عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
23 آبان 1385 | |
|
2
|
16 آبان 1385 |
مکتب های ادبی
کلاسیسیم
کلمه کلاسیک درمعنای وسیع خود ، به تمام آثاری که نمونه ادبیات کشوری شمرده می شود و مایه افتخار ادبیات ملی آن کشور است اطلاق می شود ، ولی در بحث مکتبهای ادبی ، اساسی ترین تعریفی که از مکتب کلاسیک ارائه می شود « بازگشت به هنر قدیم یونان و روم به تبع نهضت اومانیسم و رنسانس است.»
چنان که می دانیم قرون وسطی به دوران واسط میان قرون باستان ( دوران تمدن یونان و روم ) و عصر جدید اطلاق می شود که آغاز آن را سقوط امپراطوری روم غربی به دست بربرها و پایان آن را سقوط قسطنطنیه ( و انقراض امپراطوری روم شرقی) به دست ترکان می دانند.
رنسانس بنا به تعریف سنتی ، نهضتی است تاریخی که بیداری اورپا را در زمانی معین و تحت تاثیرایت معین فراهم می کند. یعنی در اواخر قرن پانزدهم ، با باز یافتن آثار دوران باستان ، از حالت رکود بیرون می آید ، خود را از روحیه قرون وسطی رها می کند ، آزادی اندیشه ، فردگرایی و ذوق زیبایی تجسمی و ادبی و آگاهی هنری را به عنوان وسیله ممتاز بیان اومانیستی باز می آفریند.
باروک چیست؟
باروک نه یک مکتب یا نهضت ادبی معین و مشخص است و نه نه از نظر تایخی و جغرافیایی به زمان و مکان معینی محدود است. بلکه عنوانی است که از اواخر قرن نوزدهم ، نوگرایان به یک رشته قالبهای جمال شناختی در قرون گذشته که حالاتی خاص و غیر عادی داشته اند اطلاق می شد. این کلمه در رشته های مختلف هنری از معماری و مجسمه سازی گرفته تا نقاشی و ادبیات و موسیقی و سینما بکار می رود. این کلمه در اصل در جواهرسازی به مرواید نامنظم و یا به سنگی که تراش نامنظم خورده باشد اطلاق می شد. سن سیمون آن را به موسسه یا اقدامی خلاف آداب رایج اطلاق می کرد. دائره المعارف متدیک در سال 1788 آن را اِنواع غرایب معنی کرده است تا اینکه وُلفین در «اصول بنیادی تاریخ هنر» در سال 1915 آن را یک برداشت جمال شناخنی کلی نامید که نقطه مقابل هنر کلاسیک مستقیم و محدود است. به این ترتیب باروک را به ویژه در ادبیات به صورت منفی تعریف می کنند و به طور خلاصه باروک آن چیزی است که کلاسیک نباشد. مبهم ، متظاهر و غیرعادی است.
مکاتب ادبی رمانتیسم
رمانتیسم یا رمانتیک هر دو به معنای خیال پروری می باشد . چون اصطلاحا کسانی که بر بال خیال سوارند و به فکر و اندیشه ی خود میدان وسیع خارج از حد طبیعی می دهند رمانتیک مینامند . اصول و قواعد مکتب رمانتیسم عبارت است از :
1- آزادی . هنرمند و شاعر باید از فشارهای اجتماعی و قوانین اخلاقی و موهومات بر کنار باشد زیرا در غیر این صورت نمی توان از ذوق و قریحه ی خور الهام بگید .
2- شخصیت . نویسنده و شاعر رمانتیک بجای اینکه از اساطیر و افسانه های قهرمانی باستانی استفاده کند می تواند رنجهای شخصی خود و همنوعانش را بنویسد .
3- هنرمند . باید احساسات خود و همنوعانش را بدون ترس و واهمه بنویسد .
4- سیرو سیاحت . نویسنده و شاعر می تواند با گشت و گذار سوژه های جالبی را در زندگی همنوعان خود بدست آورد . این سفرها شامل سفرها به قرون گذشته و مسافرت به مناطق مختلف جهان می باشد .
5- علاقه به دین و اخلاق . از خصوصیات مکتب رمانتیک می باشد .
پدید آورندگان سبک رمانتیک عبارت بودند از : شاتوبریان - بایرون - شلی انگلیسی - هوفمان هنریش فن کلالیت - هنریش هاینه - ژوکوسکی - مادام دوستال - ریچارد سن یانک - والتر اسکات - گونع - شیللر - الکساندر دوما پدر - گوتیلد -آلفرد دوموسه -ژرژ ساند - هوگو -لامارتین -الکساندر پوشکین - لرمانتف - آدام مینکیوویچ لهستانی -گتیفا لودی مجاری -شاندر پتوفی مجارستانی .
