی در تمرین بود. من به مفهوم آهنگساز در این كار نبودم با گروه بازیگران روی تئوری موسیقی و ملودی كار كردم تا یاد بگیرند كه ملودی‌ها را بخوانند. بازیگرها در طی اجرا ملودی‌ها را خواندند. اما آخرین كاری كه موسیقی برایش اجرا كردم «تكیه ملت» حسین كیانی بود. در كل برای هفت نمایش موسیقی ساخته‌ام.
با حسین پناهی چگونه آشنا شدید؟
تابستان 76 بود كه توسط دوستم بهنام نوروزی به ایشان معرفی شدم. تنظیم قطعات فولكلور لری برای گروه كر به عهده من بود.
در كار تئاتر تلفیق موسیقی را انجام می‌دهی؟
بستگی به خواست كارگردان دارد. ولی تا الا‌ن پیش نیامده كه ایده‌آل مدنظرم را به عنوان موسیقی تلفیقی در تئاتر ارائه بدهم، تا به حال با چنین نمایشنامه‌ای برخورد نكرده‌ام.
موسیقی فیلم هم ساخته‌اید؟
دو فیلم داستانی بلند، سی یا چهل فیلم كوتاه و 5 یا 6 انیمیشن.
من بعضی از قطعات شما را نشنیده‌ام. سی‌دی‌اش را می‌دهید گوش كنم؟
حتما. برایتان می‌آورم
حالا‌ متوجه شدید كه چگونه سی‌دی‌هایتان پخش می‌شود؟
(بلند می‌خندد) راست می‌گویی. اعتماد می‌كنم و با خودم می‌گویم این یكی با بقیه فرق دارد.

http://hayateno.ws/HighLightDetail.aspx?cid=82825&catid=563
99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.