userinfo close

  ,

كامران نجف زاده


najafzadeh

تاسیس: 14 مهر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مهرداد رادان - معاونان
 

عنوان مقاله

  عنوان مقاله بروز رسانی
1
21 مهر 1385
مهرداد رادان , mehrdadrad
مهرداد رادان - 07:30 1385/07/21

گفتگو با كامران

 
تهران ــ‌ خبرگزاری میراث فرهنگی:
علیرضا كتابدار، سمیرا سامانی:
 
 
 
 
*چطور با دنیای خبرنگاری آشنا شدید؟
ــ از كودكی علاقه خاصی به نوشتن داشتم، برای همین در هفت هشت سالگی برای «كیهان بچه‌ها» مطلب می‌فرستادم تا این علاقه باعث شد پایم به عالم مطبوعات باز شود.
 
*با كدام روزنامه‌ها همكاری می‌كردید؟
ــ‌چند سال برای جام‌جم و چند روزنامه ورزشی گزارش می‌نوشتم و در طول این مدت دو تا كتاب "تلخه نارنج" و "هفت داستان" را نوشتم و بعد هم از آنجا آمدم به تلویزیون.
 
* وقتی می‌گوئید از آنجا آمدم به تلویزیون، یعنی پارتی خوبی داشتید؟
ــ اتفاقاً من اصلاً پارتی نداشتم.
 
* پس چه‌جوری آمدید؟ چون آن قدرها هم نمی‌توان آسان وارد صداوسیما شد؟
ــ یكی از دوستانم بهم اطلاع داد كه تلویزیون دارد برای بخش خبرش نیرو می‌گیرد، اگر می‌خواهی برو تست بده و من هم تست دادم و قبول شدم و هیچ پارتی‌ای هم نداشتم.
 
*آیا رشته تحصیلیتان مرتبط با حرفه‌تان است؟
ــ‌خیر. من مهندسی كشاورزی در دانشگاه آزاد خوانده‌ام.
 
* علاقه‌‌ای به ادامه تحصیل در رشته روزنامه‌نگاری دارید؟
ــ‌خیلی زیاد. ولی الان وقت ندارم، اما در برنامه‌ام خواندن فوق لیسانس ‌و دكترای رشته روزنامه‌نگاری وجود دارد.
 
*مطبوعات را بیشتر دوست دارید یا تلویزیون ؟
ــ ‌مطبوعات. یك جوری با دل سر و كار دارد. اصولاً كار در مطبوعات و نوشتن خیلی عجیب و غریب است.
 
* این علاقه ربطی به محدودیت فضای صدا‌وسیما نسبت به مطبوعات ندارد؟
ــ نه. حداقل آن بخشی كه من كار می‌كنم هیچ محدودیتی برای تهیه گزارش ندارم.
 
* منظورتان این است كه "نجف‌زاده" درباره هرچه بخواهد می‌تواند بدون خود‌سانسوری و محدودیت كار كند؟
ــ یك سری مسائل در كار وجود دارد، مثلاً شما دوست دارید كاری را انجام بدهید، اما ملاحظاتی می‌كنید كه من اسم آنرا سانسور و خودسانسوری نمی‌گذارم.
 
*تا حالا شده بخواهید درباره موضوعی كار كنید، اما نشده باشد؟
ــ خدا را شكر نه. اما یكی از خبرنگارها رفته بود كوبا با «فیدل كاسترو» مصاحبه كرده بود دوست داشتم كه جای او بودم، چون خیلی جای كار داشت.
 
*بهترین و مهمترین گزارشی كه تاكنون كار كردید، كدام است؟
ــ‌ یادم نمی‌آید. خیلی‌هاشان را دوست داشتم. مثلاً گزارش دیشبم ــ روز چارشنبه 13 اردیبهشت ــ درباره اتوبوس كه می‌خواستم در آن بگویم زندگی در اتوبوس مثل زندگی كردن در جامعه است.
 
* خیلی از خبرنگارها علاقه دارند به یكی از دفترهای صداوسیما در خارج از كشور بروند؛ شما چطور؟
ــ ‌من اصلاً چنین علاقه‌ای ندارم، چون نمی‌توانم بدون پدر و مادرم زندگی كنم و پولش اصلاً به چند سال دوری از آنها نمی‌ارزد.
 