19. ژانر. واژه فرانسوی برابر تیره/ نوع/ تیپ که اثر ادبی را بنا به شکل، شیوه، موضوع گروه بندی میکند. ژانرهای ادبیات شعر، داستان، داستان کوتاه، سناریوی فیلم/ تلویزیون/ نمایش، مقاله اند. ژانر در شعر هم معنی خاصتری دارد؛ مانند: کمدی/ مطایبه، تراژدی/ مرثیه، اپبک/ حماسی، لیریک/ تغزلی، ایدیلیک/ شبانی. ژانر در داستان هم معنی خاصتری دارد: جنایی، عشقی، تخیلی، تاریخی، آتو بیو گرافیکال، ایلیاتی، روستایی، علمی. البته هر ادیبی خلاقیتها و سبکهای مختلفی را می آزماید، جنبه غالب آنها مکتب/ سبک عمده او را تعیین می کند.
20. مکتب. در سیر تطور ادبیات، آثار هنری را میتوان از روی شباهتهای سبکی که دارا هستند دسته بندی کرد. این دسته بندی مکتب نامیده میشود. هر کدام علل، آغازگران، پیروان، آثار، سبک، خصوصیات ویژه دارند. در اینجا مهمترین آنها در غرب تعریف می شوند. توجه شود مکتب با سبک رابطه داشته؛ یک مکتب در کشور های مختلف در زمانهای نامتناظر پدید می آید (سید حسینی، مکتبها). می توان جدولی تشکیل داد تا محور افقی آن: نام، تعریف، مبانی، محل، دوره؛ در مقابل محور عمودی آن: ادیبان/ آثار. این جدول ادبیات یا آثار یک ادیب را تلخیص کرده؛ در یک صفحه می نمایاند. یسم=پسوند اسم، یک = ال = پسوند صفت.
کلاسیک. تا قرن 17م، در غرب، هنر قرون وسطا به روشنگری (رنسانس) و سپس به باروک رسید. این مکتب احیای شیوه ی هنری یونان و روم به شمار رود. هر چند در ایتالیا متولد شد اما در فرانسه رشد کردند؛ به ثمر رسد. اصول آن عبارت اند: تقلید از طبیعت، تبعیت از قدما، محبت، رعایت حقوق، عقل، حقیقت نمایی، آموزندگی، خوشایندی، وضوح، زیبایی کلام. شاعران/ نویسندگان فرانسوی این مکتب: مولیر، لافونتن، راسین، بوالو - که نقاد این مکتب بود. او در 1674در منظومه "فن شعر"خود اصول مکتب کلاسی سیسم را بیان می دارد: 1- شعر باید تابع طبیعت و عقل باشد. 2- از هرامری که آن را از این اصل منحرف کند باید اجتناب کرد:"جز حقیقت هیچ چیز زیبا نیست". این حقیقت از نظر او چیزی جز طبیعت نیست. در این جا طبیعت شامل اجتماع نمی شود. ولی زندگی مرفه و زیبا را مد نظر دارد. این سبک متناظر با خراسانی در ادبیات فارسی ست.
باروک. گذشته از محیط بورژوازی قرن 18م، در محافل اشرافی، محیط کلیسا، حتی در میان دهقانان هم کاربرد داشت. معماری باروک در کلیسا و دربار بیش از هر جای دیگر نمود یافت. موسیقی باروک در کلیسا به رشد و کمال رسید. در این قرن موسیقی، معماری، ادبیات این سبک الویت داشت. در اشعار مربوط به تکوین عالم و متافیزیک، نمایشنامه های تراژدی_کمیک، اشعار روستایی/ شبانی، افسانه های ژاپنی نمونه های این سبک اند. سرانجام در شیوه خاص مونتنی (Montaigne ) در "تتبعات مستفاد"، دیده میشود. این هنر تظاهر، تلألو، ابهام، غیرعادی، جزییات نمایی را بر پایه نظام مقابله، شباهت و قرینه سازی بنا کرد. در این هنر ساختارهای بسیار قوی قوس/ طاقی، مارپیچ، اشکال حلزونی در معماریش همان نقشی را دارند که استعاره ها و کنایه ها در شعر و نثر آن. ویژگیهای ادبیات باروک: 1- ابهام . 2 - تظاهر/ تفاخر . 3- تناسخ/ تغییر چهره. 4 - مسخ شدن. 5 - جسمیت به همه چیز، حتی مرگ (آمیزش مرگ و زندگی). 6- انسان وارگی هرچیز. این مکتب به مکتب هندی در شعر فارسی نزدیک است.
سمبولیسم. این مکتب از اشعار پو، شاعر آمزیکایی، تاثیر های زیادی گرفت , به طوری که بودلر کمابیش وی را سر مشق خویش قرار داده بود اشعار الن پو مورد توجه منتقدین قرار گرفت. از1840 نوشتن داستانهای اسرار آمیز را آغاز کرد . او را می توان پدر داستان کوتاه و داستان پلیسی دانست. وی شیفته وحشت و داستان های وهم انگیز بود. از خصوصیات عمده داستانهای او ایجاد فضاهای خاص روانی به منظور بالابردن تاثیر وحشت است.
رمانتیسم. زائیده تمدن صنعتی و پیشرفت طبقه متوسط در سده نوزدهم است. زیرا توده پیشرفته این دوره اروپا دیگر نمیتوانست سنتهای ملوكالطوایفی (فئودالیسم) و كلاسی سیسم را گردن نهد. از این رو به نویسندگان و هنرمندانی نیاز داشت كه به دلخواه خویشتن و پندارهای بیبندوبار خود خامه بدست گیرند. رمانتیسم یك مكتب انقلابی بوده؛ ناقض سنتهای قبلی است. در موسیقی اوج آن آثار بیتهوون با غایت احساسات، سبک فردی، محتوای میهنی می باشد. در ادبیات گوته، شیللر، پوشکین، صدها ادیب دیگر را می توان نام برد. اینها روی احساسات میهنی تاکید می کردند.
پارناس. در 1860 برخی شاعران جوان فرانسه بر ضد رمانتیسم برخواستند. ویکتور هوگو با اثر خود شرقیان عبارت "هنر برای هنر" را در بحث های ادبی محافل به میان کشید. جوانان بسیاری دور او جمع شدند. گفتند هنر خدایی است که باید آن را تنها به خاطر خودش پرستید. هیچ گونه جنبه مفید یا اخلاقی به آن نداد. نباید چنین تصورهایی از آن داشت. ازجمله این جوانان، گوتیه، پس از چند سال، در رأس عده ای که "هنر برای هنر" را شعار خود کرده بودند قرار گرفت. البته این شعار شامل خوانندگان نمیشد؛ بلکه موضوع را از مسایل اجتماعی منتزع کرد. ولی در این قرن بخشی از شهروندان پذیرای این مکتب بودند. شاعر دیگر این مکتب دو بانویل است. رفته رفته این شاعران به نام محله ی پاریسی پارناسین معروف شدند. آنها بحث و مشاجرهی شدیدی در باره ادبیات داشتند. تحت تاثیر مشرب "هنر برای هنر"، دور هم گرد آمدند. محافل ادبی برای خود تشكیل دادند . در راس این گروه دولیل شاعر قرار داشت. او اطرافیان خود را تحتالشعاع قرار داد. در 1866 مجموعه شعری مركب از آثارشان "پارناس معاصر" انتشار یافت. با استقبال از این کتاب، پس از مدتی جلد دوم و سوم آنهم انتشار یافت. بنابه پارناسین ها شعر نشانه ای است از روح کسی که احساس های خود را خاموش ساخته. این گونه شاعران به هیچ وجه نمی خواهند شعرشان محتوی امید، آرزو، خواهشی باشد. آنها فقط برای هنر محض احترام قائل اند. به زیبایی شکل، طرز بیان اهمیت می دهند. اصول مهم این مکتب به شرح زیر ند. 1- کمال شکل، چه از لحاظ بیان، چه از لحاظ برگزیدن کلمه ها. 2- عدم دخالت احساس ها، عدم توجه به آرمان و هدف. 3- زیبایی قافیه. 4- وابستگی به شعار "هنر برای هنر".
رئالیسم. پس از سقوط 1812 امپراطوری ناپلئون، بعضی از نویسندگان میخواستند كاری كنند تا بتوانند نظام اجتماعی را تغییر دهند. اغلب آنها رمانتیك بودند ولی فرق آنها با رمانتیك های احساساتی این بود كه « فرد » را بر « جمع » ترجیح نمیدادند . برعكس، آنها یا سوسیالیست یا متمایل بآن بودند. عقیده داشتند كه بینظمیهای اجتماعی بخاطر وجود اقلیت كوچكی از افراد جامعه است که كل ثروت كشور را در دست گرفته؛ به بقیه ی افراد اجحاف میكنند. میگفتند در یك جامعهی سالم، وظیفهی دولت ایناست كه تساوی مالكیت و ثروت را حفظ كند. اما به دلیل رمانتیك بودن این شعار را نه از نظر علمی و عملی، بلكه از روی تخیلات خود بنیاد نهادند. تحقیق دربارهی مسائل زندگی، داوری دربارهی آن، آشنایی با طرز تفكر آزاد باعث میشد تا دیگر دنیا را از پشت پردهی اوهام و تخیلات تماشا نكنند. بلكه می بایست واقعیات زندگی را، مربوط به هر طبقه، صنف از مردم هر محیطی كه باشد تشریح نمایند. همین آنها را از رمانتیك بودن دور و به رئالیسم نزدیك می كرد.