* در كدام سبك خبرنویسی گفتن قطعه ادبی كه شما در خیلی از گزارشهایتان استفاده می‌كنید، مجاز است؟
ــ در اول كدامیك از گزارشهای خبری من شعر دیده‌اید.
 
* شما بیشتر گزارشهای اجتماعی خود را با شعر یا یك قطعه ادبی شروع می‌كنید.
ــ‌ من فكر می‌كنم یك جاهایی هست كه این روش مناسب است، مثلا در مورد آدمهایی كه دارند پیر می‌شوند و احساس می كنم «وی افزود»، «وی تاكید كرد»،«او در ادامه تصریح كرد» جواب نمی‌دهد؛ البته یك جاهایی هم هست كه مناسب نیست شعر گفته شود، مثلا در یك بحث جدی مانند انرژی هسته‌ای خواندن شعر در ابتدای گزارش، آن را لوث می كند. من سعی می‌كنم به این موضوع توجه داشته باشم.
 
* كمتر دیده شده است گزارشگران تلویزیونی تبدیل به ستاره شوند، شما خودتان با این موضوع چگونه برخورد می‌كنید؟
ــ من فكر می‌كنم خیلی از همكاران من هستند كه مردم توجه بیشتری به آنها می‌كنند.
 
* چرا لباس و چهره شما در تلویزیون این قدر معمولی است؟
ــ‌لباس و چهره من معمولی است. دوست دارم همان طور كه هستم، در تلویزیون هم باشم. مثلا دوست دارم همان‌طور كه در یك میهمانی ساده لباس می‌پوشم در تلویزیون ظاهر شوم.
 
*چقدر در روز كار می كنید؟
 ــ‌من فرصت كمی دارم و چهار تا پنج ساعت در شبانه‌روز می‌خوابم. ساعت 1.5 یا 2 شب می‌خوابم و حدود 5 صبح بیدار می‌شوم. حدود 10 دقیقه بعد از بیدار شدن تازه فكر می‌كنم چه كارهایی باید در آن روز انجام دهم. اگر چیزی هم بخواهم، خانمم برایم می‌خرد.
 
* چند ساعت در روز كار می‌كنید؟
ـــ من 7 صبح می‌روم و 10 شب برمی گردم. كارم خیلی سنگین است. وقتی در مطبوعات كار می‌كردم حدود ساعت 7 بعدازظهر خانه بودم.
 
* حقوقتان در مطبوعات بهتر بود یا در تلویزیون؟
ــ‌در مطبوعات. اگر الان در مطبوعات بودم، حقوقم 3 برابر تلویزیون بود.
 
* شما فرمودید علاقه‌تان به مطبوعات بیشتر است و حقوق بهتری هم می‌گرفتید و ساعات كمتری هم كار می‌كردید. با تمام این مزایا، چرا به تلویزیون رفتید؟ آیا می‌خواستید ستاره شوید؟
ــ ‌تمام تصمیم‌گیریهای انسان تابع خودش نیست. شاید من در مطبوعات آینده زیاد روشنی نداشتم، هر چند الان هم فكر نمی‌كنم پایان ماجرا چیز زیاد خاصی باشد. ولی در هر صورت انسان باید پله‌ها را بگذراند. این شاید پله دوم بود.
 
* پرسش آخر؛ اگر كامران نجف‌زاده می‌خواست گزارشی از زندگی خود تهیه كند با چه جمله‌ای آن گزارش را شروع می‌كرد؟
__‌ (با مكث طولانی) با جمله شروع نمی‌كردم. با گریه یك بچه در بیمارستان شروع می‌كردم.
 
* و با چه جمله‌ای تمام می‌كردید؟
__ باز هم چند نفر با لباس سیاه دارند گریه می‌كنند و بعد از مدتی همه چیز فراموششان می‌شود.
 
*‌ این دو مورد كه تقریبا برای همه مشابه است.
__ اول و آخر همه خیلی شبیه هم است.
99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.