نخست در اواخر قرن هیجده و اوایل قرن نوزده در فرانسه به میان آمد. پایه گذاران آن نویسندگان مشهوری نبودند که امروز می شناسیم: شانفلوری، مورژه، دورانتی. همین نویسندگان بودند که در رشد و پیشرفت نهضت ادبی قرن نوزده تأثیر زیادی داشتند. بزرگترین نویسنده رئالیست در این دوره فلوبر است؛ شاهکارش مادام بوواری، کتاب مقدس رئالیسم. به نظر فلوبر، رمان نویس بیش از هر چیز دیگر هنرمندی است که هدف او آفریدن اثری کامل است. اما این کمال به دست نخواهد آمد مگر اینکه نویسنده واکنش های درونی، هیجان های شخصی را از اثر خود جدا کند. از این رو رمان نویس باید اثر غیرشخصی به وجود بیاورد. آنان که هیجان های خود را در آثارشان وارد می کنند، شایسته نام هنرمند واقعی نیستند. فلوبر به شدت از این گونه نویسندگان متنفر بود.
رئالیسم عبارتست از مشاهده دقیق واقعیت های زندگی، تشخیص درست علل /عوامل آنها، بیان/ تشریح/ تجسم آنها. برخلاف رمانتیسم، مکتبی برونی/ اوبژکتیف است. نویسنده رئالیست هنگام آفریدن اثر بیشتر تماشاگر است. افکار/ احساس های خود را در جریان داستان آشکار نمی سازد. البته باید توجه داشت که در رمان رئالیستی نویسنده برای گریز از ابتذال، شرح/ بسط بی مورد محیط/ اجتماع را هرطور که شایسته می داند تشریح می کند. یعنی در رمان رئالیستی توصیف برای توصیف یا تشریح برای تشریح مورد بحث نیست. بالزاک با نوشتن یک سری آثار خود تحت عنوان کمدی انسانی پیشوای نویسندگان رئالیست شد. فلوبر، دیکنز، جیمس، لئون تولستوی، داستایوسکی، چخوف، ازجمله نویسندگان طراز اول مکتب رئالیسم می باشند. بابا گوریو، اوژنی گرانده، آرزوهای بزرگ، رستاخیز، جنگ و صلح نیز از آثار مشهور این مکتب به شمار می روند.
رئالیسم اجتماعی. بخش اعظم ادبیات داستانی در ایران معاصر از رئالیسم روسیه تأثیر پذیرفته است. این امر با توجه به همسایگی دو كشور و تشابهی كه كم و بیش در اوضاع اجتماعی آنان در گذشته وجود داشته است طبیعی به نظر میرسد. اما اینكه چرا بسیاری از داستانسرایان رئالیست ایران بیش از آنكه از رئالیسم اجتماعی قرن نوزدهم روسیه تأثیر پذیرند تحت تأثیر رئالیسم سوسیالیستی شوروی (گورکی، شولوخوف) قرار گرفته اند. رئالیسم اجتماعی روسیه مكتبی است با نوابغی چون تولستوی، داستایوسكی، تورگنیف.
رئالیسم انتقادی. داستایوسكی (1821-1881) نه تنها استاد فن رمان نو در قرن 19 م اروپا است بلكه از بزرگان ادبیات جهان در كنار بالزاك در مكتب ادبی-اجتماعی رئالیسم انتقادی است . او اثرات زیادی روی ادبیات ملی كشورهای مختلف جهان در زمینه رمان برجای گذاشته است. داستایوسكی در جوانی به محافل انقلابی زمان خود از جمله سوسیالیست های تخیلی و آنارشیستی پیوست. از نظرات آزادیخواهانه و عدالتجویانه دفاع كرد. بعدها دستگیر شد. ابتدا به اعدام و سپس به حبس ابد در سیبریه محكوم گردید . در زندان به بیماری صرع نیز مبتلا شد. او بعد از ده سال از زندان آزاد شد. زمانی كه به شهر و ولایت خود بازگشت، به جای سوسیالیسم و جمهوری خواهی پیشین مبلغ مسیحیت بنیاد گرای ارتدكسی و ناسیونالیسم اسلاوگرای شونیستی گردید. به گفته شاهدین او در طول ده سال اسارت چهار سال آزگار در غل و زنجیر آهنین بود.
مورخین ادبیات جهان، چهار غول ادبیات شرق اروپا : گوگول، تورگنیف، داستایوسكی و تولستوی را در مقابل چهار نابغه ادبیات غرب اروپا: دانته، شكسپیر، سروانتس و گوته قرار میدهند. آنها می گویند اگر دانته جهنم آتشین را در رویا تصور كرد، داستایوسكی آنرا شخصا در یخ و سرمای سیبریه تجربه نمود. اگر دانته با ارواح گناهكاران در عالم برزخ ملاقات كرد، داستایوسكی با محكومین این جهانی همدم شد. رمیزف منقد ادبی و اسلاوشناس میگوید: داستایوسكی یعنی روسیه و روسیه یعنی داستایوسكی. تاكنون هیچ نویسنده ای نتوانسته مانند او روانشناسی انسان را در جامعه ای خشن و غیرعادلانه این چنین تجزیه و تحلیل كند. او روح و روان انسان را در شریط مختلف و در مقابل عوامل اجتماعی و غرایز شخصی بررسی كرد. داستایوسكی از زبان یكی از قهرمانانش میگوید : نباید خوشبختی خود را بر پایه بدبختی دیگران بنا كرد . او منقد جدی آنزمان جامعه سرمایه داری و مالك الرعایایی تزاری است.
داستایوسكی همچون گارسیا ماركز نویسنده آمریكای لاتین، زمان حال شور و شوق آتشین روزنامه نگاری را با توانایی شرح و توصیف روانشناسانه و واقعگرایانه یك رمان نویس درآمیخت. فروید میگوید : او بزرگترین رمان نویس تاریخ است و كامو مدعی است كه قهرمان های آثار داستایوسكی همچون خود او جویای معنی و هدفی در زندگی این جهانی هستند. در آخرین رمان ناتمام او یعنی در كتاب برادران كارامازوف میتوان جستجوگری تضاد و اغتشاشات جهان بینی داستایوسكی را مشاهده كرد . صاحب نظران او را نویسنده ای اجتماعی و مسئول میدانند چون او به مسایل زمان و جامعه خود از جمله : تاریخ، سیاست، فلسفه، دین و هنر پرداخت . سالها در شوروی سابق به دلیل مطرح كردن مسایل مذهبی و ملی گرایی پان اسلاویستی به آثارش به دیده منفی می نگریستند . لنین گویا در باره او گفته بود : حیف از اینهمه نبوغ كه به موضوعات ناخوشایند و كریه آور می پردازد، اگرچه او در رمان برادران كارامازوف مبلغ اندیشه های انسانگرایانه است. توماس مان نویسنده آلمانی و برنده جایزه نوبل میگوید: این نویسنده بصلیب كشیده شده طنز و شوخ طبعی خود راهیچگاه كنار نگذاشت. داستایوسكی در جوانی به تقلید از پوشكین و شیلر به نمایشنامه نویسی پرداخت. موضوعات آثارش معمولا مقولات ابدی و مستقل از زمان مانند: عدالت، آزادی، عشق، ایمان، بیماری، مرگ، ازدواج، خودكشی، خیانت، مبارزه است . او گوگول، لرمانتوف، ولتر، روسو، بالزاك و دیكنز را از معلمان خود میداند.
رئالیسم جادویی. نیمه ی دوم قرن بیستم دوره ای است که به خاطر شرایط خاص حاکم بر کشورهای آمریکای لاتین، تحولی شگرف در مکتب های ادبی آن سامان به وقوع پیوست. سبک نوینی پدید آمد که بدعت گذار آن ، نویسنده ی مشهور گابریل گارسیا مارکز است . این مکتب که منقدین بعدها آن را رئالیسم جادویی نامیدند تمامی مرزها را در نوردیدند و نویسندگان بسیاری را تحت تاثیر قرار داد. بر جسته ترین محصول این جریان ادبی کتاب« صد سال تنهایی» است که پس از آنکه در سال 1982 جایزه ادبی نوبل را نصیب نویسنده ساخت همگان متوجه عظمت استثنایی آن شدند.
سوررئالیسم. فرا واقعیت گرایی درواقع ادامه کوبیسم است. این كلمه را اولین بار آپولینر در تسمیه یكی از نمایشنامه هایشLes Mamelles de Tiresias در 1916 بكار برد؛ آنرا درام سوررئالیست خواند. در 1921 دادائیست ها به دور برتون كه خود زمانی جزو داداها بود گرد آمدند؛ طرح مكتب جدیدی را ریختند. مكتب سوررئال بطور رسمی در 1922 تشكیل شد. جستجوی علمی و دقیق "واقعیت برتر" جایگزین عصیان و فضاحت بی رویه داداها شد. برتون به كمك آراگون، الوار، سوپو، چند تن از شاعران دیگر به كشف دنیای لا یشعر و ضمیر نا خود آگاه پرداختند. برتون وسوپو این تعبیر را از آپولینر گرفتند ولی نه به شیوه تقلیدانه بلكه غرضشان از این كلمه همان فعالیت درونی و مغزی رویا مانندی است كه زمانی ژرار دونروال آنرا مافوق طبیعت Supernaturalism نامید. ظهور سوررئال با دوره ای مصادف شد كه نظریات فروید روان شناس/ پزشك اتریشی درباره ضمیر پنهان، رویا، واپس زدگی افكار جوینده را به خود مشغول كرده بود. برتون و آراگون كه هر دو پزشك امراض روانی بودند از تحقیقات فروید الهام گرفتند؛ مكتب خود را بر فعالیت Inconscience ناخودآگاه بنا نهادند. در همان سال 1921 نخستین کتاب سوررئالیستی با عنوان میدانهای مغناطیسی به قلم برتون و سوپو منتشر گشت. بعد از چندی چندین شاعر و نویسنده به آنها گرویدند. در 1924 ناگهان آوازه سوررئالها به اوج قدرت رسید. نخستین بیانیه آنها به قلم برتون و نخستین مجله انقلاب سوررئالیسم كه مهمترین نشریه این گروه است به مدیریت ناویل و بنژامنمنتشر شد. برتون در آغاز این مكتب را راهبری می كرد . اوست كه برای شناسائی این مكتب گفته است: "ژرفترین احساسهای شخص هنگامی بتمام معناخود نمائی میكند كه پندارها و خیالهای وهم انگیز همه چیز را رهنمون گردد؛ اختیار از دست منطق انسانی بیرون شود." از این رو پدیده های سوررئالیست نیز بسان آثار رمانتیك زائیده رویا و خیال هنرمند است تا واقعیتها و جلوه های زندگی اجتماع. نزد این هنرمندان، انسان تاریخی و ارادی با تمام نیروی سازنده و پویایش بی ارزش است . آنان در پی انسان غریزی و غیر تاریخی می گردند. از این رو به جهان كودكی و غریزه ها پا می گذارند. میكوشند تمام انگیزه های غریزی را در اندیشه و روان انسان متمدن نقاشی و زنده سازند. سوررئالیسم هم یك جهان بینی هنری / ادبی است هم یك مكتب فلسفی/ اجتماعی که بر پایه روانكاوی فروید استوار است .الوار اگرچه به سوررئالیسم تعلق داشته؛ در اشعارش زبانى استعارى، موجز، گاه نامفهوم به كار مى برد. با این همه مسائل مورد بحث الوار به زمان معینى بستگى ندارد. وى مركزیت را نفى مى كند، اشیا را از بین مى برد. در شعرش تنها انسان باقى مى ماند و بس.
ناتورالیسم. ناتورالیسم دنباله رئالیسم شمرده می شود. در فلسفه، بمسمای اسمش، مشربی است كه اصل را بر قدرت محض طبیعت nature گذارد. هرگز طبیعت را آلت دست نظام بالاتری نشناسد. به عنوان یك مكتب ادبی چهار چوب بسیار تنگتری دارد كه زولا، نویسنده (1840- 1902) و یارانش در فرانسه بنا نهادند. پس از 1880 بر ادبیات اروپا ده سال حاكم بود. پس از آن نیز، با اینكه به صورت مكتب ادبی متشكلی باقی نماند تاثیرش بر آثار نویسندگان قرن بیستم آشكار است. از نظر ادبی بیشتر به تقلید دقیق و موبه موی طبیعت اطلاق می شود. در این نوع ادبیات /هنر کوشیده اند روش تجربی و جبر علمی را در ادبیات رواج دهند. به ادبیات/ هنر جنبه علمی بدهند. اما به زودی از صورت یک مکتب مستقل ادبی بیرون شد. در هر حال نمی توان منکر نفوذ آن در ادبیات معاصر آمریکا و اروپا شد، چه عده ای از نویسندگان این 2 قاره از آثار پیشوایان این مکتب ملهم شده اند. مشخصات: 1- در این آثار فرد یا اجتماع بشری دارای هیچ گونه مزایا و سجایای اخلاقی نیست. اگر هم چنین مزایایی در او دیده شود حاصل اراده خودش نیست بلکه زائیده قوانین علمی و عوامل طبیعی است. از این رو در اجتماع نیز مانند طبیعت به جز تنازع بقای داروینی هیچ چیز دیگری وجود ندارد. 2- در رمان توجه زیادی به بیان امور جزئی مبذول می شود. نویسنده کوچک ترین حرکت ها و رفتار قهرمانان خود را از نظر دور نمی دارد. این تشریح/ بیان نظیر تحقیق پزشکی/ علمی است. نویسنده می خواهد از آن برای نتیجه گیری به نفع کار علمی خود استفاده کند. 3- وضع جسمانی به عنوان اصل پذیرفته شده است. وضع روحی را باید اثر و سایه ای از آن به شمار آورد. یعنی همه احساس ها/ افکار انسان ها نتیجه مستقیم دگرگونی هایی است که در ساختمان جسمی حاصل می شود. وضع جسمی نیز بنا به قوانین وراثت، از پدر و مادر به او رسیده. 4- در این آثار بیشتر مکالمه اشخاص به همان زبان محاوره آورده می شود. ناتورالیست ها نخستین کسانی هستند که آوردن زبان عامیانه را در آثار ادبی رایج کردند. امیل زولا، گی دو موپاسان، امانتس از نویسندگان نامدار با آسوموار، بول دوسویف از آثار ارزنده این مکتب هستند.
فوتوریسم. Futurism از فوتور = آینده، نخست در ایتالیا؛ سپس در کشورهای دیگر گسترش یافت. بنیانگذارش شاعر ایتالیایی مارینتی بود. به نظر او در عصر ماشین، باید سبک و زبان ادبیات نیز ماشینی باشد. این مکتب با هرگونه ابراز احساس ها، بیان هیجان های درونی شاعر، رعایت قانون های دستور زبان، معانی، بیان مخالف است. آزادی کلمه های غیرشاعرانه را خواستار است. برای بیان این مقصود کلمه های مقطع/ نامربوطی شبیه به اصطلاح های تلگرافی از خود می سازد. پیش از جنگ جهانگیر اول به کلی از بین رفت.
دادایــسم. Dadaism معنی بخصوصی نداشته از فرهنگ بطور کتره ای گزیده شد. بزبان اسلاو بله بله؛ به قرانسوی اسب یدک ترجمه شده. طرح مکتب دادا در پائیز 1916 در زوریخ توسط تریستان تزارا، اهل رومانی، و رفقایش هانس آرپ و دو نفر آلمانی ریخته شد. برتون، پیکابیا، آراگون، الوار، سوپو شاعرانی بودند که به این مکتب پیوستند. اما در سال 1922 این گروه هرج و مرج طلب از هم گسیخت، به نابودی گرائید، جای خود را به سور رئالیسم سپرد. می توان این را زائیده نومیدی، اضطراب، هرج و مرج ناشی از آدمکشی، خرابی جنگ جهانی اول دانست. این مکتب زبان حال کسانی است که به پایداری و دوام هیچ امری امید ندارند. غرض پیروان این مکتب طغیانی بر ضد هنر، اخلاق، اجتماع بود. آنان می خواستند در آغاز ادبیات را از زیر یوغ عقل، منطق، زبان آزاد کنند. بی شک چون بنای این مکتب بر نفی بود ناچار می بایست شیوه کار خود را هم بر نفی استوار کرده، عبارت هایی غیرقابل فهم انشاء کنند.
ناتوریـسم. بزرگان مکتب طبیعت naturism بوئلیه و مونفور نام دارند. شاعران ناتوریست هم سردی و خشونت سبک پارناس، هم ریزه کاری ها و موشکافی های بی مایه سمبولیسم را رد کردند. در آثار خود، زندگی، طبیعت، عشق، کار، شجاعت را بزرگ می داشتند. هرچند آنان در راه گسترش مکتب خود پیروزی نیافتند اما در خارج از مکتب تاثیر آنان روی اشعار و نوشته های دیگران به خوبی دیده می شود. اشعار آنا دونوآی، فرانسیس ژامز شاهد گویای آن است.
اونانیمیسم. . وحدتیان عقیده دارند: در وجود هر انسان دو نوع افکار و احساس است. نخست آنهایی که ویژه خود ما است. دیگری آنهایی که اجتماع ما و گروه های بشری گرداگرد ما (مانند خانواده، همکاران، همکیشان، مردم کشور) به ما تلقین کرده اند. شاعر و نویسنده فرانسوی ژول رومن، بنیانگذار unanimism ، به یاری شنویر پایه آن را گذاشت. مکاتب گذشته می گفتند که فرد برای نیل به آخرین درجه تکامل باید شخصیت انفرادی خود را پرورش دهد. از دخالت ها و تأثیرهای دنیای خارج پرهیز کند. اما اونانیمیسم با الهام از آراء فلسفی اگوست کنت عکس آن را بیان می کند. اجتماع را منشاء تکامل، نبوغ، شگفتگی نیروهای فردی می داند. آئین این مکتب از عقاید تولستوی، منظومه های ویتمن، نظریه های جامعه شناسانی چون دورکیم، از فلسفه ایده آلیسم متأثر شده است.
پــوپــولیسم، خلق گرایی. مکتبی ادبی/ هنری در سال 1929 به وجود آمد. هدف آن بیان احساس و رفتار مردم عامی بود . populism میخواست که در برابر روانشناسی بورژایی، نیز در برابر روشنفکر مآبی گروهی بیکاره ، هنری به وجود آورد که توجه نویسنده تنها به مردمان طبقات پایین جامعه باشد. بی آنکه تا حد ابتذال مکتب ناتوریسم سقوط کند. طرفداران این مکتب برعکس اگزیستان سیالیست ها، مخالف هرگونه التزام، درگیری اخلاقی، اجتماعی، سیاسی بودند.
کو بـیـسم. نخستین شاعر cubism در ادبیات آپولینر فرانسوی است. اصولا او را باید پیشوای مسلم سبک های جدید/ تندرو افراطی شمرد. او در 1910 به این فکر افتاد که شاعر نیز مانند نقاش کوبیست، به جای نشان دادن یک جنبه از هر چیز، بهتر است تمام وجوه آن را نشان دهد. در این گونه شعر ابتکار عمل به دست الفاظ می افتد. در آن نقطه گذاری از میان می رود. نحوه چاپ اشعار عوض می شود، چنانچه بعضی از اشعار آن به شکل دل، قطره های باران، سیگار برگ، ساعت است. همچنین شاعر در ساختمان جمله، قواعد دستور زبان، برگزیدن وزن های نادر متروک آزادی تام دارد. سالمون، ژاکوب، روردی، کوکتو به این مکتب منسوب هستند.
اگزیستانسیالیسم. همانطور که رمانتیسم مکتب اصالت احساس است، این مکتب اصالت وجود است. با وجود اینکه این یک جهان بینی فلسفی است، اما هیچگاه نمی توان existentialism را در نوشته های ادبی معاصر ناچیز شمرد. این مکتب پیش از جنگ جهانی دوم در فرانسه به وجود آمد. شالوده خود را بر "اصالت وجود، آزادی انسان و پوچی زندگی" استوار ساخت. انسان را پدیده ای کاملا آزاد و فرمانروا بر سرنوشت خویش می داند. از بستگی های انسان با اجتماع، آیین، سنن آن سر باز می زند. در هیچ کاری ارزش گذشته تاریخی و همکاری دسته جمعی سرنوشت را نمی پذیرد. چون زندگی کنونی را در چهار چوب اجتماع می نگرد؛ انگیزه ها را با آزادی انسان دشمن می بیند، آنرا تلخ و پوچ می نامد. راه خوشبختی را در گریختن از این جهان ناسازگار، رهایی از تار و پود های اجتماع می داند. آغازگران این مکتب: سارتر، کامو، مالرو، دو بوار؛ با آثار مهم تهوع سارتر، بیگانه کامو.
کاسموپولیتیسم. مکتب جهان وطنی cosmopolitanism به وسیله دو شاعر/ نویسنده فرانسه لاربو، موران پایه گذاری شد. این مکتب مبتنی بر این اصل است: همه مردم جهان باید همدیگر را هموطن یکدیگر بدانند. در اشعار لاربو می توان "حساسیت" ویتمن، "هزل" باتلر، عقاید "نیشدار" نیچه، ادراک عمیق پروست را کنار هم دید.
مکا تب اد بـی: از قرن 19 تا 20 فــوتوریسم، رئا لیسم، داد ایسم، نـاتور یسم، ناتورالیسم، سمبولییسم، سور رئالیسم، پارناس، ا گز یستانسیالیسم، کاسموپولیتیسم، کــــوبیسم، پدید آمدند. مکتبهای متعدد دیگری وجود دارند: امپرسیونیسم، هومانیسم، ساختار شکنی. تدقیق در این مکتبها به تزاید تعداد عناصر ادبی جدیدتر منجر میشود. این عناصر با تاکید بر پاره ای از آنها در هر مکتب، سبک ادبی را تشکیل میدهند. در هر قطعه ی ادبی میتوان پرسش های زیر را مطرح کرد تا با پاسخ به آنها، سبک ادبی آن قطعه را تعیین کرد. این پرسشها در قسمت سبک مطرح شده اند. معمولا این کار را نقادان میکنند. لذا خواننده یک اثر/ مولف از پیش برچسب مکتب/ سبک ادبی اثر را هم میبیند


